این پیغام غروب روز یکشنبه 12 دسامبر 1965 توسط برادر ویلیام ماریون برانهام، در Tucson Tabernacle واقع در توکسان ایالت آریزونا موعظه، و بر روی نوار شماره‌ی 1212-65 به مدت سی و چهار دقیقه ظبط گردیده است. تمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوار مغناطیسی صورت گرفته است. این پیغام توسط Present Truth Ministries چاپ و منتشر شده است. سال انتشار: 2013، چاپ اول.

این موعظه  توسط وب سایت www.peygham.net بصورت رایگان در اختیار شما گذارده شده، پیغام یک وب سایت غیرفرقه‌ای بوده و به مرجعیّت نهایی کلام خدا و سر بودن خداوندمان عیسای مسیح ایمان دارد. این پیغام توسط نبی خدا ویلیام برانهام که بعنوان یک مبشّر بین‌المللی شناخته می‌شود به زبان انگلیسی موعظه شده، و توسّط گروهی از مقدّسین که با این وب سایت همکاری می کنند به زبان فارسی ترجمه شده است.
شما می‌توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمایید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز پرشین میسیون می‌باشد.

 

1.آه! او هرگز این را تمام نکرد. گفتم: "من به عروسی خودم دیر رسیدم، تولدم هم دیر شده بود، اگر بتوانم تدفینم را هم به تأخیر می اندازم." [صدای خنده ی جماعت] این چیزی است که حقیقتاً می خواهم به تأخیر بیفتد.

2. نه، تماسهای تلفنی زیادی در منزل داشتم، همسرم به همراه سایرین رفته بودند و من مانده بودم، چون باید به کارهای زیادی رسیدگی می کردم. مردم از جاهای مختلف برای دعا می آمدند، دعا می کردیم و مکاشفات خداوند برای کسانی که آنجا بودند و بیمار بودند داده می شد. می دانید که منظورم چیست؛ باید حرکت کرد و جلو رفت و رفت و رفت. حتّی فرصت نکردم تا با دوستانم که از جورجیا و یا حتّی از کانادا به اینجا آمده اند، احوالپرسی کنم. وقتی نمی توانم با شما احوالپرسی کنم، احساس خیلی بدی پیدا می کنم.

3. و ضمناً... فرِد امشب کجاست؟ فرد سوتمن*؟ فرِد، آن موقع که از کانادا با من تماس گرفتی را بخاطر می آوری، همان موقع که گفتی می خواهی به اینجا بیایی و من به تو گفتم که با ماشین نیا؟ البته تو درهر صورت با ماشین آمدی؛ و ماشینش دچار حادثه شد، چیزی نمانده بود تا همسرش در این حادثه کشته شود. همسر و خانواده اش اکنون در بیمارستان بستری هستند و خودش هم دچار شکستگی بینی شد.

4. چند ساعت قبل وقتی درحال ترک اینجا بودم، یعنی درست هنگام ظهر، برادر بِن* که امشب اینجا هستند بیرون منتظر من بودند، در همین بین خواهر روزلا *آمد و گفت: "می خواهم به منزل بروم."
گفتم: "روزلا!"
گفت: "چه شده برادر برانهام؟"
گفتم: "احساس عجیبی در این مورد دارم." می بینید؟
گفت: "اتّفاقی قرار است بیفتد؟"
گفتم: "نمی دانم. به نظرم، چیزی به من هشدار می دهد."

5. چند دقیقه ی قبل، او با من تماس گرفت و گفت که تصادف کرده است. البته کسی آسیبی ندیده، ولی این دست خدا بود. مسیر لغزنده بوده و (می دانید که این فصل سال ما در اینجا شاهد یخبندان هستیم) او در ایندیاناپولیس* دچار لغزندگی شده و ماشین وی این طوری به سرعت لغزیده و او فریاد زده و گفته: "خداوندا! کمکم کن." و ناگهان ماشین این طوری برگشته و در مسیر درست قرار گرفته است. بعد او به انتهای آن جادّه رانده و گفته است: "خدای من! خدای من! متشکرم که کمک کردی از آنجا خارج شوم، همه ماشینها الآن همین مشکل را دارند، آن کامیون چنان لیز می خورد که گویی درحال پرواز است." او به راه خود ادامه داده و در یک جا توقّف نموده تا کمی... به گمانم می خواسته برای خودش یک فنجان قهوه تهیّه کند. درست زمانی که می خواسته از ماشین پیاده شود، یک ماشین از پشت به ماشین او زده و یک ماشین دیگر هم به آن ماشین بعد یکی بعد از دیگری. می گفت حالش بد نیست و فقط کمی دچار شوک شده، می خواست خدا را بابت محافظتی که از او داشته شکر کند، و از کلیسا می خواست تا برایش دعا کنند که به سلامت به منزل برسد. می دانید، او یک راننده ی تازه کار است و به تازگی گواهینامه ی خود را دریافت کرده. برای همین، من خیلی خدا رو شکر می کنم.

6. ولی همیشه گرفتن این هشدارها از خداوند یک بهایی دارد. وقتی به او گفتم که اینجا بماند، گفت: "من یک روز کاری را از دست می دهم." یک روز کاری چیست؟ آیا بهای آن بیش از چیزی است که اکنون باید برای تعمیر ماشین پرداخت کنی؟ می بینید، پس بهترین کار این است که... با خدا بمانید. این طور نیست؟ اگر او چیزی به ما می گوید، بهتر است که با آن بمانیم. چون او همیشه درست می گوید، این طور نیست؟ او همیشه درست می گوید.

7. حال، هفته ی گذشته، هفته ی بسیار بی نظیری بود. نمی دانم چگونه احساسم را در حضور خدا و یا برای شما بیان کنم. این بهترین هفته ای بوده که تابحال در آن موعظه کرده ام. درست است. چیزهای زیادی از خداوند آموختم، رحمانیّت او و تمام کارهایی که او برای کلیسا کرده است. از دیدن اینکه روح او چگونه دوباره در میان کلیسا عمل می کند بسیار خشنودم. می بینید؟

8. حـال. وقتی از نظـم خارج می شوید، به نظر مــی رسد که چیـزی این را آلـوده می سـازد. زمانی که شـما به آن عطــایا بی احترامی کنید، خدا نیز شما را بی حرمت خواهد ساخت. می بینید؟ درست است. شما باید آن را در نظم قرار دهید، و طریقی که ما می خواهیم، این است که این عطایا در نظم کار کنند. یعنی طریقی که به زبانها صحبت می شود، نه اینکه فقط یک بخش روایت شود، بلکه روایت چیزی که در شرف وقوع است. اگر واقعاً با آن و در نظم بمانید... اگر کسی از نظم خارج شود روح القدس تکلّم نموده، و خواهد گفت که او کیست. سپس آنها ملزم شده و به مذبح خواهند رفت. این چیزی است که عطایا بخاطرش هستند.

9. بادیدن شبانمان برادر نویل *در اینجا، او نیز یک پسر کمرو و خجالتی بود. به شما می گویم، وقتی به پنطیکاست آمد، به نظر می رسید که هیچ سهمی از آن نخواهد برد. ولی می بینیم که او می ایستد و زبانها را ترجمه می کند و نبوّت می نماید. به شما می گویم، او راه زیادی را طی کرده است. درست است. برای شبانمان دعا کنیم.

10. و می بینید که عطایا به کلیسا می آید. یک برادر دیگر، که او هم بسیار متواضع است. او باید یک جایی همین جاها باشد. فکر کنم که باشد؛ همیشه هست. او دوست بسیار خوب و فروتنی است، برادر هیگین بوتام *، یک برادر بسیار فروتن و باخدا. وقتی می بینی که او عطای صحبت به زبانها را دریافت نموده است، کسی فکرش را می کرد که او عطای صحبت به زبانها را بگیرد؟ یک دوست بسیار خجالتی و کمرو که تمایل نداشت در هیچ جایی شناخته شود. اگر او هم می خواست مثل آدمهای توخالی این کار را انجام دهد، شاید نمی توانست. ولی می بینید، خدا می تواند فردی چون او را گرفته و از او استفاده نماید.

11. جونی *اینجا پشت سر من است.

12. این را می گویم، افراد زیادی را دیده ام که به زبانها صحبت می کنند. و فکر می کنم که تمام اینها از جانب خدا باشد؛ چون شما نمی توانید صدایی تولید کنید، که این صدا برای کسی در جایی دارای معنا و مفهومی نباشد. می دانید، کتاب مقدّس می گوید هر صدایی یک مفهوم دارد، یعنی هیچ صدایی نیست که معنا و مفهومی نداشته باشد. نمی توانید هیچ چیزی را بر زبان بیاورید بدون اینکه یک معنایی داشته باشد. من همیشه در تعجّب بودم و می خواستم بدانم که این چطور ممکن است، تا اینکه به آفریقا رفتم و آن صداها را شنیدم، آنوقت بود که، متوجّه شدم این صدا مربوط به یک نفر بود. برخی اوقات اینها صدایی فرشته گونه هستند یا چیزی شبیه به این.

13. ولی جونی جکسون* فردی است بسیار کمرو و خجالتی، یک واعظ متدیست که از جایی در حوالی الیزابت، ایندیانا، در آن مناطق جنگلی می آید. بسیار کم حرف است و هیچ نمی گوید، گاهی اوقات به نظر می رسد که... گاهی اوقات می خواهم او را تکان بدهم و بگویم: "هی پسر! یک چیزی بگو، همین طوری ساکت یه گوشه می نشینی و فقط به من نگاه می کنی."

14. توی جنگل نشسته بودیم روی یک کنده ی درخت و با هم صحبت می کردیم، او می گفت: "خوب... به گمانم... خوب است."

15. گفتم: "اوه، جونی! به نظرم بهتر است بگذاری من به جای تو صحبت کنم. تو خیلی آرام صحبت می کنی." و خداوند به او عطای صحبت به زبانها را بخشیده است. در عمرم هرگز زبانی به این وضوح نشنیده ام. می بینید؟

16. خدا را در کلیسا ببینید. آن زنی که امروز صبح بدون اینکه زن دیگر را بشناسد صحبت می کرد، دیدید؟ بدون اینکه همدیگر را بشناسند، این یکی آن آوا و صداها را شنیده بود و دیگری زمانی که آن را ترجمه کرد؛ تمام آن صداها و آواها به همان صورت بود. و پیغامی که به کلیسا داده شد، یک پیغام کامل بود. می بینید که چگونه است؟ حال باید خدا را شکر کنیم. حال، سینه تان را سپر نکنید، اگر این کار را بکنید، با انجام این کار شیطان بر شما غالب می شود. فقط فروتن باشید و بگویید: "اوه، خداوندا! از من محافظت کن، و اجازه نده تا قبل از زمان مناسب بلند شوم."

17. او هرگز به شما اجازه نخواهد داد که از نظم خارج شوید. مهم نیست اگر گاهی این کار را کرده اید. اگر این کار را بکنید، شبان اینجا به شما خواهد گفت. می دانید، عطایا برای زمانی که ما مشغول موعظه هستیم نیست. معمولاً، اگر عطایا به خوبی در کلیسا عمل کند، مدّت زیادی را قبل از جلسات به آن اختصاص خواهیم داد. بگذارید خدا آنجا در شما کار کند، (می بینید؟) چون پس از آن، زمانی که در جماعت هستیم، باید گاهی اوقات خودتان را آرام نگه دارید. ولی اگر پیغامی از خداست، خدا آن را بیرون خواهد آورد، بگذارید تا خدا کار خود را انجام بدهد، امّا این را بر طبق کلام خدا حفظ کنید. شاید برادر نویل این چیزها را تعلیم داده باشد، ما نیز سعی می کنیم تا این کار را انجام دهیم. سعی می کنیم تا جایی که می توانیم در این قسمت به او کمک کنیم. هردو ما با هم، تا این را از کلام خدا به شما نشان دهیم که باید چگونه استفاده شود.

18. بهتر هستید برادر لهستانی من؟ خوب است. اوه! خدا چقدر او را مبارک ساخت! هشت سال قبل بود، چیزی را به او گفت که قرار بود اتّفاق بیفتد. او بسیار گیج شده بود، یک تثلیثی بسیار متعصّب و آن روز خدا گفت: "مردی می آید، با موهای تیره و چشمانی قهوه ای و چهارشانه. از او رو برنگردان. من او را نزد تو فرستادم." من آن بخش از کلام را که او در آن مشوّش شده بود، برداشتم و آن را روی یک تکّه کاغذ نوشتم و کنار گذاشتم. بعد از اندکی او از راه رسید.
همسرم گفت: "یک آقایی بیرون می خواهد تو را ببیند."
گفتم: "خودش است، او را به داخل راهنمایی کن."

19. و او، آنچه را که تحت الهام روح القدس به او گفته شده بود برای من بازگو کرد. به من گفت که چگونه در میان جماعت خویش به پیغام ایمان داشته و با آن مانده است، هرچند که انتقاداتی هم داشته است. گفت که چند وقت قبل از آن، من در یک جلسه او را مخاطب قرار داده، با او صحبت کرده ام، نمی دانم که در کدام جلسه بوده است. ولی می گفت که من نام او را صدا کرده ام. گفت که یک کودک در آغوش خود داشته، که تمام صورت او را جوش فرا گرفته بوده و اینکه آن کودک کاملاً شفا یافته است. کاملاً شفا یافته و اینکه چطور خداوند...

20. گفتم: "خوب، چیزی که باید بدانی این است که به کلیسا بروی و به نام عیسای مسیح تعمید بگیری."

21. چند وقت پیش دوباره او را بالای کوه دیدم، او آمده و به نام عیسای مسیح تعمید گرفته بود. اکنون او با حالی خوش درحال بازگشت به کشور خود می باشد. امیدوارم که یک روزی در لهستان و حتّی کشورهای دیگری مانند آلمان و جاهایی مانند آن برای من ترجمه نماید. خدا به شما برکت بدهد، برادر من.

22. خدا همیشه کارهای بزرگ و عظیمی انجام می دهد! او از شرق و غرب و جنوب و شمال فرزندانش را هدایت می کند تا یک جا جمع شوند، فقط برای دیدن مرحمت او. چیزهای زیادی برای گفتن وجود دارد...

23. حال فراموش نکنید، یکشنبه شب آینده اگر خدا بخواهد، صبح یکشنبه آینده، یک جلسه شفا خواهیم داشت. این را به این دلیل می گویم که شاید تعداد زیادی باشند که مجبور شویم جلسه را در یکشنبه شب هم ادامه بدهیم. ولی اگر بتوانیم یکشنبه صبح به همه بپردازیم، بسیار خوب خواهد بود.

24. چهارشنبه شب جلسه دعای وسط هفته را خواهیم داشت. این را از دست ندهید، و در او بمانید. دعا کنید و در جستجوی این باشید که به خدا نزدیکتر باشید. هرگز اجازه ندهید که تعصّب در میان شما راه پیدا کند...گاهی اوقات پذیرش یک دروغ بسیار واقعی و درست به نظر می رسد، (می بینید؟) ولی وارد مسیر اشتباه نشوید.

25.یک صدای «آمین» آشنا شنیدم، سالهاست که این صدا را می شنوم، برادر راسِل کریچ*. شنیدم این پَتی* بوده که آن شب به زبانها صحبت کرده است. پَتی کجا هستی؟ اینجا هستی عزیزم؟ بله، خدای من! حتّی اگر او را می دیدم ممکن نبود که بتوانم او را بشناسم. این همان دختر کوچولویی است که یک روز او را در دست گرفتم و به خداوند تقدیم نمودم، درست همین جا. «اکنون او یک دوشیزه جوان است.» مِدا* می گوید: "یک دوشیزه خانم جوان و زیبا" که قوّت روح القدس با اوست، صحبت به... راسِل تو واقعاً مرد خوشبخت و توانگری هستی. بله، هستی.

26. خواهر کریچ کجاست؟ او را ندیدم، او هم اینجاست؟ آن پشت، آه، خواهر کریچ! چقدر خدا را شاکرم که چنین فرزندی را به شما عطا کرده است! نمی دانید که چقدر شکرگزار هستم. در دوره ای که دختران جوان ما بدنبال خوشگذرانی و عیّاشی و این مزخرفات با این پسران و... هستند، این فرزند در اینجا به قوّت روح القدس به زبانها صحبت می کند. اوه، خدای من!

27. چند نفر از آن واعظان پنطیکاستی، که اگر دخترشان را در یک مهمانی راک اند رول ببینند، حاضرند جانشان را بدهند، امشب باقی مانده اند؟

28. برای آن ارزش قایل بشوید، برادر. من می دانم آنچه شماها انجام می دهید میانه روی است، من هم از این برهه عبور کرده ام، روزهای خیلی سختی را داشته ام. برادر...! تا آن فرزنـدان را بزرگ کنـم. ولی یادتان باشـد، خدا امیـن است، او پاداش می دهد. بله، حتماً. «من دعا خواهم کرد.»

29. خدا به تو برکت بدهد پَتی. عزیزم، اگر تو را می دیدم محال بود بشناسمت، هرگز از این راه درست خارج نشو. هرگز اجازه نده تا شریر چیزی را در تو بگذارد، مانند یک سیب طلایی، چون این یک لیمو خواهد بود. آن را بینداز و رهایش کن. نگاهت را به مسیح بدوز، درست بر صلیب، و به حرکت ادامه بده، چون ساعت نزدیک است.

30. نصیحتهای زیادی هست، ولی تنها برکت خدا را برایت می خواهم. من این هفته قادر به ملاقات افراد زیادی نبودم، و برای بیش از 15 نفر دعا نکردم، مواردی ضروری در اینجا و آنجا، امّا کلّ هفته را مشغول مطالعه بودم. امّا یکشنبه آینده برای بیماران دعا خواهیم کرد، و از خدا خواهیم خواست تا به ما یک قوّت عظیم بدهد، و در آن روز یک بار دیگر خود را بر ما مکشوف سازد.

31. اصلاً دوست ندارم که این دوره کلیسا را آغاز کنم، چون می دانم که این آخرین دوره کلیسا است. اکنون، این، پایان هفت دوره کلیسا خواهد بود. از این جلسات راضی بودید؟ [جماعت پاسخ می دهد: "آمین!"] حال، یادتان باشد، در انتها نیز همان چیزی را تکرار می کنم که در ابتدای این جلسات عنوان کردم، در این بین، چیزهایی هستند که حتماً شما در آن با من موافق نیستید، امّا این را بر ضد من محسوب نکنید. فقط مرا دوست داشته باشید، چون فرقی نمی کند که شما چه می گویید و یا چه فکری دارید، این فکری است که من در مورد شما دارم. حتّی شاید... بیش از آنچه تصوّرش را بکنید. من شما را دوست دارم، خدا این را می داند. هیچ انسانی نیست که نام عیسی را بخواند و من او را دوست نداشته باشم. می بینید؟

32. من هرگز خواهان چنین تلخی و هیچ اختلافی نیستم، هرچند که اساساً با هم اختلاف نظر داشته باشیم. اگر ما هردو، دور یک میـز می نشسـتیم و هر کدام یک کیـک متفاوت می خوردیم، اکنون نیز همین طور اسـت، وقتـی به مشـارکت با یکـدیگر می رسد، ما همدیگر را دوست داریم، پس اگر این گونه نیستیم، باید این گونه باشیم. و هرگز در خداوند جلو نخواهیم رفت، مگر اینکه این کار را انجام دهیم.

33. فراموش نکنید، فراموش نکنید که محبّت، بزرگترین عطایا است. «اگر به زبان فرشتگان سخن گویم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود، تمام علم را داشته باشم، هیچ نیستم...» ولی وقتی این کامل باشد، یعنی محبّت، این است که از همه بالاتر است. اگر تمام این عطایای روحانی با محبّت آمیخته و ممزوج نشده باشد، دوامی نخواهد داشت. هر اختلاط دیگری از بین خواهد رفت «لیکن محبّت تا به ابد باقی است.» ببینید، این در اوّل قرنتیان 13 آمده است.

34. حال، امشب به این عصر عظیم کلیسا وارد می شویم. اوه، خدای من! به گمانم اکنون پانزده دقیقه از نه شب گذشته است و من واقعاً متأسفم که جای کافی در اینجا نداریم، تا همه بتوانند بنشینند. اکنون این امکان مهیّا نیست، ولی شاید یک روزی بتوانیم این امکان را فراهم کنیم.

35. امّا اکنون می خواهم از شما تقاضا کنم که یک لطـفی به من بکـنید. شما چیـزی که برایش ایسـتاده ام را می دانید، و می دانید که این یک روز چه بهایی برای من خواهد داشت، و ساعت نیز نزدیک است. می دانید؟ از شما می خواهم که این کار را بکنید، می خواهم همیشه برای من دعا کنید. یادتان باشد، همیشه تا جایی که معنای صداقت را می دانستم، و در توانم بوده، صادق بوده ام. می بینید؟ می دانم که دیگر کودک نیستم، من پنجاه و یکساله هستم. و زمانی که... نمی توانم به جایی بروم مگر اینکه خدا مرا بخواند؛ و به راهی می روم که از من می خواهد که بروم، همین و بس. می بینید؟ ولی باید صادق باشم و حقیقت را بگویم، صرف نظر از همه شرایط و چیزهای دیگر. خوب می دانم که گذر از بیشتر این مسیر به تنهایی خواهد بود، ولی مادامی که او با شماست، چه فرقی می کند؟ می بینید؟

36. خوب، قبل از اینکه وارد این دوره ی عظیم کلیسا بشویم، می خواهم چند لحظه بایستیم و دعا کنیم، چند لحظه دوباره دعا کنیم. طوری که به ما قوّت بدهد و احساس بهتری داشته باشیم. در جلسه ی پایانی... چند نفر می خواهند که در حضور خدا به یاد آورده شوند؟ دستتان را در حضور خدا بلند کنید و بگویید «خداوندا! مرا به یادآور، در پایان عصر، هنگامی که حیات رو به زوال است، مرا به یادآور.»

37. پدر آسمانی! زبان ما از بیان میزان قدردانی بابت حضور خداوند زنده در میانمان در طول هفته ی گذشته، و برای چیزهایی که از تو آموختیم، که چطور در طول زمان، خودت را بر ما مکشوف کردی، و اینکه چگونه خودت را بر ما ظاهر ساختی، قاصر است. چقدر در انتظار تو بوده ایم، چقدر تلاش کرده ایم تا عشق خودمان را به تو ابراز کنیم ولی ناتوان بوده ایم، خداوندا! چون این زبان فانی و میرا از انجام این کار قاصر است. حتّی برای نجات ما، و تو... و برای گرسنگی که در تو داریم... زیرا مکتوب است، «خوشابحال گرسنگان (این خوشابحال، تنها از آن گرسنگان است) و تشنگان عدالت» سپس آن اعلان عالی را بیان کردی «زیرا ایشان سیر خواهند شد.» اکنون ما نیز به آن ایمان داریم، ای خداوند! ما را بخاطر قصورمان ببخش.

38. و امشب وارد این آخرین دوره کلیسا می شویم، که عصر لائودیکیّه است، بعد از اینکه دیدیم که کلام و تاریخ هربار درست بوده است. پس ای پدر! ما کلام نبوّت تو را در مورد این آخرین دوره در اینجا داریم، و این درست مانند آن شش دوره ی پیشین خواهد بود. دعای ما این است که امشب روح القدس بر ما قرار بگیرد و ما را مادامی که در انتظار تو هستیم مبارک بسازد. به نام عیسی، آمین! (بفرمایید بنشینید.)

39. اگر خدا بخواهد، کتاب (هفت دوره ی کلیسا) به محض اینکه بتوانیم، حاضر خواهد شد. برادر لِئو* درحال پیاده سازی آن از روی نوارها هستند، درحال تند نویسی از روی نوار، و بعد آماده سازی برای کتاب.

40. درضمن، به زودی کتاب خواهر روزلا هم آماده خواهـد بود، «یک الکـلی که نجات یافت.» همه ی شما، داستان او را می دانید، که چطور روح القدس او را در یک جلسه مخاطب قرار داد. او یک... چهار انستیتو از بزرگترین انستیتوهای مربوط به الکلیها از وی قطع امید کرده بودند، از بیمارستانی که در شیکاگو بود او را مرخص نموده بودند. امّا خداوند عیسی، تنها در یک لحظه تمام این چیزها را از او برداشت. او از زندانها به سایر اماکن می رود، و به همه می گوید که خدا قادر به نجات و شفا است، و با الکلیهای دیگر صحبت می کند. او، توسط شهادت خویش، بسیاری را برای مسیح صید نموده است.

41. اکنون اوّلین دوره ی کلیسا، می توانید بگویید که چه دوره ای بود؟ افسس*. دوّمین؟ اسمیرنا*. سوّمین؟ پرغامس*. چهارمین؟ طیاطیرا*. پنجمین؟ ساردس*. ششمین؟ فیلادلفیه*. هفتمین؟ لائودیکیّه*.

42. اوّلین دوره، افسوس، مابین سالهای 55 تا 170 بعد از میلاد بود. اسمیرنا از سال 170 تا 312 . پرغامس از 312 تا 616. طیاطیرا از سال 606 تا 520 . ساردس از سال 520 تا 1750. فیلادلفیه از 1750 تا 1906... و حال، عصر لائودیکیّه آغاز می شود، تقارن زمانی، دیشب اندکی به این پرداختیم. اکنون امشب به انتهای لائودیکیّه می پردازیم.

43. ایمان و اعتقاد داریم که عصر لائودیکیّه از سال 1906 آغاز گشته است. حدس می زنم... حال یادتان باشد که «حدس می زنم.» خصوصاً شما که به نوار گوش می کنید، نمی گویم که این گونه خواهد شد، بلکه پیش بینی من این است، که این در پایان سال 1977 به پایان خواهد رسید، که کلیسا به یک ارتداد کامل وارد خواهد شد، و از دهان خداوند بیرون انداخته خواهد شد. بازگشت ثانویه ی مسیح و ربوده شدن، در هر زمانی ممکن است رخ بدهد. ممکن است که من یک سال اشتباه کرده باشم یا شاید هم بیست سال، می توانم صد سال هم اشتباه کنم. نمی دانم که کجا. بلکه فقط براساس رویایی که او به من نشان داد، و براساس زمانی که آنها درحال وقوع بوده است می گویم، که این باید جایی مابین سالهای 33 تا 77 باشد. حداقل این کشور وارد یک جنگ خواهد شد که آن را تکّه تکّه خواهد نمود. این بسیار نزدیک است. ممکن است من اشتباه کرده باشم. این پیش بینی من است. همه متوجّه شدید؟ اگر متوجّه شدید بگویید «آمین». [جماعت می گوید: "آمین!"]

44. خدا در رویا یک زن عظیم و پر قدرت را در سال 1933 به من نشان داد، این ثبت شده است. اینکه روزولت* باعث چه چیزهایی خواد شد... به او کمک خواهد کرد تا تمام جهان درگیر یک جنگ بشود. اینکه چگونه موسولینی* ابتدا بر اتیوپی استیلا خواهد یافت، ولی پایانی ننگین خواهد داشت. و اینکه چگونه سه ایسم (یعنی، نازیسم، فاشیسم و کمونیسم) کاملاً در کمونیسم محو خواهند شد. چند نفر در اینجا یادشان هست که شما را سرپا نگه داشتم و به شما گفتم: "به روسیه نگاه کنید. به روسیه نگاه کنید. پادشاه شمال. به روسیه نگاه کنید، به پادشاه شمال!" چند نفر به یاد دارند که این را از من شنیده باشند، و اینکه من بارها این را تکرار کرده ام؟ شما قدیمی ها (بله شما)، کسانی که در ابتدای این کلیسا حضور داشتید. آنجا ایستاده بودم و پشت سرهم تکرار می کردم: "به روسیه نگاه کنید، پادشاه شمال! ببینید که او چه می کند، چون تمام ایسم ها در او ادغام خواهد شد."

45. سپس گفتم که، این کشور (آمریکا) با آلمان وارد جنگ خواهد شد. و آلمان دست به ساخت استحکامات بتونی خواهد زد، که آن استحکامات، خطوط مگینوت* بود، یازده سال قبل از اینکه حتّی شروع به ساخت آن بکنند. درست یازده سال قبل از آن. و گفتم: "آمریکایی ها در آن جبهه، با شکست مفتضحانه ای روبرو خواهند شد." برخی از برادرانی که اینجا هستند، جزو کسانی می باشند که در آن جبهه ها حضور داشتند، برادر روی روبرسون* و سایر آنها، از آنها بپرسید که چه اتّفاقی افتاد. بسیار خوب. گفتم که: "ولی نهایتاً، ما غالب شده و یکی از فاتحین نبرد با آلمان خواهیم بود."

46. گفتم: "بعد از آن زمان است که علم واقعاً پیشرفت خواهد کرد." این کار را کردند، آنها به بمب اتمی و همه ی این چیزها دست یافتند. گفتم: "در خلال این پیشرفت، آنها... آنها ماشینهایی را خواهند ساخت که از لحاظ ظاهری مانند تخم مرغ است." حال، شما آن ماشینهای قدیمی مدل 1933 با آن کاپوتها و لاستیکهای زاپاس پشت آنها را بخاطر دارید؟ ببینید که اکنون چه شکلی است. (می بینید؟) درست مانند یک تخم مرغ. گفتم: "آنها سرانجام ماشینی خواهند ساخت، که هیچ نیازی به داشتن فرمان نخواهد داشت. یک خانواده را دیدم که در جادّه با یک ماشین سقف شیشه ای درحال حرکت بودند، در جادّه هایی بسیار زیبا، و ماشینهای زیبا. آنجا نشسته بودند و به یکدیگر نگاه می کردند و ماشین خودش درحال حرکت بود و از پیچ و خمها عبور می کرد." هم اکنون به آن ماشین دست یافته اند، این ماشین ساخته شده است. آنها به این ماشین دست یافته اند. و بعد گفتم: "علم در آن زمان تا چه حد پیشرفت خواهد نمود!"

47. گفتم: "سپس دیدم که... آنها به زنان حق رأی خواهند داد. و اکنون این کار را کرده اند و از طریق این حق رأی، آنها یکی از این روزها فرد نامناسب را انتخاب خواهند نمود." و شما در آخرین انتخابات این کار را کردید. این رأی زنان بود که باعث شد کندی انتخاب بشود. این را می دانیم، این از اطلاعات ماشینهای جعلی رأی گیری، که توسط اف. بی.آی افشا شد. چطور کسی می تواند... چرا آنها کاری در این مورد انجام نمی دهند؟ چرا چیزی گفته نشد؟ هاه! می ترسیدند بعضیها کارشان را از دست بدهند. می بینید، این فقط یک مشت سیاست است، که از ریشه پوسیده و فاسد است. قطعاً این گونه است.

48. هیچ، هیچ توجیهی به نظر من وجود ندارد. در این کشور هیچ نجاتی نیست؛ و در هیچ کشور دیگری هم نیست. نجات تنها در عیسای مسیح است، و تنها در او. می بینید؟ درست است. حال، من برای آمریکا شکرگزار هستم. زندگی در اینجا را، به بودن در هرجای دیگری ترجیح می دهم، چون... به جز کانادا. آمریکا و کانادا مانند دوقلوها هستن، کشورهای همسایه، جاهایی زیبا. ولی بازهم زندگی در آمریکا را به هرجای دیگری ترجیح می دهم، چون اینجا وطن من است. از اینکه یک آمریکایی هستم خوشحال و شکرگزار هستم. ولی به شما می گویم که به یک بیداری واقعی و حیاتی نیاز دارد؛ قطعاً نیاز دارد. و به آن نخواهد رسید. خیر قربان! او هرگز دوباره بلند نخواهد شد. حدود پنج سال پیش در شیکاگو را بخاطر دارید؟ نوارش موجود است، فکر کنم تو آن را داشته باشی جین*، گفتم: "یا امسال این را می پذیرند و یا هرسال در حال فرورفتن خواهند بود." و این کار را کردند و بازهم خواهند کرد، تا اینکه سرانجام پایان خویش را ببینند.

49. ولی یک زن قدرتمند خواهد بود. حال یادتان باشد، این هم روی نوار موجود است. یک زن قدرتمند و عظیم، این یا یک رئیس جمهور زن خواهد بود، و یا زنی که نشانگر کلیسای کاتولیک است (که من معتقدم همین است) که یک روز بر اینجا مسلّط شده، و بر کشور حکمرانی خواهد نمود. این کشور، یک کشور زن است. پرچم توسط یک زن ساخته شده، شماره ی سیزده. او شروعی داشت با سیزده ستاره، سیزده خط و سیزده مستعمره. همه چیز سیزده، سیزده، سیزده و تا به آخر. اکنون بر روی سکّه های دلار سیزده ستاره است، همه چیز سیزده است. این شماره ی سیزده است و در باب سیزده کتاب مکاشفه ظاهر می شود. کاملاً در سیزده، سیزده یعنی «زن، زن، زن، زن» تا به آخر. و او بر همه چیز مسلّط شد، حقوق برابر با مردان، رأی دادن با مردان، مانند مردان دشنام می دهد، مانند مردان مشروب می نوشد و خیلی کارهای دیگر. او بر همه چیز مسلّط شد، بر هالیوود مسلّط شد، بر امّتها مسلّط شد. و فقط طعمه ای است برای کلیسای کاتولیک، برای پرستش زن. هرچند که آنها اکنون هم درحال پرستش زن هستند.

50. او بهترین است... یک زن فاسد و بی بندوبار بهترین طعمه ای است که شریر تا بحال داشته است. این بدتر از تمام آن مشروب فروشی هایی است که تابحال وجود داشته است. جانهایی که او می تواند به جهنّم بفرستد بیشتر از تمام مشروب فروشیهای کلّ کشور است. درست است.

51. «زن نیکو مانند گوهری است در تاج مرد.» این را حکیم ترین مرد روی زمین گفته است. یک مرد باید به یک زن نیکو افتخار کند و به او حرمت نهد. می بینید؟ «امّا زن شریر مانند آب در خون اوست.» و خون او، حیات اوست. شما مردانی که زنان نیکو دارید! نمی دانید که چقدر باید شکرگزار خداوند باشید. چون اگر خدا می توانست چیزی بهتر از یک همسر به مرد بدهد، حتماً این کار را می کرد. ولی زن بهترین یاور و همسری است که خدا می توانست به یک مرد بدهد. ولی وقتی آنها رو گردان شوند...

52. ولی او کسی بود که در باغ عدن شیطان بعنوان ابزار خویش از او استفاده نمود. او از مرد استفاده نکرد، بلکه از یک زن استفاده کرد. خدا مرد را برگرفت و شیطان زن را.

53. و از آنجا به بعد و تا به آخر را نگاه کنید... زمانی که در ابتدا بابل بنا شد، کتاب دو بابل اثر هیسـلاپ*، یک زن... زمانی که وارد ادوار گشت، اکنون در انتهای دوره ی امّتها است... بابل آن گونه شروع شد، و با پرستش یک زن (مریم) در کلیسا به پایان رسید. در چه روزی زندگی می کنیم!

54. اکنون لائودکیّه، عصر لائودیکیّه، عبارتی که به معنی «ولرم» می باشد. بسیار کامیاب گشته و خود را محتاج به هیچ چیز نمی داند، ولی کتاب مقدّس می گوید: "مسکین و کور و پست و عریان بودند." چه شرایطی!

55. پاداش کسانی که در این دوره غالب آیند، این است که، بر تخت خدا بنشینند.

56. حال، ستاره، یا فرشته یا پیغام آور این دوره ی کلیسا، ناشناس است.

57. حال، فرشته ی پیغام آور اولین دوره ی کلیسا که بود؟ پولس، افسس. اسمیرنا؟ ایرنیوس*. پرغامس؟ سنت مارتین*. طیاطیرا؟ کلومبا*. ساردس؟ لوتر*. فیلادلفیه؟ وِسلی*. و در این عصر لائودیکیّه را، هنوز نمی دانیم، شاید تا زمانی هم که کاملاً به پایان برسد این را ندانیم.

58. ولی می خواهم نظر خودم را در مورد اینکه این فرشته چه خواهد بود، و بدنبال چه هستیم بگویم. اشکالی ندارد؟ [جماعت می گوید: "بله، آمین!"] بخاطر اینکه وقت کمی داریم، من یک یادداشت کوچک را از آنچه فکر می کردم تهیه کردم.

59. فرشته ی کلیسای لائودیکیّه، برای پایان دادن به آن... حال، او هم مانند سایرین در انتهای این دوره خواهد بود و نه در ابتدای آن. در انتها، چون فرشته همیشه برای توبیخ کردن...آنچه انجام داده اند، می آید. «به فرشته ی کلیسای لائودیکیّه بنویس.» می بینید؟

60. «به فرشته ی کلیسای اسمیرنا بنویس.» می بینید؟ هرکدام خطاب به فرشته در انتهای دوره است. پولس*، در ابتدای دوره. و تا به آخر، در انتـهای دوره. تقارن، انتهای یک دوره با آغاز دوره ی بعدی. پایان دوره، این چیزی است که آن تقارن را می سازد. ببینید، «به فرشته» صحبت از چیزی است که او بود. این تقارن در اینجا «به فرشته» در پایان دوره، می بینید، این تقارنی را ایجاد می کند، که مثل یک پلّکان بالا می رود، هفت دوره ی کلیسا...

61. حال، این فرشته که در این روزها می آید، می خواهم که... یک چیزی را اینجا نوشته ام، تمایل دارم که آن را بخوانم. او در آخرین قسمت دوره شناخته خواهد شد. و چون ما به آن بسیار نزدیک هستیم، به آن دوره نور بسیار نزدیکیم، شاید اکنون او بر روی زمین باشد. او را نمی شناسیم. او یک نبی مقتدر خواهد بود، که توسط کلیسای دنیا طرد خواهد شد، چون آنها در گناهان خویش باقی مانده و در نهایت از دهان خداوند قِی خواهند شد، بیرون از دهان حضور خداوند.

62. اعتقاد دارم که کسی مانند ایلیّا* خواهد بود، می خواهم تا دلایلم را بگویم. اکنون چند لحظه کتاب ملاکی را باز کنیم. می خواهم به شما نشان دهم که چرا او باید کسی، مانند روح ایلیّا باشد. ملاکی باب 4. حال، همان طور که می خوانم شما گوش کنید. حال، در چند دقیقه ی بعدی خوب توجّه کنید. اکنون قبل از اینکه وارد عصر لائودیکیّه شویم:
زيرا اينك آن روزي كه مثل تنور مشتعل مي باشد،‌ خواهد آمد و جميع متكبّران و جميع بدكاران كاه خواهند بود و يهوه صبايوت مي گويد: آن روز كه مي آيد ايشان را چنان خواهد سوزانيد كه نه ريشه و نه شاخه اي براي ايشان باقي خواهد گذاشت.

63. او چه می گوید؟ صحبت از روزی است که باید بیاید. (با این موافق هستید؟) از آمدن روز خداوند.
امّا برای شما...

64. حال نگااه کنید، او درحال صحبت با اسرائیل است. او چه گفت؟
زیرا اینک آن روزی است… (در آینده) که مثل تنور مشتعل می باشد…
امّا برای شما که از اسم من می ترسید... آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد و بر بالهای وی شفا خواهد بود و شما بیرون آمده مانند گوساله های پرواری جست و خیز خواهید کرد.
و یهوه صبایوت می گوید: شریران را پایمال خواهید نمود، زیرا در آن روزی که من تعیین نموده ام، ایشان زیر پایهای شما خاکستر خواهند بود. (نه اینکه... روزی که او زمین را خواهد سوزاند، ما بر خاکستر آنها راه خواهیم رفت. این مربوط به سلطنت هزارساله است.)
تورات... تورات بنده ی من موسی را که آن را با فرایض و احکام به جهت تمامی اسرائیل در حورَیب امر فرمودم به یاد آورید
اینک من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم... و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد، و او دل پدران را به سوی پسران و دل پسران را به سوی پدران خواهد برگردانید. مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم.
پایان عهد عتیق.

65. حال، عیسی گفت... متّی 10:17 در این مورد صحبت می کند. تمام یهودیان منتظر آن ایلیّا* هستند. حال ببینید که عیسی در متّی 9:17 در این مورد چه گفت. ما از نهمین آیه شروع می کنیم.
و چون ایشان از کوه به زیر می آمدند عیسی ایشان را قدغن فرمود که ... تا پسر انسان از مردگان برنخیزد... زنهار از این رویا به کسی نگویید، (ببینید، «این را بازگو نکنید. این را می دانید ولی برای خودتان حفظ کنید.»)...
شاگردانش از او پرسیده، گفتند: "پس کاتبان چرا می گویند که می باید الیاس اوّل آید؟" (چرا این الیاس* باید ابتدا بیاید، قبل از آمدن مسیح، آفتاب عدالت؟ چرا آنها این را گفتند؟ تو اینجا هستی و کاتبان می گویند که باید ابتدا الیاس بیاید.)
حال نگاه کنید:
عیسی در جواب گفت: "البته الیاس می آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد نمود.
لیکن به شما می گویم، که الحال الیاس آمده است و او را نشناختند... (می بینید، او نگفت که او که بوده است. می بینید) ... بلکه آنچه خواستند با وی کردند؛ به همان طور پسر انسان نیز از ایشان زحمت خواهد دید."
آنگاه شاگردان دریافتند که درباره یحیی* تعمید دهنده بدیشان سخن می گفت. (حال، یحیی تعمید دهنده همان الیاسی بود که باید می آمد.)

66. حال نگاه کنید، دوباره بر می گردیم به ملاکی باب 4. حال یادتان باشد، او در اینجا گفت که: "پیش از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند، ایلیا را می فرستم." در پنجمین آیه.
اینک من... نبی... ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب... [جماعت می گویند: "خداوندا!"] نزد شما خواهم فرستاد.

67. در «روز خداوند» به چه می رسیم؟ در پایان عصر. این زمانی است که قرار است، جهان سوزانده شود. یادتان هست که به آن پرداختیم، با موهایی سفید و سینه بندی که بر سینه داشت، یادتان می آید؟ و از طریق کتاب مقدّس اثبات کردیم که این نه سبّت است و نه یکشنبه. این روز خداوند بود. درست است؟ و این روزی است که او بعنوان داور خواهد آمد. «و جهان را به لعنت خواهد زد.» درست است؟
اینک من... نبی... ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب، نزد شما خواهم فرستاد.

68. اکنون به آمدن چندگانه ی ایلیّا توجه کنید. اگر دقّت کرده باشید، تمام متون کلام، دارای معانی چندگانه هستند. «بلکه از چشم حکیمان مخفی شده و بر فرزندان مکشوف گشته است.» به این ایمان ندارید؟ حال، ملاکی باب 4 را همین جا نگه دارید.

69. حال، چند دقیقه برگردیم به متّی باب 2. متّی باب 2. به گمانم باید به جای متّی باب 2 می گفتم لوقا باب 2. این را اینجا یادداشت کرده بودم، چند لحظه قبل از جلسه لحظاتی عالی را در اتاق داشتم، روح القدس بر من بود. آن را یادداشت کردم ولی بسیار عجله داشتم... ببینم که همین است، یا نه. حال اگر بگذارید چند لحظه اینجا را مطالعه کنم. متّی 2؟ آن چیزی نیست که بدنبالش می گردم، همین است؟ حال، چند لحظه، الآن به آن... چند لحظه به من وقت بدهید. می خواهم مطمئن شوم که متوجّه این می شوید که کلام دارای معانی چندگانه است. تسبیح حنّا*، بازگشت به ناصره؛ فِصَح، خدمت یوحنّای تعمید دهنده. حال، بگذارید ببینم، منظورم لوقا باب 2 بود یا... داشتم یک جایی را می خواندم، شاید هم منظورم در مرقس بوده، مرقس به جای لوقا. ولی می خواهم به این بخش بپردازم تا شما بدانید که این کار خداوند است که این را به این صورت انجام می دهد. حال، به شما می گویم که به دنبال کجا می گردم، جایی که می گوید: "پسر خود را از مصر خواندم." کسی هست که قبلاً علامت زده و بتواند سریع برای ما بخواند؟ «پسر خود را از مصر خواندم.»

70. [یک برادر می گوید: "لوقا 17:1"] متشکرم برادر، درست است، لوقا 17:1. لوقا باب یک، نه دو... می خواهم به چهاردهمین آیه بپردازم... همین است برادر. کاملاً درست است. لوقا 17:1 می توانید این را علامت بزنید.
و تو را خوشي و شادي رخ خواهد نمود و بسياري از ولادت او مسرور خواهند شد.
زيرا كه در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مُسكري نخواهد نوشید.

71. این مردی که می آید، از بدو تولّدش خواهد آموخت که، نه شراب و نه مسکری ننوشد و نه با گناهانی این چنین سروکار داشته باشد. متوجه شدید؟
... و از شكم مادر خود، پر از روح القدس خواهد بود.
و بسياري از بني اسرائيل را، به سوي خداوند خداي ايشان خواهد برگردانيد.
و او به روح و قوّت الياس پيش روي وي خواهد خراميد، تا دلهاي پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حكمت عادلان بگرداند تا قومي مستعّد براي خدا مهيّا سازد.

72. خوب، متوجّه می شویم که او نبوّت نموده، و یوحنّای تعمید دهنده آن فرد بود. درست است؟ یوحنّا همان ایلیّای آن روز بود که باید می آمد.

73. حال، می دانیم که آیات کلام نیز کاملاً دارای دو معنی هستند. مثلاً مانند آنچه در متّی یعنی جایی که گفت: "پسر خود را از مصر خواندم." یک معنی می دهد، بسیار خوب، به گمانم این همان چیزی است که می خواستم در موردش صحبت کنم. «پسر خود را از مصر خواندم.» و بعد اگر به عبارت «پسر» توجّه کنید این... این خطاب به هوشع بود و نه عیسی پسر او، این اسرائیل بود که پسر او خطاب شده بود «او اسرائیل را از مصر خواند.» ولی این یک معنی دوگانه و یک مفهوم بزرگتر داشت زمانی که درمورد عیسی صحبت می کرد، یعنی آمدن عیسی که بزرگتر و عظیمتر از خواندن اسرائیل از مصر بود. بسیار خوب.

74. حال، ما همچنین متوجّه می شویم که، اوّلین آمدن او در روز خداوند نبود. درست است؟
حال، برگردیم به ملاکی، ابتدا این را مشخّص کنیم، «رسیدن روز خداوند.» اکنون آمدن دوگانه ی او را ببینید، آمدن اوّلیه و بازگشت ثانویه. آیا افکار روحانی خود را متمرکز و مهیّا ساخته اید؟ حال، ششمین آیه.
او... ایلیّا را قبل از، روز عظیم و مهیب خداوند خواهد فرستاد... (درست است؟)

75. اکنون متوجّه می شویم که این یوحنّای تعمید دهنده نیست، چون آمدن او در روز عظیم و مهیب خداوند نبود (بود؟). و او زمین را هم نسوزاند. پس این باید یک پیش نمایش و یا یک بازگشت دوباره در آینده باشد، آمدن ایلیّا، درست است؟ چون گفت: "ایلیّا را خواهم فرستاد، تمام زمین را خواهم سوزاند، آن را پاک خواهم کرد و شما برخاکستر آنها راه خواهید رفت." این سلطنت هزارساله است، این را می دانیم. پس از اینکه بمب اتمی تمام آن را متلاشی کند، سپس، روز عظیم و مهیب خداوند بر زمین خواهد بود، و کلیسا به همراه مسیح هزار سال بر روی زمین سلطنت خواهد نمود. درست است؟ پس این در آن مقطع منظورش یوحنّای تعمید دهنده نبود، چون آن وقت روز عظیم و مهیب خداوند نبود، با دوهزار سال فاصله. درست است؟

76. حال، به آیه ی بعد نگاه کنید. حال اگر شما واقعاً روحانی باشید... این مانند یک نامه ی عاشقانه برای شما است، و باید مابین سطور را بخوانید. می دانید منظورم چیست. یادتان هست که گفتم: "عیسی خدا را شکر کرد که این را از حکیمان (چشمان) مخفی کرده و بر فرزندان آشکار نمود."؟
من معمولاً همسرم را مثال می زنم که برای من نامه ای می نویسد، می توانم ببینم که او برای من چه نوشته است، ولی من لابه لای خطوط را می خوانم تا ببینم منظور او چیست (می بینید؟)، چون او را دوست دارم، و طبیعت او را می شناسم. شما باید خدا را دوست داشته باشید و طبیعت او را بشناسید، سپس کلام برای شما برجسته خواهد شد. او این را مکشوف می کند.

77. حال، به آیه ی بعد توجّه کنید:
و او دل پدران را به سوی پسران... (حال نگاه کنید)... و دل پسران را به سوی پدران خواهد برگردانید... (می بینید؟)

78. حال، زمانی که یوحنّای تعمید دهنده بعنوان ایلیّا آمد، دل اسرائیلی ها را برگرداند، دل فرزندان که در آن زمان درحال پذیرش پیغام او بودند، دل پدران به سوی پسران. ولی هنگامی که او این بار می آید، او دل کلیسا را به سمت پدران پنطیکاستی باز می گرداند. می بینید، این بالعکس است. متوجّه می شوید؟ حال این را بخوانید.

79. اکنون، خوب گوش کنید:
و او دل پدران را بسوی پسران برگردانید...

80. کشیش پیر ارتودکس، او می خواهد بگوید... که... «خدا قادر است تا از این سنگها فرزندان برای ابراهیم بسازد، فکر نمی کنید که شما می توانید...» می بینید؟ او می خواهد دلهای سخت و سرد کشیش پیر اورتدکس را گرفته، و دل آنها را به سمت ایمانی که پسران در اینجا داشتند، برگرداند. می بینید. حال، تمام اینها که تعمید گرفتند، در انتظار آمدن ماشیح* هستند، «ای افعی زادگان! که شما را نشان داد که از غضب آینده بگریزید؟» اوه، خدای من! او داشت دل پدران را به سوی پسران باز می گرداند.

81. «و دل پسران را به سوی پدران...» حال، وقتی این ایلیّا در انتهای این دوره می آید، پیغام پنطیکاست را می گیرد تا دل پسران را به سوی پدران بازگرداند، چون آنها را بدلیل اینکه همان ایمانی را که در ابتدا بود حفظ نکردند، توبیخ خواهد نمود. آمین! حال، به گمانم اکنون به خوبی متوجّه شدیم که این قرار است ایلیّا باشد. اینطور نیست؟ حال این را می دانیم.

82. هنوز این اتفاق نیفتاده است، می بینید؟ روز عظیم و مهیب خداوند نیامده است. همیشه در این فکر بودم که «پس، آیا این مرد می تواند تنها یک واعظ باشد؟» ایلیّا معجزاتی انجام داد، مشکلی نیست. امّا وقتی روح او بر یوحنّای تعمید دهنده بود، او معجزه ای نداشت و تنها به موعظه پرداخت. چرا؟ چون قرار بود عیسی بدنبال او بیاید، او بود که معجزات را انجام می داد «زیرا آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد.» و گفت: "و بر بالهایش شفا خواهد بود." پس یوحنّا نیازی به انجام معجزات نداشت، او فقط آمدن مسیح را اعلام می نمود. و آنها...

83. حال، یادتان باشد، و این یوحنّا، یا این ایلیّا که باید بیاید، قوم در مورد او دچار سوء تفاهم خواهند شد؛ او چنان مرد مقتدر و قدرتمندی در حضور خدا خواهد بود، که قوم تصوّر خواهند کرد او حقیقتاً ماشیح است.

84. چرا که، دوستان بسیار خوب و نزدیک او گفتند: "تو ماشیح هستی."

85. او گفت: "حتّی لایق این نیستم که بند نعلین او را بندم، لکن او پس از من خواهد آمد."

86.چون آنها در انتظار دیدن ماشیح بودند، فکر می کردند که ماشیح می آید. وقتی این واقعه عظیم را که در بین آنها واقع شده بود، دیدند، گفتند: "او ماشیح است."

87. یوحنّا گفت: "من او نیستم. او پس از من می آید."

88. اوه، خدای من! متوجّه می شوید؟ پس دوستان نزدیک او تصوّر خواهند کرد که او ماشیح است.

89. حال، توجّه داشته باشید که یک چیز دیگر در حیات وی روی خواهد داد، او قبل از آمدن روز خداوند می آید. حال، دنیا هرگز در ایّام یوحنّای تعمید دهنده نسوخت، پس این مربوط به آینده است. وقتی او اوّلین بار آمد، تنها موعظه کرد. دوّمین بار که می آید، هم موعظه می کند و هم معجزه و آیات و نشانه هایی که توسّط عیسای مسیح وعده داده شده بود به وقوع خواهد پیوست. بسیار خوب، بیایید به ذات و طبیعت این نبی نگاه کنیم که چگونه خواهد بود.

90. حال، قانع شدیم که فرشته ی این آخرین دوره ی کلیسا در عهد عتیق پیشگویی شده بود، ولی سایر ادوار این گونه نبودند. پولس، ایرنیوس، آنها پیشگویی نشده بودند. امّا آخرین دوره، در انتهای تکامل، در انتهای جهان، زمانی بس عظیم و مهیب پیش رو خواهیم داشت؛ پس فرشته ی این دوره در عهد عتیق پیشگویی شده بود، پایان این دوره. او ایلیّاست، یک مسح شده ی عظیم.

91. حال نگاه کنید، ایلیّا چه ذات و خصوصیاتی خواهد داشت؟ ابتدا، او یک نبی مقتدر و صادق، با کلام خدا خواهد بود، چون ایلیّا صادق بود، و یوحنّا هم صادق بود. درست است. با انجام آیات و معجزات دل پسران را به سوی ایمان پدران پنطیکاستی بازمی گرداند. او هم مانند ایلیّا از فرقه ها بیزار خواهد بود. درست است. به نظرم این تازه برای او شروع شده است، یعنی زمانی که او می آید. او از فرقه ها بیزار خواهد بود. ایلیّا از آنها بیزار بود، یوحنّای تعمید دهنده هم این گونه بود.

92. یوحنّای تعمید دهنده می گفت: "با خود فکر نکنید که پدر ما ابراهیم است، شما فریسیان! و صدوقیان! شما افعی زادگان!" و چیزهای دیگر «به شما می گویم، که خدا قادر است از این سنگها، فرزندان برای ابراهیم بسازد.»

93. ایلیّا می گفت: "همه ی آنها منحرف شده اند، تک تک آنها. هیچ کس جز من باقی نمانده است." اوه، خدای من!

94. او همچنین از زنان زناکار بیزار خواهد بود. مانند ایلیّا، او هم این گونه بود: ایزابل. درست است؟ یوحنّای تعمید دهنده هم همین طور: هیرودیا*. هردو آن انبیاء با یک روح. آنها از دنیای فرقه ای بیزار بودند، از دنیای کلیسا. آنها همچنین از زنان زناکار بیزار بودند. چیزی... در روح آنها بر ضد این چیزها فریاد برمی آورد. ایزابل* بدنبال سرِ ایلیّا بود و می خواست سر از تنش جدا کند، هرودیا هم سرِ یوحنّای تعمید دهنده را از بدن او جدا کرد. هردو آنها...

95. این نبی عاشق بیابان خواهد بود، مانند ایلیّا. او هم در صحرا و بیابان زندگی می کرد. تنها. یوحنّا هم تنها در بیابان زندگی می کرد. پس می دانیم که این باید ایلیّا باشد. بسیار خوب.

96. و این نبی کسی خواهد بود که، با کلام راستین خدا خواهد ماند. بله، او با آن خواهد ماند. با تمام کلام. با چه؟ تا یک ایمان را احیا کند، کلیسای افسس را که در تمام این مدّت گم شده است. ایمان، در کلیسایی که یک درِ گشاده، پیش روی خود داشت و آن را رد نمود.

97. نه یک فرد تحصیل کرده، ایلیّای تشبی* هم یک فرد تحصیل کرده نبود، یوحنّای تعمید دهنده هم تحصیل کرده نبود. لوقا 67:1، کتاب مقدّس می گوید: "او... به بیابان برده شد، تا روز ظهور خود برای اسرائیل در بیابان به سر می برد." درست است. لوقا 67:1 تا 80 ، البته اگر قصد دارید که علامت بزنید.

98. این نبی به نوعی بداخلاق خواهد بود. ایلیّا، بعد از اینکه یک جلسه ی بزرگ داشت، هیچ کس نمی توانست به او نزدیک شود، وقتی به کرمل رفت و آتش را از آسمان خواست و تمامی مذبحهای بعل را سوزاند، به بیابان فرار کرد، و گفت: "خداوندا! من از پدران خود بهتر نیستم، بگذار تا بمیرم." درست است؟ و یوحنّا... او زیر یک سرو کوهی نشسته بود، و بعد از یک بیداری عظیم، اکنون می خواست که بمیرد.

99. و زمانی که آنها یوحنّای تعمید دهنده را به زندان افکندند، او (این زن ناپاک) آنجا نشست و رفته رفته خشمگین شد. به گمانم پِمبر*، یا یکی دیگر بود که می گفت: "چشمان چون عقابش، در اسارت برق زد." او برخی از شاگردانش را روانه کرد.

100. و چرا او اعلام کرده، و گفته بود: "اینک برّه ی خدا، که گناهان جهان را برمی دارد." یوحنّا ستون آتش را که به شکل کبوتر بر او قرار گرفته بود، دیده و گفته بود: "اینک برّه ی خدا" و گفته بود: "من باید از تو تعمید یابم، و تو نزد من آمده ای؟"

101. عیسی گفت: "بگذار تا چنین باشد."

102. ولی هنگامی که او را به زندان انداختند، او خیلی سریع افسرده شد. می بینید؟ سخت است، و سخت است که او را بلند کنید. و هنگامی که این کار را کردند او گفت: "بروید از او بپرسید که او همان است، یا باید منتظر آمدن کس دیگری باشیم؟" درست به همان صورتی که ایلیّا انجام داد. می بینید؟ درست همان طور.

103. او، یک آدم به نوعی بداخلاق بود، برایش احساس همدردی می کنیم، چون می دانیم که این یعنی چه. بسیار خوب.

104. حال، حال در... کلیسا، در آشکار سازی او... بهتر است این یکی را رها کنم. در آشکار سازی او، کلیسا... وقتی که خود را می شناساند، این ایلیّای مقتدر که به سمت ما فرستاده خواهد شد، وقتی خود را می شناساند، همان گونه که ایلیّا این کار را انجام داد، زمانی که کلیسا آماده ی نجات یافتن بود، از دست بت پرستان و مشرکان رهایی یافته بود. درست است؟ درست آن هنگام که او بر کرمل رفت و گفت: "ثابت می کنیم که، چه کسی خداست." ایلیّا کلیسا را نجات داد، و یوحنّا درست ... وقتی عیسی را دید گفت: "من باید کاسته شوم، و او باید افزوده شود." یوحنّا شروع کرده بود به موعظه و درست قبل از آمدن خداوند خود را شناسانده بود. درست در انتها، آشکار سازی. بسیار خوب.

105. حال. متوجّه می شویم که، ایلیّا باید مفهومی برای این دوره و این کلیسا باشد... برای اینکه اثبات کنیم این ایلیّا بود، وقتی ایلیّا نبوّت خود را انجام داد... مرگ را تجربه نکرد؛ او تبدیل شد و به آسمان بالا برده شد، نمادی از کلیسا. در انتهای زمان، که ایلیّا می آید، در انتهای زمان او، کلیسا ربوده خواهد شد؛ بدون اینکه از وادی سایه ی موت عبور کند، کلیسا ربوده خواهد شد. ایمان دارم که این ایلیّا، این فرد عظیمی که باید بیاید، ایلیّای مسح شده است، که برای این ایّام آخر نبوّت شده. آمین! فکر کنم که او خواهد بود که وقتی می آید، فرشته یا پیغام آور، در ایّام آخر به سمت این کلیسا می آید. (یک قوم رد شده و خوار شده وارد خواهد شد.) فکر می کنم که در کتاب مقدّس ایلیّا وعده داده شده است. فکر کنم می توانیم این را درک کنیم که ایلیّا کسی بود که، آمدنش برای این ایّام وعده داده شده بود. به این ایمان دارید؟

106. حال، بپردازیم به لائودیکیّه و ببینیم که خداوند ما امشب در مورد لائودیکیّه چه چیزی خواهد گفت. بسیار خوب، سلام و درود به این کلیسا:
... به فرشته ی خداوند...

107. چهاردهمین آیه از باب 3 کتاب مکاشفه:
... به فرشته ی کلیسای ... در لائودیکیّه بنویس، که این را می گوید آمین، و شاهد امین و صدیق که ابتدای خلقت خداست.

108. اوه، خدای من! ما همه ی... اگر تمام شب را در اینجا وقت داشتیم، می دیدیم که خدا این را چگونه برای ما مکشوف می سازد... نگاه کنید!

109. «آمیـن» یعنی «آخریـن». او در تمام مدّت و چیـزهای مختـلف ظـاهر شد، ولی اینجا آخرین دوره ی کلیسا است که می گوید: "من هستم... این پایان است. من آخرین هستم."

110. اکنون، برای نشان دادن این که او «اوّلین» هم بوده است، او «ابتدای خلقت خدا» بوده. متوجّه می شوید؟ می بینید؟ اگر خدا روح است چگونه می توانسته خلق باشد؟ چطور ممکن بود؟ او ابدی است او هرگز خلق نشده و خلق نخواهد شد، چون او از ابتدا خدا بود، امّا او که «ابتدای خلقت خدا» است، عیسای مسیح بود در زمانی که آشکار گشت، یعنی زمانی که خدا در او ساکن شد. او خلقت خدا است. اوه، خدای من! می بینید؟ «اوّلین و آخرین، آمین! ابتدای خلقت خدا» وقتی خدا برای خویش یک جسم خلق کرد، پایین آمد و در آن ساکن شد، این است ابتدای خلقت خدا، می بینید؟ اوه! آیا این عالی نیست؟

111.حال، ما در اوّلین دوره متوجّه می شویم که، او تعالی خود را اینجا نشان داد، «من قادر علی الاطلاق هستم. من هستم او که بود و هست و می آید، قادر علی الاطلاق.» این را سه مرتبه به کلیسای افسس گفت. درست است؟ همین طور پیش می آید تا می رسد به لائودیکیّه و می گوید: "من آمین هستم. من در اینجا اوّلین بودم و در اینجا آخرین هستم و من ابتدای خلقت خدا هستم. در خلال اعصار کلیسا که خواهیم داشت، خواهید آموخت که من خدا هستم، خدا که در شکل یک انسان آمد، من ابتدای خلقت خدا هستم." آمین!

112. این باعث می شد که یک پرزبیتری* فریاد برآورد. فکرش را بکنید. «ابتدای خلقت خدا...» حال، من... اوه! چقدر این را دوست دارم. «خلقت خدا» زمانی که خدا خلق شده بود، « جسم شده و در عیسای مسیح ساکن شد.

113. حال، حال آیه ی بعدی، در مورد سایر کلیساها، یک تمجید است، امّادر مورد این کلیسا این گونه نیست، و او این کلیسا را نستود، بلکه علیه آن شکایت داشت، و نه تعریف. او به هیچ عنوان این کلیسا را نستود، کلیسای لائودیکیّه را. با تمام نوری که داشتند و در آن به عقب رفتند نیازی به تعریف نداشتند، آنها نیاز به توبیخ و ملامت داشتند و به آن رسیدند. او از این کلیسا شکایت داشت، نه تعریف و تمجید.

114. اکنون می خواهم که آیات 15 و 16 را با هم بخوانیم
اعمال تو را می دانم... که نه سرد و نه گرم هستی (به عبارتی دیگر، فاتر نباش)...
لهذا چون فاتر هستی یعنی نه گرم و نه سرد، تو را از دهان خود قیّ خواهم کرد.

115. به نظر شما... این یک تمجید است؟ این یک توبیخ برای این عصر لائودیکیّه ی خدانشناس است. بدترین، از بین تمام آنها. سایر ادوار در میان تمام جفاها و همه ی مسایلی که داشتند، در فقر بودند، در پوست گوسفندان و بزها، نیازمند و سرگردان، سوزانده در آتش، خوراک شیران و تمام چیزهای دیگر، همچنان ایمان خویش را حفظ کرده بودند، و این گروه «توانگر و بی نیاز از هرچیز» و همه ی این چیزها، یک فاحشه! درست است.

116. حال، ما به یک درس بزرگ رسیدیم، امیدوارم که خدا ما را در آن یاری کند. او گفت: "چون نه سرد و نه گرم هستی، فاتر..."

117. مانند شیر... می دانید. یک لیوان شیر سرد خوب است. این طور نیست؟ شیر داغ هم خوب و دلپذیر است ولی شیر ولرم باعث می شود که آن را قی کنید.

118. یادم هست که یک شب بیمار شده بودم، بیست و پنج سال قبل، در یک قایق کرجی کوچک بودم، دوستانم من را به دکتر بردند، نزد دکتر ایسلر* او پرسید: "چه اتّفاقی افتاده است؟"

119.گفتم: "احساس درد و بیماری شدیدی در ناحیه ی شکم خود دارم."

120. گفت: "یک لیوان شیر گرم بنوش." اوه، برادر! شیر ولرم باعث بیماری من شده بود، و هرچه را که در درون من بود به هم زده بود.

121. حال، خدا گفت: "ترجیح می دادم گرم، یعنی واقعاً گرم، و یا سرد بودی. یکی از اینها، فاتر نباش، چون حالم را برهم می زنی." این دقیقاً همان کاری است که این دوره ی کلیسا با خدا می کند. یعنی حال او را برهم می زند! می بینید؟ «نباش ... گرم یا ... فاتر نباش، گرم یا سرد، چون تو را قی خواهم نمود.»

122. سردی کلیسای بشارتی در دوران جان وِسلِی او را به آنجا سوق داد، تا در هر جایی جلساتی داشته باشد، چون سرد بود.

123. سردی کلیسای متدیست* باعث شد تا ویلیام بوث* یک مبشّر و واعظ آتشین باشد. می بینید، خدا گفت: «اگر توبه نکنی، چراغدان تو را از مکانش منتقل خواهم نمود، آن را به کس دیگری خواهم داد.» پس زمانی که متدیست نمی توانست تقدّسِ جان وِسلِی را بپذیرد، ویلیّام بوث با ارتش نجات پیش آمد، و کلیسا را پیش برد.

124. درست است. چرا؟ آنها آن را سازماندهی کرده بودند. دقیقاً همین طور است. از آن یک تشکیلات ساخته بودند و خدا گفت: "از آن متنفّر است."

125. بعد... ویلیام بوث آمد و آن را پیش برد، ارتش نجات، بعد او چه کار کرد؟ همان کار را، برگشت و دوباره آن را سازماندهی نمود. بعد از او کمپبل ها* آمدند و مدّتی وجود داشتند، و بعد جان اسمیت* با باپتیست*، بعد از او ناصریها*، و بعد از ناصریها هم پنطیکاست* آمد.

126. ناصریها، آنها چه کردند؟ آن را به همان صورت ترتیب دادند، از آن یک فرقه ساختند.

127. در آن زمان چه آمد؟ دو شاخه ی کوچک، کلیسای خدا و سایرین از آنجا رشد نمودند، آنها چه کردند؟ سازمان دادند، درست به همان صورت، خدا هم آنها را رها کرد.

128. و بعد از آن پنطیکاستیها با برکت باران آخر آمدند، آنها چه کردند؟ آن را فرقه ساختند، پس او ایشان را رها کرد. درست است.

129. حال، اکنون می خواهیم به این انتها بپردازیم، در چند دقیقه ی آینده شما به یک چیز بسیار قوی خواهید رسید. بسیار خوب.

130. بسیار خوب، او شما را گرم و یا سرد می خواهد، یکی از آنها. فاتر نباشید، تظاهر به چیزی که آن را نیافته اید نکنید. یا برای خدا در آتش باشید، یا برگردید به تشکیلات، ولی فاتر نباشید.

131. الآن نیز همان گونه است. همان چیزی است که، اینجا، در کلیسا واقع شده است. او از شما می خواهد که سرد و یا گرم باشید. او «فاتر بودن» را نمی خواهد. این چیزی است که پنطیکاستیها به آن رسیده اند. یک شرایط فاتر. هر از چندگاهی یک پیانو دارند، چند دقیقه درام می نوازند، و بعد چند دقیقه دیگر... و موسیقی به اندازه ی کافی، یک نفر بلند می شود و، می دانید، به قولی می گوید: "جلال بر خدا! هللویاه!" و صدای موزیک کم می شود. آآآه! همین. این حال خدا را بر هم می زند. درست است.

132. دیگر چیزی در جریان نیست، چیزی بعنوان یک بیداری و یک جریان مشتعل، در آنها جایی ندارد، به عوض آن، آنها به یک سری ماشین آلات مکانیکی و اعمال این چنینی در کلیسا دست یافته اند. می بینید؟ چون آنها، خدای من، آنها توانگرند و درحال به هم پیوستن، برای برپایی جلسات بزرگ و این چیزها هستند. آنها اوقات خوشی را در این کلیسا داشتند، این کاملاً درست است، ولی این فقط اعمال و ماشین آلات مکانیکی است. امّا هیچ اثری از گرمای روح القدس در آن نیست. می بینید؟

133. اینجا را نگاه کنید که او چه گفت:
... اعمال تو را می دانم... که نه گرم و نه سرد هستی....
لهذا چون فاتر هستی... یعنی نه گرم و نه سرد، تو را از دهان خود قی خواهم نمود، (می بینید؟)

134. حال، او گفت: "کاش گرم و یا سرد بودی. و چون این گونه نیستی، از دست توخلاص می شوم، همین، تو را از دهان خود بیرون می اندازم."

135. حال، آنها پول زیادی داشتند، و ساختمانهایی عظیم، کارهای زیادی در دست داشتند، ولی از گرمای روح القدس خبری نبود. اوه! آنها ماشین و سازمان داشتند. آنها با هم به یک کلیسای متّحد رسیده بودند. پسر! آنها بزرگترین ساختمانهای ممکن را به دست آورده بودند، امّا خبری از روح القدس نبود. می بینید؟ این چیزی است که خدا برای کلیسا فرستاد، روح القدس.
حال، همین طور با آیه ی شانزدهم ادامه می دهیم...

136. آنها تمام انواع انجمنها و کمیته ها را دارند. «اوه! ما به یک سازمان بزرگ دست یافته ایم، انجمن بانوان، جوانان و بازیهای مختلف در جمعه شب، و بسکتبال در یکشنبه بعد از ظهر، و بیس بال و چنین و چنان. اوه! ما به تازگی انجمن سوت و آواز برادران را راه اندازی کرده ایم و انواع این چیزها.»

137. به شما می گویم که او، کلیسا، در حال فرو رفتن است، پر شده است از انجمنها و باشگاهها و سایر چیزها، ولی از گرمای روح القدس خبری نیست. می بینید، شما به یک زنجیره ی بزرگ دست یافته اید، ولی چیزی برای گرم کردن آن وجود ندارد. شما آن را با دنیا گرم کرده اید، نه با خدا. به همین دلیل است که فاترید.

138. اوه! اعضای شما الآن بیش از هر زمان دیگری است. «قطعاً پسر! چون ما اکنون یک میلیون نفر، از سالهای 1944 بیشتر هستیم.» این را یک باپتیست می گفت. ولی شما به چه رسیده اید؟ به یک ماشین بزرگ.

139. درست در همین کلیسایی که این مطلب بیان شد، آنها مجبور بودند که وسط جلسه پانزده دقیقه تنفس بدهند، تا شبان و شمّاسان بتوانند بروند، با هم سیگار بکشند و برگردند. می بینید؟ بفرمایید. کتاب مقدّس به وضوح این عمل را محکوم می کند. «اگر این هیکل را آلوده سازی...»

140. پزشکان این کار را محکوم می کنند و می گویند: "این بسیار سرطان زا است." سپس آنها در رادیو برای «فیلتر یک مرد عاقل»* تبلیغ می کنند.

141. همان گونه که بیلی گراهام* گفت: "او که این گونه فکر کند، از همان ابتدا احمق بوده است."

142. «فیلتر یک مرد عاقل» یک مرد عاقل اصلاً سیگار نمی کشد. درست است. یک ثانیه فکر کنید. ولی به زنان می گویند که این باعث لاغری می شود، تا بتوانند این مدل لباسهای جدید را که می بینیم، برتن کنند. الان تعداد زنان سیگاری بیشتر از مردان سیگاری است و زنان سه یا چهار برابر مردان سیگار می کشند. کاملاً درست است. چون آنها می خواهند که لاغر شوند. آنها متوجّه نمی شوند که انواع بیماری سرطان است که باعث لاغری آنها می شود. مانند یک کودک و بچّه به او وارد شده و از درون او را می خورد، او را می کشد. هیچ چیزی به جز شریر نمی تواند داخل آن باشد. درست است. می بینید؟ ولی این «فیلتر یک مرد عاقل» است. اوه، خدای من!

143. «نه، نه، نه» آنها می گویند: "ولی... برادر برانهام! ما جلساتی بزرگ داریم. ببینید که بیلی گراهام در سرتاسر کشور، به چه دست یافته است!" اوه! حتماً، یک زنجیره ی بزرگ، مبشّرین استخدام شده، رهبران پرستشی استخدام شده.

144. بله، آنها مبشّرین خود را استخدام می کنند، «چقدر می پردازید تا بیایم و جلسات بیداری را برپا کنم؟ خوب، اگر نتوانید چندین هزار دلار تهیّه کنید، اصلاً نخواهم آمد. درست است. چه کسی را می خواهید بعنوان رهبر پرستشی در نظر بگیرید؟خوب، باید بروید فلان و فلان را بعنوان سولیست استخدام کنید، او نیمی از جمعیّت را به آنجا خواهد کشید... بله، خود او.»

145. مبشّرین اجیر شده، رهبران پرستشیِ اجیر شده، به جایی رسیده که نجات جانها بیشتر شبیه یک تجارت شده است. نجات جانها تجارت کلیسا نیست، بلکه قوّت روح القدس در کلیسا است. نجات از آن خداوند است، نمی توانید آن را با پول بخرید. خیر، آقا! خیر، تنها چیزی که امروزه می بینیم اعمال، اعمال و اعمال است. مبشّرین اجیر شده، رهبران پرستشی اجیر شده، گروه کُر اجیر شده، و همه ی چیزهای مشابه دیگر؛ خدا این را نمی خواهد. این فقط اعمال است، ولی خدا خواهان اعمال نیست، او می خواهد که روح القدس در شما عمل کند. درست است.

146. هفدهمین آیه:
زیرا می گویی دولتمند هستم... دولت اندوخته ام، و به هیچ چیز محتاج نیستم، و ... (آه!)... نمی دانی که تو مستمند... و مسکین هستی... و فقیر... و کور... و عریان.

147. آنها گمان می کردند که توانگر و دولتمند هستند، این پنطیکاستیها در این آخرین دوره. آنها فکر می کردند... و ظاهری بودند. بله، آقا! آنها دولتمند هستند، به آن کلیسایی فکر کنید که تا همین چندسال قبل در چهارسوها ایستاده بودند و از جایی به جایی دیگر اخراج می شدند و دورانی سخت را داشتند، ولی اکنون برخی از بزرگترین ساختمانهای اینجا را در اختیار دارند.

148. جایی را که جماعت ربّانیها بودند می بینید، آنها در یک ساختمان چوبی معمولی مانند اینجا بودند، ولی اکنون درحال بنای یک ساختمان شش میلیون دلاری هستند و «بازگشت فوری مسیح» را تعلیم می دهند. ولی اعمال شما نشان می دهد که به این ایمان ندارید، این ریاکاری است. ساختمانهای میلیون دلاری و داشتن تفکّراتی اینچنینی و گفتن اینکه «عیسی به زودی می آید.» و مبشّرین بیچاره که در صحنه ی بشارت هستند، کفش برپای خود ندارند. مبشّرینی واقعاً خدا ترس، با دو وعده برنج در هفته زندگی می کنند، با دوبار غذا خوردن در هفته، از جنگلها و جاهای دیگر عبور می کنند، تا پیغام انجیل را به برادرانشان برسانند؛ بعد ما ساختمانهای چند میلیون دلاری می سازیم با شیشه های منقوش. آه! آن قدر به پول رسیده اند که در کلیساهایشان گاهاً انجمنهای پرداخت وام دایر می کنند. درست است.

149. قبل از اینکه مبشّرین را اعزام کنند... پزشکان آنها را آزمایش می کنند. هرکه می خواهد برای خدمت اعزام شود او را به آزمایش پزشکی یا روانشناسی می برند تا ببینندکه... آیا او از نظر روانی سلامت دارد یا نه. روح القدس آن را می آزماید، احتیاجی به روانپزشک نیست.

150. «ولی ما توانگر هستیم و محتاج به چیزی نیستیم.» اوه! قطعاً همین طور است، شما به پول زیادی رسیده اید، در ظاهر، بسیار دولتمند و ساختمانهایی بزرگ دارید، پنجره هایی با شیشه های منقوش...

151. و واعظینی بسیار سخن ور، اوه، خدای من! به شما می گویم، آنها بسیار سخن ور هستند. آنها می توانند تمام شب را صحبت کنند و هیچ نگویند. می بینید؟ وقتی می آیند... منظورم در مورد چیزهایی است که باید بگویند. می دانید، می ایستند و از این چیزها صحبت می کنند، اندکی چنین و چنان و کمی هم از چنین و چنان. و شما می دانید که چگونه است. بسیار خوب، واعظین سخن ور پشت منبر می روند. اگر آنها کت و شلوار تاکسیدو یا اسموکینگ برتن نکرده باشند، جماعت آنها احساس شرمندگی خواهد نمود.

152. و خواننده های آنها که به آنجا می آیند، آن زنان، زنانی با موهای کوتاه مانند ایزابل، آنقدر آرایش روی صورت آنها هست که برای رنگ کردن یک انبار کاه کافی است. به محض اینکه آن ردای کار را از تنشان بیرون می آورند، لباسهای کوتاه و یا لباسهای مردانه را می پوشند. در حالی که کتاب مقدّس می گوید: "اگر زن لباسی را که مربوط به مرد است بپوشد، نزد خدا مکروه است." و با سری بالا در خیابانها قدم می زنند، گستاخ و خودشیفته. مانند ایزابل، به این دلیل است که ما در بیداری نیستیم. این بخشی از یک کار ماشینی است.

153. اوه! شاید صدایی مانند فرشتگان داشته باشید، و خدا بابت آن از شما پاسخ خواهد خواست. این الویس پریسلی ها* و اِرنی فورد ها* و سایرین، با این صداهای خوب، که از آن برای شیطان استفاده می کنند. خداوند می گوید: "آن را از دستان شما خواهم طلبید."

154. به همین خاطر است که من به فِنی کرازبی* نابینا احترام می گذارم. او هرگز عطای خود را به دنیا نفروخت. آن را برای خدا حفظ نمود.

155. خیلی از این افراد خوانندگانی بسیار فصیح هستند، مردانی سخن ور و یا مردانی بزرگ، بجای اینکه از استعدادشان برای خدا استفاده کنند، شیطان آنها را منحرف کرده و آنها برای او کار می کنند. شخصیّتها، شخصیّتهای رادیو و تلویزیونی خودشان را می فروشند، خودشان را به دنیا می فروشند، به عوض اینکه آن را به خدا بدهند. برخی از آنها به کلیسا می آیند، لباسهای خوب می پوشند، می آیند و آنچنان آواز می خوانند، و شب بعد می روند و راک اند رول می خوانند. سلاطین راک اند رول، و مدّعی مذهبی بودن هستند. این حقّه ی شریر است.

156. یک مرد آنقدر عقل و شعور داشت، که می گفت می خواسته یک واعظ بشود، یکشنبه صبحها موعظه می کرده و بعد، در یک برنامه ی رادیویی آوازهای راک اند رول و از این قبیل چیزها می خوانده است، او سرانجام یک اسلحه برداشت و مغز خود را متلاشی کرد. من بخاطر انجام این کار به او احترام می گذارم. درست است. او بیشتر... او همان مقدار عقل داشت که آن گرازها داشتند، وقتی روح ناپاک به آنها وارد شد، آنها خودشان را خفه کردند. برخی از افراد آن قدر را هم ندارند.

157. شما را می شناسم... خیلی متنفّرم از اینکه، این گونه سخت، سخن بگویم، ولی برادر! خواهر! باید این امور را در اینجا ببینید. آمین! این دوره ای است که ما در آن زندگی می کنیم. فکر کنم که عیسی به هیرودیس* گفت «روباه پیر!» و یوحنّا هم آنها را «افعی زادگان!» خطاب نمود. بسیار خوب.

158. آنها ساختمانهای بزرگ، پنجره هایی با شیشه های منقوش ، واعظین سخن ور، و خوانندگان اجیر شده دارند. بله، آقا! درآن به چه چیزی رسیده اند؟ چه چیزی در آن است؟ هیچ اثری از روح القدس نیست. اینجا می ایستند، بعد بیرون می روند و لباسهای کوتاه می پوشند، بعد می آیند و در گروه کُر سرود می خوانند، شما ریاکاران بدبخت. بله، آقا! درست است.

159. و شما واعظینی که، چون در برخی جلسات پول بیشتری نسبت به سایر جاها به شما می دهند، به آنجا می روید، شما رذل هستید، شما مناسب قرار گرفتن پشت منبر نیستید... پول. «اگر نتوانید هزاران دلار تهیّه کنید ما نمی توانیم بیاییم. مدیر برنامه های ما می آید، اگر بتوانید این پول را تهیّه کنید آن وقت ما می آییم، اگر نتوانم همکاری کامل داشته باشم نمی آیم. اگر همه ی کلیساها همکاری نکنند، و من نتوانم مبلغی را که برای قرض خود نیاز دارم بدست بیاورم، نخواهم آمد.»

160. برادر! یک مرد راستین خدا، اگر روح القدس او را هدایت کند، صرف نظر از اینکه چه چیزی بعنوان هدیه آنجا قرار دارد، به آنجا می رود. او ترجیح می دهد که... بله، او یک خادم راستین خداست.

161. ولی مردم آن قدر خودشان را به برنامه های تلویزیونی و رادیویی و چیزهای دنیا بسته اند، تا جایی که باید آن پول را داشته باشند. درست است، می بینید؟ این خدا نیست. او گفت: "تو دولتمند هستی و محتاج به چیزی نیستی." قطعاً، ولی همان چیزی که به آن نیاز داری، آن را نداری. درست است. ولی این را نمی دانی. می بینید، «دولتمند و بدون نیاز به هیچ چیز» پول داده تا کارهایی که در جریان است انجام شود.

162. شما می گویید: "اوه! ما به جماعت بزرگی رسیده ایم." اوه، بله قربان! "بزرگترین جماعت؛ می دانید، چراکه، شهردار شهر به کلیسای ما می آید." درست است، "خوب می دانی، فلانی و فلانی وقتی به شهر می آیند، به کلیسای ما می آیند. تمام چهره های سرشناس به کلیسای ما می آیند."

163. بله، بگذاریـد یک نیازمند تقدیس شده به کلیسا بیاید، او برای شما یک ملامت خواهد بود، شما حتّی آنها را، آنجا نمی خواهید. شما از اینکه وقتی درحال موعظه هستید «آمین» بگویند وحشت دارید.

164. مثل بانویی که داستانش را در کتابچه ای خواندم که به کلیسا آمده بود. او فرزندانش را در یک کلیسای از مُد افتاده در آنسوی جنگل بزرگ کرده بود، در یک جایی که بسیار خداشناس بودند. بعد... یک روز یک مرد جوان آمد و با دختر او ازدواج کرد. مرد گفت که عضو کلیسایی در خارج از آنجا است؛ می دانید، یکی از کلیساهای بزرگ همان فرقه در شهر. بعد به مادر گفت که مسیحی است. پس با دختر ازدواج کرد و او را با خود برد.

165. خوب، سرانجام او را از آن منطقه ی کوچک در کوهستان جدا کرد، و با خود به شهر و به این کلیسای بزرگ برد، که همان نام را داشت، ولی در کوهستان آنها روح القدس را داشتند، در اینجا هیچ نداشتند. سپس آنها وارد این کلیسای بزرگ و زیبا شدند.

166. یک روز مادر راه افتاد تا بیاید و دخترش را ببیند. خوب، او می خواست بداند که دخترش در این دنیا چه می کند. پس، وقتی این زن آمد، یکی بود مانند کسانی که در کتب مقدّسه می بینیم. یکی از کسانی که لباسی پوشیده برتن داشت، با آستینهایی بلند، موهایی بلند که پشت سرش بسته بود، با صورتی صاف. او آمد و گفت: "خوب، هللویاه! عزیزم! اوضاع چطور است؟" و گفت: "الآن یکشنبه صبح است، شما به جلسه می روید، اینطور نیست؟"

167. شوهر گفت: "خوب، با او چه کار کنیم؟ نمی توانیـم او را این گـونه به آنجا ببریـم." می بینیـد؟ اوگفـت: "خوب نمی دانم چه کار کنم." خوب او گفت: "مادر، به شما می گویم، ما..."

168. زن گفت: "اوه! ولی عزیزم، من نمی توانم بیرون کلیسا بمانم. قطعاً یک کلیسای مشخص و معیّن اینجا هست."
همسرش گفت: "یکی را این اطراف دیده ام. من به آنجا می روم."

169. و گفت: "خوب، باید این کار را انجام دهیم."

170. بعد وقتی به آنجا رفتند، گذاشتند آن زن پیشاپیش آنها حرکت کند، در حالی که بخاطر او خجالت می کشیدند، او با دامنی که بر تن داشت و کتاب مقدّسی زیر بغل، از خیابان رد شد. خوب برادر! شاید او نامش در دفتر «چه کسی چه کاره است»* نباشد، ولی تصوّرش را بکنید که او نامش را در دفتر حیات برّه*، داشت. این اصل کار بود.

171. وقتی وارد کلیسا شد، آن پشت روی یک صندلی نشست، می دانید، و کتاب مقدّسش را باز کرد و شروع کرد به خواندن. همه شروع کردند به نگاه کردن به یکدیگر، انگار یک چیز قدیمی و عتیقه آنجا دیده بودند. آنها با لباسهای زیبایی که برتن داشتند به اطراف نگاه می کردند، و این مادر را می دیدند که با لبخندی بر لبش آنجا نشسته، و کتاب مقدّس می خواند.

172. و شبان، بعد از مدّتی، بعد از اینکه از همه چیز صحبت کردند، آخرسر، او پانزده دقیقه وقت داشت تا صحبت کند. او رفت بالا و گفت: "خداوند نیکوست!"

173. زن گفت: "جلال بر خدا! درست است. هللویاه!" و همه مثل یک غاز نر گردنشان را برگرداندند و به او خیره شدند. «چه کسی بود؟»

174. بعد از مدّتی شبان صدایش را صاف کرد، «اوهوم، اوهوم» گفت: "مسیحیان باید در هر دوره ای دلیر، و مسیحیانی خوب باشند." یا چیزی مانند این.

175. زن گفت: "جلال بر خدا! درست است." و همه به هم نگاه کردند.

176. شبان به شمّاس خود نگاهی کرد «اوهوم».

177. و شمّاس منظورش را فهمید، رفت آن پشت، بازوی زن را گرفت و او را از کلیسا بیرون برد، و گفت: "شما حرف شبان را قطع می کنید."

178. شما مرده اید و این را نمی دانید. بله، آن شیشه های منقوش کلیسا به چه درد شما می خورد؟ آن نیمکتهای مخملین چه؟ آن جماعت بزرگ شما برای چیست؟ مستقیم درحال حرکت به سمت جهنّم است، مانند پرستویی که به لانه می رود. چون اگر روح خدا را نداشته باشید، فنا شده اید. اگر تولّد تازه نیابید، نمی توانید ملکوت را ببینید.

179. این تلخ است. مانند زمانی که من باید روغن کرچک می خوردم و می گفتم: "مامان، حتّی تحمّلش را ندارم."

180. او می گفت: "اگر حالت را برهم نزند، برایت هیچ فایده ای ندارد." پس فکر کنم که این هم به همین صورت است.

181. اوه! اگر با آنها صحـبت کنید... اوه! ساخـتمانـهای بزرگ و این چیزها. اوه! آنها، آنها... به کلیـسای آنها می روید... می روید به کلیسای آنها و می گویید: "خوب، به شما خواهم گفت، شما پنطیکاستی هستید؟"
"اوه! بله، معلوم است که پنطیکاستی هستیم."
"شما به تولّد تازه ایمان دارید؟"
" بله."
"خوب، می خواهم یک چیزی را به شما نشان بدهم..."

182. «اوه! به این ساختمان نگاه کن! می دانی این ساختمان چقدر می ارزد؟ هفتصد و پنجاه هزار دلار برای این ساختمان هزینه شده است. می دانید، ما این را این گونه نداشتیم، ما قبلاً پایین این خیابان بودیم.» بعد شما به اطراف خود نگاه می کنید و متوجّه دستاوردهای بزرگ و عظیم آنها می شوید. بله، آقا! و بعد آنها می گویند: "اوه، ما تمام این ساختمانهای بزرگ را بدست آورده ایم." امّا آنها برای جانهای از دست رفته هیچ باری ندارند. همیشه می خواهند به شما نشان دهند که به چه ساختمانهایی دست یافته اند. «به مدارس یکشنبه نگاه کنید که، چقدر بزرگ هستند.» چه فایده ای دارد اگر آنها روح القدس را نیافته باشند؟
«دولتمند هستی و بی نیاز از هیچ چیز.»

183. این چیزی است که او گفت: "این گونه فکر می کنی، ولی نمی دانی که فقیر و مسکین و کور و عریانی." می بینید؟ همین است.

184.اوه! حتماً، آنها می گویند «می دانی چیست؟ ما می بایست... کلیسای کوچکی که باید از آن استفاده می کردیم، قسمت پشتی این ساختمان است، الآن این یک ساختمان بزرگ است.» و به شما می گویم، هیچ باری برای جانها ندارند، ولی مراقب هستند، که ترتیب این کارها و ساختمانها داده شود، درحالی که هیچ باری برای جانها ندارند. اوه! این کلیسا به چه چیزی وارد شده است.

185. آنها باری برای جانها نداشتند، بلکه بار آنها مربوط به ثروت بود. درست است، آنها برای ثروتشان بار دارند نه برای جانها. کتاب مقدّس می گوید: "آنها نمی دانستند که مسکین و فقیر و کور هستند."

186. آنها فکر می کنند که می توانند پول بگیرند و دنیا را تغییر دهند. «اوه! اگر می توانستیم یک برنامه راه بیندازیم تا بتوانیم پول بدست بیاوریم، ایمان دارم که می توانستیم... دنیا را تبدیل کنیم. برادر برانهام! اگر برخی از ثروتمندان کلیسای ما سرمایه گذاری می کردند، می توانستیم یک انجمن راه بیندازیم که بتواند برود و تمام دنیا را تغییر دهد، می توانستیم هواپیما بگیریم و در سرتاسر آفریقا کتاب پخش کنیم و کارهایی شبیه به این. فقط اگر کمی پول داشتیم...»

187. برادر! دنیا با پول ایمان نخواهد آورد، بلکه با روح القدس تبدیل خواهد شد، موعظه ی قدرتمند روح القدس و صلیب، تنها چیزی است که دنیا را تبدیل خواهد نمود. برنامه ی خدا پول نیست، بلکه روح القدس است، این برنامه ی خدا، برای لائودیکیّه و یا هردوره ی دیگری است. بله، قربان.

188. آنها روح القدس را می خواهند، اوه! آنها می گویند «ما ... طلا داریم» این طلا بود، درست است، ولی نه از نوع راستین آن. آنها طلای زیادی داشتند ولی از نوع راستین آن نبود. حال، آنها توسّط عیسی فرمان یافتند، «می دانم که دولتمند هستی، و طلا داری، محتاج به هیچ چیز نیستی» امّا...
تو را نصیحت می کنم که زر مصفّای به آتش را از من بخری... (یک نوع متفاوت از طلا، بله، طلایی که از تون آتش عبور کرده، که از آتش موت عبور کرده است، که از آتش جلجتا بیرون آمده است.)

189. خیلی از طلاهایی که اکنون دارید تیره است، زنگ خواد زد، خواهد پوسید. اگر علامت می زنید... یعقوب... یعقوب 1:5-4 و متوجّه این خواهید شد. می گوید: "هان ای دولتمندان، بجهت مصیبتهایی که بر شما وارد می آید، گریه و ولوله نمایید. دولت شما فاسد و رخت شما بیدخورده می شود. طلا و نقره ی شما را زنگ می خورد..." می بینید، این از آن نوع طلایی است که فاسد می شود.

190. ولی طلایی که عیسی به شما می دهد، طلای روح القدس است، روغن طلایی روح القدس که در قلب شما می ریزد. و اوه، خدای من! «اگر می خواهی دولتمند شوی، به تو توصیه می کنم زر مصفّای به آتش را از من بخری.» اوه! بله.

191. آنها «کور» نیز بودند. این گونه بودن نیز چیز بدی است. فکر کنم آنها بیش از اینکه کور باشند، «نزدیک بین» بودند. اعتقاد دارم که آنها نزدیک بین بودند. تنها چیزی که آنها می توانستند ببینند، ساختمانهای بزرگشان بود، یا جماعت بزرگشان، و یا گروه کرُ دلنوازشان بود که در این رداهای بلند پوشانیده شده بود. به گمانم آنها فقط نزدیک بین بودند. آنها جلوتر از بینی خود را نمی توانستند ببینند. فکر نکنم که آنها کور بودند. آنها نزدیک بین بودند. تنها چیزی که می توانستند ببینند... «می دانی چیست؟ ما عضو فلان و فلان هستیم.» فرقه های بزرگشان، اعضای بسیار، مدارس یکشنبه، ساختمانهای بزرگ...

192. «ولی آنها نیاز به روح القدس داشتند» این را عیسی گفت. آنها به روح القدس نیاز داشتند! پس خدا به آنها گفت: "چشم... اگر چشمان تو ضعیف هستند، یا آنقدر نزدیک بین هستی که نمی توانی چیزی را بجز ساختمانهای بزرگ یا جماعت خودتان ببینید، یا شهردار شهر، که به کلیسای شما می آید و یا چهره های سرشناسی که به کلیسای شما می آیند، و مرا فراموش کرده ای، ولی اگر تو آنقدر کور هستی و آنقدر چشمانت ضعیف است، پس سرمه را برای چشمانت می فرستم." بله.

193. می بینید، این عجیب است که دکترای الهیات آنها این را نداشتند، آیا عجیب نیست؟ آنها عطرهای زیادی داشتند، الهیات زیادی داشتند، ولی نیازمند سُرمه بودند، روح قدوسِ خدا، تا چشمانشان را ماساژ داده و اجازه دهد که آمدن خداوند را ببینند، تا به کتاب مقدّس نگاه کنند، تا به کلام نگاه کنند. آنها می دانند که چگونه بگویند «آه، خداوندا!» آنها انواع مرهم و عطر را دارند، ولی همچنان نیازمند سرمه بودند. این را خداوند گفت. گفت: "باید سرمه را به چشمانت بکشی تا بینایی یابی."

194. زمانی که من بچّه بودم... این را گفته ام، به گمانم این را در کلیسا گفته باشم. این الآن به ذهنم خطور کرد. من در کوهستان کنتاکی رشد کردم، و در یک خانه ی کلبه ای قدیمی زندگی می کردیم. ما... یک جای کوچک داشتیم در طبقه ی بالا با یک تشک از کاه و پوشال. نمی دانم که این تشکهای قدیمی را می دانید چیست یا نه. ما در آن زمان بسیار فقیر بودیم. تخت خواب پدر و مادرم در طبقه ی پایین قرار داشت. ما باید از یک نردبان کوچک بالا می رفتیم تا به طبقه ی بالا برسیم. گاهی اوقات مادر برای محافظت ما از سرما، تکّه ای کرباس روی ما می انداخت. می دانید... آنجا دراز می کشیدی و ستاره ها را از لای سقف چوبی و سوراخهایی که در آن بود، و نور ماه از آن به داخل می تابید می شماردی. می دانید، سوراخهای بزرگ زیادی در آن سقف وجود داشت.

195. و بعد وقتی برف و باران می بارید، سرمان را زیر این تکّه های کرباس می بردیم، می دانید، تا از خیس شدنمان جلوگیـری کنیـم. گاهی اوقـات به دلیل سـرمایی که از آن سـوراخها وارد مـی شد، ما دچار سرماخـوردگی و تورّم چشـمانمان می شدیم. می دانید، چشمانمان را سرما می زد، بعد مادر فردا صبح ما را صدا می زد: "بیایید پایین." می گفتم: "نمی توانم بیایم مامان، چون..." چشمانم بسته شده بود. بخاطر سرمازدگی نمی توانستم آن را باز کنم. می دانید، آنجا دراز کشیده بودیم، من و سایر بچّه ها، سعی می کردیم چشمانمان را باز کنیم ولی قادر به این کار نبودیم. مانند نابیناها شده بودیم.

196. پدربزرگ من یک تله گذار بود، او برای راکونها تله می گذاشت و روغن راکون چیزی بود که همیشه درخانه ی ما بعنوان دارو از آن استفاده می شد. ما چشمانمان را با آن روغن چرب می کردیم، اگر دچار خناق شده بودید، آن را روی چیزی مانند سقّز می مالیدند و بایدآن را قورت می دادی.

197. بعد وقتی که چشمان ما آن گونه متورّم و کبود می شد، مادر کمی از آن روغن را برمی داشت و... می گفت: "بسیار خوب عزیزم، یک دقیقه صبر کن." به آشپزخانه می رفت و یک فنجان از این روغن را برمی داشت، و می گذاشت تا خوب داغ شود. بعد می آمد بالا و چشمان ما را ماساژ می داد، تا زمانی که چشمانمان... بعد از مدّتی می توانستم چشمانم را باز کنم... روغن راکون چشمانم را باز می کرد.

198. به شما خواهم گفت، اوضاع واقعاً بدی داشتیم. موجی از سرما تمام کشور را فرا گرفته است. باپتیست ها می گویند: "دوران معجزات به سر آمده است، چیزی به نام روح القدس، یا صحبت به زبانها وجود ندارد. تعمید به نام خداوند عیسای مسیح وجود ندارد." و انواع و اقسام این چیزها که با سرمای روحانی چشمان بسیاری را بسته است. این چیزی بیش از آن روغن راکون نیاز دارد، که این چشمها را باز کند، برادر. این به یک تعمید تازه ی روح القدس نیاز دارد...؟... تا چشمان شما را ماساژ دهد و بتوانید ببینید، تا نزدیک بینی را از شما بردارد، تا بتوانید ببینید که کلام خدا درست است. درست است. اوه! «به تو، توصیه می کنم که سُرمه را به چشمانت بکشی، آن را تدهین کنی تا تو...»

199. و دکترهای الهیات، تمام خداشناسی و عطر آنها خودشان را دارند، و چیزهای دیگر، ولی این به چیزی بیش از آن نیاز دارد. این نیاز به روح القدس را دارد تا دید روحانی بدهد تا ببینند که قوّات آسمانی کار می کنند. روح القدس، سرمه ی روح القدس! سرمه، یک روغن داغ است، این را می دانیم و بعد روح القدس، روغن خداست.

200. و تمام الهیدانان، و آن عطرهایشان، «اوه، برادر عزیزم! شما خوب هستید، هیچ ناراحتی و مشکلی نیست... همه چیز خوب است. خوب، ما بزرگترین کلیسای شهر را داریم.» این عطر و بو فایده ای ندارد. خیر، آقا! این باعث می شود که فقط تا اینجا را ببینید (نزدیک بینی) و بگویید «بله، ما بزرگترین کلیسا را داریم.» ولی داوری خدا که باعث خواهد شد تا شما پاسخگو باشید چه می شود؟ شما اعضای کلیسای لائودیکیّه!

201. من خیلی درمورد اینجا صحبت نمی کنم، بلکه بیشتر روی سخنم با کسانی است که این نوارها را گوش می کنند، چون اینها به تمام دنیا ارسال می شود (می بینید؟) ، پس من با چندین میلیون نفر صحبت می کنم. (می بینید؟)

202. پس همین است. لائودیکیّه ای، فاتر، رو به زوال، نزدیک بین، نمی دانم دیگر چه. مانند قاطران! قاطر یک حیوان پیوندی است، از ابتدا هیچ عقل و تفکّری ندارد. با او حرف می زنی، گوشهای بزرگش را بلند می کند و می گوید «عَرعَرعَر. » هیچ مهربانی در او نیست. او پیوندی است، چیزی مابین اسب و الاغ. این چیزی است که الآن هست، شما نقـولاویـان* و لائودیکیّه ایها را در کنار هم دارید و دوباره به یک الاغ می رسید. آنچه نیاز داریم... درست است. آنها نمی دانند. شما در مورد شفای الهی یا تعمید به نام عیسای مسیح به آنها بگویید: «عَرعَر. شبان ما... عَرعَر، ما بعنوان پرزبیتری به آن ایمان نداریم.» جهالت! این چیزی است که شما به آن می گویید، مشتی جاهل. شما چطور...؟

203. من از قاطر متنفّرم. ولی به شما می گویم، یک اسب نجیب و اصیل را دوست دارم. اوه، پسر! می توانید هرچیزی را به او بیاموزید. می توانید به او تعظیم کردن بیاموزید، او را به سیرک ببرید و تقریباً تمام کارهایی که انسان می کند را انجام خواهد داد، چون او... او چیزهایی بلد است. او اصالت دارد. یک قاطر نمی داند پدر و یا مادرش که بوده است و نمی تواند خود را نیز به ثمر بیاورد. این اتّفاقی است که برای برخی از این فرقه های سرد و خشک و رسمی می افتد، آنها دیگر هرگز قادر به بلند شدن نخواهند بود. این چیست؟ یک ثمره ی پیوندی.

204. مارتین لوتر خوب بود، ولی وقتی سازماندهی کرد چه کار کرد؟ متدیست خوب بود، ولی وقتی سازماندهی شد، چه کار کرد؟ پنطیکاست خوب بود، ولی وقتی آن را سازماندهی کردید، چه کار کردید؟ آن را پیوند زدید، آن را به یک کلیسای کاتولیک نقولاوی پیوند زدید. این دقیقاً کاری است که شما انجام دادید! شکل تعمید را از او گرفتید، روشها و اعمال را از او گرفتید، و کتاب مقدّس می گوید: "شما دختران یک فاحشه هستید، دختران یک فاحشه." دقیقاً درست است!

205. یک اسب اصیل خوب، بله، او نجیب است. او را دوست دارم. سرش را روی شانه هایتان بگذارید، بسیار دوست داشتنی است. چرا؟ او می داند که پدرش کیست، پدربزرگش که بوده و پدر پدربزرگش که بوده است. او می تواند به همین صورت به عقب برود. او اصیل است.

206. دوست دارم یک مسیحی واقعاً اصیل را ببینم، نه اینکه یک نامه داشته باشند، هفته ی پیش متدیست بوده، این هفته باپتیست است، آن هفته پنطیکاستی بوده و هفته ی بعدش هم در یک فرقه ی دیگر است. او نمی داند که پدرش کیست و مادرش که بوده، ولی بگذارید به شما بگویم، یک مرد که از روح خدا متولّد شده باشد، می تواند شما را تا روز پنطیکاست به عقب ببرد؛ می تواند به شما بگوید که یک پنطیکاستی اصیل است. آمین! می خواهم از فرق سر تا نوک پا پنطیکاستی باشم. منظورم فرقه ی پنطیکاستی نیست. منظورم قوّت راستین مسیح قیام کرده است. برکت راستین پنطیکاستی.

207. سرمه چشمانتان را باز می کند، تا بتوانید به عقب بنگرید و ببینید که این از کجا آمده است. شما تنها به اینکه که کلیسا امروز چگونه است، نگاه می کنید، به عقب نگاه کنید و ببینید که از کجا می آید، سپس به حرکت به سمت خدا ادامه دهید، آن وقت از آن فاصله می گیرید. بله، آقا!

208. بسیار خوب، متوجّه یک چیز دیگر هم شدم، او گفت: "عریان، عریان هستی و این را نمی دانی." قطعاً.
209. اوه! عریانی و این را نمی دانی. اوه، آن فرد در شرایط اسفباری قرار دارد. اگر کور و عریان و مستمند باشد، حال اگر او این را بداند، به خودش کمک خواهد نمود؛ ولی اگر این را نداند، آن فرد از نظر ذهنی از دست رفته است، مرده است. درست است؟ این چقدر قوی است، از نظر عقلی مرده است، اوآنقدر دانایی ندارد که به خودش کمک کند.

210. اگر شما یک نفر را ببینید که مستمند، کور و عریان در خیابان می آید، می گویید: "برادر! شما عریان هستید."، "اوه! جداً، برهنه هستم؟ لطفاً کمکم کنید تا خودم را بپوشانم."

211. ولی شما به سمت آنها می روید و می گویید: "بگو، از وقتی ایمان آوردی، روح القدس را یافتی؟"

212. "شما چه هستید؟ دین خروش؟ خوب، بگو منظورت چیست؟ با من این گونه صحبت نکن، من پرزبیتری هستم. من باپتیست هستم، من چنین و چنان و از چنین و چنان هستم."

213. عریان است، و این را نمی داند. حال، این را من نمی گویم، روح القدس این را در مورد این عصر می گوید. «عریان و این را نمی دانی. بیا و از من کمی لباس بخر» او گفت: "ردای سفید" ردای سفید متعلّق به مقدّسین است. این عدالت مقدّسین است. می بینید؟

214. عریان؟ اوه! بله، حتماً، بله قربان! شما می گویید: "برادر برانهام! نه، کلیسـای ما ابن گونه نیست، کلیسای ما جـزو خوش لباس ترین کلیساهای شهر است." هیچ شکّی در آن ندارم. برخی از آخرین مدلها و مُدها آخرین مدل لباس ستاره های هالیوود، آن قدر سکسی، که حواس هرمردی را در خیابان پرت می کنید. آه ها! حتماً.

215. خانمی به من می گفت: "برادر برانهام، آیا منظورتان به من است؟ ما این لباسها را از فروشگاه می خریم و این تمام چیزی است که می توانید بخرید."

216. گفتم: "آنها هنوز پارچه می فروشند، و هنوز هم چرخ خیاطی تولید می شود. این توجیه خوبی نیست."

217. کتاب مقدّس می گوید: "هرکس به دیده ی شهوت به زنی نظر اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است." درست است؟ خوب، آن وقت، اگر یک زن سکسی لباس بپوشد و خود را در برابر مرد قرار دهد، چه کسی را باید سرزنش کرد؟ مسلّماً زن را، او این را مهیّا نموده است. این کاملاً درست است.

218. حال، ممکن است برای شوهر خود مانند یک گل سوسن پاک باشید، ممکن است دختر جوانی باشید که در زندگی خود هرگز مرتکب هیچ خطایی نشده باشید، و زمانی که با شوهر خود ازدواج می کنید، باکره باشید. ولی اگر آن گونه لباس بپوشید و باعث شوید که مردان به شما نگاه کنند او در قلب خویش با شما مرتکب زنا شده است. بعنوان یک مسیحی، ممکن است که شما بهترین لباسها را داشته باشید، ولی این بدان معنی نیست که مقدّسین چنین لباسهایی را برتن کنند.

219. [فضای خالی روی نوار] اوه! بله، شما پیش یک فرزند خدا نمی آیید.

220. آنها می گویند: "اوه! نه." خوب، می گویند: "کلیسای ما..." شما خوش لباس هستید؟ می گفتند که هستند. آنها دولتمند بودند، محتاج به هیچ چیز نبودند. قطعاً. چراکه می گفتند: "حتّی شبانان ما با ردایی بلند برتن، بیرون می رود، حتّی گروه کُر ما ردایی بلند برتن می کند." شریر زیر آن حکمرانی می کند. درست است، خوب، بهتر است این را نگویم. پس ...؟ بسیار خوب.

221. اوه! تمام این چیزهای عظیم! گروه کُرحرفه ای و اجیر شده! باید پول بدهی تا بخوانند. باید به شبان پول خوبی بدهی وگرنه اوجای دیگری را که پول بهتری به او بدهند، پیدا می کند. او مشایخ کلیسا را جمع کرده و می گوید: "حال، برادران عزیز! من، من... شما بسیار با من مهربان بوده اید، شما چنین و چنان، چندصد هفته را در اختیار من گذاشته اید." یا هر چیز دیگری مانند آن، "ولی آن یکی کلیسای پرزبیتری... (اسمش را «پنطیکاستی» یا هرچه که هست بگذارید.) آنها به من قول داده اند که به من پول بیشتری پرداخت کنند." اوه، خدای من!

222. پس یک مقدّس خداوند به چه چیزی رسیده است؟ آنها به چه شانسی رسیده اند؟ یک کلیسای کوچک فقیر و پر از روح القدس، آنها چه شانسی یافته اند؟ آنها استـطاعت چیزی شبیه آن را ندارند. پس خداوند خودش چیزی را در میان شما بلند می کند، آمین! دست چین شده ی خود او، آن را از روح القدس پر می کند و آن را بعنوان ناظر بر آن قرار می دهد. او گفت: "به تو توصیه می کنم که ردای سفید را او او دریافت کنی." کتاب مقدّس می گوید: "ردای سفید عدالت، عدالتِ مقدّسین است."

223. حال به گمانم ما... اکنون بپردازیم به نوزدهمین آیه. فکر می کنم که اکنون حدود بیستیمن آیه باشیم، بهترین چیزی که می توانم ببینم، بله، و با این مطلب جلسه را به اتمام می رسانیم. حال، خیلی سریع و با دقّت به این گوش کنید.
اینک بردر ایستاده می کوبم، اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او درخواهم آمد... و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من.
آنکه غالب آید، این را به وی خواهم داد که بر تخت با من بنشیند، چنان که من غلبه یافتم و با پدر خود بر تخت او نشستم.
هرکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید.

224. این یکی از برجسـته ترین اعلاناتی است که تابحـال در عهد جدید شـنیده ام. می خواهم توجّه کنید. «بر در ایستاده می کوبم.» معمولاً از این اسـتفاده می شود، یک نقل قولی که برای گناهکاران استفاده می شود. درست است؟ ما به گناهکاران می گوییم: "عیسی بر در ایستاده می کوبد." امّا او بر در کلیسا می کوبد که زمانی با ایشان راه می رفت امّا آنها، با فرقه ها و سردی و دنیا گرایی شان... او را بیرون گذاشتند. او خارج از کلیسا است.

225. حال، یادتان باشـد، همان طور که به پایان نزدیک می شـویم، در ادوار ابتدایـی کلیـسا، او در هفـت چراغـدان طـلا می خرامید (درست است؟) هفت دوره ی کلیسا. و اینجا در پایان، او را بیرون از کدام کلیسا می بینیم؟ لائودیکیّه، کلیسای لائودیکیّه. آنها او را بیرون گذاشتند. چراکه، او بیرون بود و تلاش می کرد تا به داخل بازگردد. چه تصویر رقّت انگیزی! منجی عالم، خارج از کلیسایی ایستاده است که به خون خود خریده است. ننگ بر آنها!

226. «بر در ایستاده می کوبم.» بعد از اینکه به بیرون رانده شد، سپس تلاش می کند تا به داخل بازگردد، بازگشته و بردر می کوبد. این زننده ترین نگارش عهد عتیق است. به نظرم چیزی ناراحت کننده تر از این نمی توانست باشد که ببینی منجی عالم از کلیسای خویش بیرون انداخته شده است، عصر لائودیکیّه. بعد از اینکه به آنها گفت که چه کار کرده اند، دولتمندی و همه ی این چیزها، و اینکه چه بودند، و چقدر فاتر بودند، آنها... او نیاز به بیرون انداختن آنها نداشت، چون آنها او را قی کرده بودند؛ و اینجا با تمام این اوصاف او ایستاده بر در می کوبد و تلاش می کند تا به داخل بازگردد. برای چه؟ تا بدیشان حیات ابدی بدهد. همانهایی که او را در جلجتا کشتند، آنجا هم او داشت تلاش می کرد تا آنها را نجات بخشد. این سوزناکترین تصویری است که تابحال در عمرم دیده ام و یا به آن فکر کرده ام.

227. محروم! او از چه چیزی محروم شده بود؟ حال، گوش کنید دوستان، اگر متوجّه نمی شوید، یک تصویر از آن را مجسّم کنید، بگذارید که این در قلبتان وارد شود. منجی ما، وقتی روی زمین بود، از قوم خاص خویش محروم و طرد شده بود. او رد شده و مطرود گشته بود. جهان او را مطرود ساخت، و اکنون، او از کلیسای خویش بیرون انداخته شده است. او را در هیچ جایی نمی خواهند، نیازی به او ندارند، آنها پاپ را دارند، دیگر چه احتیاجی به مسیح دارند؟ آنها اسقف اعظم، ناظر کل و این چیزها را دارند، روح القدس دیگر فایده ای برای آنها ندارد. آنها دیگر به آن احتیاجی ندارند. مسیح، روح القدس، آنها دیگر به آن نیازی ندارند. پس آنها...

228. گمان نمی کنم که آنها فقط او را این گونه بیرون انداخته باشند، چون هیچ احساس کمبودی در مورد او ندارند. هنوز برایش سرود می خوانند، هنوز هم واعظ در مورد و موعظه می کند، پس کمبودی از این نظر نداشتند. ولی دنیاگرایی خودشان و فرقه شان، می گفت: "دوران معجزات به سر آمده است، و چنین چیزی دیگر وجود ندارد."

229. از شما می پرسم. از شما تاریخدانان... هر بیداری که تا بحال آمده است، همیشه خارج از تشکیلات بوده است. هرکسی که یک بیداری را شروع کرده است، خارج از تشکیلات بوده، و هربار که یک بیداری اتّفاق افتاده، آیات و معجزات و صحبت به زبانها و شفاها و چیزهایی از این قبیل در آن واقع شده است. به محض اینکه بنیان گذار آن فوت کرده است، آن را سازماندهی کرده و یک تشکیلات از آن ساخته اند و درست به سمت موت، حرکت نموده و دیگر هرگز قادر به حرکت نبوده است. این کاملاً درست است.

230. او، خداوند قادر مطـلق، در اینجا، یعنی آخرین دوره ی کلیـسا پشت در ایسـتاده است. فکر کردن به آن قلب من را می شکند، که خداوند من پشت در کلیسای خویش ایستاده باشد. بعد از اینکه بواسطه ی دنیاگرایی و سردی و بی تفاوتی و فرقه ها به بیرون رانده شد، اکنون پشت در ایستاده و بر در می کوبد و تلاش می کند تا به کلیسا برگردد. وقتی چند وقت پیش به این فکر می کردم، سرم را روی میز گذاشتم و شروع کردم به گریستن. و فکر کردم...

231. غالباً به زمانی فکر می کردم که عیسی در خانه ی آن فریسی* بود، کسی به او زمانی که پاهایش کثیف بود اهمیّتی نداد. آنها جلوی در از او استقبال نکردند تا پاهایش را بشویند و او را به روغن تدهین نمایند، تا آن خاک و کود و گِل و آن چیزهایی که به پایش چسبیده بود برطرف شود، ردای او به این سو و آن سو کشیده می شد، و بوی بد گذرها، جایی که اسبان و چیزهای دیگر از آن عبور می کردند را به خود گرفته بود.

232. آنها همیشه پاهایشان را می شستند. این رسم بود. همیشه یک نوکر که مسئول شستن پاها بود جلوی در می ایستاد، وقتی کسی می آمد، پاهایش را می شستند و نعلینی مناسب بر پایش می کردند و سرش را به روغن... او را معطّر می ساختند. سپس او با خانه وارد می شد.

233. خوشامدگویی به مهمان، این طریقی است که... پَت* یک لحظه اینجا بایست می خواهم یک چیزی را نشان بدهم. این کاری است که آنها انجام می دادند. آنها این گونه خوشامد می گفتند. حال، به اعتقاد من،... نه دقیقاً اینجا، به گمانم چیزی با این ترتیب بوده تا این گونه خوشامد بگویند (می بینید؟) و یکدیگر را در آغوش بگیرند و این گونه خوشامدگویی می شد.

234. وقتی عیسی به این بزم وارد می شود، درست به همان صورتی که وارد بزم پنطیکاستی در اینجا می شود، برخی او را نادیده گرفتند. آنها به امور خودشان، اسقفان و این چیزها بسیار سرگرم بودند. عیسی دعوت شده بود، ولی کسی پاهایش را نشست، او یک گوشه نشسته بود، آنها به سختی می دانستند که او آنجاست، با پاهایی کثیف و پر از گرد و غبار بر تن.

235. بعد یک فاحشه ی بیچاره از بیرون به آنجا وارد می شود، او تنها اندکی پول در کیسه ی خود داشت. او دید که عیسی با پاهای کثیف یک گوشه نشسته است. این قلب او را شکست. او گفت: "این همان کسی است که گناهان آن زن را آمرزید. همان مردی است که شنیده ام شفا می دهد. پس چرا به او توجّه نمی کنند؟"

236. چون اسقفان و تمام این افراد در آن اطراف بودند. آنها او را بیرون انداختند. آنجا او... آنها از او دعوت کرده بودند که بیاید.

237. این همان کاری است که ما می کنیم. از او دعوت می کنیم تا به جلسـات ما بیـاید، امّا وقتی می آییم، شرمنده ی او می شویم.
"اوه! نمی توانم الآن بایستم و بگویم جلال بر خدا، دوستانم اینجا نشسته اند. آنها فکر می کنند من دین خروش هستم." ای ریاکار! درست است. "می ترسم به زبانها صحبت کنم و به من بگویند زبان دراز." شما یک بیچاره ی بینوا هستید.

238. حال، یادتان باشد، این در جریان است، و شما مسکین و کور و فقیر و عریان هستید، و این را نمی دانید.

239. عیسی با پاهایی نشسته آنجا نشسته بود و یک فاحشه ی خیابانی، می توانم رفتن او را ببینم. بیایید چند لحظه به او بپردازیـم. می توانم ببیـنم که او به فروشـگاه رفته و می گوید: "من..." و اشـک از گونه اش جـاری مـی شـود و گفـته است: " نمی توانم این کار را بکنم، اگر این را به آنجا ببرم... او می داند که من این پول را از کجا آورده ام. می داند که من از کجا پول آورده ام ولی این تنها چیزی است که من دارم."

240. این تنها چیزی است که او می خواهد. می بینید؟ او اهمّیتی نمی دهد، فقط بیایید. «چیزی ندارم که بیاورم.»

241. پس اندکی پماد و روغن گرفت و به آنجا برد. به آنجا رفت و با خود فکر می کرد: "اوه! اگر فقط بتوانم او را ببینم." سپس به داخل خزید و به جایی نزدیک در رسید.

242. نه، آنها به عیسی خوشامد نگفته بودند. پس زن جعبه ی مرمرین را در دست گرفت، آن را شکست و بر پای او ریخت و شروع کرد به شستن پاهای او، زن داشت گریه می کرد: "اوه! این باید خود او باشد، این همانی است که همیشه در کتب مقدّسه در موردش خوانده ام، می دانم که او این را تشخیص خواهد داد." و بهترین چیز، می دانید... چه آب زیبایی برای پاهای او بود، اشکهای توبه که بر پاهای او ریخته می شد. او هیچ حوله یا پارچه ای نداشت تا پاهای او را با آن خشک کند، پس با موهای خودش این کار را کرد. موهای حلقه حلقه اش حالت خود را از دست داد و اشک از گونه اش جاری شد. او پاهای عیسی را شست و هر از چند گاهی... [برادر برانهام صدای بوسه را ایجاد می کند] ... پاهایش را می بوسید و این گونه پای او را می شست.

243. عیسی با پاهای کثیف، و هیچ کـس به آن توجّه نمـی کرد. و امروز اسـم دین خروش و یا چیزهایی مثل این را، بر او می گذارند، و افراد شهامت ایستادن برای او را ندارند.

این صلیب وقف شده را حمل می کنم
تا موت مرا آزاد سازد
من در راهی می روم که رهروان خدا رفتند
اوه! عیسای خداوند مرا در این راه امداد نما
(و من را، ای خداوند، مهم نیست که به چه بهایی باشد)

244. من نیز مانند یعقوب*، بالشی از سنگ دارم. چه فرقی می کند؟ آنچه او برای من انجام داد.

245. و این فاحشه ی بیچاره، درحال گریه و زاری بود، و اوّلین چیزی که رخ داد، می دانید، شمعون* اینجا ایستاده بود، بالاترین مقامی که می توانست باشد... همان کسی که او را دعوت کرده بود، با خود گفت: "آها! اکنون معلوم می شود که او نبی است یا خیر، او باید بداند که این چه نوع زنی است." آن ریاکار!

246. بعد از اینکه آن زن کارش را انجام داد... و عیسی هرگز مانع او نشد، او نشست و به زن نگاه کرد. اوه! این را دوست دارم، همیشه این مربوط به کارهای بزرگی نیست که ما انجام می دهیم، بلکه برخی اوقات مربوط به کارهای کوچکی است که انجام نمی دهیم. او به زن نگاه کرد، سرانجام او با اشک و زاری و شستن پاهای عیسی، توجّه دیگران را جلب نمود، و او فقط به زن نگاه می کرد، و کلامی بر زبان نیاورد.

247. شمعون پیر آن عقب ایستاده بود، گفت: "اکنون می فهمیم که او نبی هست یا نه، این طور نیست؟ به شما گفته بودم؛ اگر او نبی بود می دانست این زن کیست. می بینید، ما کلیسای بزرگ اینجا هستیم. می بینید، پس ما می دانیم. ما می دانیم که او یکی نبی نیست وگرنه این را می دانست."

248. بعد از اینکه او... بعد از اینکه کار زن به پایان رسید، یعنی وقتی اشکهای توبه ی زن پاهای عیسی را شست، او... به گمانم کمی احساس تازگی کرد.

249. اوه، خداوندا! دوست داشتم من آنجا بودم. و پاهایش را دوباره می شستم. بله، آقا!

250. اوه، ای پسر! برای زنان امروز سخت نیست که بخواهند پاهای او را با موهایشان خشک کنند؟ به گمانم برای انجام این کار باید روی سرشان بایستند تا بتوانند کمی مو برای این کار بیابند، بله، آقا! چون تمام موهای خود را کوتاه کرده اند.

251. ولی آنجا، پاهای عیسی. هیچ کس توجّه نکرد... (شدید) بی حرمت شده آنجا نشسته بود، با پاهایی که بو می داد. آن زن پاهایش را شست، بعد از اینکه کارش تمام شد، نگاهی به زن انداخت و گفت: "بسیار خوب."

252. رو به شمعون کرد و گفت: "شمعون، می خواهم چیزی به تو بگویم، تو مرا به اینجا دعوت کردی و جلوی در به استقبال من نیامدی، هیچ آبی برای شستن پاهایم به من ندادی. وقتی به خانه ات آمدم، سرم را به روغن تدهین نکردی و مرا برای خوشامدگویی نبوسیدی. ولی این زن، (اوه، خدای من!) این غریبه، یک فاحشه ی خیابانی، او آب برای شستن پاهای من نداشت؛ پس با اشکهایش این کار را کرد. او چیزی برای خشک کردن پاهایم نداشت، پس با موهایش آن را خشک کرد، و دایماً پاهای مرا بوسید. اکنون می خواهم به تو بگویم: "گناهانش که بسیار بودند، بر او بخشیده شد." درست است، هرگز چنین چیزی درباره (شمعون) گفته نمی شود «گناهانت که بسیار بودند بر تو بخشیده شدند.»

253. و امروز زمانی است که عیسی پشت در تشکیلات پنطیکاستی ایستاده است، یا تشکیلات باپتیست، متدیست، و تلاش می کند تا دوباره با پنطیکاست وارد شود، ولی قوم او را به بیرون می رانند و از او می گذرند. بعد از اینکه شما، دنیاگرایی و کارهای شما، او را از کلیسا بیرون رانده است. او ایستاده، تلاش می کند تا دوباره به داخل بازگردد. اوه! این تأثرانگیزترین چیزی است که در تمام عمرم دیده ام. هیچ احتیاجی به او نداشتند. او بیرون ایستاده و تلاش می کرد تا به داخل بازگردد. این همان کاری است که امروز او دوباره برای انجامش تلاش می کند. چرا؟ چرا؟ چون او بیرون بود.

254. هرگز او را بیرون نینداختند. هنوز برایش سرود می خواندند، در موردش موعظه می کردند، ولی هرگز در حضور خودشان به او توجّه نکردند. درست است. آنها داشتند پیش می رفتند. چرا؟ آنها نزدیک بین شده بودند. آنها به ساختمانهای بزرگشان، دل خوش کرده بودند. آنها توانگر بودند. آنها به تشکیلات عظیمی که عضو آن بودند نگاه می کردند، سعی می کردند آن را بسازند، اعضای بیشتری را جلب کنند و کمبودی در مورد او احساس نمی کردند. نه، نه، آنها کمبود صحبت به زبانها نداشتند، آنها کمبود یک پیغام مقتدر، و قدرتمند خدا را که وارد قلبشان شده، و قلبشان را مختون سازد تا چیزهای دنیا را مانند دانه های ذرت بزداید احساس نمی کردند. آه! آنها...

255. اگر در کلیساهایشان این گونه موعظه می کردی، شما را بیرون می انداختند، و این طریقی است که روح القدس موعظه می کرد، عیسی گفت: "شما افعی زادگان!" و یوحنّا ی تعمید دهنده هم همین را گفت. مسح شدگان خدا همیشه نقاب را از چهره ی آنها کنار زده اند. درست است.

256. امّا آنها او را از دسـت نداده بودند، چـون اصـلاً او را نداشـتند. می بینید؟ چون آنـها یک سیـسـتم جاری داشـتند که می گفـتند: "تو به ما بپیـوند، نامـت را اینـجا قرار بده، عضـویّت تو را تأیید می کنیم، مدارکت را از آن کلیـسا بگیـر و ما تـو را می پذیریم، و از این قبیل چیزها. حال، حال، تعهد پرداخت سالانه ی شما به چه میزان خواهد بود؟" اوه، ولی شما به بزرگترین چیز احتیاج دارید، و آن را بدست نیاورده اید، عیسی پشت در ایستاده و بر در می کوبد، و تلاش می کند با پنطیکاست وارد شود.

257. فـکر می کنیـد اگر امروز روح القـدس بر کلیـسای متدیسـت می ریخت و آنـها فریـاد مـی زدند، به زبانـها صحبت می کردند و مانند مستان رفتار می کردند، چه اتّفاقی می افتاد؟ کنفرانس ممکن بود که کلیسای متدیست را ازآن انجمن بیرون بیندازد. این را می دانید. اگر این اتّفاق برای کلیسای باپتیست می افتاد چه می شد؟ همان کار. پنطیکاستیها؟ این اتّفاق برای خیلی از آنها افتاده است. بله، آقا! آنها تحمّل این مزخرفات را ندارند. آنها می گویند: "آنها حتّی فرشهای تازه ی ما را خراب کردند." آه، خدای من! خدای من! چه گروه مسکین و بیچاره ای هستند. درست است.

258. خوب، بسیار خوب، او زمانی با آنها بود، در میان هفت چراغدان و در بین آنها می خرامید و جواب اینجاست، فرقه ها و اعمال دنیوی آنها، اسقف هایشان، کاردینالها، و تمام دنیاگرایی شان، او را بیرون انداخت و هرگز فقدان او را احساس نکردند و کلیسا...

259. حال، برای اینکه او را به داخل برگردانیم، می خواهیم چه کار کنیم؟ اگر او اکنون بیرون از کلیسای پنطیکاستی است، می خواهیم برای برگرداندنش به داخل چه کار کنیم؟ آیا نیاز به یک اجماع آرا در میان قوم داریم تا او را بازگردانیم؟ آیا نیاز به انتخاب یک پاپ یا کاردینال جدید داریم؟ یا این بستگی به ایجاد یک فرقه ی جدید دارد؟ هرگز نیازی به آنها نیست، این هرگز فایده ای ندارد، یک فرقه ی جدید هرگز این کار را نمی کند، یک کاردینال یا یک پاپ جدید این کار را نمی کند. یک شبان جدید یا یک مبشّر اجیر شده قادر به انجام این کار نخواهد بود. هیچ چیز در دنیا نیست که بتواند این کار را بکند به جز شما، بله خود شما. چطور او را به داخل بیاوریم؟ نه از طریق یک رأی گیری، خیر، آقا! ما برای بازگشت عیسی رأی گیری نمی کنیم، چون این گونه نخواهد آمد.

260. این است «هرکه آواز مرا بشنود و در را بگشاید.» حال، ما می دانیم که آن در به چه معنی است، «هرکه در را گشوده، آواز مرا شنیده...»

261. نه اینکه «اگر هر کلیسایی، هر تشکیلاتی...» خیر، آقا! او کاری با آنها ندارد، آنها از ابتدا هم مرده بودند. او از این متنفّر است، همیشه متنفّر بوده است. گفت که متنفّر است، و تابحال و حتّی امشب هم متنفّر است.

262. «هر کسی که» هر فرد متدیست، هر فرد باپتیست، هر پرزبیتری، یا کاتولیک، کلیسای خدا، ناصری، پنطیکاستی، «اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او در خواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من.» این پیغامی برای کلیسای پنطیکاستی است. سعی در پذیرش تشکیلات پنطیکاستی نداشته باشید. بلکه برکت پنطیکاستی را در قلب فرد زنده سازید. این تنها راه است، «با وی شام خواهم خورد و او نیز با من.»

263. پیام آور به کلیسا، پس پیغام خطاب به کلیسا به ما چه تعلیم می دهد؟ در روح رشد نکرده ایم. خیر، آقا! روح را نپذیرفته ایم. همواره روح را رد کرده ایم، پیغام آوران و پیغامهای هر دوره ی کلیسا فرقه گرایی را محکوم می کردند. هر پیغامی به کلیسا، کلیسا همواره در مسیر نپذیرفتن بوده، و به آن گوش نکرده است. پیغام کلیسا مورد اعتنای فرقه ها نبود، و این باعث بوجود آمدن مسـیحیان پیوندی شـد، کسـانی به اصطـلاح مسیـحی، درسـت است، که هیـچ چیـز در مورد خدا و روح القـدس نمی دانستند، این به همان اندازه که من امشب اینجا ایستاده ام صحت دارد، اعضای فاتر، فقط به درد این می خورند که از دهان او قیّ شوند...

264. پولس هشدار می داد که امّتها تنها یک شاخه هستند، می خواهم رومیان باب پانزدهم و آیه ی بیست و هفتم را باز کنید. حال، با توجّه به اینکه دیروقت است، این را برای شما می گویم، چون این... رومیان، اگر یادداشت می کنید، رومیان 15:1 تا 27. پولس به آنها گفت، او در اینجا در حال صحبت با امّتها است، او گفت: "اگر خدا..." خوب گوش کنید، چون به پایان ادوار کلیسا رسیده ایم. پولس گفت: "شاخه های اصلی به دلیل بی ایمانی بریده شدند." درست است؟

265. چه چیزی باعث بریده شدن آنها شد؟ چون آنها پنطیکاست را رد کردند. درست است؟ در روز پنطیکاست آنها روح القدس را تمسخر نموده و استهزا کردند.

266. زمانی که عیسی اینجا روی زمین بود، گفت که او را «بعلزبول»* می نامیدند، او را از شریر می دانستند، می گفتند: "او پیشگو است." یا چیزهایی از این قبیل است.

267. او می گفت: "شما را برای این چیزها می بخشم، لیکن چون روح القدس آید، بر ضد او سخن نگویید، چون اگر چیزی بر ضد روح القدس بگویید، هرگز بخشیده نخواهید شد."

268. و یادتان باشد زمانی که عیسی به شاگردان مأموریت داد گفت: "به نزد امّتها نروید." درست است؟ "بلکه بدنبال گوسفندان گم شده ی اسرائیل بروید."

269. آنها چگونه خود را محکوم نمودند؟ با کفر به روح القدس و «روح ناپاک» خواندن روح القدس، زمانی که شاگردان در روح می رقصیدند و آنها آن را استهزا می کردند، در روز پنطیکاست، همان شهری که آن را تمسخر نمودند، تیطس* آنها را قتل عام نمود و خونشان دروازه های شهر را فرا گرفت. آنها فرزندان خود و هر چیز دیگری را در آن زمان را می خوردند. درست است. یکی از بزرگترین امّتهای جهان، تبدیل شد به یکی از کوچکترین و پست ترین و در چهار گوشه ی زمین پراکنده شدند. به چه دلیل؟ بی ایمانی! و این درخت اصلی بود، یعنی اسرائیل.

270. و آیا پولس آنجا نگفت؟ چه کسی این بخش را باز کرده است؟ پَت! بازش کرده ای؟ بلند شو و از پانزدهمین آیه تا بیستمین آیه را بخوان.
[برادر پَت این آیات را می خواند:]
زیرا اگر رد شدن ایشان مصالحت عالم شد، بازیافتن ایشان چه خواهد شد؟ جز قیامت از مردگان؟
و چون نوبر مقدّس است، همچنان خمیره و هرگاه ریشه مقدّس است، همچنان شاخه ها
و چون بعضی از شاخه ها بریده شدند و تو که زیتون بری بودی در آنجا پیوند گشتی و در ریشه و چربی زیتون شریک شدی، برشاخه ها فخر مکن، و اگر فخر کنی تو حامل ریشه نیستی بلکه ریشه حامل تو است.
پس می گویی که شاخه ها بریده شدند تا من پیوند شوم؟

271. [برادر پت به خواندن ادامه می دهد:]
آفرین، بجهت بی ایمانی بریده شدند...
گوش کنید «بی ایمانی!» بسیار خوب، ادامه بده.
و تو محض ایمان پایدار هستی! مغرور مباش بلکه بترس! زیرا اگر خدا بر شاخه های طبیعی شفقّت نفرمود، برتو نیز شفقّت نخواهد کرد
پس مهربانی و سختی خدا را ملاحظه نما؛ امّا سختی بر آنانی که افتادند؛ امّا مهربانی برتو اگر در مهربانی ثابت باشی والّا تو نیز بریده خواهی شد.
و اگر ایشان نیز در پی بی ایمانی نمانند، باز پیوند خواهند شد، زیرا خدا قادر است که ایشان را بار دیگر بپیوندد.
زیرا اگر تو از زیتون طبیعی برّی بریده شذه، برخلاف طبع به زیتون نیکو پیوند گشتی، به چند مرتبه زیادتر آنانی که طبیعی اند در زیتون خویش پیوند خواهند شد؟
زیرا ای برادران نمی خواهم که شما از این سر بی خبر باشید که مبادا خود را دانا انگارید که مادامی که پری امّتها درنیاید، سختدلی بر بعضی از اسرائیل طاری گشته است.
و همچنین همگی اسرائیل نجات خواهند یافت، چنان که مکتوب است که «از صهیون نجات دهنده ای ظاهر خواهد شد و بی دینی را از یعقوب خواهد برداشت. و این است عهد من با ایشان در زمانی که گناهانشان را بردارم.»

272. متوجّه می شوید؟ پولس گفت: "اگر اسرائیل آمد و آیات و نشانه های روح القدس را دید و بریده شد..." یادتان باشد، چون آنها پیغام پولس را رد کردند، (تعمید به نام عیسی، توبه و تعمید به نام عیسی، آیات و معجزات همراه ایمانداران). و آنها این را رد کردند...، و گفتند: "پس به سمت امّتها می رویم."درست است؟

273. ببینیم، فکر کنم این، اوّلین جایی که آنها مسیحی خوانده شدند در افسس بود، در انطاکیه*.

274. حال، حال اگر نخستین درخت مقدّس بود، شاخه هایش نیز مقدّس است، درخت اصلی، و چون آنها به پیغام پنطیکاستی که پولس موعظه می کرد بی ایمان شدند، (این طور است؟) خدا آنها را برید و یک درخت زیتون برّی را گرفت (که امّت ها بودند، یعنی ما). و آن را پیوند زد که ما بتوانیم در آن درخت حیات یابیم...

275. حال، حال چقـدر بیشـتر، در این ایّام، زمانی که ما پیغـام پنطیـکاسـتی را که در خـلال این ادوار کلیـسا آمده است، رد می کنیم، خدا قادر است تا آن درخت برّی را بریده و بگذارد که دیگری بیاید؟ چون او این را به دلیل بی ایمانی رد خواهد کرد. حال، این را با درس امروز صبح کنار هم بگذارید. می دانید که امروز کجا ایستاده ایم، نمی دانید؟ چون ما در زمان آخر هستیم، برای برگرفتن کلیسای امّتها، ربوده شدن، و پیامد آن، آمدن روح القدس بر یهودیان و اینکه عیسی خود را برای آنها می شناساند تا یکصدوچهل و چهارهزار نفر را مهر کند. بفرمایید. بازگرداندن دوباره ی درخت اصلی (بازگشت به برکت) به اسرائیل.

276. عیسی همیشه پشت در نمی ایستد که در بزند، زمانی می رسد که دیگر به اندازه ی کافی بردر کوبیده و برمی گردد. آن وقت است که شما بردر می کوبید و دیگر او را نخواهید یافت. مادامی که زمان آن است بیایید. مادامی که بر در می کوبد، بیایید. با هیچ چیز دیگر به جز روح القدس مثل آنچه شاگردان در روز پنطیکاست یافتند، سازش نکنید، همان نوع تعمید آب. همان کاری که آنها انجام دادند. اجازه ندهید که هیچ چیز دیگری در قلب شما گذاشته شود، به جز همان.

277. حال، خطاب به شما دوستان کاتولیکم، بگذارید یک چیزی به شما بگویم، شما به مریم باکره ایمان دارید. مریم باکره، با اینکه مادر عیسای مسیح بود، باید به آن پنطیکاست می رفت تا روح القدس را بیاید، و او نیز مانند مستان رفتار کرد. او در میان آن یکصدو بیست نفر بود، تعمید روح القدس را داشت، به زبانها صحبت می کرد، مانند مستان رفتار می کرد، تحت لمس روح خدا. اگر مریم باکره برای اینکه وارد آن جلال شود باید این کار را می کرد، شما چگونه می خواهید با چیزی به جز آن وارد شوید؟ به این فکر کنید. درست است.

278. باپتیستها... آن واعظ باپتیست در این پشت می خواهد مطمئن شود که این به باپتیستها گفته شده یا نه، این مربوط به همه است. این مربوط به همه است، مهم نیست که چه کسی باشد.

279. پس پیوستن به یک کلیسا و گفتن یک آیین، و رفتن به کلیسا در هر یکشنبه صبح، برای شما ذرّه ای فایده نخواهد داشت. این گونه دارید خدا را دست می اندازید، یا یک مسیحی راستین باشید، یا اصلاً هیچ نباشید. یا گرم باشید و یا سرد یا بیرون... چون نمی توانید... هرگز یک کبوتر سیاه را نمی بینید که سفید باشد، هرگز یک مست را نمی بینید که هوشیار باشد، هرگز یک گناهکار را مقدّس نمی بینید. یا به روح القدس پر شده اید و خدا در شما ساکن است، یا اصلاً آن را نیافته اید. شما، شما یا هستید و یا نیستید.

280. پس بنابراین باید، باید یادتان باشد که عیسی بر درِ شما ایستاده است، وعده ی خدا را در این ایّام بخاطر داشته باشید. به چه دلیل؟ بدلیل طرد شدن. آنچه باعث بریده شدن اسرائیل از درخت اصلی شد، رد نمودن پیغام پنطیکاستی پولوس بود، کتاب مقدس نیز می گوید، آیا آنها دوباره به کلیسای زمان آخر ایمان خواهند آورد؟ و برای آنها چه پیش خواهد آمد؟ و بعد خدا دوباره به سمت یهودیان بازخواهد گشت. و بعد تمام اسرائیل نجات خواهد یافت، چون او آنها را بعنوان یک امّت خواهد گرفت، و نه یک فرد. ولی نجات برای من و شما یک امر فردی است، چون او به سمت یهودیان آمد.

281. در کتاب اعمال رسولان، تا از میان امّتها محض نام خویش قومی بیابد. عروس خویش را. «یک قوم» یکی اینجا، یکی آنجا، یکی هم اینجا، و او با افراد سروکار دارد، صرف نظر از نژاد، آیین یا رنگ پوست. او بعنوان فرد با ما سروکار دارد. این دسته گل اوست که بر روی مذبح می گذارد، ولی در مورد یهودیان، او همیشه با یهودیان بعنوان یک امّت کار کرده است، آنها امّت هستند، امّت او.

282. امشب از اینکه این پیغام را داریم خوشحالم، خوشحالم که شما شرکت کردید و بابت مشارکتتان از شما سپاسگزار هستم. از خدای تعالی هم بابت اینکه اجازه ی دیدن آنچه دیدم را به من داد، سپاسگزارم، و اینکه قادرم تا این پیغام را به کلیسا بدهم و اکنون این از قلب من خارج شده است. چون گاهی اوقات روح القدس در قلب من کار می کند، نمی توانم کاری انجام دهم، باید آن را بگویم.

283. دو چیز هست که احساس کردم هدایت شدم تا انجام دهم؛ رفتن به شروپورت* برای یک جلسه با برادر مور*، همسرم که اینجا نشسته می تواند برای شما تعریف کند، چرا که هفته ها فریاد می زدم می خواهم به شروپورت بروم، چرا؟ هرکس که در شروپورت بود، اکنون چرای آن را می داند. آنها هرگز چنین چیزی را ندیده و نشنیده اند. واعظین از همه جا می آیند، باپتیست ها و سایرین. یک نفر می گفت: "دستش را روی یخچال گذاشته بوده، که روح القدس بر وی آمده و گفته که به شروپورت در لوئیزیانا برو، و آنجا به تو گفته می شود که چه کار کنی." نام من را گفته بود، و اینکه کجا من را بیابد... گفته بود: "او به تو خواهد گفت چه کار کنی."

284. گفتم: "این حوض زیر پای ما باز است، و شما نیاز به تعمید روح القدس دارید." و آن جا...

285. و چیزهایی شبیه به این. مردم صحبت می کردند، و چیزهایی را که همان جا اتّفاق می افتاد، نبوّت می کردند.

286. سپس گفتم: "باید به جفرسون ویل* بروم و این کتاب را بنویسم، چون نمی دانم چقدر دیگر زمان داشته باشم. ولی اگر این را توضیح بدهم و نوشته شود، بعد از مرگ من هم این کلام زنده خواهد بود." من تاریخ را برگرفتم و آن را یادداشت نمودم که در کتاب گنجانده خواهد شد، و به اینجا می آیم تا این را در برابر کلیسا بگذارم، تا الهام روح القدس را بیابیم، چون من خودم هم این چیزها را نمی دانستم. این درست است. این به نام خداوند است، درست است. «من اینها را نمی دانستم.»

287. الآن احساس می کنم که این کار انجام شده، احساس می کنم که خدا پیغام را به ما داده است. اعتقاد دارم که در پایان راه هستیم، اعتقاد دارم که اکنون زمان آشکار شدن خدا در میان ما است. نمی دانم چقدر دیگر طول خواهد کشید، ولی ساعت نزدیک، بلکه بر در است.

288. ما در انتظار ظهور آن مرد عظیم هستیم، ممکن است در زمان من بیاید، شاید در زمانی دیگر، نمی دانم. ممکن است همین الآن میان ما باشد، نمی توانیم بگوییم روح القدس اینجاست، که ما را تا آن زمان هدایت کند. بعد وقتی ما را به آنجا ببرد، هنوز مسح شده از روح القدس خواهد بود، همان ایلیّا، که خواهد آمد. او رهبری خواهد بود، که دل پسران را به پیغام پدران بازخواهد گرداند، به سمت پدر آسمانی ما در روز پنطیکاست، زمانی که او روح خویش را ریخت.

289. از طریق این... سعی کردم از طریق تاریخ و کتاب مقدّس تا جایی که می توانم این را مشخص کنم، و نشان دادم که آن چیزها در طول تمام ادوار کلیسا پیش آمده، و او امروز هم همان است. و نشان دادم که فرقه در برابر خدا یک لعن است، امیدوارم که این در ذهن شما جا گرفته باشد، از طریق کتاب مقدّس، اعمال رسولان، تاریخ و همه ی اینها که...

290. و هرگز حتّی یک بار هم نبوده که خدا کلیسای خود را سازماندهی کند. مادرِ کلیساهای سازمان یافته، سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رومی است. کلیسای کاتولیک رومی، مادر تشکیلات است و به محض اینکه یک بیداری در یک گروه پنطیکاستی رخ می دهد، آنها مستقیم به همان چیز باز می گردند. کتاب مقدّس می گوید: "او یک فاحشه بود، و دخترانی داشت که کلیساها بودند که از او بیرون آمدند." آنها می بایست زنان می بودند تا فاحشه باشند، ایناهاش. پس ما...

291. ولی او این را نیز گفت: "ترسان مباش ای گلّه ی کوچک، زیرا مرضی پدر این است، که ملکوت را به شما عطا کند." پس همه ی ما در آن روز، شما متدیست ها، باپتیستها، هرچه که هستید، "اگر کسی در را بگشاید وارد شده، با وی شام خواهم خورد."

292. باشد تا ما هم، بردران و خواهران من، باشد تا ما هم جزئی از آن گلّه ی کوچک محسوب شویم. بخشی از آن گلّه ی کوچک باشیم که وقتی او می آید، در انتظار اوست، زمانی که او می آید تا آن را از این جهان بردارد. چون، ربوده شدن، یک امر جهانی خواهد بود. "از دونفر بر روی تخت، یک نفر برگرفته خواهد شد، دو نفر در مزرعه، یکی را خواهم گرفت." نشان می دهد که یک سمت دنیا شب و در طرف دیگر روز خواهد بود. پس «از دو نفر روی یک تخت، دونفر در مزرعه» می بینید، «یکی از آنها را خواهم گرفت.»

293. و همان طور که امروز صبح گفتم، یکی از این روزها وقتی از خیابان عبور می کنید، با مـادرت صحبت می کنی، برمی گردی و می بینی که او نیست. سر میز نشسته و در حال قهوه نوشیدن یا خوردن صبحانه هستی، برمی گردی می بینی که پدرت دیگر آنجا نیست، کاملاً درست است. این، در راه است، ما نمی دانیم در چه زمانی، ولی چیزی که هست، وقتی به پایان برسد، با پایان رسیده و شما نمی توانید کاری در این مورد انجام دهید. می گویید: "خیلی وقت است که اینها را می شنوم." ولی یک روز برای آخرین بار این را خواهید شنید. این رخ خواهد داد، چون کلام خداست. یادتان باشد، در خلال این هشت شبی که من موعظه کردم، آیا یک بار کلام خدا قاصر بوده است؟ بلکه آنچه عیسی اینجا گفته است، دقیقاً به هر صورتی که گفته شده در هر دوره ی کلیسایی واقع شده است.

294. و ما این عصر را درست در درون آن می بینیم، در همان زمان... حتّی امروز صبح، در بحث باکره ها، همان زمانی که به باکره های نادان... حال یادتان هست، کتاب مقدّس گفت که باکره های نادان، زمانی که ندا می رسد: "اینک داماد می آید." آمدن خداوند، موعظه ی کلام خدا... و بعد چه اتّفاقی افتاد؟ زمان نزدیک است، بمب های اتمی و این چیزها، واعظین به خیابانها می دوند و پیغام را فریاد می زنند.

295. و به محض اینکه این کار را بکنند، کلیسای بزرگ، باکره های نادان، می گویند: "آه! خوب، ما خیلی وقت است که پرزبیتری بوده ایم، شاید نیاز داریم مطالعه کنیم تا متوجّه شویم. بله، می دانید، به گمانم ما نیاز به روح القدس داریم." و اکنون شروع می کنند به نوشتن جزوه و مقاله درباره ی آن. آنها می گویند: "می شود مقداری از آن را به ما بدهید؟"

296. و آنها می گویند که: "خیر، ما به اندازه ی خودمان داریم."

297. بعد وقتی آنها رفتند تا روح القدس را بیابند، مانند کلیساهایی که امروزه در دعا هستند... دعا کنند، وقتی رفتند تا روغن بدست بیاورند، داماد آمد. پس الآن آنها در تلاش برای بدست آوردن آن هستند، کلیسای بزرگ، تشکیلات، جلسات بین المللی بزرگ، در این باره در کلیساهای سازمان یافته می گویند: "ما باید به برکت پنطیکاستی بازگردیم باید در کلیساهایمان افرادی داشته باشیم با شفای الهی. باید متکلّمین به زبانها داشته باشیم و می خواهیم این جلسات را شروع کنیم. آنها شورا را تشکیل داده اند، شروع به انجام آن نموده اند. وقتی آنها برای تهیّه ی روغن رفته بودند، دقیقاً همان زمانی بود که داماد آمد و آنانی که روغن در چراغهایشان داشتند را با خود برد.

298. بعد که آنها آمدند چه اتّفاقی افتاد؟ آنها به تاریکی افتادند (دوره ی سختی عظیم) جایی که گریه و فشار دندان بر دندان است، درحالی که عروس در آسمان است. اوه، خدای من!

299. سپس در پایان آن سه سال و نیم، او مثل زمانی که یوسف خود را بر برادرانش آشکار ساخت، می آید. این باعث زاری عظیم می شود و آنها، آنها از خانواده هایشان جدا خواهد شد و خواهند گفت: "از کجا این زخمها پدید آمده؟" همان کسانی که او را نیزه زدند... او را خواهنددید، و او خود را بر برادرانش خواهد شناسانید.

300. اکنون او تلاش می کند تا خود را بر کلیسای خویش بشناساند و آنها او را به بیرون رانده اند و او هنوز ایستاده بر در می کوبد و می گوید: "آیا کسی آنجا هست؟ یکی که در را باز کند تا من داخل شوم و با شما صحبت کنم؟"

301. اوه! خوشحالم. از این بابت شکرگزارم. سالها قبل، حدود بیسـت و هشت سال قبل، احساس کردم که بر در قلب من می کوبد. و من... و از آن زمان من با او شام خوردم و او با من، و من برکت پنطیکاستی را دریافت کردم، روح القدس را دریافت کردم. تنها باری که درتمام زندگی خودم تعمید یافتم، تعمید در نام عیسای مسیح بجهت آمرزش گناهانم بود. وقتی هنوز یک پسر بچّه بودم، هیچ کس نمی توانسـت به من بگـوید که سـه خدا وجود دارد. نه، نمی توانسـتید این را گردن گیـر من بکنید. این را نمی توانید به هیچ کس که... می داند خدا چیست بقبولانید، درست است.

302. بعد وقتی تعمید یافتم... یک واعظ باپتیست من را تعمید داد. گفتم: "می خواهم به نام خداوند عیسای مسیح تعمید بگیرم." دکتر روی. ای. دیویس* وقتی هنوز یک پسر بچّه بودم، من را به نام خداوند عیسای مسیح تعمید داد. می بینید؟ درست است. پس، من به این ایمان داشتم، با آن ماندم، و می دانم که این حقیقت است. این کلام ابدی خداست. درست است. درست است.

303. شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها هستم، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها هستم، یکی از آنها
آنها همه پنطیکاست خود را یافتند
و در نام عیسی تعمید یافتند
و اکنون، دور و نزدیک می گویند
قوّت او هنوز همان است
شادم از اینکه می توانم بگویم...
(شما خوشحال هستید؟ اگر هستید دست خود را بلند کنید.)
یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
(به محض اینکه از آن او بشوید، در نام عیسی بالاتر از همه ی گناهان خواهید بود.)
بیا برادر، به دنبال این برکت باش
که قلبت را از گناه پاک خواهد کرد
زنگ شادی را به صدا در می آورد
جان تو را مشتعل می سازد
اوه! اکنون آتشی در قلبم برپاست
اوه! جلال بر نام او!
و شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم.
(هللویاه!)
یکی از آنها، یکی از آنها
و شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم.
یکی از آنها، یکی از آنها
همه در بالا خانه جمع بودند
ودر نام او دعا می کردند به روح القدس تعمید یافتند
و قوّت خدمت آمد
حال آنچه آنروز برای آنها انجام داد
همان را برای شما انجام خواهد داد
شادم از اینکه...
اکنون با نفر بغل دستی، پشت سری و جلویی خودتان دست بدهید.

304. یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم
یکی از آنها، یکی از آنها
شادم از اینکه می توانم بگویم یکی از آنها هستم


305. شما از اینکه یکی از آنها هستید شاد نیستید؟ [جماعت پاسخ می دهد: "بله، آمین! هللویاه!"]

306. [یک برادر به زبانها صحبت می کند، و برادر دیگر آن را ترجمه می کند.]
خداوندا! چقدر شکرگزار نیکویی ات، بر ما ناشایستگان هستیم، زیرا خداوندا! پیغام ما را تایید می کنی، که به قوم وعده داده شده است. خدایا! دعا می کنم تا رحمت تو برایشان قرار کیرد.

307. اگر اینجا کسی هست که او (عیسی) را بعنوان نجات دهنده ی خود نمی شناسد، و می خواهد که اکنون او را بعنوان نجات دهنده ی خود بپذیرد، ممکن است درحالی که دعا می کنیم سرپا بایستید؟ او گفت که، این پیغام را داده و می خواهد که آن را برای شما تایید کند. اگر کسی اینجا هست که او را نمی شناسد و روح او را نیافته، سخن او با شماست.

308. بسـیار خوب، یک نفر آن پشـت، ممکن است سرپا بایسـتید برادر؟ [یک برادر در بین جماعت صحبت می کند.] او می خواهد تعمید روح القدس بیابد درست است برادر؟ خدا به شما برکت بدهد، هرجا که هستید بایستید. کس دیگری هست که بخواهد بلند شود و بگوید «می خواهم در روح القدس تعمید یابم؟» خدا به شما برکت بدهد. خوب است. کس دیگری هست که بخواهد تعمید روح القدس را بیابد و یا اینکه الآن در دعا به آن یادآورده شود؟ کس دیگری هست؟

اوه! آیا شما جزو گلّه ی او محسوب می شوید؟
(آیا به حساب می آیید؟)
بدون هیچ ناپاکی و منتظر برای دیدن آن...
او دوباره می آید.

309. او دوباره می آید، می خواهید از فرزندانش باشید و یا دشمنانش؟ یک خدای خشمگین که در آن روز چیزی جز خون عیسای مسیح را نخواهد شناخت. او هرگز... عضویّت کلیسایی شما برای او بی معنی است. همه چیز، به جز خون...

اوه! چه گرانبهاست آن بارش
که مرا چون برف سفید می سازد (...؟...)
هیچ منبع دیگری را نمی شناسم
هیچ چیز جز خون عیسی
چه چیز می تواند گناه من را بشوید؟
هیچ چیز جز خون عیسی
چه چیزی دوباره می تواند مرا سالم و کامل سازد؟
هیچ چیز جز خون عیسی
اوه! چه گرانبهاست آن بارش
که مرا چون برف سفید می سازد
هیچ منبع دیگری را نمی شناسم
هیچ چیز جز خون عیسی
[برادر برانهام شروع می کند به زمزمه کردن این سرود.]
هیچ چیز جز خون عیسی
این است عدالت من
هیچ چیز جز خون عیسی
(آیا چیز دیگری هست؟)

310. او چه گرانبهاست... (می توانید بایستید برادر، خواهر، دنیا روبه زوال است.)
.... مثل برف
هیچ چیز جز خون عیسی


311. به آرامی، تِدی* اگر امکان دارد سرود «خونی از رگ عمانوئیل» را بنواز.

312. حال، دوستان، شما که سرپا ایستاده اید و تلاش می کنید تا نیکویی عیسی را دریافت کنید، همان کتاب مقدّس که به ما می گوید این چیزها رخ می دهند. آنها را همان گونه که وعده داده شده بود به وقوع رسانید. «اینک، وعده» پطرس گفت: "وعده است برای شما و فرزندان شما و آنانی که دورند، یعنی هرکه خداوند خدای ما او را بخواند."

313. شما ایستاده اید چون برکت خداوند را بر خودتان می خواهید و من بعنوان خادم، او برای شما دعا می کنم. من دعا می کنم که خدا تعمید روح القدس را به شما عطا کند، و می خواهم که این را در قلب خود نیز بخواهید؛ «خداوندا! من، از این لحظه، سرپا ایستاده ام، به دنبال تعمید روح القدس هستم، دایماً دعا خواهم کرد تا تو مرا از نیکویی و حلاوت روح پر سازی.»

314. اکنون درحالی که سرهای خودمان را خم کرده ایم من برای شما دعا می کنم.
پدر آسمانی ما! آنها نشانه هایی هستند در حضور تو، آنها می دانند که این کلامِ راستی است، زیرا این کلام توست. می دانند که این کلام توسط روح القدس داده شده است، زیرا کلام تو این را می گوید، آنها متقاعد شده اند که به تو محتاج هستند و حلاوت و نیکویی روح القدس را در زندگی خودشان می خواهند تا قوّت غلبه یافتن را بیابند. و آنها از اعلی به قوّت آراسته خواهند شد. قوّت داشتن یک زندگی مسیحی را می یابند تا بتوانند بر وسوسه ها غالب باشند. مانند همان سرودی که خواندیم، «آنها در بالاخانه جمع بودند و در نام عیسی دعا می کردند، تعمید روح القدس یافتند وقوّت خدمت برایشان آمد.» این چیزی است که آنها به دنبالش هستند، که قوّت خدمت برایشان قرار بگیرد.

315. پدر! بـعنوان خـادمت نزد تو دعا می کنم، همان گونه که دیدی آنها دسـتشان را بلند کردند، آنها به تو تعهّد و قول داده اند که هرگز دست از این نخواهند کشید و کنار نخواهند رفت، بلکه تا زمانی که ایشان را پرسازی دعا خواهند نمود تا سهم روح القدس را در زندگی خویش بیابند. من از طرف آنها دعای خودم را تقدیم می کنم، خداوندا! بعنوان خادمت، که آنها از روح القدس پر شوند. خداوندا! دعا می کنم که تا این اتّفاق نیفتاده، آنها این کلیسا را ترک نکنند، آنها بمانند تا از روح القدس پر شوند. این را عطا کن خداوند.

316. تو خدا هستی، قادر مطلق، تو جسم شدی تا گناهان جهان را برداری، تو در روز سوّم قیام کردی و به آسمان صعود نمودی. تو امشب اینجا هستی، در میان ما و در نام روح القدس و ما دعا می کنیم، ای پدر! که تو، خداوند عزیز ما! هریک از ایشان را از روح خود پر سازی و ایشان برای ملکوت تو برکت باشند. یک روز وقتی به پایان راه می رسیم، زمان آن را نمی دانیم، شاید امروز باشد، شاید چند سال دیگر، قادر باشیم، خداوندا! جزو آنانی محسوب شویم که ربوده می شویم، اینها کسانی باشند که ربوده می شوند. هرفرد، در حضور تو از روح پر شود، که متعلّق به خداست و ربوده شود.

317. امشب اینها را وارد کن، ای پدر! به داخل ببر، ایشان اکنون از آن تو هستند، آنها را به تو تقدیم می کنم. به نام عیسای مسیح، آمین!

318. اکنون می خواهم بقیّه ی شما که با این عزیزان ایستاده اید و روح القدس را دارید، بلند شوید و بر ایشان دست بگذارید.

... یک منبع خون
از رگهای عمانوئیل جاری است
و گناهکاران زیر آن جریان خون غوطه ور هستند
لکّه های گناه را پاک ساختند
و گناهکاران زیر آن جریان خون غوطه ور هستند
لکّه های گناه را پاک ساختند
و گناهکاران زیر آن جریان خون غوطه ور هستند
لکّه های گناه را پاک ساختند
دزد درحال موت از دیدن آن شادی نمود
از دیدن آن خون در آن روز
من هم مانند او پس بودم
گناهانم را بردار
گناهانم را بردار
گناهانم را بردار
و گناهکاران زیر آن جریان خون غوطه ور بودند
گناهانم را بردار

319. اکنون دسـتانتـان را به سمـت خدا بلند کنید و او را بسـتایید. بگوییـد «متشـکرم خداوندا! من سـرپا ایسـتاده ام، تو را می ستایم. تو را بخاطر برکاتت شکر می گویم، برای نیکویی ات، و برای اینکه تعمید روح القدس را به من می دهی.» متشکرم خداوندا! شکرت می کنم خداوند عزیز...! تو وعده ی خود را حفظ می کنی، تو چنین گفتی، ما به تو ایمان داریم.

320. شما خوشحال نیستید؟ بگویید «جلال بر خدا!» تِدی یک سرود دیگر را هم برایم بنواز سرود «خیلیها درک نمی کنند»

خیلیها نمی توانند درک کنند
که ما چرا شاد و آزاد هستیم
ما از رود اردن به سرزمین موعود کنعان رسیده ایم
و این برای من مانند آسمان است
اوه! این مثل آسمان است
اوه! من از اردن عبور کرده و به سرزمین موعود کنعان رسیده ام
و این برایم مانند آسمان است اوه! وقتی شادم سرود می خوانم و فریاد می زنم
شریر این را باور ندارد، می دانم
ولی من از روح خدا پر شدم، شک ندارم
این اتّفاقی است که برای من افتاده
اوه! این چیزی است که... (جلال بر خدا!)
این برای من مثل آسمان است
من از اردن عبور کرده و به سرزمین موعود کنعان رسیده ام
و این برای من مانند ملکوت است

321. آیا این شما را خوشحال نمی سازد؟ خوب است. با یکدیگر دست بدهید و بگویید «جلال بر خدا!» این مانند ملکوت است، خداوندا!

نام عیسی را با خود برگیرید
فرزندان غم و ماتم
این شما را تسلّی خواهد داد
هرجا روید آن را با خود برگیرید
نام پربها! اوه! نام پربها
امید زمین و شادی آسمان
نام پربها! اوه! نام پربها
امید زمین و شادی آسمان
در نام عیسی خم می شویم
و به پایش می افتیم
شاه شاهان، او را در آسمان تاج گذاری می کنیم
وقتی سفر عمر ما کامل شود
نام پربها! اوه! نام پربها
امید زمین و شادی آسمان
اکنون به آرامی، در حالی که سرهایمان را خم کرده ایم:
... نام عیسی همیشه
مانند سپری در برابر هر دام
وقتی وسوسه ها احاطه ات کند
آن نام را در دعا بخوان
نام پربها، اوه، چه زیبا!

 

 

 

 

 

 

 

 


3: Fred Sothmann
4: Ben – Rosella
5: Indianapolis
9: Neville
10: Higginbotham
11: Junie
13: Junie Jackson
25: Russell Creech – Patty – Meda
39: Leo
41: Ephesus – Smyrna – Pergamos – Thyatira – Sardis – Philadelphia – Laodicea
44: Roosevelt - Mussolini 
45: Maginot Line - Roy Roberson
48: Gene
53: Two Babylons – Hislop
57: Paul - Irenaeus - Saint Martin – Columba – Luther –Wesley
62: Elijah
65: Elias - John 
69: The Adoration of Ann
80: Messiah
94: Herodias – Jesebel
97: Tishbite
99: Pember 
112: Presbyterian
118:  Dr. Isler
123: Methodist - William Booth
125: Campbellites -  John Smith – Baptists – Nazarenes – Pentecost
140: A thinking man's filter
141: Billy Graham
153: Elvis Presley - Ernie Ford
154: Fanny Crosby
157: Herod 
170: Who's Who - Lamb's Book of Life
202: Nicolaitanes 
231: Pharisee
233: Pat
244: Jacob
245: Simon
266: Beelzebub
269: Titus 
273: Antioch
283: Shreveport – Moore
286: Jeffersonville 
302: Dr. Roy E. Davis
311: Teddy