Communion

عشاء ربّانی

ویلیام ماریون برانهام

 

این پیغام غروب روز یکشنبه 12 دسامبر 1965  توسط برادر ویلیام ماریون برانهام، در  Tucson Tabernacleواقع درتوکسان  ایالت آریزونا موعظه و بر روی نوار شماره ی: 1212 –65 به مدّت سی و چهار دقیقه ضبط گردیده است. تمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوارهای مغناطیسی٬ بر روی کاغذ صورت گرفته است. این پیغام Present Truth Ministries چاپ و منتشر گردیده است. انتشار سال 2013. چاپ اوّل.  

 

شما می توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمائید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز Peygham.Net می باشد.

www.peygham.net

 

1. پیامی که اکنون برادر پِری[1] از کلام خدا موعظه کردند تکان دهنده بود. واقعاً این چقدر درست است که ما، خدا و اوقات خدا را محدود می کنیم. او ابدی است، نمی توانیم این کار را بکنیم. چیز دیگری که امشب با آن مواجه هستیم، عشاء ربّانی است.

 

2. سه سال منتظر یک کلیسا بودم تا به توکسان[2] بیایم. امّا این اینجاست، بله، ما، ما اینجا هستیم. پس خدا را شاکریم. او گذاشت منتظر بمانیم تا اکنون بتوانیم شکرگزار باشیم.

 

3. یک چیز هست که اکنون قبل از برگزاری عشاء ربّانی تمایل دارم آن را بیان کنم.  و آن این است که در دورانی که ما در آن زندگی می کنیم، به اندازه ی کافی شاهد چیزهای مختلف بوده ایم که باید حقیقتاً « همه » تمام وجودمان را به خدا  بدهیم، ایمان دارم که او با پاسخ صریح کلام ما را برکت داده است.  باید واقعاً خدا را خدمت کنیم. همانطور که دقایقی قبل برادر پِری موعظه کردند، که ما – ما در آن زمان هستیم. ما کور نیستیم، می بینیم که در آ« نقطه هستیم. بدانجا رسیده ایم.

 

4. می توانیم نگاهی به اطراف بیندازیم و ببینیم که بشر چگونه عقل خود را از دست داده است، که ما نمی توانیم بیش از این دوام بیاوریم. در یک شرایط دیوانگی محض قرار خواهیم گرفت، تمام جهان اینگونه خواهد بود. می بینید؟ ما در زمان آخر هستیم.

 

5. حال، همانگونه که برادر پِری در انتها گفت، می بینیم که این امر درست است، می بینیم که اینها درست است. آنها افسانه نیستند، اینها تصوّرات ما نیست. این چیزی است که به وضوح توسّط کلام به ما داده شده و علناً در برابر ما آشکار گشته است، که می دانیم اینجا هستیم. حال، مدّت آن را نمی دانیم، چون دوباره برمی گردیم به یک ساعت و زمان، هرچند که زمان خدا....

 

6. یک بار یک نفر تحلیلی ارائه می داد که می گفت اگر خدا بخواهد اینگونه برخورد کند که... اگر بخواهد زمان معیّن کند، هزار سال معادل یک روز است. پس اگر انسان هفتاد سال عمر کند، در زمان خدا معادل تنها چند دقیقه خواهد بود. می بینید؟  و می گفت اگر چهل سال باشد، حتّی مفهومی در آن زمان پیدا نمی کند، به سختی، مانند یک چشم بر هم زدن است. می بینید؟ فقط برای اینکه بدانیم اگر زمانی معیّن شده باشد همه چیز چقدر سریع اتّفاق می افتد. درحالیکه او محدود به زمان نیست. او ابدی است.

 

7.  به گمانم این سارا بود .... یا ژوزف که آن شب به من و برادر پِری می گفت، او می گفت: « بابا کجا، کِی خدا به روی صحنه آمد؟» می بینید؟ او می بایست یک آغازی می داشت، اینطور نیست؟ نباید یک شروع می داشت؟ »

 

8. گفتم: « نه، هر چیزی که یک آغازی دارد یک پایان هم دارد، امّا این چیزی است که نه آغازی دارد و نه انتهایی » البتّه او ده سالش است، این برای او مانند یک لقمه ی بزرگ بود. می بینید؟ چطور می توانست این را بپذیرد، بداند که یک چیزی هرگز ابتدائی نداشته است؟ نه فقط برای او، برای من هم همینطور. حال، می دانید، این برای من کمی سخت است، چگونه بدون ابتدا است.

 

9. حال، می خواهیم شاهد چیزی باشیم که واقعاً مقدّس است.

 

10. چند روز پیش تماسی داشتم از جانب یک مسیحی محترم، که هرگز این مراسم را نداشته اند، او متوجّه شده بود که ما عشاء ربّانی را به اینصورت برگزار می کنیم. آنها این را به صورتی که به آن « عشاء روحانی » می گویند برگزار می کنند، و از آن جهت که، تا جائیکه مشارکت باشد می گویم اشکالی ندارد، چون مشارکت یعنی « گفتگو کردن با کسی » می بینید، و برادر این بخش از کلام را برای من خواند و گفت: « برادر برانهام، اکنون فکر نمی کنید که... »

 

11. حال، دلیل اینکه این را می گویم.... اشکالی ندارد برادر پِری؟ [ برادر پِری گرین جواب می دهد « حتماً » ] به این دلیل این را می گویم که بدانید درحال انجام چه کاری هستید و چرا آن را انجام می دهید.

 

12. او می گفت: « اگر کلام خدا را برگیریم آیا این خود خدا نیست که گرفته ایم؟ »

 

13. گفتم: « کاملاً درست است قربان، درست است. امّا آنجا می خوانیم که آنها در حقیقت... پولس بود که برگزاری دقیق عشاء ربّانی را تعلیم داد. عیسی گفت این را به یادگار من بجا آورید. هرگاه این را به یادگار من انجام دهید موت خداوند را ظاهر می سازید تا هنگامیکه بازآید »[3] می بینید؟ اکنون ما می خواهیم این را انجام بدهیم.

 

14. ما می دانیم که پولس رسول که این را در کلیسا مقرّر نمود، نبی عهد جدید است. پطرس، یعقوب، یوحنّا، همه ی آنها ( متّی، مرقس، لوقا ) بعنوان کاتبین، هرآنچه را که عیسی انجام داده بود مکتوب نمودند. امّا پولس آنها را در نظم قرار داد. او – او نبی عهد جدید بود. درست به همان صورتی که موسی وارد بیابان شد تا برای نوشتن پنج کتاب اوّل کتاب مقدّس الهام بیابد، پولس به بیابان رفت و الهام یافت تا کلیسای عهد جدید را در نظم قرار دهد و آنرا مطابق آن قدیم بسازد.

 

15. در آن زمان آنها برّه ی قربانی را داشتند که اسرائیل بعنوان یادگار آن را حفظ می کرد. این در حقیقت یکبار استفاده شد، در خروج از مصر. امّا بعد آنها در تمام اعصار آن را بعنوان یادگار حفظ نمودند، خوب « شریعت سایه ی اموری است که باید بیاید »

 

16. حال، من اعتقاد دارم که عشاء ربّانی ( آنچه ما عشاء ربّانی می خوانیم ... « شام خداوند » است )

 

17. حال، سه دستور فیزیکی الهی برای ما باقی مانده است، عشاء ربّانی یکی از آنهاست، و تعمید و شستن پایها.  تنها این سه چیز است، این تکامل است، از سه، می بینید. و این تنها سه فرمانی است که ما داریم. متوجّه می شویم که این چیزی است که توسّط پولس در عهد جدید تعلیم داده شده است.

 

18. حال، اگر بگوئیم عشاء ربّانی باید تنها برگرفتن کلام باشد، گمان نمی کنم کسی حق خوردن شام خداوند را قبل از اینکه کلام را در قلب خویش گرفته باشد داشته باشد. می بینید؟ چون می خواهم... تا چند دقیقه ی دیگر برایتان یک چیزی را می خوانم و خواهید دید. حال توجّه کنید. پس چرا ما....

 

19. بر همین مبنی می توانیم عمل ارتش نجات[4]   را توجیه کنیم. آنها به هیچ شکلی از تعمید آب اعتقاد ندارند. آنها می گفتند: « ما به این احتیاجی نداریم » حال، اگر به تعمید آب احتیاجی نداریم چرا تعمید یافته ایم؟ می گفتند: « آب نمی تواند شما را نجات بخشد، نجات شما در خون است »

 

20. من با این موافقم، این – این درست است، خون باعث نجات شماست نه آب. امّا ما می بایست آب را بعنوان یک عمل بیرونی از عمل درونی که فیض در ما انجام داده است برگیریم. می بینید؟ همین امر در عشاء ربّانی هم صادق است.

 

21. وقتی خداوند را برگرفته باشیم، قربانی ما، در درون ما، بعنوان تولّد روحانی در ما، و بدن او، ما توسّط او و بواسطه ی کلام زندگی می کنیم، و همچنین باید این را نمادسازی کنیم، چون این یک فرمان است « توبه کنید و هریک از شما به اسم عیسی مسیح بجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید »[5]

 

22. پولس رسول می گوید: « زیرا من از خداوند یافتم، آنچه به شما نیز سپردم که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند نان را گرفت و شکر نموده پاره کرد و گفت: « بگیرید بخورید، این را به یادگاری من به جا آرید، زیرا هرگاه این کار را می کنید موت خداوند را ظاهر می نمائید تا هنگامیکه باز آید »[6] حال متوجّه می شویم در این امر افرادی بودند که...

 

23. این برادر عزیز، یک برادر بسیار عزیز، او آمد و گفت: « من – من هرگز این کار را نکرده ام برادر برانهام، متوجّه نمی شوم که این چیست » گفت: « به من طور دیگری تعلیم داده شده بود »

 

24. گفتم: ولی یادت باشد، ما آنچه را که پولس در کلیسای مسیحی اوّلیه در نظم قرار داد می پذیریم. آنها از کلیسا... آنها خانه به خانه می رفتند و در یکدلی در شکستن نانها مشغول بودند. حال، گفتم: او این را در کلیسا قرار داد. غلاطیان 1 : 8 او گفت: « بلکه هرگاه ما هم یا فرشته ای از آسمان، انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند اناتیما باد » می بینید، همان کسی که آنها را بر آن داشت تا بعد از تعمید یوحنّا دوباره در نام عیسای مسیح تعمید بگیرند.

 

25. می بینید، سه چیز هست که باید بعنوان نماد انجام بدهیم. شام خداوند، شستن پایها و تعمید آب. می بینید؟ آن...

 

26. شما می گوئید: « خوب... » حال، ارتش نجات به یک نکته ای می پردازد « دزد روی صلیب، وقتی که مرد تعمید نیافته بود، با اینحال عیسی گفت که او در فردوس خواهد بود » این حقیقت محض است. کاملاً درست است. ولی می دانید، او – او تنها در ساعت مرگ خویش بود که عیسی را شناخت. می بینید؟ این تنها – این تنها فرصتی بود که او داشت. او یک دزد بود، او خارج از این بود، او دور شده بود، و او، به محض اینکه او آن نور را دید آن را شناخت. « خداوندا، مرا به یادآور » و عیسی... این درست بود.

 

27. ولی برای من و شما که می دانیم باید تعمید بگیریم و از انجام آن سر باز می زنیم،آنوقت این بین شما و خدا خواهد بود، عشاء ربّانی هم به همین صورت.

 

28. حال، زمانی که این عشاء را می خوریم، اینگونه نیست که بگوئید: « می روم به اینجا و از آن نان می گیرم و ایمان دارم که یک مسیحی هستم » بلکه اگر توجّه کرده باشید، کتاب مقدّس گفت: « پس هرکه بطور ناشایسته نان را بخورد و پیاله ی خداوند را بنوشد، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود »[7] می بینید؟ باید طوری زندگی کنید که – که، در برابر مردم، که... در برابر خدا و مردم، که نشان بدهد شما صادق هستید.

 

29. حال، چند لحظه بیشتر. وقتی در عهد عتیق قربانی یک حکم و فرمان بود، تعمید آب هم یک حکم است، شستن پایها هم حکم است و شام خداوند نیز حکم است. « خوشابحال کسی که تمام این فرامین را بجا آورده و تمام احکام او را حفظ می کند، تمام فرامین او را که بتواند به درخت حیات داخل شود.

 

30. حال، اکنون توجّه داشته باشید، که در آن نخستین، زمانیکه این نخست یک فرمان از جانب خدا بود تا قربانی به کلیسا بیاورید، و به معبد هیکل و مذبح، و هدایای خود را بگذرانید، برای گناهانتان، برّه ی قربانی. خوب،  می توانم تصوّر کنم که یک برادر یهودی از راه می رسد، می داند که گناهکار است، به سمت مذبح می رود تا گاو یا گوساله ی خود را قربانی کند، یا هرچه که داشت، یک قوچ، برّه و یا هر چیز دیگری.

 

او با تمام صداقت و خلوص ممکن این قربانی را به آنجا آورده بود تا با تمام اخلاص خود احکام خداوند را حفظ کند.

 

31. سپس بر آن دست می گذارد و به گناهان خویش اعتراف می کرد. و کاهن این را ( گناهان او را ) بر برّه قرار می داد و گلوی برّه بریده می شد و بعد آن قربانی به جای او می مرد. همانطور که آن برّه در حال جان دادن و خونریزی بود، دست او پر از خون بود و خون سراسر بدن او را فرا می گرفت ( برّه در حال ناله و مرگ بود ) او متوجّه می شد که گناه کرده و یک چیزی باید به جای او می مرد، بنابراین او داشت موت این برّه را به جای موت خویش پیشکش می کرد. می بینید، برّه به جای او مرد. پس آن مرد این را با خلوص نیّت و از صمیم قلب خویش انجام می داد.

 

32. سرانجام، این مدام و مدام تکرار می شد، مدام و مدام انجام می شد، تا تبدیل شد به یک سنّت، فرمان خدا برای قوم به یک سنّت تبدیل شد.  و اینجا او پیش می آید: « خوب، ببینیم، این امروز چنین و چنان است. شاید من بهتر انجام بدهم. بله بهتر است من یک گاو قربانی کنم. »  و همینطور پیش رفت. « خوب خداوندا، اینک گوساله ی من » می بینید،هیچ اخلاصی در آن نیست. هیچ درکی در آن نیست.

 

33. حال، نمی خواهیم عشاء ربّانی را اینگونه برگیریم. این همان چیزی است که زیبنده ی سفره ی خداوند است.

 

34. اشعیاء 35 ... نه عذر می خواهم، اشعیاء 60 ... بگذارید کمی به عقب برگردم. به – به گمانم اشعیاء 28 است، جائیکه این را می بینیم. مطمئنم که این باب است. او گفت: « حکم بر حکم و حکم بر حکم، قانون بر قانون و قانون بر قانون، آنجا اندکی و آنجا اندکی خواهد بود. زیرا که با لبهای الکن و زبان غریب با این قوم تکلّم خواهد نمود که به ایشان گفت: راحت همین است »[8]

 

35. او گفت: « زیرا که همه ی سفره ها از قِی و نجاست پر گردیده و جائی نمانده است. کدام را معرفت خواهد آموخت و اخبار را به که خواهد فهمانید؟ »[9] می بینید؟ فکر می کنم که آیه ی درست همین بود. اشعیاء 28 . « کدام را معرفت خواهد آموخت؟ » می بینید، «سفره ها»

 

36. اکنون متوجّه می شویم که امشب قرار است کار عظیمی انجام بدهیم. این یادبودی است از موت و بدن او که ایمان داریم هر روزه از آن می خوریم، از طریق این خوراک درست همانگونه که برادرمان برایمان موعظه نمود. گرفتن کلام خدا، با تمام قلبمان به این ایمان داریم. می بینیم که ظاهر شده است. می بینیم که به ما داده شده است. می بینیم که آشکار اثبات شده است. در زندگیمان این را احساس می کنیم. و باید با عمق وجودمان به آنچه انجام می دهیم نزدیک شویم، نه به دلیل اینکه این یک حکم است.

 

37. شما به کلیسا می روید، خیلی اوقات آنها بیسکوئیت سودا توزیع می کنند یا چیزی شبیه به آن، این را می شکنند، یک نان سبک یا چیزی مثل آن، و آن را پاره می کنند، و افراد سیگار می کشند، مشروب می نوشند و هرکار دیگری انجام می دهند، و چون اعضای کلیسا هستند به شام خداوند می آیند. خوب این در نظر خداوند مکروه است.

 

38. حتّی قربانی. او گفت: « یوم مقدّس شما و قربانیهایتان مانند دودی است در بینی من » درحالیکه او فرمان داده بود تا آن قربانی را بگذرانند.  امّا آنگونه که آنها رفتار می کردند، تبدیل شد به دود، بوی تعفّن در بینی او، همان قربانی که او حکم کرده بود.

 

39. این طریقی است که ما کلام خدا را می گیریم.  خیلی از مسیحیان ( اصطلاحاً مسیحی ) امروزه این کار را می کنند. اینجا می ایستیم و تعلیم می دهیم که «عیسای مسیح دیوز، امروز و تا بادالآباد همان است»[10] و چیزهایی را که او به ما وعده داده است را تعلیم می دهیم و می گوئیم: « خوب، این مربوط به چیز دیگری بود » پرستشهای رسمی ما تعفّنی شده است در بینی او. او این را نخواهد پذیرفت. به هیچ عنوان. دلیلش این است، بخاطر عادات سنّتی ما!

 

40. شام خداوند را بعنوان یک سنّت نمی گیرید. می گیرید چون محبّت خدا در قلب شماست، در حفظ فرامین خدا.  می بینید، این چیزی است که بخاطرش شام خداوند را می گیرید.

 

41. پس اگر این را در صداقت نگیرید، تنها یک سنّت است. «خوب، کلیسای ما هر یکشنبه یا ماهی یکبار یا سالی دو بار عشاء ربّانی را برگزار می کند» و شما می روید و می گوئید: «خوب، اکنون نوبت من است»  بعد عشاء ربّانی را می گیرید. در نظر خداوند این تعفّن است. می بینید، این فقط یک سنّت است.

 

42. مثل هرچیز دیگری، شما باید صادق باشید. خدا اعمال قلب شما را می خواهد. یادتان باشد، همان خدائی که شما را اینجا به روی زمین آورد، همانی است که به او خدمت می کنید. می بینید؟

 

43. این را انجام می دهید چون او گفت، چون این فرمان اوست. چون او می خواهد به ژرفای صداقت بپردازد، دانستن اینکه تنها به فیض خداست که ما نجات یافته ایم. ما او را دوست داریم و حضورش را احساس کرده ایم. و ما – ما می بینیم که زندگیمان را تغییر داده است. تمام وجودمان تبدیل شده است. ما افراد متفاوتی هستیم. دیگر مثل گذشته زندگی نمی کنیم.

 

44. مانند این کتاب و موضوعی که داشتیم در موردش صحبت می کردیم. در مورد یک بودن دو کتاب، کتاب حیات. اوّلین کتاب حیات زمانی پیش می آید که شما به دنیا می آئید، این تولّد جسمانی شما بود. می بینید؟ امّا بعد در یک زمانی، در آنجا، همانطور که امروز بعد از ظهر در منزل به برخی از خواهران جوان توضیح می دادم، یک دانه ی حیات آنجا وجود داشت. می بینید، یک دانه ی حیات آنجا وجود دارد. ممکن است بخواهید بدانید «از کجا آمده ایم، این چیزهای عجیب چیست؟»

 

45. وقتی این را می گفتم، مثال خودم را زدم. مثل اینکه بگوئید « ویلیام برانهام، خوب، ویلیام برانهامِ چهل سال قبل همانی نیست که امشب است، اگر کسی در آن زمان می گفت «ویلیام برانهام آدم رذلی بوده است» می دانید، به دلیل اینکه من فرزند چارلز و اِلا برانهام[11] بودم. من در ذات و طبیعت آنها یک گناهکار بودم، وقتی به دنیا آمدم، یک دروغگو و تمام عادات و رفتارهای دنیا در من قرار داشت. امّا در عمق وجود من نیز یک ذات و طبیعت دیگر وجود داشت، می بینید، از پیش مقرّر شده، توسّط خدا آنجا قرار داشت. در همین بدن، می بینید. دو ذات در یک جا.

 

46. خوب، من تنها به یکی از آنها خوراک می دادم. وقتی مثل بچّه ها صحبت می کردم «داد، دا» اوّلین چیز می دانید، دروغگو شدم، هر چیز دیگری که یک گناهکار هست، چون آنگونه رشد کردم. امّا در عمق وجودم، در تمام مدّت یک لکّه ی حیات وجود داشت. 47. یادم می آید بعنوان یک پسر بچّه ... ( امیدوارم باعث معطّلی شما نشوم، امّا دانستن... ) نشسته بودم کنار یک ... کنار یک نهر، آنجا نشسته بودم و در شب به اطراف نگاه می کردم. پدر و مادرم اکنون مرده و در آرامی خود هستند. آنها در دوران خودشان یک گناهکار بودند، در خانه ی ما به هیچ عنوان اثری از مسیحیّت وجود نداشت و ، اوه، نوشیدن مشروب، انواع مهمانیها و تداوم اینها مرا کلافه کرده بود، اوه، فانوس و سگم را برمی داشتم و به جنگل می رفتم و تمام شب را آنجا می ماندم، در زمستان، تا زمانیکه مهمانی به اتمام برسد به شکار می پرداختم، گاهی ممکن بود تمام شب بیرون باشم و هنگام طلوع خورشید در صبح روز بعد به خانه بیایم. امّا باز هم تمام نشده بود، به بالای کلبه می رفتم و می خوابیدم و منتظر نور روشنائی روز می ماندم.

 

48. سپس به چگونگی آن دوران فکر می کنم، بیرون بودن در تابستان، چوبهایم را برمی داشتم و آنها را بعنوان سایه بان در زمین می گذاشتم، چون احتمال بارندگی وجود داشت. درحالیکه قلاب ماهیگیری ام در آب بود آنجا می خوابیدم و ماهیگیری می کردم و سگ من نیز آنجا می خوابید. می گفتم: «اینجا را ببین، زمستان گذشته دقیقاً همینجا چادر زده بودم، همینجا آتش روشن کرده بودم و در کنار آن درخت منتظر سگ خود بودم. روی زمین به ضخامت حدوداً پنج اینچ[12] یخ بسته بود، امّا یک شاخه گل کوچک، تو از کجا آمده ای؟» می بینید؟ «خوب، تو از کجا آمده ای؟ چه کسی آمده و تو را کاشته است؟ تو را از کدام گلخانه بیرون آورده اند؟ و – و اینکه این یعنی چه؟ تو از کجا آمده ای؟»  می بینید؟ و آن گل کوچک، می گفتم: « الآن یخبندان است و همه چیز دیگر، و من روی این تکّه زمین در اینجا آتش روشن کرده ام، به غیر از عنصر یخبندان، یک عنصر گرما هم اینجا رو ی یک کنده ی قدیمی جائیکه تو را آتش زدم وجود دارد و تو هنوز اینجا هستی و زنده هستی. تو از کجا آمده ای؟»

 

49. این چه بود؟ این یک ویلیام برانهام دیگر بود. می بینید؟ یک لکّه ی کوچک از حیات ابدی که در آن اعماق بوده از ژن خدا، کلام خدا که آنجا قرار گرفته بود. هریک از شما می توانید به چیزهای مشابه این فکر کنید. می بینید، داشت عمل می کرد.

 

50.سپس روبه بالا به درختان نگاه می کنم و با خودم می گویم، برگریزان شما را در پائیز سال گذشته دیده ام، و چرا شما دوباره به آنجا برگشته اید؟ شما از کجا آمده اید؟ چه چیزی شما را به اینجا آورده است؟» می بینید، این حیات ابدی بود که داشت در بدن کار می کرد.

 

51. حال، یکروز که داشتم قدم می زدم، آن صدا شروع به صحبت کرد، «سیگار نکش، مشروب ننوش و چیزهای دیگر» و دوستان جوانم همه مسن شده اند. می بینید، یک چیزی داشت کار می کرد.

 

52. امّا ناگهان سرم را بلند کردم و گفتم: «من فرزند چارلز و اِلا برانهام نیستم. یک چیزی مرا می خواند» مثل داستان آن عقاب کوچک «من جوجه مرغ نیستم، یک چیزی فراتر از این هست، یک جائی، اوه، یهوه ی عظیم، هرکه هستی این را باز کن! می خواهم به خانه بیایم. یک چیزی در درون من هست که مرا می خواند»

 

53. سپس تولّد تازه یافتم. آن حیات در آنجا قرار داشت، حیاتی که آب بر آن ریخته شده بود، سپس شروع کرد به رشد کردن، آن حیات قدیم بخشوده شده بود، در دریای فراموشی خدا قرار گرفته بود تا دیگر بر ضد من به یاد آورده نشود. اکنون عادل شمارده شده ایم ( گوئی هرگز گناه نداشته ایم ) و در حضور خدا ایستاده ایم.

 

54. پس زمانیکه به سفره ی خداوند می آئیم، باید با تکریم، محبّت و احترام نزدیک شویم نسبت به اینکه «بدانیم اگر بخاطر او نبود، ممکن بود کجا باشیم» ببینیم که...

 

55. از اینرو، فکر کنم پولس بود که می گفت: « لهذا ای برادران، چون بجهت خوردن جمع می شوید، منتظر یکدیگر باشید» که این به عبارتی دیگر یعنی، چند دقیقه صبر کنید، دعا کنید، خودتان را بیازمائید و اگر می دانید برادری هست که ممکن است کار اشتباهی انجام بدهد، یا چیزی مانند این، شما برای او نیز دعا کنید. می بینید؟ منتظر یکدیگر باشید، یکدقیقه صبر کنید، دعا کنید. اگر احساسی میان شما یا چیزی هست این کار را نکنید، بروید و ابتدا آن را حل کنید. می بینید؟ ابتدا بروید و آن را اصلاح کنید و چون می خواهیم تا جائیکه می توانیم در خلوص به اینجا بیائیم و افکارمان نسبت به یکدیگر و خدا، و به یکدیگر، و بعد از آن برای مشارکت به دور سفره ی خداوند جمع می شویم. می بینید؟

 

56. و این کار را می کنیم چون داریم خداوند را در میان یکدیگر شکر می گوئیم. خوردن نان در میان یکدیگر، نوشیدن شراب در بین یکدیگر، بعنوان خون و جسم او.

 

57. «اگر جسد پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید در خود حیات ندارید»[13] می بینید؟ می دانید، این چیزی است که کتاب مقدّس گفته است. هیچ حیاتی نیست، مگر اینکه این کار را بکنید. می بینید؟ آنوقت کم یا زیاد، نشان می دهید بخاطر نوع حیات و زندگی که دارید از اینکه خود را بعنوان مسیحی بشناسانید خجل هستید و آنوقت این یک آزمون نهائی حقیقی است. سپس اگر این کار را نکنید، حیاتی ندارید. اگر این کار را در ناشایستگی بکنید، مجرم بدن خداوند هستید.

 

58. تعمید آب هم به همین صورت است. اگر بگوئیم: «ما به عیسای مسیح ایمان داریم، او ما را از گناه نجات بخشید، و ما در نام عیسای مسیح تعمید یافته ایم» بر او عار و ننگ وارد می کنیم، کارهائی را انجام می دهیم که اشتباه هستند و باید بهای آن را بپردازیم، و زمانیکه این کار را می کنیم، مدّعی انجام یک کار هستیم درحالتی که کار دیگری انجام می دهیم.

 

59. این مشکل امروز ماست. که فکر می کنم ... می گویم «ما»، من و کلیسائی که خداوند به من اجازه داده است تا در این ساعت پایانی با آن صحبت کنم، چون معتقدیم که در انتهای زمان قرار داریم. ایمان داریم که خدا یک پیغام به ما داده است. اکنون ما باید با صداقت و محبّت به نزد او بیائیم، با خلوص دل و فکر و جان.

 

60. می دانید، به زودی زمانی خواهد رسید – وقتیکه درست در میان ما ... روح القدس تکلّم خواهد نمود، مانند زمانیکه با حنانیا و سُفَیره صحبت کرد. یادتان باشد، بدانید که زمان نزدیک است. می بینید؟ و ما ... حال، این را یادتان باشد، که خدا می خواهد در میان قوم خود ساکن شود. این کاری است که او اکنون می خواهد انجام دهد.

 

61. می توانیم پیغام را بپذیریم، مثل گفتن ... اگر جوان بودم و بدنبال یافتن یک همسر و می توانستم یک همسر پیدا کنم، می گفتم: «او کامل است، او یک مسیحی است، او دوشیزه است، او همه ی اینهاست. من اصمینان دارم» مهم نیست چقدر مطمئن باشم، یا فکر کنم که چقدر زیباست، باید او را بپذیرم، او باید من را بپذیرد، می بینید، بر اساس این عهدها.

 

62. خوب، این همان چیزی است که در پیغام می یابیم. می دانیم که درست است. می بینیم که خدا درست بودن آن را آشکار می سازد. این کاملاً درست است. سال به سال، به درستی ادامه می یابد، به درستی ادامه می یابد. هرچه می گوید. دقیقاً به همان صورتی که گفته بود رخ می دهد. حال، می دانیم که این درست است، امّا، می دانید، از یک دیدگاه خردمندانه این کار را انجام ندهید. اگر این کار را انجام بدهید به یک مذهب دست دوّم دست یافته اید. می بینید؟ ما خواهان یک مذهب دست دوّم نیستیم، چیزی که فرد دیگری تجربه کرده باشد و ما با شهادت او زندگی کنیم.

 

63. به گمانم عیسی بود که به پیلاطوس گفت، یک چیزی، کلمه ای که به آن فکر می کردم و همین چند لحظه قبل بود، او گفت: «چه کسی تو را خبر داد؟» یا به عبارتی دیگر «آیا این بر تو مکشوف شده بود؟ چطور از این چیزها خبر داری؟ چه؟ چطور؟ چه کسی این را بر تو مکشوف ساخت؟ «پسر خدا بودن او را» آیا این را از یک انسان شنیدی؟ یا..» چنانکه عیسی گفت «پدر من که در آسمان است این را بر تو مکشوف ساخت؟» می بینید؟ می بینید؟ «این را چطور آموختید، توسط یک مکاشفه ی دست دوّم، یا اینکه یک مکاشفه ی کامل از جانب خداست؟»

 

64. آیا این عشاء ربّانی فقط یک چیزی است که من بخاطرش به آن بالا می روم، یک فرمان،و می گویم «خوب، بقیّه هم این را گرفته اند، من هم خواهد گرفت» این یک مکاشفه است که من جزئی از او هستم و جزئی از شما، و شما را دوست دارم و او را دوست دارم، و این را بعنوان نمادی از محبّتمان نسبت به خدا با هم می گیریم، و محبّت و مشارکتمان با یکدیگر.

 

65. حال، می خواهم یک چیزی را از کلام بخوانم. و بعد حدس می زنم ... جائیکه شما.... هرطور برادر پِری امروز تمایل داشته باشند.  امیدوارم که این را با من بخوانید. اگر کتاب مقدّستان را به همراه دارید. اوّل قرنتیان، باب اوّل و از شروع آیه ی 32

 

66. و بعد نیز، ما در خیمه همیشه این را با شستن پایها برگزار می کنیم، همیشه، چون اینها با هم و در کنار هم هستند. به گمانم برادر اعلام کردند که «چهارشنبه شب» بخاطر جمعیّت و اینکه شما در اینجا... فضای کافی ندارید تا افراد برای شستن پایها بیایند، قرار است این را چهار شنبه شب برگزار کنند.

 

67. حال، آیه ی 23 از باب یازدهم رساله ی اوّل قرنتیان، اکنون به پولس گوش کنید، حال یادتان باشد و این را بخاطر بسپارید، غلاطیان 1 : 8 ، «بلکه هرگاه ما هم یا فرشته ای از آسمان انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند ( یعنی غیر از این انجیل که او موعظه کرده بود ) اناتیما باد» می بینید؟

 

زیرا من از خدا یافتم، آنچه به شما نیز سپردم که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند نان را گرفت

 

و شکر نموده پاره کرد و گفت: «بگیرید بخورید. این است بدن من که برای شما پاره می شود. این را به یادگاری من به جا آورید»

 

68. حال بگذارید همینجا توقّف کنیم تا بگویم؛ خوردن و گرفتن بدن عیسای مسیح در این عشاء ربّانی به این معنی نیست که این عشاء ربّانی «واقعاً» بدن مسیح است. این یک تفکّر کاتولیک است. اعتقادی به درست بودن آن ندارم. ایمان دارم این فقط حکمی است که خدا برای ما وضع نموده و بدن حقیقی نیست. این... حال، این واقعاً یک تکّه نانِ فطیر است، این یک فرمان است.

 

69. و نیز باور ندارم که تعمید عیسای مسیح ( تعمید به نام عیسای مسیح ) در آب باعث آمرزش گناهان شما می شود. اعتقاد ندارم که شما... اعتقاد دارم که می توانید تمام روز را تعمید بگیرید.... حال، می دانم ممکن است افرادی اکنون اینجا نشسته باشند که از کلیسای رسولانی می آیند، منظورم، یا کلیسای متّحد پنطیکاستی[14]  که این را تعلیم می دهند. امّا، می دانید، اعتقاد ندارم که آب باعث آمرزش گناهان می شود. یا اگر اینگونه بود، عیسی بیهوده مُرد. می بینید؟ ایمان دارم که این فقط فرمان خداست، می بینید، تا نشان دهید که شما بخشیده شده اید. امّا تعمید برای تولّد تازه، نه، من – من – من اعتقادی به این ندارم. اعتقاد ندارم که آب باعث آمرزش و بخشش گناهانمی شود.

 

70. اعتقاد هم ندارم که این نان و شراب هیچ کاری انجام می دهد، تنها حکمی را حفظ می کنیم که خدا فرمان انجام آن را داد. می بینید؟ درست است. اعتقاد دارم که تعمید آب هم به همین صورت است. اعتقاد دارم که بر ما حکم شده است تا این را انجام دهیم. چراکه او همه ی اینها را بعنوان الگو برای ما انجام داد و این را بعنوان الگوی ما انجام داد. و بعنوان الگوی ما پایهای شاگردان را شست.

 

71. حال، «بعد از این» آیه ی 25:

 

و همچنین پیاله را نیز بعد از شام و گفت: «این پیاله عهد جدید است در خون من، هرگاه این را بنوشید به یادگاری من بکنید»

 

زیرا هرگاه... ( حال یادتان باشد ) ... این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید موت خداوند را ظاهر می کنید تا هنگامیکه باز آید. (تا به کی؟ «تازمانیکه باز آید» می بینید؟ می بینید؟)

 

پس هرکه بطور ناشایسته نان را بخورد و پیاله ی خداوند را بنوشد، مجرم بدن و خون خداوند خواهد بود.

 

72. اجازه دهید یکدقیقه مکث کنیم، دلیل اینکه این را گفت، متوجّه شدید که در یک آیه ی دیگر، یک باب دیگر، او گفت: «متوجّه شدم وقتی جمع می شوید، پرخوری می کنید و حتّی در سفره ی خداوند مست می شوید» آنها این را بد برداشت کرده بودند، می دانید. آنها پرخوری می کردند، می بینید، درست کاری که مردم امروز انجام می دهند. هرجور که می خواهند زندگی می کنند و این را می خورند. می بینید؟ «شما را خانه ها برای خوردن است»[15] امّا این حکمی است که باید آن را حفظ کنیم.

 

امّا هر شخص خود را امتحان کند و بدینطرز از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد. زیرا هرکه می خورد و می نوشد، فتوای خود را می خورد و می نوشد اگر بدن خداوند را تمییز نمی کند. [16]

 

73. شما چه هستید؟ شما مسیحی هستید و در برابر همه بعنوان یک مسیحی زندگی می کنید و اگر این را بخورید و مانند یک مسیحی زندگی نکنید، بدن خداوند را تمیز نمی دهید. دارید یک سنگ لغزش در برابر دیگران قرار می دهید. می دانید، آنها می بینند که شما سعی می کنید این کار را انجام دهید و بعد آنگونه که باید باشید زیست نمی کنید. می بینید، شما بدن خداوند را تمیز نمی دهید.  حال ببینید که این چه ... جرم این چیست:

 

از این سبب بسیاری از شما ضعیف و مریض اند و بسیاری خوابیده اند. (برادر پِری، ترجمه ی درست آن  عبارت «مرده» است. می بینید؟ می بینید، بسیاری از شما مرده اند.)

 

امّا اگر برخود حکم می کردیم، حکم بر ما نمی شد ( می بینید، اگر بر خودمان حکم کنیم، بر ما حکم نخواهد شد. می بینید؟ )

 

لکن هنگامیکه بر ما حکم می شود از خداوند تأدیب می شویم مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود. ( می بینید، بدون هیچ وابستگی به دنیا )

 

لهذا ای برادران من، چون بجهت خوردن جمع می شوید منتظر یکدیگر باشید (می بینید؟)

 

و اگر کسی گرسنه باشد، در خانه بخورد، مبادا بجهت عقوبت جمع شوید. و چون بیایم مابقی را منتظم خواهم نمود.

 

74. حال، بعبارتی دیگر، ما نمی آئیم تا این را بعنوان ... همانطور که مدّتی قبل گفتم، در مورد آنچه یهودیان، قربانی آنها، آنها... این خیلی عالی بود، این حکمی بود از جانب خدا، امّا به جائی رسیده بود که آنها دیگر آن را در صداقت و خلوص انجام نمی دادند. بلکه شده بود یک... شده بود تعفّن در بینی او.

 

75. حال، آمدن ما برای خوردن شام خداوند نیز به همین صورت است که ما باید با علم به اینکه چه کاری انجام می دهیم نزدیک شویم.  درست مانند زمانیکه وارد آب می شوید تا به نام عیسای مسیح تعمید یابید، می دانید دارید چه کاری انجام می دهید.  شما در کلیسا چیزی را در بر می گیرید که خدا در شما گذارده است، یعنی مسیح را.

 

76. وقتی این را می خوریم، به کلیسا نشان می دهد که، من به هر کلام خدا ایمان دارم. ایمان دارم که او نان حیات است که از جانب خدا از آسمان آمد. به حقیقت بودن هر کلامی که می گوید ایمان دارم و با آن زندگی می کنم. با تمام دانشم، خدا داور من است. از اینرو، در برابر برادرانم، در برابر خواهرانم .... قسم نمی خورم، لعنت نمی کنم، چون خداوند را دوست دارم. خدا این را می داند و بر من محسوب می نماید. بنابراین، در برابر شما، جزئی از بدن او را می خورم تا بدانم که با جهان محکوم نشده ام. می بینید، بفرمائید، آنوقت این یک برکت است.

 

77. و یادتان باشد، وقتی اسرائیل نمونه ی این را می خورد، چهل سال در بیابان سفر کردند و لباسشان پاره نشد و یکنفر ناتوان در بین آنها یافت نمی شد، با دو میلیون نفر بعنوان یک نماد از این. خوب، پس نوع متناظر آن برای ما چه خواهد کرد؟ پی وقتی نزدیک می شویم صادق باشیم. تا جائیکه می دانیم و بلدیم صادق باشیم و بیائیم.

 



[1] Brother Peary

[2] Tucsan

[3]  اوّل قرنتیان 11 : 24 - 25

[4]  Salvation Army

[5] اعمال 2 : 38

[6]  اوّل قرنتیان 11 : 23 – 25

[7]  اوّل قرنتیان 11 : 27

[8]  اشعیاء 28 : 10 – 11

[9] اشعیاء 28 : 8 – 9

[10] عبرانیان 13 : 8

[11]  Charles and Ella Branham

[12] 1 اینچ   = 54 / 2  سانتیمتر 

[13] یوحنّا 6 : 53

[14] United Pentecostal church  (UPC)

[15] اوّل قرنتیان 11 : 22 

[16] اوّل قرنتیان 11 : 28 – 29