این پیغام غروب 12 دسامبر 1965 توسط برادر ویلیام ماریون برانهام موعظه شده وتمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوار مغناطیسی صورت گرفته است. این پیام توسط PEYGHAM چاپ و منتشر شده است. 

این موعظه  توسط وب سایت www.peygham.net بصورت رایگان در اختیار شما گذارده شده، پیغام یک وب سایت غیرفرقه‌ای بوده و به مرجعیّت نهایی کلام خدا و سر بودن خداوندمان عیسای مسیح ایمان دارد. این پیغام توسط نبی خدا ویلیام برانهام که بعنوان یک مبشّر بین‌المللی شناخته می‌شود به زبان انگلیسی موعظه شده، و توسّط گروهی از مقدّسین که با این وب سایت همکاری می‌کنند به زبان فارسی ترجمه شده است.
شما می‌توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمایید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز پرشین میسیون می‌باشد.



1. بسیارخوب، تا جایی که متوجّه شدم بهتر است این را خاموش کنیم.
2. بسیارخوشحالیم که امشب دوباره اینجا درخدمت خداوند هستیم. دیشب واقعاً احساس کردم که در سلطنت هزار ساله هستیم. تعدادی سؤال به دستم رسیده است، آنها را درجیب خود می‌گذارم... فکر کنم برای آنها دعا شود. تمام تلاش خود را می‌کنم تا بهترین پاسخ را به آنها بدهم.
3. اگر ممکن است به داک بگویید آن را خاموش کند، من زیر نور افکن راحت نیستم. می‌دانید، من از آن دسته واعظین زیر نور افکن نیستم. به نظرم بدون آن بهتراست.
4. این را خواستم، داک می‌دانی؟ چه کار می‌کنی؟ باید آنجا را روشن کنی و از آن استفاده کنی؟ [برادر برانهام با برادر داک صحبت می‌کند.] بسیار خوب آن را رها کن، بله رهایش کن. نه، حالا آن را نیندازی؟ [صدای خنده‌ی جمعیّت] بله حالا بهترشد. می‌دانید از نورهایی که مستقیماً روی صورت می‌اندازند خوشم نمی‌آید. باید اینجا بتابد که من بتوانم بهتر ببینم. متشکرم قربان!
5. می‌دانید، نمی‌توان آن طورکه باید این ادوار کلیسا را به پایان رسانید. امروز که داشتم روی این دوره مطالعه می‌کردم به همسرم گفتم: "خدای من، آن قدر مطلب جمع کرده ام که با آن می‌توان پنجاه موعظه انجام داد." می‌بینید؟ هیچ راهی برای انجام آن نداریم مگر این که به نکات ضروری بپردازیم و بعد زمانی که کتاب هفت دوره را نوشتیم، آنها را در آن بگنجانیم.
6. شما را اینجا ندیده بودم برادر! برادر وِست حال شما چطور است؟ همین الان یک خبر خوب شنیدم که آخرین عضو خانواده‌ی دالتون هم به اینجا وارد شد. پسر آنها...؟ نه، دختر دیگر آنها. او ده ساله است، درست است؟ نه ساله. یادتان هست که در خدمت جدید بود که خداوند آنجا به او گفت: "خانواده ی او نجات می‌یابند." من برای آنها در دعا بودم، اینجا ایستاده بود و نمی‌دانست که من چه خواهم گفت. روح‌القدس گفت: "خانواده ات را به تو خواهم داد." می‌بینید؟ بفرمایید؛ تک تک آنها اینجا هستند. می‌بینید که خداوند چگونه عمل می‌کند؟ می‌دانید، کلام او کامل است. کلام او هرگز وهرگز زایل نمی‌شود. خوب، نمی‌خواهیم به شفای الهی بپردازیم، می‌خواهیم درقسمت نبوّتی بمانیم.
7. خوب، امشب اگر بتوانم، می‌خواهم درمورد بخش های تاریخی این دوره ی عظیم کلیسا، یعنی دوره ی سوّم، صحبت کنم. ازاین راضی هستید؟ بسیار عالی است. واقعاً فکر می‌کنم چقدرعالی است که خداوند عیسی این گونه ما را برکت داده است. از صمیم قلب سپاسگزاریم زیرا از پیش به ما خبر داده که در آینده قرار است چه اتّفاقی بیفتد. او انتها را از ابتدا می‌داند و ما از این بابت شاد هستیم. به خدا توکّل داریم تا ما را مبارک سازد.
8. توجّه داشته باشید که دیشب، روح‌القدس پس از اتمام جلسه، به ما پیغام داد و سه جان را بخشید. زمانی که روح در حال تکلّم بود، به آخرین ترجمه بازگشت و پیغام را تکرار کرد و گفت: "آنچه روح به کلیساها می‌گوید... آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید..." و روح از طریق عطایای کلیسا صحبت می‌کند. باشد تا کلیسا حرمت آن را حفظ کند و آن را در احترام نگاه دارد. مراقب باشید، شیطان خواهد آمد تا تلاش کند شما را از آن دور سازد. هر بار اطمینان حاصل کنید که این روح‌القدس است و اگر روح‌القدس باشد، مستقیماً از چیزی که در حال انجام است صحبت می‌کند. این به جهت تهذیب کلیسا است. می‌بینید؟ بعد اگر در آنها امین باشید، خدا به شما بیشتر و بیشتر خواهد داد.
9. یک نفر امروز تماس گرفته بود، یعنی چند نفر تماس گرفتند و پرسیدند: "جلسه ی شفا چه زمانی خواهد بود؟" به محض این که این جلسات به اتمام برسد. غروب یکشنبه‌ی آینده برای چند روز استراحت خواهم کرد. یکشنبه‌ی بعدی اگر خدا بخواهد یک جلسه‌ی شفا خواهیم داشت. صبح یکشنبه ی آینده، نمی‌دانم دقیقاً چه تاریخی می‌شود. هجدهم، یکشنبه صبح. درست است برادر نویل؟ [برادر نویل پاسخ می‌دهد: بله آقا!] صبح یکشنبه، هجدهم ماه دعا برای بیماران را خواهیم داشت.
10. در مورد شبان ما؛ دراینجا تا به حال شانس این را نداشته ام که خیلی درمورد او صحبت کنم ولی می‌خواهم همه ی شما با شبان ما آشنا شوید. او واقعاً یک خادم و برادری واقعی درمسیح است. خوشحالیم برادری داریم که از زمینه ی متدیست وتقدّس آمده است. همه‌ی ما اورمان نِویل را می‌شناسیم، همه ی اهالی اینجا او را می‌شناسند. کسی نیست که بتواند از زندگی او ایراد بگیرد. او دوست ندارد که من این چیزها را بگویم، ولی ترجیح می‌دهم الان یک دسته گل رز به او تقدیم کنم تا این که بعد از مرگش ثروتی را تقدیم او کنم. می‌بینید؟ اکنون زمان آن است.
11. یک شب داشتم از کلیسا خارج می‌شدم، یک نفر گفت: "برادر برانهام بابت موعظه بسیار سپاسگزارم."
12. گفتم: "متشکرم."
13. (این جریان مربوط به سال ها پیش اینجا و در این خیمه است.) خادمی‌جلوی درایستاده بود، گفت: "خوب جلال بر خدا دوست ندارم کسی این را به من بگوید." می‌بینید؟ گفت: "می‌خواهم که تمامی‌جلال از آن خداوند باشد."
14. گفتم: "همین طور است من هم همین را می‌خواهم .واقعاً این را دوست دارم و باید صادق باشم."
15. او گفت: "من دوست ندارم مردم در مورد من این چیزها را بگویند." جلال بر خدا!
16. گفتم: "فقط یک تفاوت بین من و شما وجود دارد؛ و آن این که، من در این مورد رو راست هستم ولی شما نیستید."
17. همه دوست دارند. کودکی را درنظر بگیرید، کمی‌او را تشویق کنید، او کارخود را بهتر انجام خواهد داد. درست است؟ خدا همیشه دوست دارد وقتی فرزندانش کار درستی انجام می‌دهند، آنها را تشویق کند. شما دوست دارید وقتی کسی اشتباه می‌کند به او بگویید، پس چرا وقتی کسی کار درست انجام می‌دهد به او نگویید؟ می‌بینید؟
18. من خیلی خدا را شاکرم که برادر نویل شبان این گلّه در خیمه است. آن مرد را با پیشینه ی متدیست می‌بینیم. گویی می‌خواست از جایگاه نادرست خوراک بگیرد، ولی اکنون توسّط روح‌القدس متوجّه شده و به آن عطایا وارد شده و زمانی که از فکر خود استفاده نمی‌کند، روح‌القدس به راحتی و سادگی از او استفاده می‌کند. به ترجمه ها نگاه کنید، با همان ریتم و بالا و پایین و صریح پاسخ می‌دهد.
19. برادر دیگرمان جونیور جکسون؛ خدا را برای برادر جونی جکسون شکر می‌کنم. برادری که قطعاً عطایای خوبی از خداوند دارد.
20.همیشه فروتن بمانید. هرکسی درکلیسا کاری برای انجام دادن دارد ولی هرگز به خاطر چیز دیگری از آن منحرف نشوید، بگذارید تا با بقیه ی کلیسا در اتّحاد باشید. همه چیز از آن خداست. می‌بینید؟ نخواهید که همه به زبان ها صحبت کنید وهمه ترجمه کنید.
21. سعی کنید عمل نیکو داشته باشید و درآن نیکویی بمانید. هر ملامت و عناد و تلخی را متحمّل شوید. مهم نیست که آن فرد چقدر بد است و یا چقدر در مورد شما بد صحبت می‌کند، هرگز در قلب خویش به بدی در مورد او فکر نکنید، چون درهمان جا است که شیطان عمل می‌کند و وارد قلب شما می‌شود، در آن موقعیّت کار درست را انجام دهید. همه چیز را به محبّت خدایی پوشش دهید. به حضور خدا اعتراف کنید. نسبت به آنانی که به شما بدی می‌کنند، خوبی کنید. "زیرا هرگاه آنانی را محبّت نمایید که شما ما را محبّت می‌نمایند چه اجر دارید؟..." عیسی گفت: "آیا باجگیران چنین نیستند؟" گناهکاران هم می‌توانند با کسانی که با ایشان خوب هستند، خوب باشند ولی شما کسانی را محبّت کنید که با شما خوب نیستند. برای کسانی کار و نیکویی کنید که نمی‌توانند برای شما کاری انجام دهند. در مورد کسی به نیکویی صحبت کن که درمورد تو به بدی صحبت می‌کند. این گونه تمام بدی و تلخی را از قلب خود دور می‌کنی و از آن به بعد با همه در محبّت خواهی بود، یعنی تا زمانی که درمحبّت باقی بمانی.
22. حال شما می‌گویید: "خوب آنها چنین و چنان کردند؟ ..." ما داور نیستیم. داوری از آن خداست و شما نمی‌خواهید که آن دوست بینوا دور شود. می‌خواهید؟ قطعاً خیر. مهم نیست آنها که هستند پس سعی کنید به ایشان محبّت ورزید. "محبّت کثرت گناه را می‌پوشاند." بله محبّت، نیکویی همان محبّت خدایی.
23. اگر یک نفر شما را "دین خروش" یا این قبیل چیزها بنامد، مثل او رفتار نکنید. می‌بینید؟ اگر نمی‌توانید این گونه باشید، از او فاصله بگیرید ولی باید در قلب خویش به جایی برسید که بتوانید بگویید: "خوب، برادر، اگر شما هم مثل من آن را درک کنید، شاید شما هم همان احساس من را داشته باشید." می‌بینید؟ با او بسیار محترمانه رفتار کنید و به این کار ادامه دهید و حتّی اگر تفاوت و اختلاف ما مثل فاصله ی غرب از شرق باشد، باز هم این چیزی را عوض نمی‌کند.
24. همان طور که یک شب برایتان گفتم، برادری دارم که نامش مِلوین است. او قد بلند و بلوند است. اگر برادر نبودیم هیچ شباهتی به یکدیگر نداشتیم. خواسته های ما متفاوت است، ولی مادر او مادر من و پدر او پدر من است. او برادر من است. می‌بینید؟ چون ما هر دو در یک خانواده متولّد شده ایم.
25. ما متفاوت هستیم. ملوین مسیحی نیست. او به مسابقات اسب دوانی و بیسبال و این قبیل چیزها علاقه دارد و عاشق کیک شکلاتی است. مطمئنم که با هم فرق داریم. من به اسب دوانی و بیسبال علاقه ی ندارم ولی عاشق ماهیگیری و شکارهستم. می‌بینید؟ او هرگز این کار را نمی‌کند، او عاشق کیک شکلاتی است و من کیک آلبالویی را دوست دارم.
26. نمی‌خواهم به این اشاره کنم. می‌دانید، یک بار در جلسه‌ای گفتم: "کیک شکلاتی را دوست دارم." روز بعد پنج کیک شکلاتی دریافت کردم یا کیک آلبالویی؛ چهار، پنچ کیک آلبالویی به دست من رسید. خدای من، آن روز در اطاقم یک جشن داشتم ولی منظورم این نیست. می‌بینید؟

27. منظورم این است که تفاوت را به شما نشان دهم ولی مهم نیست که ملوین چگونه کسی است من او را دوست دارم. او برادر من است. او مسیحی نیست چون همه چیز را در نور دیگری می‌بینید. من همه چیز را در نور مسیح می‌بینم ولی باز هم نمی‌توانم بگویم که او برادر من نیست؛ چون ما برادر هستیم و در یک خانواده متولّد شده ایم.
28. درانتهای جلسه‌ی شب گذشته، نقل قولی کردم، یادتان هست؟ اوّلین پیغامی‌که در کنتاکی به کلیسا داده شد؛ این بود که در این جلسه چیزهای اسرارآمیزی خواهد بود که بسیاری را شوکّه خواهد نمود. یادتان هست؟ این روی نوار ضبط شده است. دیشب یکی از آنها مکشوف شد. البتّه برای چند لحظه ولی مطمئن هستم که متوجّه آن شدید، چون روح‌القدس آن را آورد. موضوع این بود: "چیزی به نام جهنّم ابدی در کتاب مقدّس وجود ندارد."
29. جهنّم ابدی وجود ندارد. اگر برای ابد در جهنّم بسوزید، پس باید حیات ابدی داشته باشید که زنده باشید و در جهنّم باشید. امّا تنها یک حیات ابدی وجود دارد، آن هم خداست. می‌بینید؟ پس کتاب مقدّس، جهنّم ابدی را تعلیم نمی‌دهد بلکه یک جهنّم همیشگی. می‌تواند ده هزارمیلیون سال طول بکشد. نمی‌دانم، ولی باید متوقّف شود.
30. چون باید آن را بازگو کنم. این را خارج از کلیساها نگه می‌دارم ولی این وظیفه‌ی من است که بگویم. چیزهای متعدّدی است که باید بگویم و هر شب آنها را متوجّه خواهید شد.
31. ولی اکنون، از امشب به بعد، افکار روحانی خود را درحضور خدا بگذارید. اجازه دهید روح‌القدس آن را تطهیر کند. بعد اگر چیزی شنیدید و با آن مخالف بودید، بروید و بگویید: " بیچاره برادر برانهام! او مطمئناً نمی‌داند، می‌خواهم برایش دعا کنم." اگر این کار را بکنید، آن وقت خدا مرا وادار می‌کند تا حقیقت را متوجّه شوم و شما با من همدردی می‌کنید. ازطرف دیگر هم ممکن است متوجّه شوید چیزی که می‌گویم حقیقت است. از فکر کردن به این خوشحالم. ممکن است من اشتباه کنم، ولی شاید چیزی باشد که من از آن هیچ نمی‌دانم امّا شما می‌دانید، آنگاه شما برای من دعا کنید تا خدا به من نشان بدهد.
32. اکنون، بیشتر ازهر چیز، برای یکدیگر در دعا باشید و اجازه ندهید که بدی و تلخی درجایی دیده شود. قلب خود را در این ساعت خالص نگه دارید زیرا ما در ساعات انتهایی تاریخ جهان هستیم. دوستان بدون کمترین تردید درانتها هستیم.
33. همین طور که به این ادوار کلیسا می‌پردازیم، به زودی متوجّه خواهیم شد. شاید هم بخشی از آن را امشب دریابیم. کم وبیش پیش زمینه ی بحث را انجام داده ایم و امشب می‌خواهیم چیزهایی واقعاً روحانی را مکشوف سازیم. یادتان باشد، این را گفتم، باید افکار روحانی خود را برگیرید ولی به کلام خدا نگاه کنید. خوب است که درکلام باشیم و همه چیز باید از طریق کلام باشد. می‌بینید؟ یادتان باشد... فقط داشتن کلام و گفتن: "خوب من به دانشگاه رفته ام، من به مدرسه‌ی کتاب مقدّس رفته ام، من دانشگاهی هستم." هیچ معنایی ندارد. تمام صدوقیان و فریسیان هم همین کار را می‌کردند امّا میلیون ها مایل از شناخت عیسی فاصله داشتند.
34. کلام و مکاشفه‌ی کلام از چشمان حکما و فضلا مخفی و بر کودکان و فرزندان مکشوف شده است. خوب بیایید من و شما کودک باشیم. قلب خود را باز کنیم و بگوییم: "خداوندا تو به ما بگو و ما گوش می‌کنیم." و بعد آن ابزار روحانی را به دست آوریم. یادتان باشد کلماتی که از امشب به بعد گفته می‌شود برای به دست آوردن نیاز روحانی است چون داریم به دوره ی اسرار آمیز کلیسا وارد می‌شویم.
35. می‌خواهم یادتان باشد که فردا شب نیز بیایید. چون ما هرشب یک دوره ی کلیسا را بررسی می‌کنیم. مطمئن هستم که می‌توانیم فردا وقت زیادی را اختصاص دهیم و به آن بپردازیم ولی می‌دانید بسیاری از افراد باید به محل کار خود بروند، سعی می‌کنم به نکات مهم و برجسته ی پیغام و به جاهایی که از آن صحبت می‌شود بپردازم تا بتوانید آن را برگیرید و پیش بروید تا جایی که کاملاً برایتان مشخص شود که تا کجا ادامه دارد ولی بعد درمنزل آن را مطالعه کنید. من برای شما دعا می‌کنم وشما برای من دعا کنید وخدا به همه ی ما برکت می‌دهد. قبل از این که شروع کنیم، می‌خواستم بدانم که اگر برایتان سخت نیست چند لحظه سرپا بایستیم.
36. چرا؟ می‌خواهم بایستیم و دعا کنیم؟ عیسی گفت: "وقتی به دعا می‌ایستید این گونه دعا کنید، ای پدر ما که در آسمانی..." سپس یکدیگر را ببخشید. می‌بینید؟ جدعون، ارتش خود را از بین چه کسانی انتخاب کرد؟ کسانی که زانو زدند، خم شدند و آب را لیسیدند و یا کسانی که خم شدند و با دست آب را خوردند؟ می‌بینید؟ آنانی که افتادند، در برابر بت ها به خاک افتاده بودند و برای رفتن مطیع نبودند. پس آنانی انتخاب شدند که خم شدند و با چشمانی که مدام مراقب بود آب نوشیدند. این کاری است که ما می‌کنیم. سرپا می‌ایستیم و دعا می‌کنیم. من به زانو زدن و دعا کردن هم ایمان دارم، ولی ایستادن و دعا کردن، به نظرم برای ما یک معنایی دارد. همین طور که سرهایمان را خم می‌کنیم، قلب هایمان را هم خم کنیم.
37. پدر آسمانی درفروتنی و خضوع به تخت عدالت تو نزدیک می‌شویم، نمی‌آییم تا درخواست عدالت کنیم، بلکه با تضرّع می‌گوییم: " ای خداوند، رحم فرما" روح‌القدس خود را امشب برما بریز. نه به دلیل این که ما شایسته هستیم، بلکه چون ناشایست هستیم و این را فهمیده و دریافته ایم. به نام خود نمی‌آییم، زیرا کافی نیست. در ما عدالتی نیست، تمام عدالت ما در نظر تو کراهت است پس فروتنانه در نام عیسی مسیح نزدیک می‌شویم. او و خون عهد او را پیش روی خود می‌آوریم و آن را برقلب خویش می‌گذاریم ومی‌گوییم: "خداوندا بر ما ترحّم فرما" برما گناهکاران که در این ساعت تنگی خواستار رحمت تو هستیم. یک روز برای آخرین بار کلام موعظه خواهد شد. نمی‌دانیم در چه زمانی خواهد بود. در آن زمان فریادی به آسمان بلند می‌شود و کتاب مقدّس بسته شده روی منبر قرار می‌گیرد. دست ها بسته خواهد شد و شیپور خاموشی به صدا در خواهد آمد و خورشید غروب خواهد نمود. خداوندا! مرا در آن ساعت پنهان کن.
38. می‌دانیم که هیچ راه فراری نیست هیچ راهی مگر از طریق تو. می‌بینیم که امّت ها در حال فرو پاشی هستند. می‌بینیم که کتاب مقدّس تحقّق یافته است. می‌بینیم که اسرائیل در حال بیداری است. ما پیغام خدا به کلیسا را می‌دانیم و زمان در حال پایان است، زمانی که چیزهای عظیم مکاشفه و هفت مُهر باز می‌گردد.
39. خداوندا، خداوندا، خداوندا، بر ما ترحّم کن. برای رحمت تو زاری می‌کنیم. به عنوان خادم تو برای هر کسی که امشب در حضور الهی توست درخواست رحمت و بخشش دارم. خداوندا، عطا کن تا در بین ما حتّی یک نفر هم نباشد که در خود گناه داشته باشد بلکه اکنون به خون عیسی خداوند شسته و تطهیر یابد تا بتوانیم در آن سوی آسمان، در آن سرزمین خوشی و سعادت یکدیگر را ببینیم.
40. خداوندا، امشب که به این کلام می‌پردازیم، من هیچ نیستم. هیچ یک از ما کامل نیست. اقرار می‌کنیم پدر که هیچ نمی‌دانیم، بلکه توکّل و اعتماد ما بر روح‌القدس است که آن را بر ما مکشوف سازد. چنانکه ما با ذهن و دانش خود مسائل تاریخی را باز می‌کنیم، باشد تا روح‌القدس ما را برای مسائل روحانی به آن ملزومات روحانی در قلبمان مجهّز سازد. عطا کن خداوندا چون در نام عیسی مسیح در انتظار تو هستیم. آمین. بفرمایید بنشینید.
41. درباب دوّم کتاب مکاشفه و دومین دوره ی کلیسا... [یک خواهر به زبان ها صحبت می‌کند]... عذر می‌خواهم.
42. ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدّس باد، ملکوت تو بیاید اراده ی تو چنانکه در آسمان است در زمین نیز کرده شود. می‌خواهیم که با ما باشی. پدر، ما را مبارک ساز وامداد کن تا دراین ساعات تنگی و آشفتگی، دربین قوم معماران دانا باشیم. کمک کن وقتی آشفتگی ها و شلوغی ها می‌آید در بهترین وضعیت باشیم. خداوندا، تا توسّط نام عیسی مسیح خادمین تو باشیم. آمین.
43. این را اوّل گفتم که شما بدانید. توجّه کردید که ترجمه ی آن کلام داده نشد؟ بدون شک خواهر ما به روح‌القدس مسح شده، هیچ شکی نیست ولی او بلافاصله بعد از این که پیغام به او داده شد آن را اعلام نمود. می‌دانید این کمی‌خارج از نظم است. خوب خواهر عزیز اشکالی ندارد. هر کس که هستید روح‌القدس بر شماست. این خیلی سخت است که... می‌دانم... ولی اشکالی ندارد. ولی دیدیم که شما شاید حتّی قبل از شروع آن را ترک کردید و این دلیل آن است که روح نبی مطیع نبی است. وقتی روح در حال کار است این رخ می‌دهد. می‌دانید؟ شما هستید؟
44. شاید روح‌القدس دوباره شما را مسح کند. امیدوارم این کار را بکند. بعد از پایان جلسه می‌بینید که ترجمه ی آن می‌آید. می‌بینید؟ چون این باید درست در نظم قرار داشته باشد. می‌دانید ولی ما اینجا تازه می‌خواهیم به کلام بپردازیم پس اکنون این واقعاً از خدا بود، این را ایمان دارم و با تمام قلب خود حس می‌کنم ولی روح‌القدس می‌داند که اکنون زمان آن نیست. او یک پیغام برای کلیسا به خواهرما داد ولی اکنون زمان پیغام است. می‌دانید او خود را وارد بی نظمی‌نمی‌کند. همه چیز را در نظم انجام می‌دهد. مطمئن هستم که همه متوجّه می‌شوند. می‌دانید؟...
45. حال درباب دوّم کتاب مکاشفه... امشب را با عصر کلیسای پرغامس آغاز می‌کنیم. دیشب درآیه ی یازده صحبت خود را تمام کردیم.آیه ی دوازدهم: "آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید: هر که غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد یافت."
46. می‌بینیم که درکلیسای اوّل، نقولاویان در حال شگل گیری بودند. خدا خود را به عنوان عیسی و خدای قادر مطلق مکشوف نمود، نه هیچ چیز دیگر. نه بخشی یا جزیی از خدا. او به تنهایی خدا بود.
47. در دوره ی بعدی کلیسا، که شب گذشته، به آن پرداختیم، متوجّه شدیم که او بر در ایستاده بود و این چیزها را به کلیسا می‌نوشت و فقرشان را به آنها می‌گفت. به ایشان گفت که از نقولاویان تنفّر دارد.
48. دیشب دیدیم که آنها تاج شهادت را بر سر گذاردند. او به آنها گفت تا به مرگ ترسان نباشند، زیرا او با آنهاست. آنگاه در انتها گفت: "هر که غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد یافت."
49. اگر یک مرگ هست و ما در مورد آن می‌دانیم، پس باید یک موت دیگر هم در جایی وجود داشته باشد چون ما یک بار اینجا در جسم می‌میریم، ولی در موت دوّم، در روح می‌میریم. مرگِ روح یعنی کاملاً ازهمه چیز خارج شدن. می‌دانید؟ "موت" یعنی "برچیدن، نیست شدن" پس وقتی عزیزان ما می‌میرند، تا جایی که ما می‌دانیم دیگر وجود ندارند؛ و ما آن را موت می‌نامیم.
50. ولی یک مسیحی نمی‌میرد. درکلام هیچ متنی مبتنی برمرگ یک مسیحی وجود ندارد، زیرا او حیات ابدی را یافته است. وقتی یک گناهکار می‌میرد، کار او تمام است و درنهایت روح او خواهد مرد، ولی وقتی یک مسیحی می‌میرد، فقط در انتظار عیسی است تا دوباره بازگردد. امیدوارم وقت داشته باشم که امشب تا به انتهای این رویا پیش برویم. تا به آنجا که ما بازمی‌گردیم و شما خواهید دید که چگونه همان موت ثانی را خواهد آورد.همان باب که امشب درآن هستیم، همان کار را انجام می‌دهد و چه کاربرد زیبایی دراینجا دارد.
51. امشب می‌خواهیم این نامه را خیلی سریع بخوانیم، چون یک سری اطلاعات تاریخی دارم که می‌خواهم ابتدا به آن بپردازم و سعی می‌کنم خیلی شما را اینجا نگه ندارم. بعد از این که این جلسات به پایان رسید، اگر خواستید این یادداشت ها و منابع را داشته باشید، می‌توانید آنها را از برادر مرسییِر دریافت کنید. یادداشت ها را به او می‌دهم چون می‌خواهد در کتاب هفت دوره از آنها استفاده کند. پس اگر خواستید می‌توانید آن را دریافت کنید... برادر مرسییر، اشکالی ندارد؟!
52. آیه‌ی دوازدهم: "وبه فرشته ی کلیسای در پرغامس بنویس این را می‌گوید او که شمشیر دو دمه ی تیز را دارد. اعمال و مسکن تو را می‌دانم که تخت شیطان در آنجاست و اسم مرا محکم داری و ایمان مرا انکار ننمودی، نه هم در ایّامی‌که انطیپاس شهید امین من در میان شما در جایی که شیطان ساکن است کشته شد. لکن بحث کمی‌بر تو دارم که در آنجا اشخاصی را داری که متمسّ کند به تعلیم بلعام... (یادتان هست که آنشب گفتم این چگونه اتفاق افتاد؟ چیزی که درافسس فقط اعمال بود اکنون تعلیم شده است.) پس توبه کن والاّبه زودی نزد تو می‌آیم و به شمشیر زبان خود با ایشان جنگ خواهم کرد (نه کلیسای راستین) آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید: و آنکه غالب آید، از منّ مخفی به وی خواهم داد و سنگی سفید به او خواهم بخشید که بر آن سنگ اسمی‌جدید مرقوم است که احدی آن را نمی‌داند جز آنکه آن را یافته باشد." خدا برکت خویش را بر این کلام افزون و اکنون به ما کمک کند.
53. حال دور نمای این کلیسا: این سوّمین دوره ی کلیسا است که پرغامس خوانده می‌شود. تاریخی که این دوره در آن بود از سال 312 بعد از میلاد تا سال 606 است.
54. مشخصات این دوره: 1) تعلیم غلط، 2) دروغ شیطان، 3) بنیاد نهادن قانون پاپی، 4) پیوند کلیسا و قدرت.
55. پاداش این دوره: منّ مخفی و سنگ سفید.
56. ستاره، فرشته ی این کلیسا با تمام آنچه روح‌القدس به من اجازه داد که اعلام کنم: می‌توانم سنت مارتین را برگزینم. این مکاشفه ای بود که به من داده شد. به خاطر این که من در مورد تمام مقدّسین در این دوره مطالعه کردم؛ من سنت مارتین را انتخاب کردم چون او یک مرد خدایی بود. به نظر من او ده برابر بیش از سنت پاتریک مشخّصات یک رسول را داشت.
57. سنت پاتریک خواهر زاده ی سنت مارتین بود. خواهر سنت مارتین، مادر سنت پاتریک بوده و البته او دایی سنت پاتریک بود.
58. زندگی او در خلال سال 315 تا سال 399 بود. دلیل این که از بین تمام آن مقدّسین او را انتخاب کردم، به خاطر طریقی است که او خود را در آن و تحت الهام روح‌القدس قرار داد.
59. دلیل دیگری که او را انتخاب کردم این است که او توسّط کلیسای کاتولیک به رسمیت شناخته نمی‌شود و او را در زمره‌ی مقدّسین قرار ندادند. می‌توانیم ببینیم که او خدمت روحانی یافت و کلیسای اوّلیه ی نقولاویان او را رد کرد. تعلیم نقولاویان در اکثریّت بود و کلیسای راستین در اقلیّت قرار داشت. همان طور که همیشه این گونه است. یکی از دلایل انتخاب من این است.
60. همان طور که از ابتدا گفتم، این عیسی بود که گفت: "ترسان مباشید ای گلّه‌ی کوچک زیرا مرضی پدر شما است که ملکوت را به شما عطا فرماید." به همین دلیل است که من ملکوت را به یک ملکوت روحانی نسبت می‌دهم و یک پادشاهی روحانی داریم با یک پادشاه در آن و از آن بسیارخشنودیم. یادتان هست او پادشاه مقدّسین است (مقدّس شدگان). او پادشاه آنانی است که آنها را هدایت می‌کند.
61.زندگی سنت مارتین، یکی از پرمعجزه ترین زندگی های تمام ادوار کلیسا است. از زمان پولس رسول به بعد او یکی از روحانی‌ترین مردان کلیسا بود.
62. از اوّلین معجزات او این است، او ابتدا سرباز بود یک روز داشت از جایی عبور می‌کرد و مرد ی کنار راه بود که داشت از سرما می‌لرزید و هیچ کس به او اعتنا نمی‌کرد، حتّی اگرمی‌توانست به او کمک کند هم از کنار او می‌گذشت. مثل همان کاهن و لاوی در داستان سامری نیکو ولی هنگامی‌که سنت مارتین به آنجا آمد وظیفه ی خود را به عنوان یک ایماندار مسیحی متوجّه شد. او یک ردا داشت، آن را با شمشیر به دو نیم کرد و یکی را به آن مرد داد و نیمه ی دیگر را خود برداشت؛ آن شب آغاز کار او بود چون عیسی مسیح بر او ظاهر شد. در یک رویا، پوشیده شده درهمان ردایی که او دو نیم کرده بود، و تحقّق همان کلامی‌بود که می‌گوید: "هر آنچه برای یکی از این صغار بکنید برای من کرده اید."
63. این را به عنوان یک درس بپذیرید. هرآنچه که برای کسی انجام دهید، آن را برای مسیح انجام می‌دهید. یادتان باشد. این را با هم تکرار کنیم: [برادر برانهام و جماعت با هم آیه را تکرار می‌کنند] هر کاری که برای دیگران انجام دهید، برای مسیح انجام داده‌اید. پس مهم نیست که او درمورد شما چه فکری می‌کند یا شما درمورد او چه فکری می‌کنید. می‌بینید؟ این با خود برکت را می‌آورد.
64. این اوّلین معجزه ی او و ابتدای خدمت او بود. او بسیاری از این کارها را کرده است که وقت پرداختن به آن را نداریم، چون می‌خواهم که فردا و هرشب اینجا باشید. پس خیلی شما را نگه نمی‌دارم.
65. بسیار خوب، دوّمین معجزه ای که انتخاب کردم تا امشب در مورد آن صحبت کنم این است که او کاملاً درحال تخریب و نابودی کفر و بت پرستی بود و راسخانه مخالف کلیسای روم بود.
66. او با تمام اسقف ها وکلیسای اوّلیه ی روم مخالف بود. آنها داشتند دنیوی می‌شدند و او با آنها مقابله می‌کرد. او قطعاً علیه آنها بود. این معجزه ای است که در آن زمان در او ساکن بود.
67. روزی او در حال تخریب بتکده ای بود و داشت یک مذبح بت پرستی را تخریب می‌کرد. یک درخت مقدّس در کنار آن مذبح قرار داشت و او داشت آن درخت را قطع می‌کرد. بسیاری که آنجا ایستاده بودند از این عمل او خشمگین بودند. او گفت: "من را در مسیری که درخت بر آن می‌افتد ببندید. اگر مرد خدا نباشم درخت من را خواهد کشت و اگر مرد خدا باشم، خدایم می‌تواند این درخت را به جای دیگری پرتاب کند." (یک چالش واقعی!) سپس شروع کردند به قطع کردن درخت و هنگامی‌که درخت سقوط کرد، تغییر جهت داد و گروهی از نظاره کنندگان را کشت. خدا آن را به سمت کوهستان پرتاب کرد. یک معجزه! همیشه در جلسات او معجزه وجود داشت.
68. معجزه ی دیگری که فکر کردم درموردش صحبت کنم؛ کودک مرده‌ای بود که جنازه‌اش کناری گذاشته شده بود و هنگامی‌که او برای آن دعا کرد آن کودک به حیات بازگشت.
69. یکی دیگرکه خیلی مهم بود؛ امپراطور می‌خواست تعدادی از افرادی که پر از روح‌القدس بودند را بکشد. مسلماً او در آن زمان دست راست اسقف کلیسای روم بود و در واقع قبل از این که پاپ خوانده شود، عملاً یک پاپ بود. نام او داماسور بود. او تا جایی که درتوان داشت مسیحیان را می‌کشت. همسراین امپراطور یک بت پرست بود و تاریکی قلب او را قرار گرفته بود.
70.هنگامی‌که سنت مارتین قصد میانجی گری داشت، همسر امپراطور می‌دانست که او می‌خواهد سعی کند با شفاعت خویش مانع کشته شدن مسیحیان گردد. مسلماً زمانی که او می‌رسید هیچ سودی نداشت، چون او دست راست این پاپ بود و در هر صورت او مسیحیان پر از روح‌القدس را کشت.
71. ولی سنت مارتین می‌خواست با او ملاقات کند. امّا نگهبانان، جلوی دروازه‌ی ورودی او را متوقّف نمودند. سنت مارتین به روی خود درافتاد. شروع به دعا کردن نمود تا وقتی که خدا به او نشان داد که داخل شود. وقتی روی خود را بلند کرد به سمت آن دروازه های بسته شده حرکت کرد و آنها خود به خود به روی او گشوده شدند و او از آنها عبور نمود.
72. این تاریخ است. چیزی نیست که یک نفر درمورد او نوشته باشد اگر چنین بود، ممکن بود متعصّبانه باشد. ممکن بود یک کلیسا این را بنویسد. یا من می‌گویم اگرکلیسای پاپی بود این چیزها را ذکر نمی‌کردند ولی می‌دانید تاریخ حقیقت را نقل می‌کند. می‌بینید؟
73. سنت مارتین، از کنار تمام آن نگهبانان گذشت. تمام آن نگهبانان و چیزهای دیگر را پشت سر گذاشت و به حضور امپراطور رسید. امپراطورنمی‌خواست به خادم خدا احترام بگذارد. می‌دانید؟ این مودّبانه نیست. او روی خود را برگرداند و هیچ احترامی‌به او نگذاشت. می‌دانید خدا چه کرد؟ او سعی کرد با امپراطور صحبت کند و او همچنان روی خود رابرگردانده بود و خدا می‌خواست او را وادارد تا به خادمش احترام بگذارد. خدا همه چیز را مهیّا کرد. تخت او را سوزاند و او را بلند کرد، او را وادار کرد که بایستد.
74. حال، این تاریخ کتاب مقدّس است. شورای نیقیه باید به خادم خدا احترام می‌گذاشت. خدا او را وادار کرد که سرپا بایستد. حتّی تختی که برآن نشسته بود را به آتش کشید. طوری که آتش از بدن او گذشت و به پایین تخت رسید و او مجبور شد که از جایش بلند شود. خدا قادراست تا از این سنگ ها برای ابراهیم فرزندان بسازد. یادتان باشد که همان خدا امشب در بین ما ساکن است.
75. من دوست دارم یکی دیگر از کارهای او را بگویم و بعد از آن تمام می‌کنیم. مطالب زیادی را اینجا دارم. روزی او در اتاق خود مشغول دعا بود درحالی که جماعت منتظر او بود...
76.او مرد بزرگی بود و کلیسای پر از روح‌القدس را هدایت می‌کرد. همه ی آنها، یعنی تمام جماعت او پراز روح‌القدس بودند. آن مسیحیان درسراسرکشور آیات ومعجزات به عمل می‌آوردند.
77. خدا با رسول خود سخن می‌گوید و رسول با عوام سخن می‌گوید. بعد این چیزی است که واقع می‌شود. می‌بینید او به عوام سخن می‌گوید. می‌دانید روح‌القدس آن گروه را دنبال می‌کند.
78. بیشتر اوقات وقتی آنها به شهادت می‌رسیدند، خادم را بین آنها قرار می‌دادند. به این صورت همه ی آنها را همزمان می‌کشتند. چه اعمال شیطانی با آنها انجام می‌دادند؛ آنها را به آتش می‌کشیدند. آنها را می‌گرفتند و میخکوب می‌کردند و آنها را به کنده ها می‌بستند تا خوراک سگان وحشی بشوند. حتّی قبل از این که فرد مرده باشد، امعاء و احشاء آنها را بیرون می‌کشیدند. زنان را می‌گرفتند و سینه‌ی آنها را می‌بریدند و می‌گذاشتند بایستد و ضربان قلب خود را ببیند و تا آخرین تپش قلب و مرگ شاهد و ناظر باشد. این گونه آنها را می‌کشتند. فرزندان را از مادران می‌گرفتند و جلوی گرازها می‌انداختند تا خوراک آنها شوند و مادر را وادار می‌کردند تا ناظر این صحنه باشد. تمام این قبیل کارها...
79. فکرش را نمی‌کنید کسانی که مسیحیّت را اعتراف کرده باشند چنین عملی را مرتکب شوند ولی گوش کنید کتاب مقدّس چه گفت. عیسی گفت: "اینک زمانی می‌رسد که هر کس شما را بکشد گمان می‌کند خدا را خدمت کرده است." یادتان باشد همان عیسی که این را گفت، توسّط همان روح این را برای زمان آخر پیشگویی کرد. باید بیاید. اگرمابقی درست برطبق کلام رخ داد، بنگرید و ببینید که آیا این دقیقاً بر اساس تاریخ و کتاب مقدّس عمل نمی‌شود؟ خدا گفت: "این واقع می‌شود." اینجا تاریخ می‌گوید که اتّفاق افتاده است. خدا گفته بود که اتّفاق می‌افتد و اینجا جایی است که اتفاق افتاد. می‌بینید؟ دقیقاً همان‌گونه. پس وقتی به عصرلائودکیه برسیم (عصری که اکنون در آن به سر می‌بریم.) و زمانی که لعنت ها و چیزهای دیگر برسیم، چگونه برخورد خواهیم کرد؟
80. خوب، زمانی که جماعت منتظر وی بودند، او در حال دعا بود و یک مرد نیازمند آمد و در زد، او در را باز کرد. و به سنت‌مارتین گفت که یک ردا می‌خواهد. او برهنه بود و چیزی برای پوشیدن نداشت هوا هم خیلی سرد بود. او آن مرد را پیش شمّاس خود فرستاد. شمّاس با او خیلی تندی کرد و او را برگرداند. وقتی این کار را کرد، او بازگشت و به سنت مارتین گفت که شمّاس با او چه کرده است.
81. درهمین لحظه بود که شمّاس به آنجا وارد شد و با لحنی تند به او گفت: "جماعت منتظر تو هستند، تو آنها را منتظر نگاه داشته ای" ولی او داشت دعا می‌کرد. بهتر است که در دعا بماند تا وقتی احساس کند خدا او را هدایت نموده است که از آنجا خارج شود.
82. آن مرد بینوا دوباره به سنت مارتین مراجعه کرد و او ردای خوب خود را در آورد و به آن مرد بینوا داد. او شمّاس را واداشت تا برای او ردایی دیگر بیاورد. درهر صورت او باید ردایی می‌یافت و بر تن سنت مارتین می‌پوشاند. سنت مارتین در برابر جماعت خود به جای آن ردای خوب یک ردایی معمولی‌تر پوشید.
83. می‌بینید که چه کار می‌کند؟ بهترین چیزی که دارید را بدهید. زندگی خود را بدهید. وقت خود را بدهید. همه چیز را به مسیح بدهید آنگاه همان روحی که در مسیح زندگی می‌کرد در شما زندگی می‌کند و تاثیر شما برهمسایه و افرادی که با آنها سر و کار دارید بسیار شبیه به مسیح خواهد بود؛ تا جایی که همان کاری را انجام خواهید داد که مسیح انجام می‌داد.
84. سرانجام او به جایی رسید که بیماران را در سایه ها می‌گذاشتند و آنها شفا می‌یافتند. این درست است. قوّت عظیم محبّت آنها را در برگرفته بود. آنها گفته اند که وقتی سنت مارتین موعظه می‌کرد بعد از این که او با آن ردای معمولی بیرون آمد جماعت متوجّه تابش نوری دراطراف او شدند. می‌بینید؟ می‌دانید به خاطراین که او کار درست را انجام داده بود.
85. همیشه کار درست را انجام دهید. وظیفه ی شما نسبت به خدا این است. درست فکر کنید. این وظیفه ی شما نسبت به خودتان است و شما باید در راستی باشید. درست است باید این گونه باشید.
86. اکنون می‌خواهم به عنوان مرکزیّت مبحث با این آیه شروع کنیم، چون خیلی پر قدرت است: "به فرشته ی کلیسای پرغامس بنویس، این است سخنان آن کسی که صاحب آن شمشیر تیز دو دم است."
87.حال می‌خواهم به این نکته توجّه داشته باید که امشب دوباره او خود را به عنوان خدا معرفی می‌کند. هر کلیسایی یکی از جلوه های جلال او را داشت. آنکه دوازده ستاره... یا "هفت ستاره" در دست او، او که شمشیر تیز دودم دارد. می‌بینید؟ یک چیز دیگر: "آنکه چشمانش چون آتش می‌درخشد و پاهایش مثل برنز شفاف درخشان است." او بر اساس خدا بودنش خود را معرّفی می‌نماید.
88. خوب حالا شما می‌گویید: "آنکه شمشیر تیز دو دمه را دارد، کجایش مربوط به الوهیّت است؟"
89. شمشیرهمان کلام است. درعبرانیان باب 4، از همان ابتدا وقتی در مورد خداوندی او صحبت می‌کنیم این را می‌بینیم. این را در عبرانیان 12:4 می‌یابیم که می‌گوید: "زیرا کلام خدا زنده و مقتدر وبرنده تر است از هر شمشیر دودم..." درست است؟ این کلام خدا بود. حال این کلمه را درنظربگیرید و به باب اوّل یوحنا بروید: "در ابتدا کلمه بود" که آسمان ها و زمین را خلق کرده، درست است؟ "و کلمه با خدا بود و کلمه خدا بود و خدا جسم پوشید و در بین ما ساکن شد." درست است؟ "کلمه جسم پوشیده و در بین ما ساکن گشت."
90. او اینجا ایستاده است، همان که در ابتدا بود. "این را بگو به فرشته ی پرغامس به او بگو که من کلمه ی خداهستم." در مکاشفه او را می‌بینیم که با لباس شسته شده به خون خود، تاجی برسر و سوار بر اسب سفید می‌آید که بر آن نوشته شده است کلمه‌ی خدا. این را دوست دارم. او کلام خداست پس می‌بینیم که خدا در ابتدا خود را معرّفی می‌نماید. او کلام است.
91. اگر او کلام زنده است پس آنچه به عنوان کلام مکتوب است جزیی از اوست. پس وقتی از او که کلام است دریافت می‌کنید این کلام به ایمان در شما قرارمی‌گیرد و شما را زنده می‌سازد زیرا وقتی کلام وارد می‌شود یعنی روح‌القدس آنجاست. به محض این که وارد می‌شود زنده است و هر وعده ی خدا راست است. "اگر به این کوه بگویید از جای خود منتقل شود و در دل خود شک نداشته باشید..." به چه دلیل؟ آن الوهیّت است که درشما صحبت می‌کند. ایمان دارید؟ کتاب مقدّس چنین می‌گوید و هر آنچه می‌گویید اگر شک نداشته باشید باید واقع شود. بگذارید روح‌القدس شما را پسران و دختران خدا بسازد و پیوند دنیوی را از شما بردارد. (آزاد از تعلقات دنیوی، بدون محکومیت، بدون شک) پس این چیست؟ دیگر شما نیستید بلکه خدایی که درشماست. بعد کلام او را می‌گیرید. این یک وعده است و می‌گویید: "پدر این وعده ی توست. یک چیزی باید منتقل شود." می‌بینید؟ می‌بینید؟
92. تا زمانی که خدا بر شما مکشوف نماید که آن چه موردی خواهد بود، شما نمی‌توانید این کار را انجام دهید. بعد وقتی که بدانید آن چیست، آن وقت می‌توانید بگویید. درست مانند عیسی... او کلام بود و درعین حال انسان. درست است؟ از آن سکونت گاه الهی این پیغام برمی‌آمد: "هیچ نمی‌توانم انجام دهم مگر این که پدر به من نشان دهد."
93. پس این کلام نیست تا زمانی که بر شما آشکار گردد. متوجّه می‌شوید؟ جای تعجّب نیست که مردم می‌گویند: "دوران معجزات به سر آمده است." کلام بر آنها آشکار نشده است. تعجّب ندارد که آنها نمی‌توانند به روح‌القدس ایمان داشته باشند. تعجّب ندارد که آنها نمی‌توانند مکاشقه ی تعمید به نام عیسی مسیح را ببینند. کلام هنوز بر آنها آشکار نشده است. همچنان آنها هیچ بخشی از کلام را ندارند که به آن مراجعه کنند. پس هیچ جایی نیست که کسی تا به حال به طریق دیگری تعمید یافته باشد.
94. کتاب مقدّس در مورد روح‌القدس می‌گوید: "هیچ کس عیسی را مسیح نمی‌تواند بگوید مگر به روح‌القدس." آن وقت مردم می‌گویند که ایمان ندارند روح‌القدس وجود داشته باشد. می‌بینید؟ می‌دانید بر آنها آشکار نشده است. عیسی گفت: "هیچ کس نزد من نمی‌آید مگر آنکه پدر او را جذب کرده باشد، و تمام آنانی که پدر به من بخشیده (زمان گذشته) نزد من خواهند آمد." این زیبا نیست؟ "هرآنکه پدر به من بخشیده نزد من خواهد آمد، هیچ یک از آنها گم نخواهد شد مگر فرزند هلاکت و من... (او برای آن هدف به دنیا آمده بود)... ایشان را در روز آخر بر می‌خیزانم."
95. خدای من، اینجا جایی است که نام ما پیش از بنیان عالم در دفتر حیات برّه ثبت شده است. این زیبا نیست؟ چطور می‌توانیم شک کنیم؟
96. خداوند هر شکی را از بین ما بردار. قلب کوچک و انسانی ما را مختون ساز تا جایی که دیگر هیچ شک و تردیدی در بین ما نباشد. این دعای من است. هر شکی را بردار ای خداوند، بگذار تا در فروتنی و خشوع زیست کنم و مثل برّه ی خدا بر زمین قدم بردارم. بگذار همان طور قدم بردارم که او برداشت. طوری سخن بگویم که او سخن گفت. بگذارتا نیّات من مثل نیّات او باشد و دیگران عیسی را در من بیابند. بگذار تا خودم را گم کنم و او را بیابم. خداوندا بگذار تا این را در تو بیابم. بگذار تا تماماً در مسیح مخفی باشم تا دیگرهیچ جای شک و تردید در من نباشد. فقط هر چه او می‌گوید.
97. حالا از اینجا بیرون نروید و بگویید: "جلال بر خدا هللویا، می‌بینید چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ جلال بر خدا" هنوز آن را نیافته اید. این طریقی نیست که او انجام می‌داد این که سینه ی خود را سپر کند و بگوید: "بله آقای من..." اوهرگز چنین ستایشی را نداشت. او ستایش و تکریم را به خدا تقدیم کرد و در فروتنی گام برداشت و چنان فضایی اطراف او بود که مردم دوست داشتند با او باشند. تنها دشمنانش او را دوست نداشتند. امّا او آن قدر آنها را دوست داشت که مدام و در تمام مدّت، برای آنها دعا می‌کرد. این الگوی من و شماست تا همان طور که او برای ما انجام داد، ما نیز برای دیگران انجام دهیم.
98. حال می‌خواهیم به دوّمین آیه توجّه کنیم. آیه 13 از باب 2: "اعمال و مسکن تو را می‌دانم که تخت شیطان در آنجاست و اسم مرا محکم داری و ایمان مرا انکار ننمودی..."
99. می‌بینید؟ آنها در جایی ساکن هستند که تخت شیطان قرار دارد و هنوز نام عیسی را حفظ کرده اند. "ایمان مرا انکار ننمودی..." چه نوع ایمانی به آنها داده بود؟ "ایمان پنطیکاستی" اینجا آنها یک ایمان نقولاویانی داشتند. یک سازمان کلیسایی و غیره. آنها در حال بنا بودند. یک کلیسا داشت از این تشکیلات بوجود می‌آمد ولی او گفت: "تو از آن فاصله گرفتی و از آن نفرت داشتی چنان که من دارم، نام من را انکار نکردی و به دنبال تفکّرات آنها نرفتی و درکلام من ماندی و هنوز ایمان مرا مانند همان که از ابتدا بود حفظ نموده ای" این را دوست دارم. "... ایمان مرا انکار ننمودی نه هم در ایّامی‌که انطیپاس شهید امین من در میان شما درجایی که شیطان ساکن است کشته شد."
100. می‌خواهم چند لحظه اینجا مکث کنم؛ "تخت شیطان" می‌خواهم کمی‌به آن بپردازم تا کاملاً متوجّه بشوید. خدا در پیدایش اعلام کرد که آن تخت دربابل قرار داشت. این تخت، همیشه تخت شیطان بوده و در مکاشفه هم همان است ولی اگر دقّت کرده باشید، بابل خود را از روند بت پرستی به سیستم پاپی تغییر داد.
101. درهر حال درسال های اوّلیه، یا درست قبل از این که این رخ دهد، تخت شیطان ساخته شد... به گمانم شما به آن می‌گویید: "شاه-کاهن‌کلدانیان" زمانی که پارسیان به بابل حمله کردند سلسله مراتب آن تغییر نمود و او بابل را ترک کرد. نام او آتالوس بود. زمانی که پارسیان آمدند و بر بابل غلبه کردند آتالوس شاه - کاهن بزرگ بابل از بابل گریخت وتخت خویش را به پرغامس برد. جایی که شیطان درآنجا ساکن است. متوجّه شدید؟
102. به این دلیل است که من به عقب بر می‌گردم و تاریخ را از تاریخ کلیسا برمی‌گزینم ومی‌بینیم که وقتی می‌گوید: "تخت شیطان در آنجاست." چه اتـّفاقی افتاده است.
103. فکر می‌کردم: "خوب، کجا می‌تواند باشد. یک کار مشخّص، تخت شیطان؟" سپس متوجّه شدم که این پادشاه، بعد از این که از دست فاتحین پارسی گریخت (براساس رویای دانیال) به این شهر یعنی پرغامس در روم آمد و مقرّ خود را در آنجا بنا نمود. خدای من! حال پیشینه ی جایی که اکنون هستیم را متوجّه می‌شوید. بسیار خوب.
104. در آنجا، این برادرعالی را به شهادت رساند. انطیپاس آنجا شهید شد.
105. سپس شگرد خویش را تغییر داد. او ابتدا آزار دهنده ی مسیحیان بود. او چقدر از مسیحیت متنفّر بود و ذاتاً بت‌پرست و مشرک بود. سپس او روش خود را تغییر داد و با کنستانتین یکی شد.
106. ازکنستانتین همیشه به عنوان پایه گذار و مبداء شوالیه کلومبوس یاد شده است (این دید همچنان در واتیکان وجود دارد). قسم خون بخشی از آیین آنهاست. این را با نهایت احترام می‌گویم براساس مطالعاتی که درتاریخ داشتم کنستانتین هرگز توبه نکرده بود.
107. یک شب او رویایی دید. او یک صلیب دید و گفت با این صلیب در جنگ پیروز خواهد شد. به این دلیل او به مسیحیان وعده ی آزادی داد و این که اگر آنها دعا کنند تا او در آن نبرد پیروز شود، او یک مسیحی خواهد شد. او خوابیده بود و یک رویا دید. بیدار شد و یک صلیب سفید روی تمام سپرهای خود و جنگجویانش کشید. اینجا جایی است که شوالیه های کلومبوس که تحت امر کلیسای کاتولیک بودند شکل گرفت ولی او هرگز یک کار مذهبی انجام نداد. تنها کاری که او انجام داد و در تاریخ ثبت شده است، نصب یک صلیب بر فراز کلیسای سنت صوفیا بود. او یک سیاستمدار بود و هنگامی‌که او در آن زمان امپراطور روم بود، او و کاهن بت پرستَش با هم همدست شدند و فاتری را به کلیسایی که در آن زمان نقولاویان خوانده می‌شد آوردند. مسیحیّتی که متّکی به کهانت و این چیزها بود و نقولاویان این چیزها را در کلیسا می‌خواستند که ما در افسس و اسمیرنا بدان پرداختیم.
108. نقولاویان درابتدا سعی کردند اعمال خود را به کلیسا وارد کنند. می‌توانیم زمان ابتدای آن را در افسس ببینیم؛ دراینجا (افسس) آنها تلاش می‌کردند که اعمال به کلیسا وارد شود ولی در اینجا، در سوّمین دوره ی کلیسا "داکترین" وارد شده بود. یعنی کاهن اعظم، افراد عالی رتبه. تا آن زمان هنوز آنها را پاپ نخوانده بودند، ولی اسقف اعظم و... خوانده می‌شدند. تعلیم و داکترین آنها، یک تعلیم رسمی‌بود.
109. آنها در حال فاصله گیری از کلیسای پر از روح و هدایت شده توسّط روح‌القدس بودند. آنها کلیسای پر از روح را در اقلیّت قرار دادند و ایشان را "مرتد" خواندند، چون آنها نمی‌توانستند با ایشان هماهنگ باشند و آن فرقه های عظیم را بپذیرند. بلکه کلیسا می‌خواست تحت قدرت روح‌القدس باقی بماند. چنان که مسیح بدیشان وعده داده بود، که با آنها خواهد بود. او شاه ایشان بود. شاه ایشان!
110. کلیسای راستین هرگز روش و رفتار خود را تغییر نداد. هرگز توسّط یک‌سری هیئت‌های... نمی‌دانم اسم آن را چه می‌گذارید؛ کاردینال، اسقف، پاپ ها یا هر چیز دیگر که لغزش ناپذیرند، هدایت نشد. ما ایمان داریم که تنها یک لغزش ناپذیر وجود دارد و او شاه ماست. او عیسی مسیح است که اکنون به صورت روح‌القدس با ماست؛ خدا در ما و در بین ما زندگی می‌کند و ما را به سمت آب حیات هدایت و رهبری می‌کند و همان چیزهایی را انجام می‌دهد که با مقدّسین و شهدای اوّلیه انجام می‌داد. او خدای خالق است، بیماران را شفا می‌دهد، مردگان را بر می‌خیزاند، رویاها می‌بخشد و دیوها را اخراج می‌کند.
111. حتّی یک بارهم نمی‌توانیم یک مورد ازاسقفان و پاپ های کلیسای نقولاویان که سلسله مراتب روم را تشکیل دادند را در تاریخ بیابیم که مرده ای را برخیزانده باشند یا هیچ چیز دیگری شبیه آن انجام داده باشند زیرا مسیح (قیامت و حیات) در قلب آنها نبود. آنها حقّ فرزندی خویش را فروختند و به دنبال فرقه ها رفتند و با آن یکی شدند. ولی کلیسای خدای زنده، قوّت مسیح را داشت. امّا کلیساهای دیگر از افراد با نفوذ بهره مند بود، ولی کلیسای راستین با روح باقی ماند. متوجّه می‌شوید؟ بسیار خوب.
112. کنستانتین کاری برای یک دست کردن امپراطوری خود انجام داد. او نقولاویان را انتخاب کرد و به سراغ آنها رفت (که شکلی از مسیحیّت بود). خوب متوجّه می‌شوید؟ آنها ظاهراً مسیحی بودند، آنها بدون روح‌القدس اعلام مسیحی بودن می‌کردند. امیدوارم آن چنان مطلب را درک کنید که هرگز از آن فاصله نگیرید. می‌بینید؟ آنها مسیحیان فرقه ای و بدون روح‌القدس بودند. آنها مسیحی بودند البته در اسم، آنها با جمع شدنشان مسیحی بودند، آنها عشاء ربانی را برگزار می‌کردند، ولی رهبری روح‌القدس را انکار می‌کردند. آنها هیچ آیات و معجزاتی در بین خود نداشتند. آنها مدّعی بودند که دوران معجزات گذشته است و باید کلیسا را برای یک سلطنت مهیّا نمود. تا چند دقیقه ی دیگر به آن می‌پردازیم که چه نوع سلطنتی را می‌گویند. می‌بینید؟
113. پس او کلیسای پر از روح‌القدس خود را از چنین چیزهایی دور نگه داشت و در پرغامس تمام اینها برای فرشته ی کلیسای پرغامس شرح داده شد. می‌بینید؟ چون اکنون مسولیّت انجام این کار با او بود.
114. ولی کنستانتین علاقه ای به مسیحیّت نداشت. او می‌خواست اجداد و نیاکان بت پرست خود را به کلیسا وارد کند. نقولاویان در روم ریشه گرفته بودند و بسیار به نظر می‌رسیدند و دیده می‌شد که بسیاری از مردم مسیحی بودند (مثلاً مسیحی). کلیسای راستین در اقلیّت قرار داشت. همیشه این گونه بوده و هست. حال می‌خواهم یک دقیقه اینجا مکث کنیم و بگذاریم این کاملاً درک شود.
115. یادتان باشد، کلیسای راستین همیشه یک گروه کوچکی بوده که توسّط سایر کلیساها به بیرون رانده شده است. کلیسای راستین هرگز سازماندهی نشده بود، چون یک سازمان نیست، بلکه بدن عیسی مسیح بر روی زمین است. روح‌القدس در این اعضا حرکت و عمل می‌کند. شما نمی‌توانید مسیح را سازماندهی کنید. نمی‌توانید این کار را بکنید. می‌خواهم این را برای دوره‌ی کلیسای لائودکیه در نظر داشته باشید. یادتان باشد و آن را حفظ کنید. هر عبارتی که روی این نوار می‌گویم یادتان باشد و به خاطر خود بسپارید. کلیسای راستین خدا هرگز سازماندهی نشد.
116. کلیسای کاتولیک اوّلین تشکیلاتی است که تا به حال در دنیا شناخته شده است. تا قبل از آن هرگز تشکیلاتی وجود نداشت. همان‌گونه که کاتولیک ها می‌گویند: "کلیسای مادر" است. مادر کلیساهای تشکیلاتی. کتاب مقدّس می‌گوید که چنین بود، پس زمانی که می‌گویند: "این کلیسا، کلیسای مادر است." نمی‌توانید آن را انکارکنید. پس کلیسای مادر است. کلیسای مادر در مکاشفه 17 به تصویر کشیده شده است. می‌خواهیم مستقیماٌ به سراغ او برویم. بسیار خوب.
117. کنستانتین با چنین ذهنیّتی امپراطوری خود را تقویت نمود. (چنانکه روم همیشه همین مسیر را طی کرده است تا کلید دنیا را حفظ کند.) او می‌بایست تفکّرات بت پرستی خود را می‌آورد و تفکّرات مسیحی را می‌گرفت تا آنها را یکی کند و برای خود یک امپراطوری را تشکیل دهد که همتا نداشته باشد. همین مسأله باعث می‌شد که کنستانتین بزرگترین حکمران دنیا باشد.
118. تا جایی که مسئله‌ی تبدیل و تولّد تازه یک اصل مهم است، او یک سیاستمدار بود نه یک مقدّس خداوند. چنان که بعضی‌ها سعی می‌کنند او را این گونه جلوه دهند. او این گونه نبود. او هرگز کاری نکرده است که حتّی برای منِ مسیحی خوب به نظر برسد. خوب، او یک صلیب بر فراز یکی از کلیساهای نقولاوی نصب نمود و در موارد دیگر او هیچ کاری که شبیه مسیحیّت به نظر برسد را انجام نداده است. من چنین چیزی را ندیده ام جز این که او بر روی سپرهای جنگی علامت صلیب را حک نمود. آن هم به خاطر رویای خود و مسیحیانی که برای پیروزی او در نبرد در دعا بودند.
119. بعد می‌توانست به امپراطوری خویش قوّت دهد و برای این کار جشن ها و آیین های بت پرستی را به کلیساهای مسیحی نقولاوی وارد نمود. من این را کلیساهای فرقه ای رسمی‌که در حال شکل گیری بودند می‌نامم. او آن مراسم بت پرستی را به کلیسای نقولاوی وارد کرد و این تولّد کاتولیکیسم بود.
120. برادر، تاریخ را روایت می‌کنم. من هزاران دوست کاتولیک دارم و آنها هم به اندازه ی پروتستان ها دوستان من هستند ولی پروتستان ها الان نمی‌توانند هیاهو کنند؛ صبر کنید تا امشب به پایان برسد، خواهید دید که آنها هم همین کار را کردند. دیگ نمی‌تواند قابلمه را چرب خطاب کند. چون خودش همان چیز است. همان روح به میان آنها راه یافته است و بعد خواهید دید که چرا من همیشه درحال محکوم کردن آن کار هستم. چون این اشتباه است. همان روح در من است. اگر تلاش کنم که سکوت کنم چیزی در من فریاد بر می‌آورد، نمی‌توانم آرامش خود را در این مورد حفظ کنم.
121. مردان بزرگ و رهبران بزرگ دینی به من می‌گفتند: "برادر برانهام، تو خدمت خود را نابود می‌کنی. تو کارهایی را انجام می‌دهی که به تو ارتباطی ندارد. خدا تو را دعوت کرده تا برای بیماران دعا کنی."
122. دعوت خدا برای من بیش از دعا برای بیماران است. دعا برای بیماران تنها چیزی است که از طریق آن توجّه قوم را جلب کنم، همین و بس. دعا برای بیماران کار ثانویه است. می‌بینید؟ چیزی که در موردش صحبت می‌کنیم، پیغام است. این چیزها تمام می‌شود، بیماران شفا می‌یابند و دوباره می‌میرند ولی کسی که از روح خدا مولود شده باشد حیات ابدی دارد. پس خدا همین طور نمی‌رود تا این گونه بیماران را شفا دهد. این عطایا یکی بعد از دیگری، در کلیسا برای بدن است. می‌ بینید؟ عطا توسّط کلیسا نمایان می‌شود ولی این فراتر از آن است، امیدوارم متوجّه این بشوید. بسیار خوب.
123. تولّد کاتولیکیسم؛ برای این بود که او نظر مسیحیان و بت پرستان را به خود جلب کند و آنها را با هم یکی سازد و یک کلیسا بر پا کند.
124. ای کاش الان بریده ی روزنامه ای را که آن شب یک نفر اینجا گذاشته بود همراه خود داشتم. می‌خواستم آن را بیاورم ولی فراموش کردم. چیزهای زیادی در اطراف اتاق گذاشته شده بود. آنها اکنون در حال انجام همان کار هستند و شما زمانی که آخرین رییس جمهور را انتخاب کردید، آن را آغاز نمودید. اکنون آنها در تلاش برای یافتن یک کتاب مقدّس هستند که باعث ناراحتی کاتولیک ها، یهودیان و پروتستان ها نباشد. آنها می‌خواهند برای خود کتاب مقدّسی بسازند که با همه چیز هماهنگ باشد. آیا نمی‌توانید مکر و حیله ی این کنستانتین جدید را ببینید؟ اکنون تاریخ در حال تکرار خویش است. حال می‌دانید... شما آن شب وقتی که من این را می‌خواندم شنیدید. نشنیدید؟ آن را در خانه گذاشتم. مدّت هاست که دارند روی آن کار می‌کنند.
125. اینک آنها می‌گویند: "در سال 62 آنها..." توجّه داشته باشید که پاپ جان بیست و دوّم از تمام کلیساهای دختر خواسته است که به خانه و نزد کلیسای مادر برگردند. نگران نباشید اتّفاق می‌افتد. آنها همین الان هم برگشته اند نیازی نیست که دوباره برگردند، چون هم اکنون آنجا هستند.
126. همان طور که می‌گفتم: "این کشور می‌گفت اگر آقای کندی انتخاب شود کاتولیک ها مسلّط خواهند شد." مسلّط خواهند شد؟ آنها خیلی وقت پیش تسلّط یافتند و شما این را نمی‌دانستید. چه کسی حقوق معلّمین آنها را پرداخت می‌کند؟ چه کسی حقوق آنها را می‌دهد تا به مدارس بروند و کاتولیکیسم را در مدارس تدریس کنند؟ شما مالیات دهندگان هزینه ی آن را پرداخت می‌کنید. درست کنار گوش شما است. می‌بینید؟ خدای من!... و کتاب مقدّس گفت: "او با ریاکاری آن را خواهد گرفت." و این کار انجام شد. درست است. پرداخت مالیات به خاطرهیچ. چیزهای زیادی می‌شود در این مورد گفت ولی باید اینجا آن را متوقّف کنیم و به بحث برگردیم.
127. برای به دست آوردن این چیزها، کنستانتین سرگرمی‌های دنیوی زیادی را ترتیب داد تا هم توجّه بت پرستان و هم مسیحیان را به کلیسا جلب نماید. آیا شما روحانی هستید؟ آیا به فکر فرو رفته اید؟ این پیغام زمان نیست؟ کلیسا بازی های فریب‌کارانه دارد، حزب دارد و می‌خواهد آنها را با هم یکی کند. می‌خواهند آن قدرت را دوباره پیوند بزنند تا جایی که یک جایگاه برجسته داشته باشند، درست در همین جا.
128. این تاریخ است. کسی شکایتی نداشته است. آنها تنها درحال روایت چیزی هستند که رخ داده است ولی او این کار را انجام داد. کلیسا را با سرگرمی‌های دنیوی به هم پیوند داد تا کلیسای نقولاوی را ایجاد کند. حال یادتان باشد، او نمی‌توانست به کلیسایی که تولّد تازه داشت دست بزند. خیرآقا! هیچ یک از آنها. ولی نقولاوی در کلیسای ظاهری غلتید.
129. ما در کلیساهای پروتستانمان چه داریم؟ مراسم های شام، تفریحات، اسکیت و خیلی چیزهای دیگر. خدای من! اکنون می‌دانید که این حقیقت است. خوب، اکنون اگر این کلام خداست، پس حقیقت است و تمام کلیساهای پروتستان مجرم هستند! می‌بینید؟
130. هرگز نقشه ی خدا این نبوده است که این مهمانی ها و مراسم رقص و غیره در زیر زمین کلیساها انجام شود تا دستمزد شبان و این چیزها پرداخت گردد. اگر افراد یاد گرفته بودند که ده یک خویش را بپردازند، این تنها کاری بود که باید انجام می‌شد. این نقشه ی خداست. خدا یک نقشه دارد، ولی انسان می‌خواهد نقشه ی خود را داشته باشد و آن را در نقشه ی خدا وارد کند. درست است.
131. با انجام این کار آنها هم رأی شدند و... بعد ها کلیسای کاتولیک اوّلیه را شکل دادند. سپس در اوّلین شورای نیقیه... وقتی آن را می‌خواندم به زانو افتادم. شورای نیقیه در سال 325 بعد ازمیلاد تشکیل شد و همه ی آنها جمع شدند؛ اسقف ها و پدران ایمان مسیحی در نیقیه جمع شدند. به این دلیل است که این شورا، شورای بزرگ نیقیه در سال 325 خوانده می‌شود. حدود هزارو پانصد نماینده به آن شورا پا گذاشتند و حدوداً نسبت تعداد اسقفان به نمایندگان، پنج به یک بود ولی در عین حال از طریق نقولاویان (کلیسای سرد و رسمی) و نقشه‌ی سیاسی کنستانتین تعداد رای‌های آنها از کلیسای راستین بیشتر شد و پیروز شدند و در پی آن، اسقفان و نظم مقدّس انسانی برقرار گشت و در جلسات، روح‌القدس جای خود را به اسقفان و کاردینال‌ها وپاپ‌ها و... داد.
132. همان تقلّب و ناراستی که حزب دموکرات درانتخابات اخیر انجام داد. درست است؟ حال ما نمی‌گوییم که جمهوری خواه ها هم ممکن است همان گونه متقّلب باشند ولی صحبت من در مورد این است که آنها در کالیفورنیا اثبات نمودند. در "ادگار هوور" و خیلی جاهای دیگر آنها آن ماشین‌های اخذ رأی را جایی گذاشته بودند که شما به آقای نیکسون رأی می‌دادید و در همان زمان مجبور بودید به کندی رأی دهید. او هیچ شانسی نداشت. خوب حال که آنها آن اشتباه را اثبات کردند چرا کاری در مورد آن انجام نمی‌دهند؟ ما در آن ساعت زندگی می‌کنیم، ما در زمان آخر هستیم. آنها این را می‌دانند آنها ثابت کردند که تقلّب نموده اند و اکنون هیچ کاری در این مورد انجام نخواهند داد.
133. در آن زمان یک کار تقلّبی انجام شده و اینجا دوباره آن تولّد می‌یابد تا یک فرد خاص را وارد کنند تا یک تعلیم خاص تسلّط یابد. تعلیم نقولاویان که یک زمانی تنها اعمال بود، اکنون به تعلیم تبدیل شده است. دوران ال اسمیت این اعمال بود ولی اکنون به "تعلیم" تبدیل شده است. حال، اینجا و بر ماست. او یک آدم شیک پوش را رییس جمهور خواهد نمود. به نظر من هیچ شکی در این وجود ندارد. قطعاً این طور است. برای رسیدن به این منظور، قدم بعدی این است که تا جایی که او بتواند این مسیحیان رسمی‌و سرد و آن بت پرست ها را با هم پیوند دهد.
134. پاپ ها، کاردینال ها، اسقف اعظم انگلستان، اسقف اعظم کانتربری و دیگران دارند روی کتاب مقدّس ها کار می‌کنند تا آنها را یکی سازند. من شخصاً زمانی که در انگلستان بودم او را ملاقات کردم. با او دست دادم و با او صحبت کردم. او رفت تا پاپ را ملاقات کند. اوّلین باری که بعد از صدها سال با هم ملاقات نمودند. این یعنی چه؟ یعنی ما در ساعت آخرهستیم!
135. به همین دلیل است که امشب به جای این که روی جایگاه بایستم و موعظه کنم و برای بیماران دعا کنم، اینجا ایستاده ام. نمی‌توانم تمام آنها را روی جایگاه ها ملاقات کنم و به همین دلیل است که این پیغام ها روی نوار ضبط می‌شود و به تمام دنیا فرستاده می‌شود تا آنها هوشیار باشند و به ایمان برگردند.
136. حتّی درانتهای آن دوره ی مسیحی، قبل ازآنکه کتاب مکاشفه نوشته شود، یهودا برادر عیسی (برادر رضاعی) گفت: "ای حبیبان، چون شوق تمام داشتم که درباره نجات عام به شما بنویسم، ناچار شدم که الآن به شما بنویسم ونصیحت دهم تا شما مجاهده کنید برای آن ایمانی که یکبار به مقدّسین سپرده شد." بعد از مرگ خداوند عیسی آنها شروع کرده بودند به فاصله گرفتن ازآن و اکنون امشب چقدر از آن دور است؟
137. این اولین شورای نیقیه در سال 325...330 بود. حدود هزارو پانصد نماینده و اسقف در آن جلسه شرکت کرده بودند ولی آنها را در آن شورای پر آشوب کنار گذاشتند. آنها را کنار گذاشتند و به این رأی دادند که نقولاویان بر آنها مسلّط شوند. این یعنی گرفتن تمام کلیسا و قراردادن آن تحت تسلّط اسقفان؛ یعنی این اسقف ها هستند که باید بر کلیسا حکمرانی کنند و تنها کسانی هستند که دارای قدرت هستند.
138. امروزه به کلیسای کاتولیک توجّه کرده اید؟ "شما نمی‌توانید کتاب مقدّس را بخوانید. این کار شما نیست که آن را تفسیر کنید بلکه وظیفه ی اسقف است." می‌دانید که این از کجا می‌آید؟ حال می‌توانید ببینید قبل از این که نقولاویان شروع به فریاد و فغان کنند چه بودند. این در همان جا متولّد شد. درست است و این شکلی از مسیحیّت بود و هنوز هم هست!
139. بعد درست بعد از آن، انواع پروتستان دیده می‌شود. کتاب مقدّس در مکاشفه 17 می‌گوید: "مادر و دختران" خوب به امید خدا به زودی به آن می‌رسیم. حال توجّه کنید که این امروز هم همان است، آنها مسلّط شدند. کنستانتین از استراتژی بلعام استفاده کرد.
140.حال، می‌خواهم با نهایت دقّت گوش کنید. او در کتاب مقدّس گفت: "ایمان مرا انکار ننمودی." حالا: "لکن بحث کمی‌بر تو دارم که در آنجا اشخاصی را داری (نه اینجا بلکه آنها را در کلیسای پرغامس داری. می‌بینید؟)... که به تعلیم بلعام که بالاق را آموخت که در راه بنی اسرائیل سنگی مصادم بیندازد تا قربانی بتها را بخورند و زنا کنند."
141. کنستانتین از همان استراتژی استفاده کرد که بلعام استفاده کرده بود. آنها بعد از این شورا که اسقفان را بر کلیسا مقرّر کردند و اقتدار بخشیدند تا بر آن حکمرانی کنند، جلساتی را برگزار کردند که اسقف ها برعوام اقتدار یابند. دیگر آنها هیچ فکری از خود نداشتند و حق نداشتند کلام خدا را تفسیر کنند. اینها تماماً به عهده ی کشیشان گذارده شده بود. آنها بودند که کتاب مقدّس را تفسیر می‌کردند.
142. سرانجام آنها یک کشیش اعظم تعیین نمودند. یک جانشین که همان پاپ بود. حال آنها به جایی رسیدند که گفتند: "تمام فهم و درک از آن کشیش است و جماعت حقّ خواندن کتاب مقدّس را ندارند و نیاز نیست هیچ کاری انجام دهند." و در اصل... کتاب مقدّس از آنها دور نگه داشته شد. اکنون آنها همه چیز را در اختیار خود گرفته بودند و این برای ما انتخاب شده بود چون خوب به نظر می‌رسید.
143. خوب به نظرمی‌رسید چون آنها ثروتمند بودند. کنستانتین دریک جلسه ی بزرگ وقتی همه را فراخواند به اسقف ها ساختمان های زیبا و پول فراوان اهدا کرد... او اینها را به کلیسا داد تا بتوانند به عنوان ساختمان کلیسا از آن استفاده کنند. آنها ساختمان‌هایی بسیار زیبا بودند، تماماً مملو از اشیاء گران قیمت و او آنها را به کلیسا اعطا کرد.
144. او اسقفان را نیز به رداهای بزرگ و گرانبها ملبّس نمود و علاوه بر آن برای آنها مکان هایی بلند ساخت و آنها را بر آن قرار داد. درست مثل یک بت و آن پایین در برابر آنها مذبح های مرمرین را بر پا کرد و او تمام این تغییرات را بر اساس تفکّرات بت پرستی انجام داد و مسیحیّت را با برگزیدن آن اسقفان به سمت بت پرستی کشاند. آنها فقط بت را برداشتند و اسقف را به جایش قرار دادند. می‌بینید؟ برایش مذبح برپا کردند. همان کار و او را در جای خدا قرار دادند. به جای این که خدا را به جای خدایان خود و بت ها قرار دهند. ردایی مانند آنچه عیسی داشت بر او پوشاندند. می‌بینید؟ او را مثل یک بت بر آنجا نشانیدند.
145. می‌توانید تصوّر کنید که بت پرستان چگونه این کار را انجام دادند؟ آنها می‌گفتند: "خوب می‌توانم به دنبال آن بروم، یک نفر آنجا هست که می‌تواند با ما صحبت کند. تا به حال با بت ها حرف می‌زدیم ولی این مرد می‌تواند با ما صحبت کند."
146. تفکّر مسیحیان چه بود؟ آنها نیز می‌گفتند: "خوب، این خوب است حالا می‌توانیم هر کاری که می‌خواهیم انجام دهیم، چون خدای ما آنجاست. می‌توانیم با او صحبت کنیم. او می‌تواند به ما بگوید که چه کاری انجام دهیم. اگر گناه کنیم به او می‌گوییم و مبلغی به او می‌دهیم و نهایتاً یک مراسم مذهبی انجام می‌دهیم و می‌دانید دیگر می‌توانیم با خیال راحت بر گردیم و دوباره احساس راحتی و آزادی کنیم. دیگر نیاز نیست نگران چیزی باشیم."
147. "این خوب به نظر می‌رسید." حتماً این گونه بود، هنوز هم برای یک ذهن جسمانی این گونه است، ولی هرگز نمی‌توانند یک فرزند خدا که تولّد تازه دارد را تحت تاثیر قرار دهند. آنها هرگز قادر به انجام این کار نخواهند بود، زیرا او می‌داند که به چه کسی ایمان آورده و قانع شده است که او قادر است وی را از هر آنچه برضدّش انجام می‌شود حفظ کند. او آنچه را که درگذشته است فراموش نموده و به دنبال دعوت عظیم مسیح نگاهی رو به جلو دارد. آمین! چقدر شکر‌گزار هستیم؟
148. مذبحی مرمرین آن پایین، اسقف با لباس های فاخر آن بالا نشسته، یک کلیسای خوب. خدای من! همه چیز آنها معیّن شده بود و این مذبح به زیبایی از مرمر پوشیده شده بود. باید هنوز هم آنها را ببینید همان چیز، پوشیده شده از طلا و گوهرنشان، مذبح های پر از جواهرات بسیار زیبا با نقولاویان و بت پرستان بسیارهماهنگ و مناسب بود. می‌بینید که چه کاری کرد؟ او مراسم بت پرستی و تفکّرات بت پرستی را با مسیّحیت پیوند داد، آن مسیحیّت سرد و رسمی. اصطلاح بهتری برایش نیافتم. کسانی که روح‌القدس را نداشتند تا آنها را هدایت کند، آنها را گرفت و بر روی زمین خدایان ساخت و برای ایشان مذبحی برپا نمود و خدایی که آنجا بنشیند و گناهان آنان را ببخشد. آیا شما روحانی هستید؟ متوجّه منظور من می‌شوید؟ می‌دانید که این یعنی چه؟ این را از ذهن خودم نمی‌گویم، چون که این تاریخ است. به شما شماره ی صفحه و تاریخ روحانی را می‌دهم. درست به همان صورتی که می‌توانم از جورج واشنگتن، ابراهام لینکلن و نبرد گِتسبرگ صحبت کنم. مطمئناً، تمام این چیزهایی که نقل قول می‌کنم اینجا در تاریخ ثبت شده است.
149. حال این بسیار مناسب بود... البته نه برای کلیسایی که تولّد تازه داشت. خیر،آقا! خوب، زمانی که اکنون آنها یک انسان را آن بالا قرار دادند، تا یک اسقف اعظم باشد و مراسم را با آن روش رومی‌اجرا کند، قطعاً این عمل انجیل تام را از آن دور می‌کند. امروز هم همچنان این کار را می‌کند. دوره ی آنها به یک شکل دیگر و در یک روز دیگر پیش آمد. زمانی که آنها یک فرد عالی‌رتبه را مثل خدا آن بالا قرار می‌دهند و او چند مراسم را اجرا می‌کند...
150. توجّه داشته باشید که بت پرستان به اجداد مُرده ی خویش دعا می‌کردند و یک کلیسای پروتستان که می‌ایستد ومی‌گوید: "من به کلیسای مقدّس کاتولیک رومی‌و عشاء ربانی مقدسین ایمان دارم." شما متدیست ها، پرزبیتری ها و لوتری ها صورت خود را مخفی می‌کنید. هر چیزی که بر مردگان دلالت کند روح گرایی است. قطعاً! حال پروتستان نمی‌تواند به کاتولیک بخندد، چون خودش هم همان کار را می‌کند. به اندازه ی کافی اعتراف کرده است که به همان چیز اعتقاد دارد. مثلاً با تعمید آب خویش؛ متوجّه می‌شویم که دقیقاً در کلیسای کاتولیک رومی‌تعمید یافته است. کسانی که سعی می‌کنند در راستی آن زیست کنند را رد کرده و آنها را تمسخر می‌کند، به کلیسا می‌رود و افرادی را می‌بیند که تحت قوّت خدا فریاد می‌زنند و بیرون می‌ایستد وآنها را تمسخر می‌کند.
151. می‌بینید؟ روح نمی‌میرد، افراد می‌میرند ولی ارواح خیر. می‌بینید؟ روح‌القدس، نمی‌میرد. این عیسی بود. حال برکلیسای اوست و همیشه خواهد بود تا زمانی که او به دنبال کلیسای خودش بیاید، چون این بخشی از اوست. همان طور که جفا کنندگان در آن روز آنها را تمسخر می‌کردند، امروز هم همچنان هستند و زیست می‌کنند. خدا مَرد خویش را از زمین برمی‌گیرد ولی روح خویش را خیر. شیطان مَرد خود را بر می‌گیرد ولی هرگز روح خود را بر نمی‌گیرد.
152. آن کاهنانی که حکم مرگ عیسی را صادر کردند، می‌گفتند: "او پیشگو و از شیطان است." آنها کاملاً افرادی تا سر حد ممکن مذهبی بودند. آنها کاملاً خدا را کلمه به کلمه می‌شناختند ولی تفسیر درست آن را نمی‌دانستند. آنها تفکّرات خودشان را داشتند و به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کردند و زمانی که او را دیدند، نتوانستند متوجّه شوند که عیسی همانی است که تمام انبیاء و دیگران در مورد او گفته بودند. آنها کور بودند. خدا گفت با یک هدف چشمان آنها را کور کرده بود که ما شانس نجات یافتن را داشته باشیم.
153. کتاب مقدّس دوباره پیشگویی کرده است که او "عریان، مستمند و کور است و نمی‌داند." این شرایط کلیسا ی فیلادلفیه است. شما باپیست ها، پرزبیتری ها، و پنطیکاستی ها می‌بینید. گاهی اوقات منظور من شما که اینجا نشسته اید نیستید و مخاطب من کسانی هستند که به این نوار گوش می‌کنند. می‌بینید و من می‌دانم که این به کجا می‌رود. توبه کنید! به سمت کتاب مقدّس و مسیح برگردید!
154. بسیار خوب، ولی این چیزی است که رخ داده است. انجیل تام و آیات و معجزات بیرون گذاشته شد. هنگامی‌که با آن گروه پر از روح‌القدس قطع ارتباط شد، پنطیکاست نیز کنار گذاشته شد. آن وقت انکار کردند که اصلاً چنین دورانی وجود داشته است. آنها امروز هم همین کار را انجام می‌دهند. دقیقاً همین طوراست. نمی‌توانید آن روح را ببینید؟ همین طور که به شما گفتم: "ابتدا، افکار روحانی خود را برگیرد، بگذارید خدا قلب شما را باز کند. متعصّب و مغرور نباشید. بنشینید و گوش کنید." بگویید: "روح‌القدس بر من مکشوف ساز تا این را بدانم."

155. مراسم و جشن ها، کجا؟ باپتیست ها، پرزبیتری ها، حتّی پنطیکاستی ها؛ این درست به شکل یک مراسم مذهبی در آمده است. تنها کاری که آنها می‌کنند این است که پیانو بنوازند، یا یک چیز دیگر، یک مدّت بالا و پایین بپرند و به محض اینکه پیانو متوقّف می‌شود بیرون می‌روند و حیله گری می‌کنند، دزدی می‌کنند، دروغ می‌گویند و دست به هر کار دیگری می‌زنند. اشتیاق دارند که در مورد همه چیز و همه کس حرف بزنند. می‌بینید؟ بفرمایید. نه تنها متدیست، باپتیست، پرزبیتری و کاتولیک، بلکه پنطیکاستی ها هم در این عصر لائودکیه همین گونه هستند.
156. چرا به آنچه که نیاکان و پدران شما داشتند برنمی‌گردید؟ چرا به پنطیکاست حقیقی که ما را تقدیس نموده و پر از روح‌القدس کرده و مسیح را برای ما می‌آورد، باز نمی‌گردید؟ این چیزی است که ما نیاز داریم. بسیار خوب همین امروز...
157. عبارت "پرغامس" به معنای "مُزدَوَج" می‌باشد. به این معنا که مسیحیّت (که بخش نقولاوی آن در نظر است) با حکومت یعنی با مراسم بت پرستی ازدواج نموده. مراسم بت پرستی! و این تولّد کلیسای کاتولیک در آن روز بود.
158. همه می‌دانند که کلیسای کاتولیک در شورای نیقیه به وجود آمد. تا قبل از آن توسّط خدا " نقولاوی" خوانده می‌شود، که یعنی "غلبه یافتن، مسلّط شدن، یا مغلوب نمودن عوام." هنگامی‌که این کار را کردند روح را در بین قوم نمی‌خواستند و... شبانان به معنی چوپانان را تا روح‌القدس...
159. می‌گویید: "چرا کشیش ها نمی‌توانند شبان باشند؟" آنها چه نوع خوراکی به شما می‌دهند؟ آیا همان نتیجه ای که آنها در روز پنطیکاست داشتند را می‌یابید؟ مطمئناً خیر. "سلام بر مریم" چه کسی این را در پنطیکاست دیده بود؟ دعای نووِناس استفاده از خدای تثلیث، "پدر، پسر، روح‌القدس" چه وقت شما در پنطیکاست چنین چیزی را دیدید؟ پطرس گفت: "پس جمیع خاندان اسرائیل یقیناً بدانید که خدا همین عیسی را که شما مصلوب کردید خداوند و مسیح ساخته است." درست است؟ پس آن چیزها را از کجا آورده اید؟ این از ابتدا هم نقولاوی بود و شکل کاتولیکیسم بر خود گرفت.
160. شما می‌گویید: "خیلی خوشحالم که بین آنها نیستم." خوب خیلی هم مطمئن نباشید. می‌بینید؟ حال یادتان باشد، مسیحیّت نقولاوی. اکنون متوجّه داستان می‌شوید؟ قبل از این که جلوتر برویم، خوب گوش کنید. می‌خواهم این را خوب درک کنید. حتّی اگر لازم باشد تا نیمه شب اینجا بمانیم... چون که برادر، این مربوط به جان شماست! می‌توانید بگویید: "خوب، من عضو..." موضوع این نیست اگر روح‌القدس را نیافته باشید اصلاً اهمیت نمی‌دهم که عضو چند کلیسا هستید، شما گمراه گشته و فنا شده اید. برادر، اگر توسّط تعمید روح‌القدس تولّد تازه نیافته باشید فنا شده اید، چون حیات ابدی را نیافته اید و حیات ابدی تنها چیزی است که خدا بلند خواهد کرد چون این تنها حیاتی است که باقی می‌ماند.
161. اگر یک خوشه‌ی ذرّت... همان طور که اینجا گفتم. چند نفر برادر اسپارگِئون پیر، همان واعظ متدیست از اهالی هنری ویل را به خاطردارند؟ یک شخصیت عالی. یک بار با هم درمغازه ی بستنی فروشی رِد فورنیش نشسته بودیم، بستنی می‌خوردیم و در مورد جلسه ای که من آنجا داشتم و در مورد زمان زراعت صحبت می‌کردیم. برادر رِد صدای بلند گوی رادیوی خود را زیاد کرده بود و آن را بیرون گذاشته بود. یک جایی داشتند صحبت می‌کردند... پیغام داشت از لوئیزویل می‌آمد. شرکت اچ-فور یک ماشین داشت که می‌توانست ذرّت را از خوشه در بیاورد تا آنها بتوانند کلسیم و... هر چیز دیگری را به ذرّت وارد سازند وآن را درست مانند آنچه که از ابتدا بود در بیاورند.
162. شرکت اچ – فور این را داشت، علم این کار را کامل کرده بود که ذرّت آن قدر طبیعی به نظر می‌رسید که اگر شما یک مشت از ذرّتی که به صورت طبیعی در مزرعه رشد کرده بود و یک مشت از آن گونه ی دوّم (که با دستگاه پرورش یافته بود) را بر می‌داشتید از هر نظر یکسان به نظر می‌رسیدند و درحقیقت می‌توانستید آن را به آزمایشگاه ببرید و آنها را خرد کنید و نمی‌توانستید آنها را از یکدیگر تشخیص دهید. همان مقدار آهن، کلیسم و همه چیز در هر دو یکسان بود.
163. او می‌گفت: "تنها راهی که می‌توانید تشخیص دهید کدام در زمین رشد یافته و کدام با دستگاه، این است که آنها را در زمین بکارید. هر دو خواهند پوسید، ولی آنکه پرورش یافته ی ماشین است دیگر رشد نخواهد کرد ولی آنکه طبیعی است دوباره سر از خاک بیرون می‌آورد." چرا؟ به خاطر این که ذرّت طبیعی نُطفه کشی نشده بود.
164. شما هم ممکن است مسیحی به نظر برسید، مثل یک مسیحی رفتار کنید و هر کار خوبی که از دستتان برآید انجام دهید. به کلیسای خود وفادار باشید، ولی باید نطفه ی حیات را توسّط روح‌القدس یافته باشید. چطور حیات خدا و حیات ابدی که نه با اعتراف و بیان، بلکه با عطای روح‌القدس بر شما وارد می‌شود را می‌یابید؟ دکتر در روز پنطیکاست نسخه ای تجویز نمود: "توبه کنید و هر یک از شما در نام عیسی مسیح تعمید یابید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت." عطای روح‌القدس، که حیات ابدی است. این تنها چیزی است که خدا آن را برمی‌خیزاند. این تنها چیزی است که حیات دارد و او می‌تواند آن را برخیزاند. می‌بینید؟ این تنها چیزی است که می‌تواند برخیزد. امیدوارم که روشن شده باشد، خداوند عطا کن تا این روشن باشد.
165. آن وقت نقولاویان بخش رسمی‌و سرد را داشتند و با کلیسای بت پرست پیوند خوردند. یک خدای بت پرستی را وارد کردند، آن را به ردا پوشاندند تا مثل خدا به نظر برسد. می‌بینید؟ این مربوط به بیرون و ظاهر نیست، بلکه به درون مربوط می‌شود. دو خوشه ی ذرّت، آنها یکسان به نظر می‌رسیدند، ولی مسئله ظاهر آن نبود، مسئله مربوط به چیزی بود که در درون آن جای داشت، یعنی حیات.
166. خوب، این آنجا ساخته شد که خواستگاه کلیسای اولّیه ی کاتولیک بود که در تمام کلیساهای فرقه ای بود.
167. شاید بگویید: "برادر برانهام با توجه به اینکه کاتولیک نیستم..."
168. حال فقط یک دقیقه، چند لحظه همین جا مکث کنیم. بیایید مکاشفه باب 17 را باز کنیم ومستقیماً به سراغ آن برویم. این مکاشفه ی چیست؟ عیسی مسیح برای کلیسای خویش ... وقتی می‌خوانم گوش کنید:
"یکی از آن هفت فرشته ای که هفت پیاله را داشتند آمد و به من خطاب کرده، گفت: بیا تا قضای آن فاحشه بزرگ را که برآب‌های بسیار نشسته است به تو نشان دهم."
169. خوب، پس حالا من می‌توانم یک شاهد داشته باشم. چند نفر می‌دانند که درکتاب مقدّس زن هر بار به عنوان نماد و سمبل کلیسا آمده است؟ چند نفر می‌دانند که فاحشه ی بزرگ در اینجا و در دهمین باب، شهری است که بر هفت تپه استوار است؟ بسیار خوب. حال چند نفر می‌دانند کتاب مقدّس می‌گوید: "آب ها؟" اینجا او بر آب های بسیار سوار است نه آب بلکه آب ها و آ بها یعنی "قوم ها، مردم" باب پانزدهم را باز کنید متوجّه آن خواهید شد. اینجا در آیه ی پانزدهم:
"و مرا می‌گوید: آبهایی که دیدی آنجایی که فاحشه نشسته است، قوم ها و جماعت ها و امّت ها و زبان ها می‌باشد."
170. این زن یک مرتد بود، نبود؟ این یک تعلیم است، باید افکار خود را کنار بگذارید. این زن ناپاک چه خوانده می‌شد؟ فاحشه. یعنی زنی است که نسبت به پیمان ازدواج خود خائن است. کلیسای کاتولیک مدّعی است که عروس و همسر مسیح است. حتی راهبه ها موهای خود را می‌تراشند و علایق خود را کنار می‌گذارند، آنها تماماً تحت تأثیر مسیح هستند. این درست است؟
171. من از یک زمینه ی کاتولیکی می‌آیم. من کتاب حقایق ایمان ما و سایر کتاب های آنها و شما پروتستان ها و باپتیست ها و هر آنچه که ایمان دارید را درکتابخانه ی خود دارم. همه ی آنها را مطالعه می‌کنم تا هیچ کس نتواند بگوید صبر کن، گفته هایت را به خودت باز گردانم. می‌بینید؟ اکنون زمان آن رسیده است...
172. اوّل، خدا باید در بین امّت ها به حرکت در می‌آمد و با آیات و معجزات نشان می‌داد تا امت ها بدانند که گوسفند خدا صدای او را می‌شناسد. آنها کاملاً با این صدا آشنا هستند. شما باید ابتدا بدون این که شناخته شوید بیرون بروید... چه می‌کنید؟ بیش از پیش به آنها آسیب می‌رسانید. بگذارید خدا به آن رسیدگی کند. می‌بینید؟
173. "قضای آن فاحشه ی بزرگ را به تو نشان خواهم داد." اگر اوچنین بود، پس زنی بود که به چیزی اظهارمی‌کرد... ولی او مرتکب زنا می‌شد! درست است؟ خوب، پس اگر این یک کلیسا بود، پس داشت برضدّ خدا زنا می‌کرد. زنا یک مقاربت است. او مرتکب مقاربت روحانی شده است. او درحال تعلیم دادن چیزی به قوم است که کلام خدا نیست. درست است؟ او چیزی را تعلیم می‌دهد که درست نیست. این نقولاویان است. آمدن آن را دراینجا می‌بینید؟ درحال گماشتن پاپ ها، کشیشان و... و بیرون گذاشتن روح‌القدس است. می‌گوید دوران معجزات گذشته است امّا کتاب مقدّس می‌گوید: "عیسی مسیح دیروز امرزو تا ابدالاآباد همان است." کتاب مقدّس می‌گوید: "توبه کنید و هریک از شما به جهت آمرزش گناهان درنام عیسی مسیح تعمید گیرید." ولی او می‌گوید: "پدر، پسر، روح‌القدس" و انواع دیگر را جایگزین آن می‌کند. خدای من، می‌بینید؟
174. بسیار خوب ببینید این زن در حال انجام چه کاری است. "که پادشاهان جهان با او زنا کردند و ساکنان زمین از خمر زنای او مست شدند."
175. "مست" یعنی کشتن شما، به مرگ کشیدن شما یا هر چیز دیگر. برادر آنها کاملاً از آن سر مست شدند. می‌بینید؟ "خمر" این چیزی است که او در حال پخش آن است. خمر زنای او ... "بگذار یک چیزی به تو بگویم مادر من یک کاتولیک بود و من..." بسیار خوب.
176. حال شما می‌گویید: "این مهیب است."حالا شما پروتستان ها یک لحظه تأمّل کنید. (با کسانی صحبت می‌کنم که به این نوار گوش می‌کنند.)
177. "پس مرا در روح به بیابان برد و زنی را دیدم بر وحش قرمزی سوار شده...". "قرمز" نشانگر چیست؟ نشان دهنده ی "مجلل بودن" است. یعنی... منظورم "مجلل و پر شکوه" مثل پادشاهان است.
178. "که از نام های کفر پر بود و هفت سرو ده شاخ داشت." حال هفت سر، هفت "کوه" هستند که شهر بر آن استوار است و این زن همان شهر است. می‌دانیم.
179. "و آن زن به ارغوانی و قرمز ملبس بود." آن وحش به قرمز ملبّس بود ولی زن به ارغوانی.
180. آیا قبلاً به شما هشدار ندادم که سه پرده وجود دارد؟ نمی‌دانم چه مدت زیست خواهم کرد ولی این را به خاطر بسپارید. همان طور که سال ها پیش به شما گفت: "به روسیه نگاه کنید." سه پرده وجود دارد. این را یادتان باشد یک پرده ی آهنین هست، یک پرده ی حصیری "چین کمونیست" و یک پرده ی ارغوانی. مراقب آن پرده باشید، آن اغواگر است.
181. "و آن زن به ارغوانی و قرمز ملبّس بود و به طلا و جواهر و مروارید مزین ... (یادتان می‌آید که گفتیم اوّلین مذبح نقولاویان چه بود؟ می‌بینید؟ زن کلیسا است) پیاله ی زرین به دست خود... (یادتان هست؟ پوشش طلا روی مذبح، جام، اوداشت این را به قوم می‌داد) پر از خباثت و نجاسات زنای خود را داشت. این چیزی است که او داشت به قوم می‌داد وآنها نیز آن را می‌بلعیدند. مستِ آن شده بودند. سرمست! تمام آن ایرلندی ها، فرانسوی ها و... اگر بر ضدّ آن کلیسا چیزی بگویید سر شما را می‌بُرند. می‌بینید؟
182. "و بر پیشانی اش این اسم مرقوم بود: سِر و بابل عظیم..." بابل ازکجا منتقل شد؟ از بابل به پرغامس و... شیطان تخت خود را منتقل کرد. ای کاش بتوانیم به تمام مکاشفه بپردازیم تا بتوانید این را درک کنید.
183. "بابل عظیم و مادر فواحش و خباثت دنیا."
او چه بود؟ مادر فواحش. آنها پسران نبودند، بودند؟
184. [فضای خالی روی نوار]... کلیسای ایشان، بله آقا! گفتم: "آیا این کلیسا درکتاب مقدّس بابل خوانده نشده است؟" می‌بینید؟ در کتاب خودشان. بسیار خوب.
185. اگر او فاحشه و زنا کار و مادر فواحش بود، می‌بایست دخترانی داشته باشد. پس اگر آنها دختران بودند، پس این دختران، کلیساها بودند. خوب کلیساهای پروتستان ازکجا آمدند؟ درست است؟ بین فاحشه و روسپی چه تفاوتی وجود دارد؟ یکی هستند.
186. مارتین لوتر در برابر این جریان به پا خاست و این فرصتی برای کلیسای حقیقی بود سپس وسلی وارد میدان شد و این روند تا ظهور جنبش پنطیکاست ادامه داشت ولی هریک ازآنها درست به سمت آن تفکّر نقولاوی و به سمت تشکیلات و ناظرین و تمام این چیزها بازگشت. به همان تعمیدی که آنها تعمید یافته بودند بازگشت. همان شکل، همان مراسم، حتّی خیلی از آنها با همان کاتشیزم و درود بر مریم بازگشتند. نه درود بر مریم ها... این چیست؟ باز در مورد همان چیز است؟ آیین رسولان. برادر، آیین و تعلیم رسولان را در کتاب مقدّس به من نشان بده. اگر آنها آیینی داشتند، اعمال 38:2 بود که فرمان دادند هرکس باید چه بکند. تا به حال کجا دیده اید که یکی از رسولان یک آیین ساخته باشد و بگوید: "من به کلیسای مقدّس کاتولیک رومی‌ایمان دارم، من به عشای مقدّسین ایمان دارم؟"
187. ...پطرس کسی که کلید را داشت گفت: "بین خدا و انسان متوسّطی نیست به جزعیسی مسیح."
188. ولی نگاهی به کلیساهای پنطیکاستی بیندازید. آنها چه کردند؟ آنها راضی نشدند. هریک از آنها که خارج گشت با برکتی پنطیکاستی خارج شد. کاملاً درست است. حتّی مارتین لوترهم به زبان ها صحبت می‌کرد. کاملاً درست است. خودش را توجیه می‌کرد و می‌گفت: "خداوندا عبارت مبهمی‌زمزمه کردم و نمی‌دانم که چه می‌گویم." می‌بینید؟ مسلماً او به این ایمان داشت، مسلماً داشت.
189. در تمام اعصار آنها روح را داشتند ولی از آن کناره گرفته و بعد ازمرگ موسّس خود به سمت ساخت تشکیلات رفتند. اگر می‌گذاشتند کلیسای لوتری بدون این که تشکیلاتی شود پیش رود، پنطیکاستی بود. کلیسای پنطیکاستی چیست؟ منظور من فرقه‌ی پنطیکاستی نیست، بلکه پنطیکاست حقیقی است. اکنون، این دوباره حکایت همان "کتری و قابلمه" است. می‌بینید؟ ولی آنها همان کار را انجام داده اند و این کار آنها را دوباره به سمت نقولاویان بازگردانده است. درست همان گونه که در ابتدا انجام داده اند. چند نفر این را می‌دانند؟ بگویید: آمین! [جمعیّت می‌گوید: آمین] درست است. خوب!
190. می‌بینید؟ مادر"فواحش". آنها فواحش بودند. چگونه آنها فاحشه شدند؟ با ارتکاب به زنا، یعنی وقتی بر خلاف کلام خدا عمل کردند. اگر کلام می‌گوید؛ تعمید به نام عیسی و شما پدر، پسر، روح‌القدس را بر می‌گزینید، این فحشا است. درست است؟ اگر تعمید کتاب مقدّسی با فرو بردن در آب است باپتیز (از لغت یونانی)، پس شما تعمید آب پاش و این قبیل چیزها را از کجا آورده اید؟ این از کجا آمده است؟ شما دست دادن با کشیش، گرفتن و بلعیدن یک نان فطیر یا چیزهایی دیگر را جایگزین روح‌القدس نموده اید. روح‌القدس مثل وزش یک باد شدید از آسمان آمد و قوم را پر نمود و باعث شد آنها به زبان ها صحبت کنند، فریاد بزنند و مانند افراد مست رفتار نمایند و شما دست دادن یا گذاشتن یک نامه در کلیسا یا چیزهایی مانند آن را جایگزین آن کرده اید. چگونه می‌خواهید از ارتکاب زنای روحانی دوری کنید؟
191. حالا ازخودتان بپرسید؛ ذهن خود را خالی کنید و قلبتان را درصداقت باز کنید، برادران؛ ما در پایان راه هستیم. این جلسات به خاطر این نیست که بیهوده اینجا بنشینیم، بلکه از جانب خدا مقدّر شده است. من کاملاً به این ایمان دارم که شما ایمان دارید که خادم خدا هستم. این را در نام عیسی می‌گویم، که خدا درقلبم گذاشت تا به اینجا بیایم. کوچکترین مبلغی بابت این کار دریافت نمی‌کنم. می‌توانستم آن بیرون باشم و برای بیماران دعا کنم و یا یک جای دیگر باشم. می‌توانستم برای خودم به ماهی‌گیری بروم و پول خود را در بیاورم. من از کلیسا حقوق خود را دریافت می‌کنم، ولی خدا این را در قلبم گذاشت و نمی‌توانم از این پیغام ها بگذرم. این در من فریاد بر می‌آورد و تمام تلاش خود را می‌کنم. به نام خداوند اینجا هستم و هر آنچه که می‌دانم باید چگونه انجام دهم را انجام می‌دهم. این پیغام ها را سرسری نگیرید.
192.حال پروتستان؛ می‌دانید منظور من از کلیسای پروتستان و کاتولیک چیست؟ درست... این یکی هم مثل آن یکی است، کاملاً درست است.
193. "پرغامس" به معنی "مُزدَوَج" است. او گفت: "اشخاصی را داری که متمسّک‌اند به تعلیم بلعام..." بیایید به این بپردازیم.
194. وقت داریم؟ هرچقدر بتوانم سریع به آن می‌پردازم. آیا ترجیح می‌دهید صبر کنید و فردا صبح به این بپردازیم؟ چند نفر ترجیح می‌دهند یک مقدار بیشتر بمانیم و ادامه بدهیم؟ بسیار خوب.
195. البته می‌دانم که اینجا خیلی گرم است. اگر شما که آنجا نشسته اید احساس گرما می‌کنید این بالا چه احساسی خواهید داشت؟ می‌بینید؟ ولی، خدای من، سعی داریم ازآن مکانی که واقعاً سوزان است دورشویم و این یک واقعیّت است، چون ما ابدی هستیم.
196. خوب، حالا طبیعتاً وقتی آنها یک چنین کلیسایی را تشکیل دادند چه اتفّاقی افتاد؟ فرزندانم، با دقّت گوش کنید که چه اتّفاقی افتاد؟ خوب، این کار روح‌القدس را از کلیسا خارج کرد. تعجّبی ندارد که هیچ یک از اسقفان آنها مرده ای را بر نخیزانیدند یا معجزه ای نداشتند. آنها همیشه از مقدّسینی صحبت می‌کنند که درکلیسای آنها بوده اند. آنها به آن معترض بودند، ولی کلیسا مدّعیِ آنهاست.
197. به ژاندارک، آن دختر جوان نگاه کنید؛ دردوران ژاندارک، درفرانسه هیچ چیز نبود، به جز کلیسای کاتولیک که مقدّسین را سرکوب می‌کرد. ولی خدا در او کار می‌کرد و او روح‌القدس را داشت. او چه کار کرد؟ او می‌توانست امور را از پیش ببیند. خدا به او رویایی می‌داد و او وقایع را می‌دید. او برای بیماران دعا می‌کرد.برای یک کودک مرده دعا کرد و او به حیات بازگشت. این پنطیکاستی است. ببینید، به خاطر این که او به کلیسای کاتولیک اعتراص کرد با او چه کردند؟ آنها او را محاکمه کردند و مثل یک "ساحره" او را به آتش کشیدند.
198. حال شما می‌گویید: "ژااندارکِ قدیس"؟! دویست سال بعد، وقتی کلیسا فهمید که چه کرده است، که او یک قدیس بود. قطعاً آنها برای این کار توبه کرده اند. آنها قبر آن کشیشانی که حکم مرگ او را دادند، گشودند و جسد آنها را به رودخانه انداختند. فکر می‌کنید که این کار خون را از دستان آنها می‌شوید؟ کتاب مقدّس می‌گوید: "و خون تمام شهدا در او یافت شد" این چیزی است که فرشته ی خدا در بابل یافت، "خون تمام شهدایی که کشته شدند، و تمام مقدّسین مسیح که تا به حال کشته شدند، آنجا در آن عصر نقولاوی یافت شد." به این فکر کنید! (متشکرم برادر بِن) حال، به آن فکر کنید.
199. حال، اندکی جلوتر، کلیسای مسیحی با یک بابل ازدواج کرد، پرغامس یعنی مُزدَوَج.
200. تعلیم بلعام؛ "کسانی داری که به تعلیم بلعام متمسّک‌اند."
201. این مطالب را خیلی دوست دارم. ای کاش می‌توانستم مدّت بیشتری به این بپردازم، ولی می‌خواهم که شما خوب این را متوجّه شوید و بعد به موضوع دیگری بپردازم. چون پر از سنگ‌های طلایی است. من مثل یک معدن یاب هستم. دوست دارم تا اعماق آن را حفر کنم و آنها را جلا دهم و این گونه برّاق کنم و به آنها نگاه کنم. هر یک از آنها بازتاب عیسی مسیح است. هر یک از آنها، می‌دانید؟ هر یک ازآنها عیسی مسیح را انعکاس می‌دهد. او ابتدا و انتها است. هر قیراط از این طلا که در آن سنگ معدن است، درست است! او هرذرّه ی آن است. این دلیل آن است که خدایی او در بین ما ساکن است.
202. حال برای دریافتن... خیلی برای این وقت نمی‌گذاریم، چون می‌بینم که ساعت 9 است و مطلب دیگری هست که می‌خواهم امشب به آن بپردازم. می‌خواهم این را علامت بزنید و فردا مطالعه کنید، اعداد باب 22 تا 25 را علامت بزنید. می‌خواهم آن را علامت بزنید و بخوانید و با من آن را دنبال کنید. و حالا اعداد 22 تا 25:
203. می‌دانیم که اسرائیل برگزیده ی خدا بود. درست است؟ آنها پنطیکاستی بودند و روح را در بین خود داشتند. پیغام شب گذشته را یادتان هست؟ چگونگی عبور موسی از دریای سرخ یا دریای مرده، و این که پشت سر خود دریای سرخ را دیدند. نشانگر خون. تمام جبّاران که تا به حال او را مضروب ساخته بودند و تمام بنی اسرائیل. موسی دست خود را بلند کرد و در روح خواند. وقتی به خون خداوند عیسی مسیح نگاه کنیم و می‌بینیم که تمام کارهای مبتذل، تمام کارهای کثیف وچیزهایی که در زندگی خود انجام داده‌ایم در خون خداوند عیسی مسیح محو شده است، پس هر کدام از ما می‌توانیم یک موسی باشیم. این باعث می‌شود که ما در روح بخوانیم: "سیگار، عادات و... هر چیز دیگری در خون خداوند عیسی مسیح مرده است." پس می‌توانیم دست خود را بلند کنیم و در روح بخوانیم. می‌بینید؟
204. ببینید که مریم، آن نبیّه، چکار کرد. یادتان باشد که او یک نبیّه بود. او ساز خود را برداشت و شروع کرد به نواختن آن و رقص در روح کرد و دختران اسرائیل او را در کنار آن ساحل دنبال نمودند. آنها ساز را می‌نواختند و در روح می‌رقصیدند. پنطیکاستیِ راستین و واقعی! و بعد به زمانی که به موآب رسیدند توجّه کنید، حال ما در حال بازگشت هستیم... ما در کلام هستیم. اکنون "تعلیم بلعام" و موآب چیزی است که می‌توانم آن را پیوند بخوانم. چون آغاز موآب از دختر لوط بود. لوط فرزندی از دختر خود داشت و موآب یکی از آنها بود و قوم موآب را تشکیل داد و درحقیقت لوط برادرزاده‌ی ابراهیم بود، که در اصل از همان نسل می‌آمد این را می‌دانیم.
205. حال می‌خواهم به این توجّه داشته باشید که آنها بت پرست نبودند... یادتان باشد آنها ایماندار بودند. زمانی که اسرائیل در مسیر خود به سمت سرزمین وعده در حرکت هستند در این حرکت به سمت انجام وظیفه، موآب در راه ایشان قرار داشت. آنها رسولانی را نزد موآبیان فرستادند و گفتند: "بگذارید از سرزمین شما عبور کنیم ما برادران شما هستیم."
206. موآب نشان دهنده ی نقولاویان بود. تا یک دقیقه ی دیگر این را خواهید دید. اسرائیل نشانگر کلیسای راستین بود و بلعام یکی از آن اسقف ها و پاپ ها بود. این را ببینید. حال توجّه داشته باشیم که مسیحیّت جسمانی صاحب عطا بود، هیچ شکی درآن نیست؛ خیلی از آنها سخنگوهای خوبی هستند، دکترای فلسفه دارند و مردان بزرگی هستند. نمی‌توانید این کار را انکار کنید. بلکه "صورت دینداری دارند و قوّت آن را انکار می‌کنند."
207. برگردید به آن پنطیکاست حقیقی! از آنجا دورنشوید چون اگر این کار را بکنید فنا شده اید. با آن برکت بمانید و همین مبارک کننده ی هر برکت است.
208. به سفر آنها توجّه داشته باشید. آنها به سمت این کلیسا ی رسمی‌آمدند و گفتند: "ما در حال عبور به سمت یک بیداری هستیم ما می‌خواهیم به سمت سرزمین وعده برویم. آیا به ما اجازه عبور می‌دهید؟ اگر گله ی ما از آب این زمین و علف آن استفاده کند، بهای آن را می‌پردازیم."
209. آن وقت او چه شد؟ بالاق زده شد. او خواهان چنین جلسه ای در کلیسا و سرزمین خود نبود، پس چه کار کرد؟ او به دنبال پاپ یا اسقف بلعام فرستاد. یک نبی مزدور، یکی که پول را بیش از محبّت خدا دوست داشت. بالاق پادشاه به او گفت: "اگر بیایی و این قوم را لعنت کنی تو را اجر عظیم خواهم داد." و خدا با بالاق صحبت کرد و می‌خواهم بدانم که اگر... عذر می‌خواهم منظورم بلعام بود. می‌خواهم بدانم امشب چند بلعام در این جهان وجود دارند؟ خادمین متدیست، خادمین باپیتیست، کشیشان کاتولیک و... اگر همان تاریخ و کتابی که من خواندم را بخوانید متوجّه می‌شوید...
210. حال او گفت: "بیا و قوم را لعنت کن" بلعام گفت: "از خدا خواهم پرسید."
211. خدا گفت: "به آنجا نرو." ولی صبح روز بعد او رفت و به پادشاه گفت.
212. او بازگشت و گفت: "اوه تو را اجر عظیم خواهم داد."
213. پس بلعام ادامه داد، خدا گفت: "پس برو، به آنجا برو."
214. می‌بینید؟ اگر راستی را دنبال نکنید! ای نقولاویان، شما فکرمی‌کنید که چون خدا برای شما کاری انجام می‌دهد، به سبب کارهایی است که شما انجام می‌دهید، پس آن حقیقت راستین است؟ شما اراده ای خدا را انجام نمی‌دهید. شما می‌گویید: " خدا، روح‌القدس را به ما می‌دهد." یا " او ما را برکت می‌دهد چون ما به نام پدر، پسر، روح‌القدس تعمید یافته ایم." شما بلعامی‌ها! می‌بینید؟ تعلیم بلعام ... خدا به او گفت که نرود ولی بعد از این که او متکبّر گشت به او اجازه داد که برود. باید به راستی و بنیاد راستی باز گردید. به کتاب مقدّس برگردید." او ما را برکت داده است! و..." این را می‌دانم.
215. او به بلعام گفت: "ادامه بده، اگر می‌خواهی بروی، اگر آماده هستی که به آن راه بروی و به راه تشکیلات بروی، برخیز و برو..."
216. سپس بلعام برخاست و روی قاطر یا الاغ خود نشست، فرشته ی خداوند درمسیر او ایستاد. می‌دانید؟ آن نبی، پاپ، اسقف یا کاردینال هر چه که بود نسبت به مسائل روحانی بسیار کور گشته بود که می‌خواهد او را تشویق هم بکنند. او برکنار رود فرات زندگی می‌کرد. به گمانم او فکر می‌کرد وارث است. مثل پطرس، بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم، یا بر صخره ای که در روم بود؟ بفرمایید این هم یک مورد دیگر. ولی وقتی به آنجا رسید فرشته ی خدا با شمشیری به دست ایستاده بود و او آن قدر کور گشته بود که نمی‌توانست او را ببینید. الاغ پای او را به دیوار کوبید و بعد او مسیر الاغ را عوض کرد و دوباره فرشته در راه او ایستاد. خدا هر دری را خواهد بست و این الاغ همچنان بر می‌گشت. او از الاغ پایین پرید و شروع به زدن آن کرد. این الاغ کوچک آنجا خوابیده بود و بلعام بر سرش می‌زد.
217. من، مطمئنم که او را تبدیل کرد. به او درک داد، یا به او گفت که کجا اشتباه می‌کند. او به الاغ اجازه داد تا به زبان صحبت کند. نه یک قاطر او یک الاغ بود. نگویید که یک قاطر بود. در این صورت نمی‌توانست آن را دریافت کند، چون یک پیوندی بود. می‌بینید؟ او ذریّت اصلی بود.
218. موآب کسی بود که معتقد بود "آیات و معجزات گذشته است و تمام این چیزها مربوط به گذشته است." ولی آیات و نشانه‌ها اسرائیل را همراهی می‌کرد.
219. ولی این الاغ برگشت و گفت: "آیا تا به حال الاغ نبوده ام؟" و آن اسقف بی بصیرت همچنان او را می‌زد، الاغ شروع کرد به حرف زدن با او، این برای الاغ یک زبان ناشناخته است.
220. بلعام گفت: "بله، تو الاغ من هستی."
221. "و آیا تا به حال تو را حمل نکرده ام، آیا نا اطاعتی نموده ام؟"
222. "نه ولی اگر شمشیر داشتم تو را می‌کشتم و این جلسه را به اتمام می‌رساندم. من در راه رفتن برای متوقّف کردن آن گروه دین خروش هستم تا مانع ورود آنها به این سرزمین شوم. این را بر تو می‌گذارم." می‌بینید؟
223. می‌دانید، اوّلین چیزی که اتّفاق افتاد چه بود؟ او به اطراف نگاه می‌کرد و می‌گفت: "مسخره است من می‌توانم صدای صحبت کردن آن الاغ را بشنوم."
224. بلعام! می‌دانید، خدا همیشه با زبانی نا آشنا با قوم سخن گفته است. شما می‌گویید: "این فقط در پنطیکاست است." نه، نه، نه، در جشن بلشضّر او به زبان ها صحبت کرد و بر روی دیوار نوشت. آنها در آنجا کسی را داشتند که عطای ترجمه داشت، پس او آن را برایشان ترجمه نمود و به آنها گفت که این چیست، همان کارهای امروز.
225. با وجود این که درآنجا مترجمی‌برای آن وجود نداشت، خدا به بلعام اجازه داد تا برخاسته (همان کاردینال) و درک کند که این چیست. این همان کار است که آنها امروز انجام می‌دهند، همان کار، امّا موآبیان و نقولاویان به راه خود ادامه می‌دهند. آنها پیش رفتند تا به آنجا برسند.
226. حال نگاه کنید، اگر خدا می‌خواست به بنیادگرایی نظر داشته باشد می‌بایست موآب را برکت می‌داد؛ زیرا توجّه کنید، بلعام هفت مذبح برپا کرد. درست است؟ عدد هفت، هفت دوره ی کلیسا می‌باشد. کاربرد روحانی را می‌بینید؟ حال این را در نظر داشته باشید. تا چند لحظه دیگر می‌خواهم به آن بپردازم. در یک موقعیّت سخت، هفت مذبح، هفت گوساله (حیوانات پاک) و هفت گوسفند، صدها سال قبل از آمدن او صحبت از آمدن مسیح است.
227. ولی آنها ایمان داشتند. آنها به چه ایمان داشتند؟ آنها به یهوه - خدا ایمان داشتند. آنها دیگر به چه ایمان داشتند؟ آنها ایمان داشتند که باید یک قربانی پاک گذرانده شود. درست است. آنها اعلام کردند که ایمان دارند ماشیح می‌آید، زیرا آنها یک حیوان نرینه، که یک قوچ بود را قربانی نمودند. درست است؟
228. حال این را نسبت به یک باپیتیست به کار ببرید، ببینید که آنها امروز همین کار را می‌کنند. این کاملاً درست است.
229. خوب حال چه فرقی می‌کند؟ اینجا اسرائیل را داریم که پایین تپّه، همان قربانی را می‌گذارند که آنها اینجا تقدیم نمودند و به همان خدا دعا می‌کند. نمی‌توانید نقولاویان را ببینید؟ این نسل پیوندی را نمی‌بینید! نمی‌توانید روحانی راستین را ببینید؟ تفاوت آنها چه بود؟ یکی از آنها آیات و نشانه ها را به دنبال خود داشت و دیگری شکل و تشکیلات داشت.
230. این همان اتّفاقی است که اینجا رخ داده است؛ شورای نیقّیه، نقولاویان، مسیّحیت رسمی. و روح‌القدس می‌گوید: "کسانی داری که به تعلیم بلعام متمسّک‌اند." می‌بینید؟ "و تو... از اعمال نقولاویان نفرت دارم. تعلیم آنها، زیرا این تعلیم بلعام است که سر راه اسرائیل سنگی مصادم انداخت." او چگونه این کار را کرد؟
231. سپس او رفت تا قوم را لعنت کند. خدا گفت: "من زبان تو را خواهم بست، چیزی جزآنکه به توبگویم نمی‌توانی بگویی." نمی‌توانی آنچه من برکت داده ام را لعنت کنی. "پس او به آنجا نظر کرد."
232. به این ریا کار نگاه کنید! می‌توانیم همین طور با این موضوع ادامه دهیم. به این بالاق پادشاه که سرِتمام این ها بود نگاه کنید. او به این نبی کاذب گفت: "به آنجا برو و به عقب و انتهای این قوم نگاه کن."
233. این دقیقاً همان چیزی است که کلیساهای بزرگ دوست دارند تا به اقلیّت خدا بگویند."می‌دانی؟ یکی از آنها را می‌شناختم پسر، می‌دانی او چه کرد؟ او این را گفت و آن کار را انجام داد. آنها قطعاً پنطیکاستی بودند." ولی اگر شما حقیقت را در مورد آنها می‌دانستید! روزنامه ها و... همه چیز را آرام نگه می‌دارند. امّا بگذارید یک پنطیکاستی از آن جماعت خارج شود، می‌بینید که تمام کشور چگونه آن را جار می‌زنند. بله حتماً.
234. ولی حالا توجّه کنید، او گفت: "به اقصای آنها بنگر، به بدترین بخش آنها."
235. بلعام گفت: "بله، اینک می‌نگرم به آن بخش بدی که انجام می‌دهند این کاری است که می‌کنم. به لجاجت آنها می‌نگرم. آنها بی ثمر هستند." زیرا اگر به دنبال ثمر بودند، این گونه نبودند، درست است. آنها هرگناهی را مرتکب شده اند، ولی چیزی بود که او از دیدن آن قاصر بود، او از دیدن مار برنجی قاصر بود. او نتوانست صخره ی حوریب را ببیند. شفاها آیات و معجزات و آن ستون آتش که آنها را احاطه کرده بود را ندید.
236. آن نبی بی بصیرت نمی‌توانست این را ببیند. خیر آقا! بلکه او داشت بخش نا پاک و نا درست آنها را نشان می‌داد."خوب یک نفر را می‌شناسم که با زن یک نفر دیگر فرار کرد. من این را می‌دانم که او مقداری پول دزدید." این را می‌پذیرم، ولی آنها هم همین چیزها را داشتند و هیچ چیز در مورد آن نمی‌گفتند. می‌بینید؟ او فقط تلاش داشت تا بدترین بخش را نشان دهد. ولی او گفت، یعنی خدا گفت: "تنها چیزی که من می‌گویم را بگو." و بلعام در روح شد و به جای این که اسرائیل را لعنت کند آن را برکت داد.آمین!
237. حال اگر خدا تمایلی به بنیاد گرایی و این مدارس و این دانشگاه های بزرگ و خدمات و این مدارک پی.اچ.دی و تمام این قبیل چیزها... داشت، می‌بایست به موآبیان نیز احترام می‌گذاشت. می‌بینید؟ ولی او الحال آن قوم را برکت داده ومحترم شمرده بود. با یک برکت، زیرا روح پادشاه در بین آنها بود. چون آنها می‌گفتند: "آواز پادشاه در اردوگاه است." چه؟ چه؟ "پادشاه مقدّسین" فریاد و غریو شادی از چه؟ یک پادشاهی دیگر.
238. به شما ثابت خواهم کرد که آنها فرقه ای نبودند. می‌خواهید این کار را بکنم؟ فکر کنم بخشی از کلام را در این مورد آماده کرده باشم. بله آقا، بگذارید به شما اثبات کنم که... برگردیم به کتاب اعداد تا این را ببینم، موآب یک فرقه ی بزرگ بود. می‌خواهیم به اعداد 9:23 بپردازیم از آیه ی 8 می‌خوانم. "چگونه لعنت کنم آن را که خدا لعنت نکرده است؟ (بلعام می‌گوید) و چگونه نفرین نمایم آن را که خداوند نفرین ننموده است؟"
239. حال گوش کنید که... به آنچه او گفت: "زیرا از سر صخره ها او را می‌بینیم." این خداست؛ نه در پایین که در بالای صخره ها چشمان او بر گنجشکان است و می‌دانم که او پاسبانی مرا می‌کند. "زیرا از سر صخره او را می‌بینم..." آمین ! نه از یک وادی که بتوانید اعضای آنها را ببینید، من همه چیز را دیده ام... خدا می‌گوید: "... از سر صخره ها او را می‌بینم و از کوهها او را مشاهده می‌نمایم اینک قومی‌است که به تنهای ساکن می‌شود، و در میان امّت ها حساب نخواهد شد."
240. این مشخّص می‌کند؟ آنها یک فرقه نبودند، بلکه امّت ها خوانده می‌شدند. آنها سرگردان بودند. درخیمه ها، کوچه ها، گوشه ی خیابان ها یا یک میسیون کوچک و بسیار کند. آنها را بیرون می‌انداختند و خدا می‌خواست که آنها به جایی دیگر بروند. سرگردان! درست است!
241. چند وقت پیش در جامائیکا یک دکترای الهیات ایستاده بود، و من می‌گفتم: "خدا چقدر کلیسای پنطیکاستی اوّلیه را برکت داده بود؛ آنها هیچ نداشتند."
242. می‌گفتم: "آنها آواره و سرگردان بودند."
243. او گفت: "برادر برانهام؟"
244. گفتم: "بله برادر، او را دوست دارم، برادر خوبی است."
245. و او گفت: "می‌خواستم به شما نشان دهم که اشتباه شما کجاست."
246. گفتم: "بسیار از این بابت خوشحالم، همیشه دوست دارم بدانم که اشتباهم کجاست، زیرا خدا می‌داند که نمی‌خواهم دراشتباه باشم. خوب اگر اشتباه می‌کنم، حتماً می‌خواهم این را بدانم برادر متشکرم."
247. او گفت: "شما دائماً آن پنطکاستی ها را تعمید می‌دهید؟"
248. گفتم: "بله!"
249. گفت: "آنها با فروختن اموال خود بزرگ ترین اشتباهشان را مرتکب شدند." گفت: "در زمان جفاها آنها حتّی جایی نداشتند که به آن بروند. هیچ جایی برای رفتن نداشتند و آواره و سر گردان بودند."
250. گفتم: "دقیقاً اراده ی خدا همین است."
251. گفت: "چرا؟"
252. گفتم: "اگر آنها خانه ای داشتند به آن باز می‌گشتند، ولی باید از جایی به جایی دیگر می‌رفتند و پیغام را منتشر می‌کردند که روح‌القدس آمده است. به من نگویید که خدا اشتباه می‌کند. او هرگز اشتباه نمی‌کند. او می‌داند که چگونه این کار را انجام دهد. آنها اموال خود را فروختند و خانه به دوش شدند و پیغام را در همه جا منتشر نمودند. پیغام توسّط آن آواره هایی که همه چیز خود را دادند تا روح‌القدس را داشته باشند در تمام دنیا منتشرشد. این قوم به هیچ فرقه ای تعلّق نداشتند." می‌بینید؟
253. حال، یادتان باشد، فرقه چیزی است که خدا آن را "متمسّک به تعلیم بلعام" می‌خواند. خوب بعد، می‌دانید بلعام زمانی که نتوانست آنها را به فرقه وارد کند، چه کار کرد؟ خوب گوش کنید، اکنون به پایان نزدیک می‌شویم. حال آنچه بلعام انجام داد؛ او همان کاری را انجام داد که آنها در شورای نیقیه انجام دادند. به همین دلیل است که خدا گفت: "تعلیم بلعام و آن نقولاویان را داری."
254. حال، نقولاویان افرادی بودند که وقتی می‌خواستند یک تشکیلات را بر پا کنند، از ایمان پنطیکاستی خارج شدند. چند نفر وقتی می‌گویم: "تشکیلات" حقیقت را می‌دانند؟ این دقیقاً حقیقتِ خداست. آنها سرانجام بزرگترین تشکیلات دنیا را ساختند و آنها چه ساختند؟ کاتولیک. معنی عبارت کاتولیک چیست؟ "جهانی، جامع" یک تشکیلات جهانی سازمان یافته که تمام امور باید وارد یک کلیسا بشود. حال توجّه کنید، ادامه می‌دهیم.
255. نگاه کنید! بابل چه بود؟ چه کسی بابل را بنیاد نهاد؟ نِمرود، او چه کرد؟ او یک برج بزرگ بنا کرد. یک شهر بزرگ و همه را وادار به تمجید این شهر نمود. یعنی تشکیلات! این سابقه ی این است. دوباره به اعصار کلیسا آمد و آن را سازماندهی نمود و تمام امّت ها را به آن وارد نمود. درست در اینجا گفته شده است: "آن فاحشه از خمر زنای خود به تمام ملّت ها نوشاند." یعنی زنایی که مرتکب آن می‌شد. ادعای مسیحی بودن دارد و چیزهایی مانند: کاتشیزم و کتاب های دعا و چیزهای دیگر را تعلیم می‌دهد و پروتستان ها با آن پیش می‌آیند. همان چیز، دقیقاً رد پای او را دنبال می‌کنند.
256. بسیار خوب، بیایید اندکی جلو تر برویم. بسیار خوب، بسیار خوب. او گفت: "که این تعلیم بلعام بود."
257. حال، زمانی که بلعام دید نمی‌تواند اسرائیل را لعنت کند چه کار کرد؟ او به بالاق پیشنهاد کرد که شاید بد نباشد که آنها را به جشن خدایان خویش دعوت کند. زیرا آنها جشن بسیار بزرگ داشتند و آماده ی برگزاری آن می‌شدند و به این جشن "جشن بعل فغور"می‌گفتند. بعل فغور، یک جشن و مراسم پرستشی بود.
258. و بلعام می‌دانست که خدا هرگز بی دلیل آنها را لعنت نخواهد نمود. پس یک نظر خوب به بالاق داد؛ پس من به تو می‌گویم که چکار کنی. ما نمی‌توانیم از شرّ آنها خلاص شویم، ولی اگر تو آنها را به اینجا دعوت کنی، همه چیز را به طریق خود برمی‌گردانی.
259. می‌بینید؟ دقیقاً، دقیقاً همان کاری که کنستانتین انجام داد. کاملاً! این دلیل "تعلیم بلعام" است.
260. آنها چکار کردند؟ آن وقت تعلیم بالاق به میان اسرائیل آمد. آنها تمام اسرائیلیان را به این جشن عظیم خود دعوت نمودند. یک مهمانی بزرگ، بزم و چیزهایی که داشتند و زمانی که اسرائیلیان به آنجا رسیدند، چشمشان به این دختران موآبی زیبا با آن لباس‌های سکسی افتاد. آنها مانند دختران ایشان نبودند. آنها بسیارزیبا بودند. خدای من، آنها چگونه بودند و خود را چگونه نشان می‌دادند. اسرائیلیان در آنجا لغزش خوردند و اقدام به زنا نمودند. بلعام می‌دانست که خدا آنها را لعنت نخواهد نمود. او آنها را به این جهت فرقه ای کشاند و باعث شد تا درهر صورت خشم خدا آنها را بکشد. او می‌خواست خدا خود آنها را بکشد، او توانست آنها را از طریق حقیقت و درست خارج کند.
261. به محض این که شما به جای دریافت تعمید روح‌القدس، می‌روید تا عضو یک کلیسا بشوید، دیگرمرده اید. (می‌خواهم یک مقدار این بحث را همین جا متوقّف کنم.) "مُرده!" نام داری. این را به مارتین لوتر در عصر ساردس گفت. عبارت ساردس یعنی "مُرده"،" نام داری که زنده ای ولی مرده ای! " این چیزی است که خدا گفت. می‌بینید؟
262. و زمانی که آنها در اینجا زنای روحانی را انجام دادند، کلیسا از روح‌القدس روی برگرداند و به ازدواج یک فرقه در آمد و آنها مُردند، بفرمایید این چیزی است که کتاب مقدّس گفته است. این چیزی است که خدا گفته است. او این گونه با کلیساها صحبت می‌کند.
263. حال می‌خواهم چیزی را در اینجا برای شما بخوانم، که...
264. خدا چکار کرد؟ زمانی که آنها این عمل شریرانه را انجام دادند، خدا چهل و دو هزار نفر از آنها را به خاطر ارتکاب این زنا کشت. چهل و دو هزار نفر به خاطر ارتکاب به زنا. دراینجا در کلیسا از چه صحبت می‌شود؟ زنای روحانی، که شما به مسیحی بودن اقرار می‌کنید و همچنان در دنیا زندگی می‌کنید. برادر، روح‌القدس را دریافت کنید. از این تعالیم و آیین ها فاصله بگیرید. آنها مرده‌اند. آیین دعا به رسولان یا خواندن دعاهایی که در کتاب دعا جمع آوری شده است یا چیزهای شبیه چنین تعالیمی‌را عیسی هرگز به قوم خود نگفت. او نگفت که یک دعا را تکرار کنند. او گفت: "دعا کنید!" دعا کنید! بسیار خوب.
265. حال، جشن کنستانتین درست مثل بزم بلعام بود. مثل بزم بت پرستی بلعام؛ کنستانتین هم یک بزم بت پرستانه داشت. بسیار خوب، پرغامس دعوت شده بود و اکنون توجّه کنید که این...
266. یک سری مطالب را اینجا یادداشت کرده ام که فعلاً آنها را کنار می‌گذاریم. بسیار خوب، سعی کردم به این برسیم که... این بخش که علامت زدم...
267. پرغامس نیز دعوت شده بود. بسیار خوب آنها بعد از شورای نیقیه به یک بزم بت پرستانه دعوت شدند. آنها به بزم پایان زمستان به معنی خورشید، یعنی پرستش خورشید که یک خدای بت پرستی بود، دعوت شدند. این بزم در بیست ویکم دسامبر، کوتاه‌ترین روز سال، برگزار می‌شد و سال ها در همان زمان، تمام بت پرستان آن تولّد خدای خورشید را جشن می‌گرفتند. تولّد خدای خورشید کوتاه‌ترین روز سال بود. یعنی بیست و یکم دسامبر و هر کس که تاریخ کلیسا را مطالعه کرده باشد می‌داند که بت پرستان در آن روز عبادت می‌کردند. این یک جشن و مراسم بود.
268. خوب رومیان... آنها تفریحات و سیرک های بزرگی داشتند. چند نفر همین چند وقت پیش آن را در اینجا دیدند؟ بِن هور را دیده‌اید؟ سیرک رومی، این چیزی است که رومی‌ها در آن روز خورشید و در یاد بود تولّد خدای خورشید داشتند. می‌بینید؟
269. حالا آنها یک جشن بزرگ برپا کردند و از نقولاویان دعوت کردند که به آنجا بروند. این کامل نیست؟ " تعلیم بلعام را درخود داری" می‌بینید؟ به پرغامس می‌گوید که چه داشتند. آنجا آنها تعلیم نقولاوی را وارد کلیسا کردند. خوب این مراسم سالیانه برگزار می‌شود. بله؟ و بعد با دعوت این به اصطلاح اسقف های اعظم یا هر چه که در آن زمان به آنها می‌گفتند، این را به یک امر مدام تبدیل نمودند تا زنای روحانی را وارد کنند. کلیسای کاتولیک را تشکیل دهند که تمام فرقه ها ی پرو تستان عضوی از آن هستند. تشکیلات! خدا هیچ تشکیلاتی ندارد، حتّی از نام آن هم متنفّر است. کتاب مقدّس چنین می‌گوید.
270. زمانی که این کار را کردند چه اتّفاقی افتاد؟ آنها باید یک ظاهر روحانی به آن می‌دادند. پس تولّد (خداوند عیسی) پسر خدا را از ماه آوریل (که تمام محقّقین می‌دانند و هر کس مکاشفه ی روحانی داشته باشد می‌داند که او در زمان طبیعت، در آوریل متولّد شد، زمانی که برّه ها و هر چیز دیگر متولّد می‌شوند) به بیست و پنجم دسامبر تغییر دادند و هنوز کریسمس را می‌پرستند. اکنون دیگر بابانوئل هم اضافه شده است و چه... می‌بینید؟ همچنان مراسم بت پرستی بیشتری به آن افزوده می‌شود. بفرمایید! دعوت شده، بلعام، "تعلیم بلعام را در خود داری." (خداوندا، این را مکشوف کن پدر) می‌بینید؟ تولّد از آوریل به...
271. حال تاریخ دانان می‌گویند: "تمام شواهد و مدارک نشان می‌دهد که عیسی در ماه آوریل، زمانی که تمام حیات تازه می‌شود به دنیا آمده است." ولی آنها آن را به بیست و پنجم دسامبر، یعنی پنج روز بعد از تولّد خدای بت پرستان تغییر دادند تا بتوانند هردو مراسم بت پرستی و مسیحی را با هم برگزار کنند. در دنیا کاتولیکیسم، چیزی به جز یک مشت خرافات بت پرستی نیست و دور افتاده های مسیحیّت آنها را کنار هم قرار داده اند. درست است. این درست است و پروتستان هایی هم که تسلیم آن شده اند، دقیقاً دختران همان مادر فاحشه هستند.
272. حال خدا ما را امداد کند تا معترضین حقیقی به هرآنچه که خدایی نیست باشیم. می‌بینید؟
273. می‌دانید اسقف اعظم برای این که جلوه ی روحانی به این بدهد، چه می‌گفت؟ اسقف می‌گفت: "ما حق داریم که این کار را بکنیم، چرا که این آفتاب عدالت است." آنها یک راه گریز می‌یابند. همان طور که برای "پدر، پسر، روح‌القدس" در متّی 19:28 انجام می‌دهند. همان مدل. آنها یک راه گریز پیدا می‌کنند، برای این که کاربرد و ظاهر روحانی به آن بدهند مجبورند که این کار را بکنند، می‌بینید؟ ولی این...
274. کتاب مقدّس می‌گوید: "هرامری به گواهی دو یا سه شاهد ثابت شود." خدا این را می‌گوید، سه بار این را می‌گوید. او همیشه پطرس و یعقوب و یوحنّا را برای هر کاری با خود می‌برد. هر کاری که او انجام داد، دو یا سه شاهد برای اثبات آن داشت. در سرتاسر کتاب مقدّس چنین است.
275. ولی می‌دانید آن کارها و چیزهای کوچک باید واقع می‌شد تا آنها بتوانند آن را انتخاب کنند و آن گونه باشند. خدا این را پیش از بنیان عالم می‌دانست. آنجا به کاربرد روحانی آن رسیدند؛ زیرا او پسر خداست پس ما تولّد خورشید را انتخاب می‌کنیم و آن را به عنوان تولّد پسر (Son) قرار می‌دهیم، چون او آفتاب عدالت است. می‌بینید؟ پنطیکاستی ها هنوز هم در آن می‌افتند. قطعاً این گونه هستند. این را از روی کتاب مقدّس برای یک جای دیگر برمی‌دارند. خدای من، چند لحظه همین جا تأمل کنیم. بسیار خوب.
276. یک نکته‌ی کوچک هست که می‌خواهم به آن برسم. بیایید خیلی سریع به آخرین آیات بپردازیم. می‌توانیم این کار را بکنیم؟ بله، خوب، من تعجیل خواهم نمود، خیلی خیلی سریع و شما... خوب، به کجا رسیده بودیم؟ "لکن... بحث کمی... برتو دارم" بلعام..درست است، متوجّه شدم. "همچنین کسانی را داری که تعلیم نقولاویان را پذیرفته اند... پس توبه کن... والاّ... بزودی نزد تو می‌آیم... و به شمشیر زبان خود با ایشان جنگ خواهم کرد. هر که گوش دارد بشنود که روح به کلیسا چه می‌گوید..."
277. وقتی کنستانتین این کار را کرد... وقتی آنها این فستیوال بزرگ را برپا کردند... (می‌خواستم از آن عبور کنم). می‌خواهم قبل از این که آن را بخوانم چند لحظه صبر کنم. چون روح‌القدس روی آن تمرکز کرده است. این دلیل آن است که این کار را می‌کنم. بسیار خوب.
278. وقتی آنها این چیزها را به راه انداختند. (می‌خواهم به شما بگویم چه اتّفاقی افتاده تا متوجّه شوید.) این بود، چون کلیسا دولتمند شده بود، این چه بود؟ این بر پایه ی حکومت بود، حکومت و کلیسا با هم بودند.
279. خدا و پادشاهی؟ آیا عیسی نگفت... جمیع امّت ها از آن او هستند، عیسی گفت: "شیطان تمام سلطنت های جهان را به او نشان داد." گفت: "تمام این ها از آن من است، هر چه بخواهم با آنها می‌کنم." و آنوقت خدا وشیطان را با هم یکی کردند؟ نمی‌توانید این کار بکنید. قطعاً نمی‌توانید. به همین دلیل است که حکومت سازماندهی شده است. خدا این گونه نیست. نمی‌توانید این کار را انجام دهید.
280. ولی آنها این را داشتند، آنها کلیسای خود را داشتند که مسیحیّت خوانده می‌شد. آن را با جمیع ممالک و سرتا سر امپراطوری روم و تمام آن یکی کرده بودند. اسقف اعظم رأس آن بود که بعد از مدّتی او را پاپ خواندند. تا آن زمان او اسقف بود و بونیفاس سوّم کسی بود که اوّلین پاپ شد.
281. سپس متوجّه می‌شویم که آنها آنجا واقعاً خدایی به صورت بشری داشتند. آنها مذبح بزرگ و ثروتمندان مشهور داشتند. آنها مذبح های مرمرین، عظیم و پرقدرت با دسته هایی از گوهر و جواهرداشتند، آنها کلیساهایی بزرگ داشتند، آنها حکومت را درکنترل خود داشتند. می‌دانید... و این کلام صادر می‌شد که "خدا آنها (یهودیان) را ترک نموده" (که گفت هرگز این کار را نخواهد کرد) و تلاش می‌کردند تا هزاره را قبل از آمدن خداوند عیسی بر پا سازند. هنگامی‌که عیسی بیاید، آن موقع است که سلطنت هزار ساله آغاز می‌شود.
282. این خاستگاه پست میلنیوم است و به همین دلیل است که کلیسای کاتولیک تا به امروز آمدن عیسی را تعلیم نمی‌دهد. آنها می‌گویند: "همه چیز در کلیسا است. این هزاره است، کلیسا مالک همه چیز است. همین و بس." می‌بینید؟ بدون بازگشت مسیح. این تا قلب کنستانتین به طول انجامید که می‌شود بین سال312تا606 سپس بونیفاس سوّم اسقف جامع یا جهانی را که همان پاپ باشد بر تمام کلیسای جهانی مقرّر نمود.
283. به گمانم این آیه را به اتمام می‌رسانم و به این می‌پردازم. جلال بر خدا. حال، آیه 17: "آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید وآنکه غالب آید از منّ مخفی به وی خواهم داد و سنگی سفید به او خواهم بخشید که بر آن سنگ اسمی‌جدید مرقوم است که احدی آن را نمی‌داند جز آنکه آن را یافته باشد."
284. ترجیح می‌دهید که تا فردا شب صبر کنید یا امشب به آن بپردازیم؟ [جماعت پاسخ می‌هد: اکنون] بسیار خوب.
285. پدر آسمانی، دعای من این است که اینک این درک را به قوم خودت بدهی، تا به نام خداوند عیسی هرجا که هستند درک کنند (و هر جایی که این نوارها می‌رود) و بدانند که این مطالب را به این دلیل می‌گویم، چون این تفسیر الهی و آسمانی را تو به من عطا کردی. آمین!
286. ... آنکه غالب آید... اولّین چیزی که می‌خواهم یادتان باشد این است که مخاطب هر یک از این پیغام ها، کلیسا نیست، بلکه فرشته ی کلیسا می‌باشد. یک بار به آن نگاه کنید: "به فرشته ی کلیسای افسس..."
287. بسیار خوب، حال آیه ی هشتم و دوره ی بعدی کلیسا: "... به فرشته ی کلیسای اسمیرنا..."
288. بسیار خوب و حال آیه ی دوازدهم: "به فرشته ی کلیسای پرغامس..." (درست است؟)
289. خطاب پیغام به رهبر کلیسا است. خدا رحم کند به کسی که به این پیغام اعنتا نکند. این پیغام به یک فرشته داده شده بود. این فرشته در دست او و تحت کنترل خود او بود و با قوّتی که از دست خود او می‌گرفت پیش می‌رفت. آنها در دست راست او هستند. یعنی تا زمانی که بر روی زمین هستند در قوّت اعلی هستند؛ زیرا آنها نور او هستند و نور را به آن دوره ی کلیسا می‌دهند. می‌بینید؟ "به فرشته ی کلیسا" خطاب به ستاره ی آن دوره که مسئول است. درست است؟ و آن فرشته می‌بایست در داوری پاسخگو باشد.
290. چند نفر از شما رویایی را که چند وقت پیش در اینجا داشتیم به یاد دارید؟... زمانی که من در تخت خواب خود خوابیده بودم و روح‌القدس آمد، من به عقب یعنی به همسرم نگاه کردم و در حالی که آنجا خوابیده بودم به حضور او بالا برده شدم و آن افراد را دیدم. یادتان می‌آید که این را تعریف کردم؟ همه ی شما یادتان هست. می‌بینید؟
291. گفتم: "خوب آنها...؟"
292. گفت: "آنها از آن تو هستند."
293. گفتم: "همه‌ی آنها برانهام هستند؟"
294. او گفت: " نه" آنها میلیون ها نفر بودند.
295. او گفت: "آنها کسانی هستند که تبدیل شدند."
296. گفتم: "تبدیل؟"
297. "آن زن را آنجا می‌بینی که زیبایی و جوانی او را تحسین کردی؟ زمانی که او را به سمت مسیح هدایت کردی بیش از نود سال سن داشت."
298. گفتم: "پس من از این می‌ترسیدم؟"
299. او گفت: "ما اینجا منتظرآمدن خداوند هستیم."
300. گفتم: "می‌خواهم او را ببینم."
گفت: "اکنون نمی‌توانی او را ببینی، ولی به زودی می‌آید. ما منتظر او هستیم. لیکن وقتی بیاید، ابتدا نزد تو خواهد آمد و بر طبق انجیلی که موعظه کردی داوری خواهی شد."
گفتم: "یعنی من مسئول همه ی اینها هستم؟"
گفت: "همه ی ما"
گفتم: "آیا همه ی اینها...؟"
گفت: "تو یک رهبر به دنیا آمدی."
گفتم: "خوب، آیا همه مسئول خواهند بود؟"
گفت: "همه ی رهبران."
گفتم: "پولس رسول چطور؟"
گفت: "او مسئول عصر خویش خواهد بود."
گفتم: "خوب، من همان انجیل را موعظه کردم که او کرد."
301. و میلیون ها صدا بلند شد که: "و ما وابسته به آن هستیم." [جمعیّت می‌گویند: آمین!] می‌بینید؟
302. پس فرشته ی خدا، پیغام آور کلیسا، اگر کلام را موعظه نکند، مسئول است. بسیار خوب.
303. "منّ مخفی"، بهترین تعبیری را که می‌توانیم ارائه بدهیم. منّ مخفی نماد چیست؟ مَنّ مخفی، آن منَّ که در کتاب مقدّس بود، تنها از آن کاهن بود. چند نفر این را می‌دانند؟ آنها برای جماعت یک نان داشتند، ولی یک نان مخصوص برای کاهنان بود. درست است؟
304. این یک نان ویژه است. منَّ مخفی، این یعنی چه؟ منَّ ما کیست؟ مسیح. بسیار خوب، اگر می‌خواهید علامت بزنید؛ یوحنّا، باب ششم، آیه ی 48 تا 50. عیسی گفت که او نان حیات است که خدا از آسمان نازل نموده. یعنی همان منَّ.
305. "منّ مخفی " چیست؟ منَّ که به همه ی جماعت داده نشده است، ولی مکاشفه بر فرشته ی کلیسا جاری شده است. مکاشفه‌ی کلام به فرشته ی هر دوره داده شده است، زیرا این از هر جا مخفی گشته و فقط به فرشته ی آن دوره مکشوف گشته است. (مَنَّ مخفی) می‌بینید؟ متوجّه می‌شوید؟ این مکاشفه ی عیمق تری از هویت مسیح است شاید دعوتی بالاتر.
306. می‌خواهیم بدانیم آیا لوتر آن را تشخیص داد؟ آیا وسلی در دوران خود آن را تشخیص داد؟ آیا سنت مارتین و ایرنیوس آن را تشخیص دادند؟ خوب، می‌دانید که کلیسا حتّی آنها را در زمره ی مقدّسین قرار نداد. آنها برای ایشان از مقدّسین نبودند. ولی آنها کسانی بودند که آیات و معجزات را به دنبال خود داشتند. آنها (کلیسا) به دنبال اسقفان خود بودند تا آنها را در زمره ی مقدّسین قرار دهند.
307. چند وقت پیش یک خانمی‌به کتاب فروشی رفت تا داستان زندگی سنت مارتین را تهیه کند و وقتی که گفت: "سنت مارتین."
308. فروشنده قفسه را کنار زد و گفت: "او خیلی در تاریخ شناخته شده نیست، او در زمره ی مقدّسین نبود."می‌بینید؟ حتّی تا به امروز در زمره ی مقدّسین نیست؛ ولی خدا نام او را داشت، خدا می‌داند که او کیست.
309. می‌بینید، تفاوت در اینجاست. بعضی افراد می‌خواهند که نامشان درمسائل بزرگ باشد، ولی قوم خدا می‌خواهد که از چنین چیزهایی اجتناب کند. آنها کارها و چیزهای بزرگ و عظیم را نمی‌خواهند. آنها می‌خواهند فروتن باشند. آن خضوع و فروتنی، سر افرازی آنها در فروتنی است. "هر که خود را بزرگ سازد ذلیل گردد و هر که خویش را فرود آرد سر افراز گردد." سعی نکنید که بزرگ باشید، در دید خود کوچک باشید، همه را برتر از خود بدانید..."هر که از شما بزرگتر است خادم دیگران باشد."
310. چه کسی می‌تواند از عیسی بزرگتر باشد؟ او کسی بود که کمر خود را بست و پای شاگردان را شست. او نوکر شد، نوکری که پای همه را شست. خدای آسمان، خالق آسمان و زمین، پاهای کثیف یک ماهیگیر را که کود و گرد و خاک راه که بر روی آنها نشسته است را می‌شوید. او یک خادم بود. آن وقت ما فکر می‌کنیم که کسی هستیم."ما دکتر شده ایم چنین و چنان شده ایم." اوه خدای من! این مسیح نیست. این نشان دهنده ی محبّت نیست. او به ما با یک الگو نشان داد که با یکدیگر باید چگونه باشیم. چنان که او انجام داد. او خداوند من است. چیزی که او را بزرگ می‌سازد این است که او خود را کوچک کرد. می‌بینید؟ این چیزی است که او را بزرگ ساخت.
311. من افتخار آشنایی با افراد بزرگی را در زندگی خود داشته ام. شانس آشنایی با کسانی را هم داشته ام که فکر می‌کردند بزرگ هستند. فردی که حقیقتاً بزرگ است، تلاش می‌کند نشان دهد که شما بزرگ هستید و او کسی نیست. می‌بینید؟ ملاقات با پادشاهان و با کسانی که واقعاً بزرگ هستند یعنی ملاقات با مسیحیان واقعاً وفادار. آیا کسانی را با لباس های وصله پینه شده ملاقات نموده اید؟ بعضی از افراد مثل یک مدل لباس، پشت منبر می‌آیند...می‌بینید؟ خدای من! بسیار خوب.
312. "مَنّ مخفی" یعنی یک چیز کوچک ویژه. ویژه یا مخصوص یعنی چه؟ آیا برکت روح‌القدس؟ نه این از آن تمام جماعت است. ولی منِّ مخفی یک مکاشفه ی ویژه است. چون او باید جماعت را تعلیم بدهد. می‌بینید؟ این دانش بیشتری از کلام است که او بتواند دیگران را تعلیم بدهد. درست است؟ شما هرگز فراتر از شبان خود زندگی نمی‌کنید. این را یادتان باشد... چون او کسی است که شما را خوراک می‌دهد. درست است؟ حال یک چیز ویژه و یک دقیقه این را بنگرید، مکاشفه ی منّ مخفی.
313. حال "سنگ سفید؛ او سنگ سفید دارد." این فرشته باید یک سنگ سفید داشته باشد. این یک صخره است، این طور نیست؟ [یک برادر می‌گوید: خلوص] و یک... درست می‌گوید... "خلوص"
314. او یک بار با مردی ملاقات نمود که نامش شمعون بود و نام او را به "پطرس" یعنی صخره تغییر داد، چرا؟ چون او کلید را داشت. درست است؟ نام او را تغییر داد و او را یک صخره ساخت. درست است؟ پطرس کلید را داشت، زیرا او کسی بود که کلید ملکوت را داشت.
315. "یک نام جدید، یک نام جدید که بر سنگ نوشته شده و هیچ کس جز خود او آن را نمی‌داند." او می‌داند که او کیست، ولی نمی‌تواند به دیگران بگوید. می‌بینید؟ هیچ کس جز خود او نمی‌داند. متوجّه می‌شوید؟ پطرس می‌دانست که کلید را دارد ولی شما نمی‌بینید که در این مورد فخر کند. این کسانی که در مورد آنچه هستند فخر می‌کنند، معمولاً هیچ نیستند. "یک سنگ سفید و یک نام جدید بر آن." نه نام خود او، بلکه او شخص دیگری است که فقط خود او می‌داند. آنکه سنگ را یافته است، آن نام را می‌بینید. مَنِّ مخفی برای خوراک دادن به کلیسا؛ یادتان باشد.
316. یادتان باشد زمانی که این برای این کلیسا اتّفاق افتاد، همان دوره بود (همان زمان که این مکشوف شده بود) که نقولاویان برای خود یک سر در کلیسای خویش مقرّر کردند. یک پاپ؛ و یک مذبح سنگی سفید مرمرین در برابر او قرار دادند. درست است؟ آن را با مرصّع آراستند و چیزهایی شبیه این که برای او با ارزش بود.
317. ولی این فرشته ی خدا می‌دانست که او کیست. یک فرزند خدا از طریق مکاشفه ی عیسی مسیح.
318. زمانی که نقولاویان رهبر خویش را مقرّر نمودند و مذبح سنگی را زیر پاهایش قرار دادند، خدا رهبر پر از روح خود را برای گروه پراز روح خود مقدّر فرمود. یعنی فرشته ی خود را، و بر او مهری از یک نام قرار داد، ولی او نمی‌بایست آن را مکشوف سازد. باید آن را برای خویش حفظ نماید. "هیچ کس جز خود او این را نمی‌داند."
319."مَنِّ مخفی، یک سنگ، یک نام جدید که هیچ کس جز خود او نمی‌داند." و مخاطب آن فرشته ی کلیسا بود. می‌خواهم بدانم آیا لوتر آن را می‌دانست؟ وسلی آن را می‌دانست؟ بقیه ی آن فرشتگان بزرگ می‌دانستند؟
320. می‌خواهم بدانم که امروز اگر... آن فرشته ی روشنایی که باید به نزد ما بیاید به زودی وارد دنیا خواهد شد. آری، روح‌القدس باشکوه به قوّت می‌آید و ما را به سمت خداوند عیسی هدایت خواهد نمود. شاید آن پیغام‌آور از همه‌‌ی امور آگاه نباشد ولی چندان طول نمی‌کشد که وارد صحنه شود. او یک خدا او را خواهد شناساند. او مجبور نخواهد بود که خود را بشناساند. خدا خود را اثبات خواهد نمود. این چیزی است که وقتی عیسی اینجا بود و آنها او را نشناختند گفت. او گفت: "اگر اعمال پدر خود را به جا نمی‌آورم به من ایمان میاورید، و لکن چنانچه به جا می‌آورم، هرگاه به من ایمان نمی‌آورید، به اعمال ایمان آورید." درست است؟
321. آیا او بی نظیر نیست! حال در کتاب مکاشفه، می‌دانید که دوره های کلیسا کجاست؟ می‌دانید که کلیسا چگونه خارج شد؟ حال اگر خدا بخواهد فردا می‌خواهیم به این دوره ی کلیسا بپردازیم.
322. متأسّفم که تا دیر وقت شما را نگه داشتم. ولی امیدوارم چیزی آموخته باشید. یادداشت ها را با خود می‌برم، سه یا چهار صفحه ی دیگر داشتم که به دلیل کمبود وقت نتوانستیم به آن بپردازیم. خیلی دیر شده است. البته از آنها در کتاب ادوار کلیسا استفاده خواهیم کرد.
323. حال چند نفر او را با تمام قلب خود دوست دارید؟ چند نفر با تمام قلب خود به او ایمان دارید؟ اکنون، فکر می‌کنید که فقط چون عضو هیچ تشکیلاتی نیستم اینجا ایستاده ام و اینها را می‌گویم؟ برادران، آیا اکنون متوجّه می‌شوید که چرا (تمام عمرم) بر ضدّ این چیزها مبارزه کرده ام؟ این روح‌القدس بود. خود من قادر به درک آن نبودم. تا چند روز پیش خودم این را نمی‌دانستم. می‌بینید؟ نمی‌دانم چه چیزی مرا وادار به انجام آن کرد. نمی‌دانستم چرا همیشه بر علیه روش زندگی زنان فریاد برمی‌آوردم، این را نمی‌دانستم، امّا اکنون می‌دانم.
324. خدا می‌داند که این چیزها اشتباه هستند. اینجا درتاریخ، اینها را نشان داده است .. کتاب مقدّس پیشاپیش می‌گوید: "که این چیزها واقع خواهد شد." حال، ما این را می‌دانیم. نمی‌دانیم؟ پس تاریخ آن دوره را نگاه می‌کنیم و می‌بینیم درست آن گونه که کتاب مقدّس گفته بود رخ داده است. درست است؟ خوب، پس وقتی برسیم به عصر کلیسای خودمان وآنچه که او برای عصر ما پیش گویی کرده است، دقیقاً آن گونه رخ خواهد داد که خدا گفته است. به این ایمان دارید؟ نمی‌خواهید...؟!
می‌خواهم او را ببینم، به چهره اش بنگرم
آنجا همواره برای فیض نجات او بسرایم
بگذار در راه جلال صدایم را برافرازم
غم ها درگذشت، سرانجام در خانه ام، همواره در شادی
اوه می‌خواهم او را ببینم و... (چند نفر می‌خواهند؟)
بگذار در راه جلال صدای خود را بلند کنم
غم ها در گذشت، سر انجام در خانه ام، همواره در شادی
325. حال، همان طور که، با بغل دستی، پشت سری، جلویی و کناری خودتان، متدیست، باپیتیست، پرزبیتری و هر چه که هستید دست بدهید.
همان طور که از این زمین می‌گذارم درگذر می‌خوانم
جان ها را به جل... (نه به کلیسا، جلجتا) با جاری شدن خون
نیزه های زیادی جانم را خراشید، درون و بیرون
ولی خداوندم هادی من است، باید به او بپیوندم
326. حال سرپا بایستیم:
اوه می‌خواهم او را ببینم، به چهره اش بنگرم
آنجا همواره برای... (دستهایمان را برافرازیم) بسرایم
بگذار در راه جلال صدای خود را بلند کنم
غم ها در گذشت، سر انجام در خانه ام همواره در شادی
327. چقدر او را دوست دارم، چقدر او را دوست دارم. بی همتا! بی همتا!
عالی،عالی،عیسی است برای من
مشیر، سرور سلامتی، خدای قادر اوست
328. نجاتم دهد، از گناهان و عار خود حفظم کند
گمگشته بودم، یافت شدم، رها از محکومیّت
منجی من عالی است، جلال بر...
329. همه باهم با صدای بلند بخوانیم:
عالی، عالی، عیسی است برای من
مشیر، سرور سلامتی، خدای قادر است
نجاتم دهد، از گناهان و عار خود حفظم کند
منجی من عالی است، جلال بر نام او
330. با هم بگوییم "جلال بر نام او!" [برادر برانهام و تمام جمعیّت با هم تکرار می‌کنند] "جلال بر نام او!" منجی من! یادتان باشد فردا شب ساعت 7 تا آن موقع تا وقتی دوباره بر گردید این کار را بکنید.
نام عیسی را با خود برگیرید
فرزندان ماتم و غم...
این شادی و تسلی (از دیدن شما برادران در اینجا خوشحالم)
... هر جا که روید...
نام پر بها (نام پر بها)...
امید زمین و شادی آسمان
سرهای خودمان را برای آخرین سرود یا آخرین بند دعا خم می‌کنیم:
در نام عیسی تعظیم می‌کنیم
درماندگان و... (خداوند خدا، اینها را شفا بده...)
... او را تاج‌گذاری می‌کنیم
وقتی سفر عمر ما به پایان رسد.