این پیغام غروب 12 دسامبر 1965 توسط برادر ویلیام ماریون برانهام موعظه شده وتمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوار مغناطیسی صورت گرفته است. این پیام توسط PEYGHAM چاپ و منتشر شده است. 

این موعظه  توسط وب سایت www.peygham.net بصورت رایگان در اختیار شما گذارده شده، پیغام یک وب سایت غیرفرقه‌ای بوده و به مرجعیّت نهایی کلام خدا و سر بودن خداوندمان عیسای مسیح ایمان دارد. این پیغام توسط نبی خدا ویلیام برانهام که بعنوان یک مبشّر بین‌المللی شناخته می‌شود به زبان انگلیسی موعظه شده، و توسّط گروهی از مقدّسین که با این وب سایت همکاری می کنند به زبان فارسی ترجمه شده است.
شما می‌توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمایید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز پرشین میسیون می‌باشد.

 


1. پدر پرجلال، امشب بسیار خوشحالیم از این که در وجود خود حیات ابدی را داریم. حیات خدای ما، مانند زبانه های منقسم شده‌ی آتش برهر یک از ایشان قرار گرفت و همه از روح‌القدس پرگشته و به زبان های غیر صحبت کردند، به طوری که روح به ایشان قدرت تکلّم بخشید. پدر، چقدر شکرگزار توهستیم که خود را در بین کلیسای خویش نمایان کردی. عجیب نیست وقتی که خداوند ما گفت: "در آن روز خواهید دانست که من در پدر هستم و پدر در من، من در شما و شما در من." خدای آسمان در بین قوم خویش ساکن می گردد. "بعد از اندک زمانی جهان دیگر مرا نمی بیند ولی شما مرا می بینید و می شناسید، زیرا با شما و در شما خواهم بود و تا انقضای عالم همراه شما هستم." در خلال تمام اعصارِ کلیسا تو حضور داشته ای، دیروز امروز و تا ابدالآباد همانی و تو را از اعمالت که به جا می آوری می شناسیم. "و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود."
2. خداوندا! هم‌اکنون پیداست که در سرانجام دوره ها به سر می بریم، اینک زمان به پایان می رسد و ابدیّت جای آن را خواهد گرفت. پدر! خدا! بسیار مسروریم که امروز و در این زمان باقی مانده زندگی می کنیم. زندگی مان و اهداف و مقاصدی که داریم را می بینیم. این روح‌القدس است که بر همه چیز مسلّط است. خداوندا باشد تا امشب هر کس که در این حضور آسمانی است، این دوره‌ی کلیسا که در آن هستیم را درک کند و به سمت خداوند عیسی بشتابد، زیرا به وضوح مکتوب است "نام خداوند قلعه‌ی مستحکمی است که عادلان در آن پناه می برند و ایمن خواهند بود."
3. خداوندا امشب بیا وجود ما را مسح کن. آوارگان را جمع کن ای خداوند، زیرا سرگردان هستند. به این گوسفندان نظرکن، خداوندا، آنها نمی دانند چه چیزی را باور کنند. شبانان زیادی ازهر طرف آنها را می خوانند. پدر، دعای ما این است که امشب آنها صدای شبان اعظم گلّه، خداوند عیسی و روح او را بشنوند که می گوید: "ای فرزند نزد من بیا و من به شما آرامی سبَّت را می دهم." آن آرامی که تو را برای مقصد جاودانی مهر می کند تا در زمانی که باقی مانده در این کره ی خاکی رانده شده به هر باد نباشیم؛ زیرا می بینیم که زمان درگذراست. این را عطا کن، پدر از طریق گویندگان سخن بگو، از طریق گوش های آنانی که می شنوند، بشنو زیرا همه‌ی ما می‌خواهیم بشنویم. در نام عیسی دعا می کنیم آمین. بفرمایید بنشینید.
4. حال امشب ما به دوّمین دوره ی کلیسا می پردازیم. می بینم که بسیاری از افراد همیشه درحال یادداشت برداری هستند، به همین دلیل می خواهم این را بسیار ساده و واضح بیان کنم.
5.اینک، دوّمین دوره ی کلیسا، عصر اسمیرنا خوانده می شود. این دوره، یعنی عصر اسمیرنا، در پی خروج و انتهای عصر افسس شکل گرفت. عصر افسس از سال 55 تا170 بعد از میلاد بود، عصر اسمیرنا در سال 170 آغاز گشته و تا سال 312 ادامه یافت. این کلیسا یک کلیسای جفا دیده است، کلیسای جفاها تاج شهادت را بر سر دارد. خدا به آن وعده می دهد، به کلیسای برگزیده در آن دوره وعده ی تاج حیات داده می شود.
6. هرکلیسایی یک ستاره داشت که دردستان خدا بود که این ستاره نمایانگر پیغام آور آن دوره ی کلیسا بود. بهترین فکری که می توانستم در مورد عصر افسس داشته باشم (چون کتاب مقدّس نمی گوید که آنها که بودند) پولس بود زیرا او بنیانگذار کلیسای افسس و خادم آن عصر کلیسا بود که نور را به کلیسا آورد و یوحنّای رسول بعد از او این کار را ادامه داد و بعد پولیکارپ و در ادامه...
7. درعصراسمیرنا، فردی را که توانستم بیابم، ایرنیوس بود. حال می خواهم بگویم که به چه دلیل ایرنیوس را به جای پولیکارپ برگزیدم. بسیاری از روحانیون (و معلّمین کتاب مقدّس) می خواهند بگویند که آن فرشته، پولیکارپ بود. پولیکارپ از شاگردان یوحنّای رسول بود، این درست است. پولیکارپ مهر گشت، او شهید شد، آنها به قلب او خنجر زدند و او را کشتند. او مرد بزرگی بود، یک مرد قابل توجّه، یک مرد خدا، بدون شک یکی از بزرگترین مسیحیانی که تا کنون داشته ایم و چیزی که بخواهید برضدّ زندگی او بگویید، وجود نداشت.
8. دلیل این که من ایرنیوس را انتخاب کردم این است که او نسبت به پولیکارپ به کلام نزدیکتر بود زیرا پولیکارپ به نحوی به تفکّر رومی مبنی بر ایجاد تشکیلات تمایل داشت ولی ایرنیوس شدیداً با آن مخالف بود و آن را تقبیح می نمود بعد همان‌طور که همه‌ی ما می دانیم موضوع مهم، تشکیل شورای نیقیه بود؛ یکی از بزرگترین موضوعات و مباحث این بود که خدا سه تا بود یا یکی؟ و ایرنیوس سمتی را برگزید که خدا، خدا است. فقط یک خدا.
9. می خواهم یک بخش کوتاهی از کتاب "پدران پیش از نیقیه" را برایتان بخوانم. آخرین قسمت بخش سوّم در صفحه‌ی دوازده، شما می توانید همه ی آن بخش را بخوانید، در این مورد فصل ها یا جملات زیادی هست. حال من می خواهم از بیست، سی جمله ی آخر آن بخوانم، همه ی آن را نمی خوانم، فقط بخشی از آن را می خوانم.
"تمامی اوصاف و همچنین وجود، عنوان یک وجود و همان وجود را در برمی گیرد (می بینید او تلاش می کند که بگوید که چگونه آنها پدر، پسر و روح‌القدس می خوانند. او می گوید: "اینها عناوین هستند و نه اسم، عناوین یک وجود." این دقیقاً چیزی است که ما امروز هم تعلیم می دهیم) چنان که به طورمثال خداوند قادر، خداوند قادرمتعال، خالق و... اینها اسامی و عناوین وجودهای مختلف نیستند بلکه یک وجود و یعنی همان وجود. آمین! به نام یک خدا، یعنی پدر...او که تمام این چیزها را آفرید."
10. ایرنیوس می گوید که تمام این عناوین در یک نام خلاصه می شوند، یک خدا، و آنها تنها عناوینی هستند از آنچه او بود. او رز شارون بود؛ این چیزی است که بود، این یک عنوان است. او ستاره ی صبح بود و الف و یا بود. اینها عناوین چیزی است که او بود. او پدر بود، او پسر بود، او روح‌القدس بود ولی یک خدا هست و یک خدا و نام او یکی است. این یکی از دلایلی است که فکر کردم ایرنیوس در تشخیص خود یا تفسیر کلام درست عمل کرده بود.
11. یک چیز دیگر که می خواهم برایتان بخوانم از کتاب "چگونه اتّفاق افتاده است؟" می باشد که توسط تاریخ دانان نوشته شده است و این کتاب را هازلتاین تألیف کرده و موضوع آن تاریخ کلیسای اوّلیه است. در صفحه180 آمده است "عطایای روحانی در ایرنیوس در 177 تا 220 بعد از میلاد" حال دلیل این که این را نقل قول می کنم این است که روی نوار ضبط می‌شود و می دانید که منابع مطابقت داده خواهد شد.
12. "در زمان ایرنیوس بود که تقریباً تمام کلیساهای رسولانی در فرانسه ، تمامی عطایای روح‌القدس را داشتند و این از تعلیم او بود" می بینید؟ "اعضای کلیسای ایرنیوس در لیون (این لیون فرانسه است) به زبان ها صحبت می کردند و غیر معمول نبود که ببینند مرده به حیات بر می گردد. شفاها یک رخداد دایمی و هر روزه در کلیساهای بشارتی در همه جا بود. ایرنیوس می دانست که چگونه تعلیم بدهد. معجزات مداوم و دایمی بودند. درحقیقت آن کلیساها فاقد حضور معجزه آمیز خدا نبودند. برای این که به مسیحیان بشارتی آن زمان یاد آوری کند که آنها شاگردان محبوب او بودند معجزه ای مبنی بر توقّف عناصر طبیعت دیده می شد ولی در تاریخ گذشته نمی توانیم حتّی یک نمونه رستاخیز از مردگان را در کلیسای رومی اوّلیه بیابیم.
تاریخ دانان افرادی هستند که به هیچ طرف تمایلی ندارند.آنها فقط حقیقت را می گویند.آنها مورّخ هستند.
13. به همین دلیل است که من به ایرنیوس فکر می کنم زیرا می دانید او همان ایمانی را داشت که پولس و شاگردان به میراث گذاشته بودند. به این دلیل من ایمان دارم او فرشته ی عصر کلیسای اسمیرنا بود؛ زیرا او همان تعلیم کتاب مقدّسی را داشت و همان تعالیم کتاب مقّدسی بر اساس کلام خدا،همیشه همان چیز را به ثمر می آورد. اگر شما به سادگی فرمول خدا را برگیرید و به آن عمل کنید، صرف نظر از این که کلیساها چه می گویند و فقط آن را آن طور که او می گوید دنبال کنید، همیشه همان چیز را ثمر خواهد داد و این کاری است که ایرنیوس انجام داد.

14. حال، فکرمی کنم که پولیکارپ مردی بسیار نیکو بود، ولی می گویم که او بسیار به سمت تشکیلاتی کردن کلیسا تمایل داشت، درست همان کاری که نقولاویان انجام می دادند. آنها داشتند کلیسا را سازماندهی می کردند که از نظر عقلانی اشکالی ندارد، ولی می دانید روح آن قدر با فکر و عقلانیّت فاصله دارد که نمی توانید فکرش را بکنید "افکار من بلندتر از افکار شماست." خدا می‌گوید: "و طریق های من متفاوت از طریق های شماست." پس فقط یک راه برای انجام آن وجود دارد، او را بر طبق برنامه اش دنبال کنیم، درست است؟
15. اکنون درنظر بگیرید اگرمی خواستید امشب از اینجا بروید، مثلاً اگر من امشب می خواستم به شیکاگو بروم، می توانستم از اینجا بیرون بروم و یک قطب نما بردارم و بگویم: "ببینم شیکاگو درست دراین سمت قرار دارد بسیار خوب فوراً حرکت می کنم." این گونه از جفرسونویل هم خارج نخواهم شد، می بینید؟ باید یک نقشه ای از مسیر را تهیه کنم، آنجاست که نشان داده شده که من می‌توانم با اتومبیل شش یا هفت ساعت بعد به شیکاگو برسم، ولی نمی توانم هیچ مسیری را تغییر دهم یا قطع کنم. هواپیما نمی تواند مسیر خود را تغییر دهد یا قطع کند، یک خطوط هوایی دارد که هواپیما باید با ارتفاعی مشخّص در آن پرواز کند. باید در ارتفاع و سرعت مشخّص باقی بماند.
16. راهی مهیّا شده است و خدا یک راه دارد. خدا برای قوم وکلیسای خویش راهی دارد و هرگز نخواسته است که توسط پاپ ها و کاردینال ها و اسقف های اعظم و... کنترل شود. روح‌القدس، هادی و راهنمای کلیسای خدای زنده است تا آن را برخیزاند. تمام قدوسیّت به سمت یک کاردینال یا کشیش نمی رود تا او را در کلیسا مقدّس بسازد. عوام به همان اندازه و همان قدر نسبت به روح‌القدس حق دارند که هر واعظ، شبان، شمّاس یا هر کس دیگری حق دارد. متوجّه هستید؟ عوام!
17. و دلیل اینکه آنها به آن نقولاویان می گفتند... همان طور که دیشب به آن پرداختیم و آن عبارت را در یونانی بررسی کردیم. "نقو" به معنی "غلبه یافتن،مسلطّ شدن" است چه؟ نقولاوی "تسلطّ بر عوام و برانداختن آنها از طریق ایجاد یک سلسله نظام انسانی و روحانیونی که آنها را تعلیم می دهند" است. این گونه بود که شورای نیقیه تشکیل شد. نمی خواهیم امشب به این مورد بپردازیم زیرا شورای نیقیه موضوع پنج شنبه شب ماست.
18. ولی آنجا، جایی است که کلیسای کاتولیک رومی شکل گرفت، توسّط گروهی از قوم؛ که از پولس و ایرنیوس و سنت مارتین و... برگشته بودند. آنها از شرک و بت پرستی به مسیحیّت آمده بودند ومی خواستند کلیسا را به همان روال خدمت در عهد عتیق بازگردانند، مثل داشتن کاهن اعظم، توالی و توراث رسولانی، مثل یک پاپ و یک پاپ دیگر. اگر در سراسرکتاب مقدّس جلو برویم متوجّه می شویم که این کاملاَ درست است و چگونه خدا از همان ابتدا آن را محکوم نموده است. دیشب در "عصر کلیسا" دیدیم که خدا گفت: "ازآن تنفّردارم" و کلیسا نیز تنفّر داشت.
19. خدا هرگز نخواسته است که کلیسا توسط انسان ها اداره شود، خدا خود کلیسای خویش را از طریق عطایای روح اداره می‌کند. عطایای روح در کلیسا هست تا روح ما را اصلاح کند. او پنج خدمت را درکلیسای خویش قرار داد. اولین آنها رسولان یا مبشّرها هستند. بشارت بالاترین دعوتی است که وجود دارد، مثل پولس، عبارت "مبشّر" یعنی"فرستاده شده است"، "رسول" یعنی "فرستاده شده" من نمی دانم چرا آنها می خواهند مبشّرخوانده شوند ولی آنها رسولان هستند. بسیارخوب رسولان، انبیا، معلّمین، مبشرین، شبانان و اینها خدمت های برگزیده ی خدا در کلیسای او می باشد.
20. درکلیسا نُه عطای روح‌القدس هست که به عنوان هدیه به قوم خدا داده شده مثل حکمت، عطای شفا، عمل معجزات، صحبت به زبان ها، ترجمه ی زبان ها و... تمام این چیزها در بدن قرارمی گیرد و هرفردی خدمت مشخّصی دارد و خدمت آن شخص با سایر خدمت ها با هم درجهت تقویت بدن عیسای مسیح (کلیسا) است.
21. اکنون به خطوطی که این جا می کشم دقّت کنید. اوّلین کلیساها؛ افسس، اسمیرنا، پرغامس، طیاتیرا، ساردس، فیلادلفیه، لائودکیه. حال یادتان باشد همان طور که این جلو می رود، می بینید که کلیسا پری روح را داشت ولی می بینیم که در پایان این دوره، این خط به بیرون رانده شده و در دوره ی بعدی اندکی بیشتر و بعد کمی بیشتر تا این که تنها یک نقطه ی کوچک از آن باقی مانده بود. طوری که او گفت: " اعمالی داری" وقتی به دوره ی طیاتیرا برسیم به آن می پردازیم!
22. حال بعد از آن، خدا یک آلمانی به نام مارتین لوتر را بلند کرد که دوباره کلیسا را به گذشته سوق داد. او عادل شمردگی را موعظه کرد. مارتین لوتر آمد و عادل شمردگی را موعظه کرد بعد از او جان وسلی آمد و تقّدس را موعظه نمود و سپس در این دوره ی کلیسا آنها دوباره مستقیماَ به سمت تعمید روح‌القدس بازگشتند با همان آیات و معجزات که به انجام می رسید. این درحالی است که قبل از آن کلیسا به هزار و پانصد سال عصر تاریکی وارد شده بود که تاریکترین یا طولانی ترین دوره ای است که در ادوار کلیسا داشته‌ایم. آن وقت دراینجا کلیسا شروع به بیرون آمدن کرد به سمت عادل شمردگی، تقدّس و تعمید روح‌القدس رفت. کتاب مقدّس می گوید که "در پایانِ این دوره اقلیّت کمی خواهند بود." زیرا همان کلیسای پنطیکاستی شروع به انجام همان کارهایی خواهد نمود که آنها دراینجا شروع کرده بودند؛ نقولاویان (خدایا، بگذار تا رسیدن به آن دهانم بسته باشد) می دانید؟ چیزی که من آنجا می بینم را می بینید؟ تا وقتی بتوانید آن را آنجا ببینید و به شما نشان خواهم داد که پیغام آور این دوره از فرقه متنفّر خواهد بود. روح در فرزندان خواهد برخاست. همیشه این گونه بوده است.
23. حال اگر خوب توجّه کرده باشید می بینید که چطور عمل حضور روح خدا دراینجا عظیم بود و چطور خارج شد و در نهایت در طول خروج از راه، به خفگی رسید و چگونه سپس دوباره در این زمان شروع به حرکت کرد. مارتین لوتر عادل شمردگی، تقّدس و تعمید روح‌القدس را به گذشته سوق داد. سپس درست در لحظه ی آخر آن را خاموش می کند، تا جایی که تقریباَ از بین رفت ، تنها ذرّات کوچکی از آن باقی مانده است و این زمانی است که فریاد می زند: "اگر بخاطر برگزیدگان آن ایّام را کوتاه نمی کرد هیچ کس نجات نمی یافت "می بینید؟ بفرمایید، درست در زمان آخر؛ حال این را در ذهن داشته باشید.
24. اکنون می خواهیم عصر اسمیرنا را آغاز کنیم. می خواهم که این را برچند کاغذی که اینجا دارم تقسیم کنم. دومّین دوره‌ی کلیسا اسمیرنا بود و فکر کنم که همه ی شما با من موافق هستید یا امیدوارم که موافق باشید که ایرنیوس، ستاره ی آن دوره ی کلیسا بود. او پیغام آور و رسول خدا بود زیرا به سمت فرانسه رفت و در آنجا کلیساهایی را بنا کرد و همه ی آنها بر اساس تعمید روح‌القدس، صحبت به زبان ها، زنده کردن مردگان، شفای بیماران، متوقّف نمودن باران و انجام روزانه ی معجزات بود. آنها می‌دانستند که خدای زنده درمیان قوم زیست می کند، او مرد خدا بود؛ زیرا همان طور که نیقودیموس به عیسی گفت: "کسی نمی‌تواند این اعمال را بجا بیاورد مگر اینکه خدا با او باشد."
25.حال، شهر تجّار، دروازه ی تجاری با لیدیه و غرب، سوّمین شهر بزرگ در آسیا، یک شهر بندری بزرگ که به خاطر وجود ثروت، معابد، بناها،مدارس، پزشکی و علم از آن یاد شده است. یهودیان در اسمیرنا زندگی می کردند و به اهالی آنجا بشارت می‌دادند. پولیکارپ اوّلین اسقف اسمیرنا بود. پولیکارپ و خادمین وفادار دیگر یک ایمان عمیق را در باور اسمیرنایی ها پایه گذاری نمودهبودند. پدران اوّلیه اسمیرنا را به راستی تشویق می کنند. دوره ی کلیسای اسمیرنا؛ نام کلیسا اسمیرنا بود، "اسمیرنا" به معنی " تلخی، مر" است. با مرگ در ارتباط است زیرا آنها رو به مرگ بودند.
26. یک کلیسای جفا دیده، خدا آنها را "جفا دیده" خواند. خدا به جفای آنها نظر کرد وبه آنها فیض تحمّل آن راعطا کرد. به رنج های آنان نظر کرد و به آنها بر مرگ ظفر داد. به فقر آنها نظر کرد و در خویش به آنها توانگری بخشید. کلیسای اسمیرنا از تون آتش جفاها عبور نمود و این در نظرش شیرین می آمد.
حال، همان باقی مانده است، نه آن کلیسای قدیمی اسمیرنا، بلکه بقیّتی که از آن صحبت می کنیم، ده روز عظیم جفاها به معنی"ده سال جفای خونین" است.
27. نمی دانم می توانم این اسم را تلفّظ کنم یا نه، در آن زمان این شخص امپراطور بود، به گمانم بعد از نِرون در سال 67 او خونین ترین امپراطور بود، دیوکلتین که در خلال سال 37 تا 312 حکومت می کرد.
28. خدا کلیسای اسمیرنا را تشویق به وفاداری تا به موت می کند: "و به تو تاج حیات را خواهم بخشید چنانکه پدر به من عطا کرده است." خدا به غالب شوندگان (در جفاها) وعده داد که آنها از موت ثانی ضرر نخواهند دید. "از آنان نترسید که جسم را می‌کشند، بلکه او که قادر است تا روح شما را از بین ببرد." اسیمرنایی ها باید تا به آخر متحّمل می شدند؛ "از انسان مترسید، و تاج حیات به شما داده خواهد شد." رنج ها و جفاهای مسیحیّت در اعصار مختلف نمونه است و جفاهای اسمیرنا بسیار مهم هستند، اگر خدا بخواهد می خواهیم اندکی به آن بپردازیم.
29. اگر من این را کمی سریع می نویسم و بعضی از شما بخشی از آن را از دست می دهید،هر وقت بخواهید می توانید آن را از ما دریافت کنید. خوشحال می شویم که این را در اختیار شما بگذاریم.
30. حال امشب از باب 2 آیه 8 شروع می کنیم. دیشب چه چیزی را به او واگذار کردیم؟ او قطعاً از نقولاویان متنفّر بود؛ درست است؟ حال خدا چه کار می کند؟ ابتدا باید چه چیزی را درمی‌یافتیم؟ مکاشفه ی عیسای مسیح، که او کیست و چیست؟ حال مسئله‌ی مهمّ بعدی این است که ما متوجّه می شویم که او از قرار دادن هر چیزی که بخواهد به جز خود او بر کلیسایش حکمرانی کند، متنفّر است. او خدایی غیور است.
31. چقدر دوست دارم اینجا توقّف کنم، چون به چهار آیه در اینجا رسیده ام و می خواهم مطلبی را نقل کنم. چند نفر می توانند نبی خدا سموئیل را به خاطر بیاورند هنگامی که اسرائیل می خواست مانند سایراقوام دنیا رفتار کند؟ این را یادتان می آید؟ و نبی به آنها گفت: "اشتباه می کنید." ولی آنها می خواستند مانند فلسطینیان و سایرین رفتار کنند خوب این دقیقاَ همان چیزی است که درهمین اوّلین دوره ی کلیسا رخ داد، این عجیب است که قوم نمی خواهند خدا ایشان را هدایت کند، آنها می خواهند که پیرو چند انسان باشند. اسرائیل بزرگترین اشتباه ممکن را مرتکب شد. زمانی که فیض برای آنها یک نبی فراهم کرده بود، یک رهبر، یک بّره برای کفّاره‌ی آنها، برای آنها خوراک از آسمان مهیّا نموده بود، هم چنان که در خروج 19 می بینیم که آنها خواهان شریعت بودند، آنها می‌خواستند دکترای الهیات داشته باشند، آنها می خواستتند که خودشان هم در این میان نقش داشته باشند.
32. انسان همیشه سعی می کند ازهمان خالقی که او را خلق کرده است پیشی بگیرد و با این کار خود را به سمت هلاکت می‌کشاند. همان طورکه چند هفته پیش درمورد "مذهب پیوندی" صحبت کردم، کاملاً درست است وقتی چیزی را پیوند می زنید هرگز نمی تواند به اصل خویش باز گردد، کارش تمام است. یک قاطر نمی تواند تولید مثل کند و قاطری مثل خود به وجود آورد زیرا خود حاصل آمیزش خر و اسب می باشد. شما نمی توانید ازیک ذرّت پیوند، ذرت خوب به دست بیاورید، چون پیوندی است. ممکن است رشد کند، ولی اصلاَ ذرّت نیست ، نمی توانید این کار را بکنید؛ هر چیزی که پیوند خورده باشد، بی فایده است.
33. یک مذهب پیوندی، بی فایده است تازمانی که تلاش می کنید به آنچه خدا گفت چیزی بیفزایید یا کاری می کنید که خدانمی خواهد انجام دهید، مذهب پیوندی دارید. ممکن است زیبا به نظر برسد. درخشش ذرّت پیوندی بیش از ذرّت طبیعی است، یک قاطر دورگه به اندازه ی دو اسب کار می کند خوب فایده ای ندارد. ما به فیض نجات یافتیم. "ما به اعمال نجات نیافتیم بلکه به فیض" ممکن است عملی خوب به نظر برسد ولی از خدا نیست. (فکر می کنم شما عصبی هستید من این را حس می کنم باید آرام باشد و این گونه مسایل را از خود دورکنید).
34. حال گوش کنید، هرچیز پیوندی به درد نمی خورد باید اصل آن را داشته باشید، همان طور که خدا آن را ساخت، آن وقت یک چیز حقیقی دارید.
35. پس ما متوجّه می شویم که همان طور که کلیسا ی اسرائیل پیش می رفت، خدا به آنها خوراک می داد و از آنها مراقبت می‌کرد و برایشان هرکاری می کرد و سرانجام آنها به فلسطینیان و اموریان و... نگاه کردند و گفتند: "ما پادشاه می خواهیم،آنها چیزی دارند که ما نداریم."
36. افراد امروز دقیقاً همان کار را انجام می دهند. به طور مثال خواهران ما به تلویزیون نگاه می کنند و گلوریا سوانسون یا کس دیگری را می بینند، می بینند که آن زنان با پوشش و لباس خاص ظاهر می شوند، آنها نمی توانند در برابر آن بایستند تا زمانی که یکی از آن مدل ها را می خرند. می بینید؟ بعضی از آن زنان را در مرکز شهر می بینید! "آیا این همان خانم نیست؟" به ما چه ربطی دارد که آنها چه می پوشند یا چه می خورند؟ مردم این گونه هستند. گفته بودم که این دوره، دوره‌ی تقلید است، همه می خواهند از یکدیگر تقلید کنند. اکنون تعداد بی شماری الویس پریسلی وجود دارد، به شما می گویم، نمی توانید آنها را در یک واگن جمع کنید، چون او مشهور شده است و دیگران از او تقلید می کنند!
37. ما همچنین چیزی را در مورد مذهب داریم. داشتم تاریخ مربوط به مارتین لوتر را مطالعه می کردم، همه ی شما موّرخین این را می دانید، آنها می گویند این عجیب و اسرارآمیز نبود که لوتر توانست به کلیسا ی کاتولیک اعتراض کند و از آن پیشی بگیرد، راز اصلی این است که او توانست با تمام آن تعصّبات و مشکلات و مسائلی که بیداریِ او را دنبال می نمود سر خود را بالا نگاه دارد و تنها با کلام بماند. این معجزه است که چطور خدا او را پاک کرد و در راه راست حفظ نمود.
38. می بینیم که قوم نزد سموئیل آمدند و گفتند: "برای ما یک پادشاه انتخاب کن." خدا به او گفت که این فکر را نمی پذیرد درست به همان صورتی که اینجا او تشکیلات را نمی پذیرد. خدا درست به همان اندازه که آن را رد کرد، تشکیلات را نیز رد می‌کند. او نظم را رد نمی کند بلکه تشکیلات را نمی پذیرد. نظم چیزی است که باید آن را داشته باشیم، ولی تشکیلات چیزی است که به آن نیازی نداریم، زیرا این چیزی است که باعث خط کشی و مرز بندی می شود. ما چنین و چنان هستیم. شما مسیحی هستید؟ "من متدیست هستم." شما مسیحی هستید؟ "من باپتیست هستم." این هیچ معنایی بیش از یک خوک در آغل را ندارد. این هیچ ربطی به آن ندارد. به هیچ وجه به مسیحی بودن ارتباط ندارد.
39. یک شب روی جایگاه از یک دختر پرسیدم: "شما مسیحی هستید ؟"
40. او گفت: "چطور؟ برای اینکه بدانید هر شب یک شمع روشن می کنم."
41. یک مرد دیگر می گفت: "خوب من یک آمریکایی هستم." حتماً. خوب، این هم حتی ذره ای ارتباط ندارد، شما مسیحی هستید چون متعلق به یک پادشاهی دیگر هستید، درست است؟
42. شما در یک پادشاهی دیگر هستید، پادشاهی ای از آسمان!
43. سموئیل چه کار کرد؟ درست همان کاری که خدا اینجا انجام داد. سموئیل اسرائیل را جمع کرد و گفت: "حال، به من گوش دهید. می خواهم از شما سوالی بپرسم، آیا تا به حال چیزی به شما گفته ام که واقع نشده باشد؟" گفت: "من نبی خدا در میان شما هستم. یک باررا بگویید که به نام خداوند چیزی به شما گفته باشم وواقع نشده باشد." او به آنها گفت: "آیا خدا شما را اطعام نکرد و از شما مراقبت ننموده است؟" وگفت: "شما تلاش می کنید تا مثل سایر امّت ها عمل کنید؟"
44. آنها گفتند: "اوه!"
45. او گفت: "می خواهم چیز دیگری از شما بپرسم. آیا تا به حال از شما پولی گرفته ام؟ آیا تا به حال از شما درخواست هدیه کرده ام؟ یا آیا تا به حال به نام خداوند چیزی به شما گفته ام که واقع نشده باشد؟"
46. آنها گفتند: "خیر تو هرگز از ما پول نگرفته ای، این درست است و هرگز چیزی را به نام خداوند به ما نگفته ای که واقع نشده باشد."
47.او گفت: "پس به من گوش کنید، با تلاش برای رفتار مثل سایر امّت ها مرتکب گناه می شوید." ولی آنها به هر صورت یک پادشاه می خواستند. صرف نظر از این که آیا این درست است یا خیر، آنها می خواستند فکر خویش را اثبات کنند.
48. این دقیقاً همان چیزی است که در افسس اتفّاق افتاد. آنها تعلیم نقولاویان را برگزیدند و هنگامی که این کار را کردند، به سمت تبدیل شرک و مسیحیت به یکدیگر، کشیده شدند و باعث هزارو پانصد سال دوران تاریکی گشت پس از آن لوتر به شرک‌زدایی پرداخت ولی لوتری ها درمرحله ی بعدی دقیقاَ خطای دوره افسس را تکرار کردند.
49. حال اگر دقّت کنید، چراغدان ها کاملاً این گونه قرار نگرفته بودند. آنها این گونه و از این طریق آغاز گشته و بالا آمدند؛ خوب بلندترین آنها از جایی که او ایستاده بود، این یکی در این بالا بود. مسیحیّت به تدریج از آنجایی که او در باب 4 به شکل صلیب ایستاده بود، این گونه خارج شد و به تدریج رو به خاموشی گذارد و این دست راست و آن دست چپ اوست. حال همین جا او دست خود را براین کلیسا وآن کلیسا گذارده بود. او "الف و یا" بود، البته تمامی الفبا در بین این دوحرف بود ولی او مشخصاً گفت: " الف و یا" او رنگین کمانی بر سر داشت که عهد او بود.
50. حال اگر توجّه کنید، نور پنطیکاست از جایی که آغاز شد به تدریج رو به خاموشی گذارد. پولیکارپ و ایرنیوس، تمامی این مردان شهادت خود را با خون خویش مهر نمودند امّا می بینیم که نهایتاً مسیحیّت به عصر تاریکی کشیده شد.
51. حال به اولین دوره نگاه کنید آن سوی دیگر بر آمدگی اندکی نور مسلط بود، نور بیشتر و بیشتر می شود. می بینید که چطور دوباره شروع به تابش می کند تا به آن روز می رسد. پیشگویی شده است که در پایان این دوره، یک لائودکیه در پیش خواهد بود که فاتر و ولرم است. حال سوال اینجاست که چرا با وجود داشتن یک پنطیکاست کار آنها به اینجا کشیده شد؟
52. می دانید که کتاب مقدّس می گوید: "یک وحش خواهد بود." می دانیم که آن سیستم پاپ رومی است. کاملاً درست است. سپس آنها صورتی از وحش را شکل خواهند داد. صورت چیست؟ چیزی که شبیه آن ساخته شود و آن کنفدراسیون کلیساها است و پنطیکاست هم بخشی ازآن است. زمانی خواهد رسید که شما باید عضو یک تشکیلات باشید در غیر این صورت قادر نخواهید بود حتّی درهایتان را باز بگذارید. حال می دانید که این درست است؟ به همین دلیل است که آنها تلاش خواهند کرد که شما را به آن ملصق کنند ولی می دانم که آنها قادر نیستند، تا جایی که اجازه نخواهند داد خرید و فروش انجام دهید مگر آنکه علامت آن تشکیلات را داشته باشید.
53. درست مانند آن ایّام که آنها را سوزاندند... در آن صحنه ایستاده بودم، مثل یک کودک گریه می‌کردم، زمانی که به آنجا نگاه می کردم، جایی که گلادیاتورها باید در آن میدان قدیمی قرار می گرفتند و می دانستم که بسیاری از برادران مسیحی من طعمه‌ی شیران شدند و تکّه تکّه شده بر زمین افتادند، زنان و فرزندان. فکرمی کردم اگرهمه ی آنها در ایمان پیش رفتند، آیا اکنون می گذارم آنها نا امید شوند؟ خیر، آقا! خدایا! بگذار به خاطر ایمانی که یک بار به مقّدسین سپرده شد، بایستم. فقط همین، مهم نیست که چقدر منفور باشد.
54. بعضی ها همیشه منتظر هستند که بگویند: "خوب." مدّتی پیش چند خادم بزرگ با من تماس گرفتند و گفتند: "برادر برانهام، اگر از این دست برنداری تمام سازمان ها و فرقه ها به ضد تو خواهند شد."
55. گفتم: "یکی هست که هرگز این گونه نخواهد شد، او همان است که در آسمان است. او کسی است که من به دنبالش هستم." می بینید؟ من تمام افراد فرقه ها را دوست دارم. قطعاً، ولی آیا تا به حال چیزی به شما گفته ام؟ حرفی به نام خدا گفته ام که واقع نشده باشد؟ می بینید؟ هرآنچه گفته شده درست بوده است؟ آیا تا به حال از شما درخواست پول نموده ام؟ پس از تشکیلات خارج شوید، در مسیح آزاد بمانید و بگذارید که روح‌القدس در کلیسا کار کند.
56. تنها چیز مهم این است که تمام این تفاوت ها و اختلاف ها را از خودتان دور کنید. ایسم ها و احساسات مسخره ای که شما را در مورد برادران احاطه کرده است، آنها را دور بیندازید! اجازه ندهید هرگز هیچ ریشه ی تلخی به شما وارد شود. اگر اجازه دهید شما را فاسد خواهد کرد درست است. محبّت را حفظ کنید. اهمیّت نمی دهم که مردم چقدر از شما متنفّر باشند، شما به آنها محبّت کنید. اگر نمی توانید این کار را بکنید به پری روح‌القدس نیاز دارید، این یعنی شما هنوزمهر نشده اید، هنوز یک جای خالی دارید پس به عقب برگردید و آن مهر را به خون عیسای مسیح دریافت کنید. این شما را از تمام آن ریشه های تلخی خواهد زدود. آری.
57.حال ببینید، امّا ما دوباره تلاش می کنیم. برکت پنطیکاستی جایی در این حدود تقریباً در1906 ریخته شد. امشب خادمی در جمع ما نشسته است. اومبشّری از تبّت است. (این را نمی گویم، چون او اینجا حضور دارد، امیدوارم به خانه نرفته باشد. فکر کنم هنوز اینجا باشد قبل از این که من از اینجا پایین بیایم کمی برای ما صحبت می کند.) آن مرد اوّلین پنطیکاست را به خاطر دارد. هیچ تشکیلاتی وجود نداشت همه یک چیز مشترک داشتند. چقدر ساده است که در اینجا قدم اشتباه را برداری و از نظر منطقی چقدر خوب به نظر برسد!
58. ببینید، اسرائیل زمانی آنجا کنار ساحل ایستاده بود وستایش خدا را فریاد می زد .حال شما می گویید: "این یک نوع مذهب جدید است." این قدیمی ترین چیز موجود است، حتّی قبل از اینکه جهان ساخته شود، فریاد می زدند و خدا را ستایش می کردند. خدا از ایوب پرسید: "کجا بودی وقتی ستاره های صبح با هم ترنّم نمودند و پسران خدا آواز شادی سر دادند؟" این قبل از آن بود که حتّی جهان خلق شود.
59. ولی اکنون به اسرائیل نگاه کنید. آنها معجزه دیده اند. این پنطیکاست اولّیه است: اسرائیل، پنطیکاست آن روز. اکنون آنها از مصر بیرون آورده شدند، خدا آنها را مبارک ساخت، به آنها انواع آیات و معجزات عظیم را بخشید، آنها را رهایی داد و هنگامی که آنها در آن ساحل ایستاده بودند یک جلسه ی پنطیکاستی داشتند. حال گوش کنید، موسی در روح می خواند، خواهر او دایره زنگی خود را برداشت و دوید، او در روح ساز می زد و می رقصید و به دنبال او دختران اسرائیل در روح می رقصیدند. اگر این یک جلسه‌ی پنطیکاستی نیست پس من هرگز یکی هم ندیده ام.
آنها فکر می کردند سرزمین وعده چهل سال با آنها فاصله دارد. فاصله ی آنها با سرزمین وعده تنها چهل مایل بود ولی برای آنها چهل سال طول کشید تا این چهل مایل را طی کنند چون انتخاب اشتباه داشتند. آنها ترجیح دادند شریعت داشته باشند به جای این که روح‌القدس آنها را هدایت کند به جای این که ستون آتش آنها را هدایت کند؛ آنها می خواستند چیزی داشته باشند که خودشان انجام دهند، آنها می خواستند کاهنین مشخّص و شخصیّت های ویژه ی خودشان را داشته باشند و الهیاتی که بتوانند بر سر آن هیاهو کنند، به جای این که بگذارند روح‌القدس آنها راهدایت کند، آنها در روح بودند، خدا برای آنها همه چیز مهیّا نموده بود ولی آنها می بایست چیزی می داشتند تا در آن دخیل باشند.
60. دوباره مثل همان پیوند زدن. گاو را را رها کنید، اسب را رها کنید. در مجله‌ی ریدِرز دایگِست مقاله ای بود که در آن نوشته شده بود که آنها به پیوند غذاها ادامه می دهند و مردم آن را می خورند. مثل جوجه، آنها جوجه‌ی بیچاره را درحالی که پروبالی ندارد می گیرند و ممکن است تنها برای یک سال دوام بیاورد بافتش آن قدر نازک است که به سختی می توانید آن را بخورید و به این صورت مردم را منحرف می کنند. درست است؟
61. می دانید که همجنس گرایی در یک سال گذشته در آمریکا چهل درصد افزایش داشته است ومی دانستید که علم مدعّی است که زنان فعلی شانه هایی پهن تر و باسنی باریکتر پیدا می کنند، در حالی که شانه های مردان کوچکتر شده و باسنشان در حال بزرگ شدن است؟ شما که بذر منحرف شده را می خورید، بدانید که بدن شما برای رشد با طبیعت وچیزهای طبیعی ساخته شده و اکنون دارد چه اتفّاقی می افتد؟ مسیر طبیعی زنان و مردان ما در حال تغییر است تا جایی که هالیوود و حتّی حکومت ما منحرف گشته است. آنها چه می کنند؟ آنها دارند این انحراف را در خود به وجود می آورند. توسط خودشان و درخت دانش و علم خودشان، خود را می کشند.
62. به ابتدا باز گردید، طبیعت را رها کنید، کلیسا را در روح‌القدس حفظ کنید و از تمام این پاپ ها واسقف های اعظم و آموزه ها فاصله بگیرید؛ به جایی باز گردید که از آن شروع کردیم. برگردید، ممکن است عیسی امشب بیاید و شما بگویید: "من یک متدیست هستم."
63. او می گوید: "از ابتدا چنین نبود."
64. "من پِرِزبیتری هستم."
65. "از ابتدا چنین نبود." از ابتدا چگونه بود؟ تجربه ی پنطیکاستی از روح‌القدس! این طریقی است که این گونه آغاز شد.
66. ولی می دانید، ما آن را منحرف کرده ایم. این زیباتر به‌نظر می رسد. آن کلیسای کوچک را انتهای خیابان می بیند. آنها در روح می رقصند و ستایش می کنند. مردم به آنها سنگ می‌اندازند و آنها را مسخره می کنند وکارهایی از این دست. این خیلی زیبا نیست. "ولی اکنون ما زیباترین تسبیحات و آیین های رسولانی و دکترای الهیات و چنین و چنان و... را برای شبان خودمان مهیّا کرده‌ایم." بیرون می آیید و می گویید: "اوه، پسر... درست مثل گوساله ای که شکم درد داشته باشد." و سخنانی از این دست می‌گویید.
67. عذرمی خواهم قصد نداشتم این را بگویم من را ببخشید، منظورم این نبود که این گونه بگویم، این طرز بیان، شایسته ی خادم خدا نیست.
68. امّا ببینید، این به ذهن من خطور کرد ولی همه ی آن چیزها را این گونه می‌گویند، می بینید؟ می گویند: "این را درست نمی گویید، باید درست بگویید: "اوه، پسر... من عاشق آن جلسات پنطیکاستی قدیمی هستم که قوّت خدا آن را پرمی کند، فریاد می‌زنید و خدا را ستایش می کنید و اوقات خوبی دارید. این راهش است، زمانی که روح‌القدس کنترل کننده ی همه چیز است." ولی ما دیگر حتّی به سختی می توانیم یک "آمین" بشنویم، دیگر همه می گویند: " اوه،پسر!" و این چیزی است که ما به آن رسیده ایم. تشکیلات!
69. حال آیا در این مورد نبّوتی وجود داشت؟ نبّوت پولس را در شب گذشته به خاطر دارید؟ "زیرا می دانم که بعد از رحلت من گرگان درنده از میان شما در خواهند آمد." از میان شما؛ درست از کلیسای خود شما (کلیسای کاتولیک رومی سر برافراشت.) مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج می‌گویند تا شاگردان را در عقب خود بکشند و می بینیم که گرگ های پولس همان نقولاویان شدند.
70. دوباره به روح گوش کنید که ازطریق نبی سخن می گوید: "در ایّام آخر اوقات سخت خواهد آمد زیرا مردمان خود پسند خواهند بود." (من دکتر چنین و چنان هستم تو در این مورد به من چیزی نگو من پِرزبیتری هستم. من پنطیکاستی هستم.) اگر ذاتاً پنطیکاستی نباشید این چه اهمیتی دارد؟ تجربه ی آن لازم است، می بینید؟ "من عضو جماعت هستم."، "من عضو کلیسای خدا هستم." خوب این چه فرقی یا چه اهمیّتی در نظر خدا دارد؟ باید عضو ملکوت آسمانی باشی. می بینید؟ درست است؟
71. حال،اگر ببینید، متوجّه می شوید که همه ی این چیزها فقط توده ای از روش ها و فکرهاست. نبی می گوید: "که آنها خیانت کار و تند مزاج و مغرور خواهند بود که عشرت را بیشتر از خدا دوست دارند." خدای من یکشنبه شب ها تلویزیون برنامه ی جالبی پخش می کند؛ آنها به کلیسا نمی روند. خدای من، حتّی کلیساها هم مراسم شام و مهمانی های آن چنانی و... برگزار می کنند! "دوست دار عشرت، غیبت گو، ناپرهیز، بی مروّت، متنّفر از نیکویی." اینها آنها را تحقیر می کنند و آنها هم اینها را تحقیرمی کنند. تحقیر کنندگان نیکویی!
72. شما می گویید: "کمونیست ها این گونه هستند برادر." نه، نه.
73. "بی الفت و کینه دل و غیبت گو و ناپرهیزگار و بی مروّت و متنّفر از نیکویی وخیانت کار وتند مزاج و مغرور که عشرت را بیشتر از خدا دوست می دارند که صورت دینداری دارند." (تجربه ی فرقه ای، می بینید؟) صورت دینداری دارند لکن قوّت آن را انکارمی کنند.
74. در این دوره چگونه می شود؟ در صورت دینداری... مثل یک آدم دیندار یکشنبه صبح به کلیسا می روند و یکشنبه بعد از ظهر، لباس‌های کوتاه می پوشند و به خیابان ها می‌آیند؛ شبانان از کلیسا بیرون می آیند و شروع به سیگارکشیدن می‌کنند و برمی‌گردند؛ صورت دینداری دارند!
75. "می‌دانید جناب شبان، یک کلیسایی آن بالا هست که می گویند یک زن آنجا از سرطان شفا پیدا کرده است!"
76. " مزخرف است؛ دوران معجزات به سر آمده است."
77. "خوب می دانی چه شد؟ من در یکی از این کلیساها بودم، همین هایی که اینجا هم هست، یک نفر بلند شد و..."
78. "عزیزم، دیگرهرگز دور و بر این چیزها نگرد آنها دیوانه هستند.گول این چیزها را نخور، آنها متعصّب هستند. هرگز..."
79. "صورت دینداری دارند، لیکن قوّت آن را انکار می کنند، از ایشان اعراض نما ، زیرا که اینها هستند آنانی که به حیله داخل خانه ها گشته، زنان کم عقل را اسیر می کنند که بار گناهان را می کشند و به انواع شهوات ربوده می شوند." کاملاً درست است. بفرمایید خانم ها! انجمن مددکاری خواهران، انجمن این، انجمن آن؛ کلیسای بیچاره آن قدر انجمن پیدا کرده است که دیگر حتّی نمی توانند انجیل را موعظه کنند. شبان فقط بیست دقیقه وقت دارد که آن هم مجبور است درمورد مسائل دیگر صحبت کند. می بینید؟ اگر این کار را نکنند، هیئت مدیره و شمّاسان او را احضار می کنند. بله آقا!
80. برادر، امروز یک شبان خوب باید چه کار کند؟ باید شاخ و برگ های اضافه را قطع کند و از این چیزها خارج شود و آنها را بیرون بیندازد به جایی که متعلّق به آن هستند. درست است؟ ملاحظه ی هیچ چیز را نکنید. کلام را موعظه کنید و در راستی آن بمانید، در‌آن کوشا باشید، اگر شما را به زندان انداختند، آن را در زندان موعظه کنید. اگر جای دیگری بودید، هر‌جا که می‌روید آن را موعظه کنید، فقط بروید و به موعظه ادامه دهید؛ درست است. حال این چیزی است که رخ داده است آنها دارند این را خاموش می‌کنند.
81. حال می خواهیم به دوره اسمیرنا بر گردیم؛ آیه هشتم:
"... و به فرشته ی کلیسای در اسمیرنا بنویس که این را می گویند آن اوّل و آخر که مرده شد وزنده گشت."
82. می خواهم به این توّجه داشته باشید، هر بار که او خود را به یک عصر کلیسا معرفی می کند، یک بخش از خدایی خود را در آن نشان می دهد. اولّین چیزی که او تلاش می کند بر کلیسا معلوم سازد، خدا بودنش است، این که او خداست. مسئله‌ای که در زمان‌ایرنیوس و سایرین در موردش هیاهو می‌کردند را می‌دانید؟ آنها تلاش می‌کردند که بگویند خدا در سه شخصیت است. امّا او می‌گفت: "چنین چیزی وجود هستند ندارد." همه اینها عناوین یک وجود و آن خدای قادر مطلق است. درست است؟ پس آنها همیشه این بحث را داشته اند و خدا در اینجا ابتدا یکی از صفات خدایی خود را معرّفی می کند.می بینید که او در اینجا در ابتدا خود را این گونه معرّفی می کند: "او که بود و هست و می آید قادر علی الاطلاق." و حال اینجا او خویش به اسمیرنا معرفی می کند است.
83.. حال به او گوش کنید:
"... و به فرشته ی کلیسای اسمیرنا (که اعتقاد داریم ایرنیوس است) بنویس که این را می گوید آن که اوّل و آخر..."
می بینید؟ خود را معرفی می نماید، من خدا هستم، حال اینجا چهار یا پنج خدای دیگر نمی خواهم من خدا هستم می بینید همین و بس.
"که مرده شد و زنده گشت." آمین!
84. حال این معارفه است. اسمیرنا یعنی "تلخی" و از کلمه‌ی "مر" می آید. اوّلّین دوره ی کلیسا محبّت نخستین خود را از دست داده بود. شروعِ رشد ریشه‌ی تلخی درکلیسای افسس بود. چرا که این کلیسا، کلیسای اصلی است و بخش اعظم آن در حال مقاومت در برابر روح‌القدس و هدایتش در کلیسا بود.آنها می خواستند خودشان حاکم باشند. آنها می خواستند نوعی کهانت برقرار کنند و مانند کاهنان عهد عتیق رفتار کنند، آنها خواستار کاهنین بودند. همان طور که خدایان غیر و بت ها، کاهنین داشتند؛ کاهنان ژوپیتر ،کاهنان ونوس و... آنها نیز می خواستند از جایی آمده اند همین چیزها را بیاورند و این مردان را آنجا داشته باشند. همه چیز از همان ابتدا ریشه‌ی بت‌پرستی داشت، بت پرست ها بودند که کاهنین و چیزهایی این گونه داشتند ولی کلیسای خدای زنده، برای آنها بیگانه است. مسیح کاهن و کاهن اعظم ما است. ما یک کاهن اعظم داریم و نیزسفره ای که بر آن اطعام می شویم.
85. حال، این کلیسا شروع به بیرون آوردن "ریشه‌ی تلخی" کرده بود، چرا؟ این برخلاف کسانی بود که می خواستند با روح‌القدس پیش بیایند. محبّت رو به سردی بود و آنها داشتند با آیین و فرقه ها جای آن را پر می کردند و از روح‌القدس و رهبری روح‌القدس فاصله می گرفتند؛ فکرش را بکنید! این دلیل وجود آن ریشه تلخی در آنهاست.
86. حال در اوّلین دوره ی کلیسا، این تلخی شروع به پدیدار شدن کرد. در دوره ی دوّم، اندکی بیشتر و نهایتاً در آن پدیدار شد، زیرا آنها در حال ساخت کلیسایی بهتر بودند. آنها فکر می کردند که در حال انجام این کارهستند. در اینجا آنها افرادی بلند مرتبه داشتند، افراد رومی می توانستند بدان وارد شوند، چرا؟ آنها پاپ، مردانی بزرگ کاردینال ها، اسقف ها و... را داشتند. آنها خوش لباس بودند، آنها خیلی آرام ازسر و صدا و هر چیزی که سایرین داشتند فاصله گرفتند و نشان دادند که رو به موت هستند. آنها داشتند می‌مردند، نهایتاً معزّز شدند و بدن بهتری برای خویش ساختند. اولّین چیزی که اینجا می بینیم این است؛ آنها همه چیز را در یک فرقه‌ی کلاسیک بزرگ، در کلیسای جهانی رومی، کلیسای کاتولیک رومی در عصر تاریکی داشتند. آنها برای خود مناسب و سلسله مراتب زیبایی ایجاد کردند.
87. این برای آنها بسی زیباتر از زمانی بود که می بایست در خیابان ها می ایستادند و در پوست گوسفندان و بزها زندگی می‌کردند و در فقر بودند و مردم به آنها می خندیدند و آنها را تمسخر می کردند. همان طور که پولس در عبرانیان باب 11 این را می‌گوید.
88. این کلیسای بزرگ و خوش لباس، زنانی که لباس های فاخر دارند و تمام چیزهای دیگری مشابه این، قطعاً خیلی عالی به نظر می رسید. پدر، جناب کشیش، دکتر، پدر فلان و فلان. خدای من!
89. ولی می دانید، این یک جزء پیوندی بود، پیوند! هیچ حیاتی در خود نداشت. آنها دیگر نمی توانند برگردند و به همین دلیل است که هرگز بر نمی خیزند؛ بیداری لوتر دیگر هرگز برنخاست، بیداری ناصری دیگرهرگز برنخاست و بیداری پنطیکاست هم دوباره برنخواهد خاست، چرا؟ چون آن را کشتید؛ چون آن را با دنیا پیوند دادید، با افکار نقولاوی و نه روح‌القدس. نگذاشتید که روح‌القدس طریق خود را انجام دهد. وقتی میوه می آورید، متدیست های بیشتری به بارمی آورید، وقتی باپتیست ها ثمرمی آورند، ثمره‌ی آنها تعداد بیشتری باپتیست است. کاتولیک ها، تعداد بیشتری کاتولیک به بار می‌آورند ولی بگذارید یک چیزی به شما بگویم، وقتی روح‌القدس بر می گردد، تولّد تازه و حیات تازه می آورد. تبدیل و تعمید روح‌القدس کلیسا را دوباره با خود می آورد و حیات را در آن می‌گذارد.
90. ذرّت پیوندی هیچ حیاتی در خود ندارد و آن چیزی که به اصطلاح حیات است، رو به زوال است. حال، ما در عصر تاریکی به آن می رسیم. او گفت: "در آن چه داری امین باش." چنین ذرتی بارور نیست.
91. ولی بدن عیسای مسیح یک تشکیلات نیست؛ بدن عیسای مسیح یک بدن آسمانی است، بدنی در پادشاهی، او یک پادشاهی آسمانی است. عیسی مسیح پادشاه این ملکوت است و او به عنوان کاهن اعظم برای رهسپاران ملکوت قربانی می گذراند. او یک نبی است (کلام) که راستی را موعظه می کند و نور خدا را به این پادشاهی می آورد و او در این ملکوت و پادشاهی هم نبی، هم کاهن و هم پادشاه است و ما چگونه به این ملکوت وارد می شویم؟ توسط فرقه؟ با نامه؟ از طریق دست دادن به کشیش؟ هرگز، بلکه: "به یک روح همه در این بدن تعمید یافته ایم. که بدن عیسی مسیح است و ما در آن تعمید یافته ایم." نه به آب، نه به آب پاش، یا هر نوع تعمید آب دیگری بلکه به یک روح در این بدن تعمید یافته ایم. اوّل قرنتیان باب 12. آری، ما به یک روح یعنی روح‌القدس در این بدن تعمید یافته ایم پس دیگر به جز عیسای مسیح متعلّق به هیچ چیز نیستیم. شما از آن مسیح هستید، این ملکوت روحانی خداست که بر قرار است و ما با تعمید روح‌القدس بدان وارد می شویم. این را دوست دارم.
92. قومی در همه جا هستند
که قلبشان شعله ور است
به آتشی که در پنطیکاست ریخت
که آنها را پاک و طاهر ساخت
اکنون در قلب من شعله ور است
جلال بر نام او
شادم که می توانم بگویم یکی از ایشان هستم
یکی از ایشان هستم، یکی از ایشان هستم
شادم که می توانم بگویم یکی از ایشان هستم
یکی از ایشان هستم، یکی از ایشان هستم
هللویاه!
یکی از ایشان هستم، یکی از ایشان هستم
هر چند که این قوم نیاموخته باشند (پی.اچ.دی یا مدارک دیگر)
آنها پنطیکاست خود رایافته، خویش را یافته اند
در نام عیسی تعمید یافته اند
و اکنون می گویند، دور و نزدیک
قوّت او هنوز همان است
شادم که می توانم بگویم یکی از ایشان هستم
شما شاد نیستید؟ بله آقا، فقط یکی از آنها و همین و بس.
93. یادم می آید که در مِمفیس قدم می زدم، پیرزنی سیاه پوست در حالی که سرش پایین بود به من گفت: "سلام کشیش، صبح به خیر."
94. گفتم: "از کجا می دانستی من کشیش هستم؟"
95. او گفت: "خدا به من گفت که خادم او از اینجا می گذرد در حالی که کلاهی قهوه ای بر سرو کیفی در دست دارد. وقتی شما را دیدم، دانستم که شما همان هستید." می بینید؟ او یکی از آنها بود. چقدر خدا نیکوست.
96. حال من اعتقاد دارم که [... برادر برانهام یادداشتی که به او دادند را می خواند.] "دختر کوچکی که یکشنبه شب از بِدفورد به اینجا آمد و شما برایش دعا کردید، ظاهراً الآن مرده است... لطفاً دعا کنید." دختر کوچکی که ما یکشنبه شب اینجا برایش دعا کردیم، اهل بِدفورد فوت کرده است. دعا کنیم:
97. خداوند عیسی دعا می کنم که هر‌طور که هست دعای ما برای این فرزند انجام شود، خداوندا، خدایا این کار را به تو می‌سپاریم ای پدرما. به آن کسانی فکر می کنیم که اینجا بودند و برای آن دختر دعا کردند، پدر، خداوندا می خواهم که این خبر این گونه نباشد نمی دانیم ولی دعا می کنم که بر این دختر لطف کنی به او قوّت بدهی تا بر خیزد و برای جلال خدا زندگی کند. به نام عیسی مسیح می طلبیم. آمین. باشد خداوند عیسی برکت خویش را افزون سازد.
98.حال یک کلیسا، نام کلیسا با مشخّصات و شخصیّت آن ارتباط دارد. توجّه کردید که "اسمیرنا" به معنی"تلخی" است؟ توجّه داشته باشید که نام هرکلیسایی به مشخّصات آن کلیسا ارتباط دارد. می توانستم اینجا چیزی را بازگو کنم ولی بهتر است نگویم، چون ممکن است اشتباه متوجّه شوید.
99. نام شما هم همین گونه است شاید این را ندانید ولی این گونه است. بله شما می گویید: "این مربوط به عدد شناسی و اسرار آن است." وقتی یعقوب به دنیا آمد او را "یعقوب" خواندند یعنی "ریشه کن کننده" ولی وقتی با فرشته کشتی گرفت خدا نام او را به "اسرائیل" یعنی "شاهزاده" تغییر داد. درست است؟ شائول، شائول طرسوسی بود و نام او یک معنی داشت، ولی زمانی در مسیح "پولس" خوانده شد."شمعون" نامش شمعون بود ولی زمانی در مسیح "پطرس" یعنی"صخره" خوانده شد. بله آقا! نام شما با شخصیت شما یک ارتباط و اثر دارد.
100. این کلیسا اسمیرنا خوانده می شد چون در حال مرگ بود؛ "اسمیرنا" به معنی"تلخی" بود. به عبارتی دیگر ریشه های تلخی در حال رشد بود. این چیزی است که بدن را با آن تدهین می کنند. مُر، کنُدر و ضماد، مُر برای تدهین جسد مردگان بعد از کفن کردن و برای مومیای کردن آنهاست، مرتبط با موت ومرگ. کلیسا در حال مرگ بود.
101. و دوستان آیا نمی توانید امروز را ببینید که حرکت بزرگ پنطیکاستی که چند سال قبل در خود حیات داشت؟ اکنون به مُر تدهین شده است؟ می بینید؟ همان روغنی که اینجا در این کلیسا بود، اکنون خارج شده و آن را که در حال مرگ است در اینجا تدهین می کند؛ زیرا آنها در حال بازگشت به کهنگی هستند و رداهای سفید را از تن به در می کنند. مقّدسین، همان قوم کوچکی که آن بیرون می ایستادند، به وسیله ی یک روح‌القدس ناب واصیل، به زبان ها صحبت می کردند و خدا را آشکار می ساختند و آنها کاملاً ناب و اصیل بودند، می توانستی در هر صورت به آنها اعتماد داشته باشی؛ ولی الان نمی دانی که به چه و چه کسی اعتماد داشته باشی، می بینید؟ یک اتّفاقی افتاده است. آن چیست؟ آنها به مُر تدهین شده اند؛ به تلخی!
102. چه چیز باعث آن شد؟ چیزی که پدیدار شد کلیسایی که یک شورای عمومی نامیده می شد. سپس اسم آن را جماعت ربّانی گذاشتند. از جماعت، کلیسای خدا پدیدار شد؛ کلیسای خدا! سپس به همدیگر نگاه کردند، می گفتند: "تو جماعّت ربانی هستی؟" دیگری می گفت: "تو عضو کلیسای خدا هستی؟" سپس نتیجه‌ی آن کلیسای متّحدِ پنطیکاستی بود و بعد می دانید اولّین کاری که کردند این بود به جای این که نور را بپذیرند و در آن گام بردارند خود را سازماندهی نمودند تا جایی که دیگر نمی توانستند نور را بپذیرند.
103. حال زمانی که تعمید "به نام عیسای مسیح" به جای تعمید به نام "پدر،پسر و روح‌القدس" برای جماعت ربّانی برده شد، آنها قبلاً سازمان خود را تشکیل داده بودند و نمی توانستند آن را تغییردهند. آنها می دانند که این حقیقت است! هر کدام از آنها را به چالش می کشم که با کتاب مقدّس خود اثبات کنند این حقیقت نیست، ولی چه کار می توانند بکنند؟ نمی توانند این کار را بکنند. می بینید؟ آنها آیین خویش را منفک و جدا نموده اند، نمی توانند این کار را بکنند.
104. بعد یگانه انگاران چه کردند؟ به جای اینکه نور را بپذیرند و در آن راه روند، خود را موجّه جلوه دادند: "جلال بر خدا تا ابدالآباد، ما نور داریم و شما ندارید، ما..." آنها چه کردند؟ آن را سازماندهی کردند. شما نمی توانید خدا را سازماندهی کنید. خدا حتّی شکل هم ندارد، کتاب مقّدس می گوید نه، هیچ چیز جز خدا رسمی نیست.
105. سپس جماعتی ها کوشیدند آن را سازماندهی کنند و کلیسای خود را کلیسایی حقیقی سازند. سپس یگانه انگاران پیش آمدند، سعی کردند تا خود را سازماندهی کنند و آنها "نور بیشتری" داشتند. سپس چه کار کردند؟ با خود خواهی خود، آنها را راندند. آنها راه تلخ تری را در پیش گرفتند. به جای این که نمک و نور را پخش کنند، سعی کردند با سایرین قطع ارتباط کنند و هیچ ارتباطی با آنها نداشته باشند و این کاری است که انجام دادند؛ سپس نور حرکت کرد، می دانید؟ اوّلین چیز، یکی دیگر جلو آمد و به این رسید و اکنون جدا شده اند یکی می گفت: "او با اسب سفید می آید." دیگری می گفت: "او بر ابری سفید می آید. جلال بر خدا، من یک تشکیلات را اینجا دایر می کنم." می بینید که آنها چه می کنند؟ این مر را پخش می کنند؛ و این چه کرد؟ برادری را مسدود نمود.
106. زنان و مردان بسیاری از جماعت ربّانی امشب می دانند که تعمید درست چیست و می خواهند که به نام عیسای مسیح تعمید بگیرند ولی اگر این کار را بکنند از فرقه ی خویش اخراج می شوند.
107. (من یگانه انگار نیستم) من به "یگانگی" آن طور که بسیاری از یگانه انگاران اعتقاد دارند، ایمان ندارم. من به "عیسی" آن طور که آنها "عیسی" می گویند ایمان ندارم. عیسی های زیادی وجود دارند. این خداوند عیسای مسیح است و درست است. آنها به نام عیسی برای تولّد تازه تعمید می دهند و می گویند با تعمید مسیح وارد زندگی شما می شود. من این دیدگاه را نمی پذیرم. من ایمان دارم که تولّد تازه به خون عیسای مسیح توسط روح‌القدس انجام می شود. درست است تعمید تنها یک عمل بیرونی نسبت به عمل درونی است که انجام شده است. می بینید؟ من با آن موافق نیستم ولی آنها همه برادران من هستند.
108. وقتی من ابتدا به عنوان یک واعظ باپتیستی کار خود را شروع کردم آنها می آمدند ومی گفتند: "برادر برانهام بیا اینجا ما این را یافته ایم و به اینجا رسیده ایم."
109. من گفتم: "هیچ یک از شما. بین هر دو گروه می ایستم و می گویم ما برادر هستیم." اهمیّت نمی دهم که انسان با چه مخالفت می کند این برای من ذرّه ای اهمیّت ندارد، او هنوز برادر من است.
110. برادری دارم که کیک سیب دوست دارد من کیک گیلاس را بیشتر دوست دارم ولی نمی خواهم با برادرم قطع رابطه کنم؛ می دانید این یعنی چه؟ چیزهای دیگری روی آن کیک می گذارند مثل نوعی کِرِم یا خامه، من آن را دوست دارم. خیلی پیر شده ام ولی هنوز آن را می خورم ولی این چیزی است که من می پسندم، اگر او دوست ندارد مجبور نیست که آن را بخورد، اشکالی ندارد من کیک خودم را می خورم ولی او هنوز برادر من است. درست است.
111. من این را دوست دارم، من این ارتباط را دوست دارم؛ ولی وقتی ما خط کشی می کنیم و می گوییم: "نه این فرقه‌ی ماست." و از آن مرز عبور نمی کنید که با کسی دست بدهید و بگویید: "برادر خدا به تو برکت بدهد." خدای من، آن وقت به این می‌گویید مشارکت؟ اگر این گونه هستید همان ریشه‌ی تلخی که اسمیرنایی ها به آن رسیده بودند را یافته اید و باعث همان چیز شده اید، بسیار خوب پس نام آنها تلخ بود.
112. نقولاویان تا عصر تاریکی مدام در حال خاموش ساختن مسیحیان راستین بودند. دوران لوتر اوّلین قدم فیض را به ارمغان آورد، اندکی نورتابید. درامتداد آن و پس از آن جان وسلی با تقدّس آمد و نور بیشتری با خود آورد. سپس تعمید روح‌القدس با پنطیکاستی ها آمد و دوباره ایمان پدران را بازگردادند. امّا آنها نتوانستند آن را حفظ کنند و چنین شد که آن را سازماندهی نمودند و دوباره شروع به بازگشت به سمت نقولاویان کردند؛ درست همان چیزی که کتاب مقدّس گفته بود را انجام می دهند.
113. خیلی طول کشید، به دوّمین آیه برویم یا این هشتمین یا نهمین آیه است . بسیار خوب حال جفاها... آیه نُه!
"اعمال تنگی و مفلسی تو را می دانم (لکن دولتمند هستی)... (اوه خدای من)... او با کلیسای حقیقی صحبت می کند نه با سایرین، آنهایی که از اعمال نقولاویان تنفّر داشتند. آنهایی که از اعمال نقولاویان تنّفر داشتند وکفر آنانی را که خود رایهود می گویند و نیستند بلکه ازکنیسه شیطانند."
114. خوب آنها درحال شکوِه و شکایت هستند. آنها در فقر بودند هر آنچه داشتند ازآنها گرفته شده بود.آنها این گونه کلیسای کوچک خود را بنا کرده بودند و به خاطراینکه این چنین گروه کوچکی بودند بیرون انداخته شده بودند. کلیسای بزرگ این کار را کرده بود و سعی در خاموش نگه داشتن آنها داشت. خدا به آنها می گوید می دانم، می دانم که باید در گوشه‌ی خیابان ها و کوچه ها و هرجایی که بتوانی با من ملاقات کنی (و من در سردابها و هرجایی که آنها می آیند هستم) "تنگی تو را می دانم."‌ تمام سختی های تو را می شناسم و چیزهای مثل این، ولی به واسطه ی این تنگی ها، دولتمند گشته ای. خدای من! هر بارکه جفایی به سمت کلیسا می‌آید به آن قوّت می دهد. این همیشه باعث قوّت کلیسا شده است. "تنگی تو را می دانم، لیکن دولتمند هستی."
چرا؟ چون "تو در من صبور هستی، و تنگی تو آزارت نمی دهد."
115. حال توّجه کردید؟ اکنون نقولاویان برای خودشان کنیسه دارند. کتاب مقّدس چنین می گوید: به آیه‌ی 9 توجه کردید؟
"... که از کنیسه‌ی شیطانند. "
116. کلیسای راستین به بیرون انداخته شده بود و نقولاویان مسلّط شده بودند. آنها قومی که روح‌القدس داشتند را بیرون گذاشتند، پس بنابراین دیگر برای آنها فایده ای نداشتند اگر اسمیرنا در آسیا، فقط این چیزها را می دانست که تاج شهادت در انتظار آنهاست، آن وقت چه می شد. می بینید؟ حال به عبارتی دیگر، زمانی که این نوشته مکتوب شد و کلیسا آن را یافت، دیدند که آنها کسانی هستند که قرار است تاج شهادت را بر سر بگذارند، آنها همیشه به دنبال آن بودند، ولی این تا عصر و دوره ی آنها نیامده بود. شاید بعضی از آنها گفته باشند: "خوب می دانی به تو می گویم، آن نبی دراشتباه بود. یوحنّا اشتباه کرده بود چون این اتّفاق در اینجا و در اسمیرنا برای ما پیش نیامد." چرا ؟ چون این اتّفاق باید صدها سال بعد می افتاد. می بینید؟ ولی وقتی خدا چیزی را می گوید، باید واقع شود.
117. درست همین جا یعنی کلام خدا، جایی است که ما در ایمان خود محک می خوریم، خدا هر وعده‌ای را حفظ می کند. مهم نیست که شما فکر کنید این رویداد باید همین جا واقع شود، ولی شاید درنزد خدا زمان وقوع آن نباشد. اشعیا 55:11: "کلام من به بطالت نزد من باز نمی گردد بلکه من آن هدف را که برای آن بود کامل می کنم." خدا همیشه کلام خویش را محترم می شمارد و در زمان مناسب خود آن را به عمل می آورد.
پس این قوم، همان اولّین کلیسا بودند ولی در آن کلیسا مشخّصاتی وجود داشت که بعدها در کلیسای اسمیرنا سر بر آورد. آنها باید تاج شهادت را بر سر می گذاشتند، بسیاری از آنها باید کشته می شدند.
118.حال آیه‌ی دهم را با هم بخوانیم:
"از آن زحماتی که خواهی کشید مترس (کنیسه‌ی شیطان) اینک ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدّت ده روز زحمت خواهید کشید لکن تا به مرگ امین باش تا تاج حیات را به تو بدهم."
119. خدای من، به آنها گفته شد وقتی به خاطر اعتقادشان به مرگ خوانده می شوند ترسان نباشند (خواهر وود امیدوارم هرجا که هستید، این به شما کمک کند. یک روز خواهر وود به من گفت: " درک این که چرا باید تعدادی نجات یابند و سایرین خیر، برای او مشکل است.)"بعضی اوقات باید بدانید که خدا به این افراد گفت: "حال ترسان مباشید، زیرا شیطان شما را به زحمت خواهد انداخت، زیرا این عمل نقولاویان است که شما را وارد این جفا می کند، چون می خواهم بگذارم به خاطر من بمیرید ولی درآن روز تاج حیات را به شما خواهم داد."
120. نگاه کنید، همان طور که آیه ی دهم را با هم می خوانیم خوب توجّه کنید، بگذارید دوباره این را بخوانیم: "از آن زحماتی که خواهی کشید مترس! اینک ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدّت ده روز زحمت خواهید کشید و لکن تا به مرگ امین باش..." به یک چیز دقّت کردید؟ نمی گوید تا زمان مرگ بلکه تا به مرگ، متوجّه می شوید؟ (تا به مرگ امین باش) می بینید؟ و بودند.
121. حال او گفت شیطان!... دقّت کردید که او چه کسی را به عنوان عامل انجام این کار مشخص نمود؟ کنیسه‌ی شیطان همان نقولاویان بود. این را می دانیم این طور نیست؟ پس این یک تشکیلات بود، یک کهانت که داشت در آنجا رشد می کرد و باعث زحمت و تنگی قوم می شد و آنها می بایست تا به مرگ نسبت به انجیل امین می بودند. تا به حال به مراسم ازدواج توجّه کرده اید؟ نمی گوییم تا زمان مرگ از هم جدا می شویم، می گوییم تا به مرگ جدا می شویم. می بینید؟ حال،"تا به" و"تا زمان" با هم تفاوت دارند. آنها باید تا به مرگ نسبت به مسیح وفادارمی بودند. "با آن تا مرگ بروید، ترسان مباشید زیرا به شما تاج را خواهیم بخشید."
122. حال بپردازیم به آن ده روزی که در اینجا از آن صحبت شده است. درکتاب مقّدس یک روز نمایانگر یک سال است و ده‌روز همان ده سال آخر حکومت دیوکلتین بود. دیوکلتین پادشاه بزرگی بود که در آنجا حکومت می کرد. خوب، امپراطورهای متعدّدی در خلال دوره ی افسسیان حکومت می کردند و نِرون به گمانم یکی از آنها بود و دیوکلتین آخرین امپراطور آنجا بود که در آن ده سال حکمرانی می کرد. او خونریزترین و ظالم ترین در بین تمام آنها بود. او با گروه خویش وارد شد، آنها مسیحیان را کشتند و قتل عام کردند، آنها را سوزاندند و دست به هر کاری زدند، و اینجا ده سال از خونبارترین جفاها را شاهد بودیم. حکومت از سال 302 تا 312 بعد از میلاد بود و آن دوران اسمیرنا را کنستانتین پایان داد. کنستانتین در سال 312 به قدرت رسید. این همان ده روز جفاها بود که با نِرون شروع شد و با دیوکلتین پایان یافت. حدود سال 64 پس از آن که نِرون به سلطنت رسید، روند جفاها آغاز شد.
123. حال، آیه یازدهم یک وعده است! قبل از پایان جلسه به این خواهیم پرداخت.
" آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید: هر که غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد یافت."
124. حال باید در اینجا چیزی بگویم. اگر درقلبم چیزی باشد و نگویم آن وقت من یک ریاکارهستم. می بینید؟ می خواهم به چیزی در متن توجّه کنید که به نظرم برای من تا مدّت ها بزرگترین معمّا بود تا وقتی متوجّه آن شدم. خیلی با دقّت آن رابخوانیم. حال می دانید؟
"آنکه گوش دارد... (به عبارتی دیگر "گوش شنوا دارد" می بینید؟ یعنی گوش به روی روح باز است) بشنود که روح به کلیساها چه می گوید..." دقّت کنید، همین جفاها وهر چیز دیگری که می آید. هر بخش آن به هر کلیسایی مرتبط می شود. "... روح به کلیساها می گوید: هر که غالب آید‌... (در چه کلیسایی؟ افسسیان؟ اسمیرنا؟ بله همه‌ی آنها) هر که غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد یافت."
125. او که درکلیسای لائودکیه است بر چه غالب آید؟ بر نقولاویان، بر چیزهای دنیا، برکهانت‌ها، بر هر چیز دنیا غالب می شود و آن را رها می کند و مسیح را محبّت می کند. شما از موت ثانی ضرر نخواهید یافت. چرا؟ چون او حیات ابدی یافته است. حیات ابدی نمی میرد. عیسی گفت: "هر که مرا بشنود در خود حیات ابدی دارد، نخواهد مرد، او را در ایّام آخر بر می خیزانم."
126. حال، بسیاری از شما ممکن است موافق نباشید، ولی می خواهم چیزی بگویم.
127. به همین دلیل است که به جهنّم ابدی ایمان ندارم. جهنّم ابدی نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا اگر یک جهنّم ابدی وجود داشت پس همیشه جهنّم ابدی بود؛ زیرا تنها یک چیز ابدی است و آن حیات ابدی است. یعنی چیزی که ما در تلاش برای رسیدن به آن هستیم. اگر قرار نیست برای ابدیّت بسوزید، پس نمی توانید یک جهنّم ابدی داشته باشید. کتاب مقدس به وضوح می گوید جهنّم آفریده و ساخته شد و اگر خلق شد ابدی نیست هر آنچه ابدی است هرگز خلق نشده و ساخته نشده است. کتاب مقدّس می گوید: "جهنّم برای شریر و فرشتگان او خلق شد." پس ابدی نیست و من اعتقاد ندارم یک فرد برای ابدیّت مجازات شود.
128. ایمان دارم که کتاب مقدّس به وضوح می گوید آن که غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد دید. کلمه‌ی "موت" از "جدایی" می آید. حال وقتی در گناه از خدا جدا شده باشیم ، درآن حال مرده ایم؛ کتاب مقدّس می گوید ما نسبت به خدا منحرف شده ایم. درگناه و تمرّد مرده ایم. بعد وقتی خدا را می پذیریم و دریافت می کنیم آنگاه حیات ابدی داریم، فرزندان او و جزیی از او هستیم.
129. پسر کوچکم ژوزف که اینجاست جزیی از من است. مهم نیست که چه کرده باشد. شاید اگر من ثروتمند بزرگی بودم و اگر او حتّی ارثی از من نمی بُرد ولی باز هم پسر من بود، او جزیی از من است. قطعاً او جزیی از من است، من نمی توانم او را انکار کنم مگر این که خودم را انکار کنم چون او جزیی از من است. آزمایش خون نشان می دهد که او جزیی از من است. می بینید؟
130. و آزمایش خون نشان می دهد که شما از آن خدا هستید یا خیر. می بینید؟ شما فرزندان خدا هستید و حیات ابدی دارید؛ ولی جانی که گناه می کند باید جدا گردد. درست است؟ آن وقت دیگر وجود نخواهد داشت. حال نگاه کنید، هر چیز که آغازی داشته باشد یک پایان هم دارد؛ چون هر چیزی که ابتدا داشته باشد مخلوق است ولی خدا مخلوق نیست، او همیشه خدا بوده است. جایی نیست که او در آن خلق شده باشد، تنها راهی که می توانیم حیات ابدی داشته باشیم این است که بخشی از آن خلقت باشیم. جلال بر خدا، می بینید روح‌القدس برای شما چه می کند؟ روح‌القدس خود خالق است خدای پدردر قالب روح برانسانی به نام عیسی که همانا پسر او بود قرار گرفت به این دلیل است که از او به عنوان روح‌القدس سخن می گویند. او بدنی آفرید به نام عیسی به همین دلیل بود که مرگ در او راه یافت. خدا در این جسم بشری ساکن بود و سلول خونی شکست سپس زندگی دوباره وارد آن شد.
131. به این دلیل است که درعهد عتیق پرستندگان نمی توانستند با گناه به حضورخدا بیایند. آنها باهمان محکومیّتی که داشتند دور می شدند ولی درعهد جدید در عبرانیان می گوید: " او که یک بار از ضمیر آلوده به گناه پاک شده باشد."
132. درعهد عتیق آنها یک برّه می آوردند و دست خود را بر آن می گذاردند. کاهن گلوی آن را بریده وخون جاری می شد و بّره می مرد، آنها می دانستند که خود باید می مردند ولی برّه جای آنها را می گرفت. کاهن خون را می گرفت و روی مذبح می‌گذاشت و دود به آسمان می رفت و این دعای بخشش پرستنده بود... [فضای خالی روی نوار]... آن حیات حیوانی نمی توانست برگردد و بر بشر قرار گیرد و با روح بشر منطبق باشد به همین دلیل است که پرستندگان با همان شوق گناه از آنجا خارج می شدند؛ به طور مثال، فردی برای بخشش ارتکاب زنا می آمد، توبه می کرد و قربانی خود را می گذارد و باز با همان فکردر ذهن خود بر می‌گشت. درست است؟
133. ولی وقتی پرستنده (کلیسای خدا بری از دریافت این قصور است) یک بار به راستی به سمت پسر خدا حرکت می کند و با ایمان دست خود را بر او می گذارد (اوه خدای من) آنجا به چهره ی او نگاه می کند. به زخم روی صورتش، خونی که از صورت او جاری است، با دردی که فریاد می زد "خدای من، خدای من چرا مرا ترک نمودی؟" برادر، می بینید او چه بهایی داد، او برای شما مرد و او که بود؟ عمانوئیل! خدا به جای شما مرد.
134. بعد چه اتّفاقی افتاد؟ بعد از آن، زمانی که آن سلول خونی در پسر خدا شکست؛ خدا از آن سلول خونی چه چیزی ساخت؟
135. شما چه هستید؟ شما یک سلول کوچک هستید که از پدرتان می آیید. تخمدان جنس مونّث هموگلوبین ندارد؛ مونّث تنها تخمک را مهیّا می سازد، او باید جنین را نگه دارد و بپرورد، ولی خون از جانب مذکّر می آید. به همین دلیل است که فرزند نام پدر را می گیرد ولی زنی که با یک مرد ازدواج می کند نام او را می گیرد، زن واسطه ی فرزندان او می شود. محل پرورش فرزندانی که باید برای مرد به دنیا بیاورد.
136. همان طور که قبلاً گفتم، یک مرغ می تواند روی تخم بخوابد ولی اگر با خروس نبوده باشد بارور نخواهد شد.
به خاطرهمین است که کلیساهای سرد و بی روح زیادی داریم. آنها به این افکار نقولاوی بسنده کرده اند. لانه هایی پر از تخم‌های پوسیده وفاسد دارند، ولی هرگز بارور نخواهد شد؛ هیچ کاری نمی توانی با آنها انجام دهی (همان اسقف ها و شماس ها و کاردینال ها هر چه هستند.) آنها هرگز به این که این آیات همراه ایمانداران خواهد بود ایمان نخواهند داشت، زیرا هیچ‌گاه در خلوت آن یار و داماد آسمانی نبودند و از حیات او بارور نشدند.
137. زمان که سلول خونی شکست زندگی یعنی یهوه که در درون آن بود [بیرون آمد.] یهوه چنین خود را برای ما کوچک کرده بود ... شایسته است در آن تأمل کنیم.
138. می دانید، همه به دنبال نشانه می گردند، نمی گردند؟ همه می گویند: "آیتی به ما نشان بده." یهودیان می گفتند: "آیتی به ما نشان بده."
139. بگذارید یک نشانه به شما بدهم. خدا یک بار به شما یک نشانه داد. اسرائیل طالب آیت بود، خدا به نبی گفته بود: " آیتی به ایشان خواهم داد باکره آبستن شده پسری خواهد زایید (آمین!) که عمانوئیل خوانده خواهد شد." خدا با ما ؛ این بزرگترین نشانه ای بود که تا به حال داده شده است.
140. وقتی خدا، خالق آسمان ها و زمین، کهکشان را بر افراشت بر آن نظاره کرد، در آنجا می توانید یکصد و بیست میلیون سال نوری را ببینید، آن را به معادل مایل تقسیم کنید و بعد از آن ماه و ستاره ها و... او تمام آنها را تنها به نفخه‌ی دهان خویش خلق کرد. به این صورت. بله!
141. آن خالق بزرگ، منجی من شد؛ مانند یک سلول خونی وارد شد، نه از طریق یک انسان، آن هم در یک زن باکره و در آنجا ساکن شد. یهوه! یهوه بر روی توده ای از کود در یک آغل داشت به دنیا می آمد. یهوه در یک آخور. این یک آیت جاودان است. خدا یهوه، یک نوزاد شده بود (هللویا!) بعد ما فکر می کنیم که کسی هستیم! وقتی باران می بارد سر خود رابالا بگیرید، شما را غرق خواهد کرد؛ آن وقت فکر می کنید کسی هستید. خدا در یک آخور و روی توده ای از کود داشت مثل یک نوزاد گریه می کرد. این باید ویژه و برجسته باشد. این یک آیت است. خدا گفته بود: "یک آیت جاودان به شما می دهم." این یک نشان حقیقی است. یهوه در نقش یک پسر بچه. یهوه! یهوه در یک کارگاه کار می کند و مثل یک نجّار چوب ها را ارّه می کند. هللویاه! خدای من، یهوه پای ماهیگیر را می شوید. " آیتی به شما خواهم داد."
142. می دانی، ولی ما باید روحانیون خود را با آن رداها داشته باشیم تمام آن یقه ها و ریسمان ها و... می بینید؟
143. به شما آیتی خواهم داد. یهوه با آب دهانی که بر صورتش انداختند در محکمه ایستاده است، بین زمین و آسمان، عریان بلند کرده شد. او متحمّل عار صلیب شد. مجسمه ای از او در اینجا داریم که ردایی بر تن دارد البتّه مجسمه ساز آن را این گونه ساخته است. وقتی آن ساعت رسید، آن گروه ریاکار او را عریان ساختند و تحقیر نمودند. این روز انسان است روز آمدن خداوند یهوه! یهوه در حال مرگ است؛ بله و هیچ اتفّاقی نیفتاد. درست است؟
باید برجسته می شد که این یک نشان جاودان است. این نشانی است که همه باید بشناسند سپس او مُرد. یهوه مُرد. سپس تمام زمین به لرزه در آمد. خدای من!
144. سپس از قبر برخاست و به بالا صعود نمود. یهوه به شکل روح‌القدس بازگشت تا درکلیسای خود و درمیان قوم خویش زندگی کند. جلال یهوه درمیان کلیسای آنها می خرامید و افکار ذهن ایشان را تشخیص می داد. یهوه از طریق آن لب ها سخن می‌گوید تا جایی که انسان هیچ کنترلی روی خویش ندارد. یهوه دوباره به انگلیسی بر می گردد و آن را ترجمه می کند. به دنبال آیت هستید؟ آمین! یهوه به سمت یک فاحشه می رود او را بلند می کند در حالی که او آن قدر خوار و بی آبرو است که سگ ها هم به او نگاه نمی کنند. او را به سفیدی برف تطهیر می کند و قلبی پاک و خالص مانند برگ گل به او می دهد. خدای من، یهوه با یک آدم مست لایعقل که گوشه ی خیابان درحالی که استفراغ تمام بدن او را در بر گرفته تکلّم می کند و او را وادار به موعظه ی انجیل می‌کند. خون عیسای مسیح ما را پاک می کند!
145. وقتی بر زمین بود نزد فرومایه ترین مردم شهر و فرومایه‌ترین قوم رفت و آنها بدترین نام ممکن را به او دادند، "بعلزبول" یعنی "شیطان". بدترین چیزی که انسان ها می توانستند به او نسبت بدهند.
146. ولی خدا او را بلند کرد، تخت سلطنتی را دراعلی علیین بدو بخشید تا جایی که برای نظرکردن به آسمان باید پایین را نگاه کند و نامی بدو بخشید که فوق از جمیع نام ها در آسمان و بر زمین است. از او هر خانواده ای در آسمان و بر زمین به نام او مسمّی می‌شود. خداوندا بگذار تا افکار من مانند تو باشد پدر. بله!
147. حال هر که به من ایمان آرد، حیات جاودان دارد. حال اگر تنها یک شکل از حیات ابدی وجود دارد و شما آن را از طریق عیسای مسیح دریافت می کنید آن حیات، حیات خداست. پس آن سلول خونی در فرزندان خدا تکثیر گشت و آن یهوه که در آن انسان غالب شده بود عیسی خوانده می شد. (که در او از لحاظ جسم تمامی پری الوهیت ساکن بود.) و ما آن خون را برای آمرزش گناهان مان می پذیریم. می دانیم که آن روح، یک انسان نبود بلکه خدا... جلال! کتاب مقدّس می گوید: "خون خدا".
148. یک نفر می گفت: "یادتان باشد او... هیچ چیز در مورد یهودیان نگفت، چون که او یهودی بود." او یهودی نبود، او نه یهودی بود و نه ازامّت ها، او خدا بود. درست است. او یک خون ویژه بود. خدا او را ویژه ساخته بود. این از آن خود او بود و توسط آن خون، ما آمرزش خود را در یافت می کنیم. او به خاطر ما موت را چشید. آن سلول خونی منکسر گشت و روح‌القدس را رها کرد تا بر ما بیاید و اکنون از طریق تولّد تازه از روح او، ما پسران و دختران خدا هستیم و در آن حیات خدا که نه آغازی داشت و نه پایانی، به واسطه ی فیض خدا از طریق عیسای مسیح زندگی می کنیم زیرا از آن من و شماست.
149. اکنون "جهنّم"؛ چند لحظه دوباره به آن می پردازیم. به شما بگویم که من به جهنّم سوزان ایمان دارم. بله آقا! کتاب مقدّس می گوید: "دریاچه‌ی آتش" ولی نمی تواند جاودانه و ابدی باشد... کتاب مقدّس هرگز نمی گوید که آن "ابدی" است، بلکه می‌گوید "همیشگی". کلمه ی " ابدی" را نمی گوید، می گوید "جهنّمِ همیشگی" (دایمی) حال این برای شریر و فرشتگانش مهیّا شده است. یک جهنّمِ "همیشگی" نه "ابدی". شاید آنها در آن جهان میلیون ها سال به خاطراعمالشان عذاب بکشند. نمی دانم که در نظر خدا "همیشگی" به چه معناست، می تواند پنج دقیقه باشد، می تواند یک میلیون سال باشد یا ده میلیون سال ولی زمانی می رسد که آن جان دیگر وجود نخواهد داشت.
150. این چیزی است که کتاب مقدّس می گوید:
" آنکه غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد دید." می بینید؟
151. موت اوّل، جدایی از عزیزان مان است. ما به حضور خدا می رویم وهرگز از حضور او خارج نیستیم. می دانید؟ و حال اگر موت ثانی وجود دارد باید موت روح باشد و بعد آنکه بر دنیا یا بر اعمال دنیا غالب می شود حیات ابدی دارد و موت ثانی نمی تواند به او آسیبی برساند. بفرمایید! حیات ابدی. لیکن گناهکاران... کتاب مقدّس می گوید کسی که در عشرت و شهوت رانی زیست کند هر چند که زنده باشد مرده است. درست است؟ جانی که گناه می کند مرده است. "مردن" یعنی چه؟ "جدایی کامل" می بینید؟ منقطع شده است، دیگر وجود ندارد. این چقدر طول می کشد؟ درهمان پروسه قرار می گیرد که بدان وارد شد و به جایی می رسد که هیچ از آن باقی نمی ماند به همان چیزی باز می گردد که از آن ساخته شده است.
152. می توانیم آن سلول را بر داریم و به سلولی دیگر تقسیم کنیم! شما از سلول اوّلین آمده اید و به آن سلول رسیده اید، سپس به ترکیب شیمیایی خون سپس به یک بخش کوچک از خون می رسید؛ آن، حیات است؛ آنها نمی توانند آن را پیدا کنند. هیچ چیزی در مورد آن نمی دانند آن حیات به جایی می رسد که دیگر وجود نخواهد داشت. شیمی آن حیات هر چه می خواهد باشد، تنها باید روحانی باشد.
153. بعد کاملاً جدا شده و دیگر وجود نخواهد داشت. این چیزی است که کتاب مقدّس گفته است. جانی که گناه می کند می‌میرد و آنانی که در این ادوار کلیسا غالب آیند موت ثانی به ایشان ضرر نمی رساند. ابتدا جسم سپس روح می میرد و دیگر وجود ندارد. می بینید؟ آیا ایمان دارید؟ این کتاب مقدّس است که این رامی گوید.
154. یادتان باشد اگر جهنّم ابدی است، پس وقتی که کتاب مقدّس می گوید: " جهنّم خلق شد یا مهیّا شد " اشتباه می گوید و بعد اگر یک انسان قرار است تا به ابد بسوزد پس باید حیات ابدی داشته باشد که بتوان او را تا ابد سوزاند! درست است؟ خوب، چند نوع حیات ابدی وجود دارد؟ یکی ؛ درست است تنها یک حیات ابدی وجود دارد.
155. حال نروید بگویید: "برادر برانهام به جهنّم اعتقادی ندارد." برادر برانهام به جهنّم اعتقاد دارد. کتاب مقدّس تعلیم می دهد که جهنّم وجود دارد. به همان اطمینانی که مکانی برای آرامی وجود دارد یک مکان هم برای مجازات وجود دارد و قطعاً خدا جانی که بر ضد او گناه می ورزد را مجازات خواهد نمود. به خاطر رد نمودن عیسای مسیح به عنوان منجی خود، مجازات خواهید شد ولی زمانی می رسد که دیگر وجود نخواهید داشت. چند میلیون سال طول می کشد تا به آن برسید، من نمی دانم!
156. امّا زمانی وجود دارد که تولد تازه یابید، آن وقت یک وجود ابدی هستید. تنها راهی که می توانید آن را به دست آورید که بخشی از خدا یعنی حیات ابدی را در وجودتان دریافت کنید. می توانید این را درک کنید؟ مطمئناً.
"آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید."
157. او را دوست دارم؛ شما چطور؟ از داشتن حیات ابدی مسرورم! این دیگر مرا آزار نمی دهد، چرا که اکنون حیات ابدی دارم و این را می دانم و اطمینان دارم که همه ی ما آن را خواهیم داشت.
158.ایرنیوس... بله من اینجا یادداشتی درمورد ایرنیوس درباره ی "این تاریخ را بخوانید" نوشتم. دلیل این که ایرنیوس انتخاب شد این است که علایم کلیسای پنطیکاستی، البتّه نوع اصیل آن را دنبال می نمود.
159. حال... چند نفر ایمان دارند که کلیسا از پنطیکاست آغاز گشت؟ بسیار خوب، پس اگر آن اوّلین کلیسای خدا بود و چیزی است که خدا به آن "کلیسا" می گوید و می دانیم که او تاک است و ما شاخه ها، اگر این تاک شاخه ی دیگری بیاورد، این شاخه چه خواهد بود؟ پنطیکاستی؟ بله!؟ شاید نه براساس این نام. چون ما اکنون اسم پنطیکاست را داریم، ولی چیزی فراتر از متدیست و باپیتیست و... نیست. این هیچ معنایی ندارد فقط یک اسم است تا وقتی که در قلب خویش یک تجربه ی پنطیکاستی یافته باشید. پنطیکاستی که به جان شما حیاتی ابدی می دهد؛ آن وقت خدا به شما وعده ای داده است که "شما از موت ثانی آسیب نخواهید دید." شما حیات ابدی را یافته اید و موت ثانی نمی تواند شما را لمس کند. می بینید؟
160. و روح‌القدس خدا را محزون مسازید. آن را محزون مسازید (با انجام اعمال نادرست) اگر این کار را بکنید بهای آن را پرداخت خواهید کرد، زیرا کتاب مقّدس می گوید: "روح قدوس خدا را که تا روز رستگاری‌تان بدان مهر گشته‌اید محزون مسازید." درست است؟ "روح‌القدس را محزون مسازید."
161. یکی از این روزها، روزی بسیار عالی خواهد بود برای این که در یک صبحگاه شاهید یک رستاخیز جهانی و عمومی خواهید بود. "از هر دو نفر که در مزرعه باشند یکی بر گرفته می شود، از هر دو نفر که درتخت خواب باشند یکی برگرفته می شود." می بینید؟ در یک جای زمین شب خواهد بود و در جای دیگر روز، ربوده شدن یک امر جهانی و عمومی است. صور خدا صدا خواهد کرد و هر یک از این کلیساهای کوچک دراینجا و آنجا خواهند آمد.
162. وقتی آن باکره هفتمین ساعت را دید که... حال یادتان باشد ده باکره برای استقبال از خداوند رفتند، پنج دانا و پنچ نادان. درست است؟ و حال در ساعت ها ساعت هفتم بود و در پایان ساعت هفتم (بعضی ها دراین ساعت به خواب رفتند این یکی، این یکی، آن، و...) درهفتمین ساعت صدایی شنیده می شود، اینک داماد می آید به استقبال او بشتابید و آنها برخاستند و چراغ های خود را درست کردند. این عالی نخواهد بود؟
163.باید یک سرود کوتاه بخوانیم ؛
زمانی عالی برای تو
چه زمانی عالی برای من
اگر برای ملاقات با شاهمان عیسی آماده باشیم
چه زمان عالی ای خواهد بود
اینجا، بیایید ببینیم اگرمی توانیم بسراییم آن را
زمانی عالی برای تو
یک زمانی عالی برای من
اگر برای ملاقات با شاهمان عیسی آماده باشیم
164. چه زمان عالی ای خواهد بود (آیا عالی نخواهد بود؟)
آیا آنجا عالی نخواهد بود؟
دیگر باری برای تحمّل نخواهد بود؟
شادمانه سرود خواهیم خواند
آیا آنجا عالی نخواهد بود؟
165. چند نفر از شما می دانید که به خانه می رسید؟ چند نفر می دانید که از آن در خارج خواهید شد؟ نمی دانید! چند نفر می‌دانید که اگر خارج شوید دوباره خواهید آمد؟ نمی توانید بگویید؟ پس امشب را از دست ندهید شاید دیگر فرصت و زمانی نداشته باشید و این آخرین فرصت شما باشد. شما که هستید؟ از کجا آمده اید؟ به کجا می روید؟ تنها کتابی که در جهان می تواند این را به شما بگوید همین کتاب مقدّس است و این کتاب مقدّس است که ما به آن ایمان داریم و ایمان ما بر خداست.
166. اگر شما در آن گروه اقلیّت و در آن عروسی نیستید، توسط فرقه ها و آیین ها بیرون گذاشته شده اید اگر جزء آن گروه کوچک نیستید... مجبور نیستید عضو این خیمه باشید، مجبور نیستید که عضو هیچ جای دیگری باشید، فقط باید در آن ملکوت متولّد شوید. حال اگر خواستارهمان مشارکت و وابستگی خود با متدیست و باپتیست و... هستید به خودتان مربوط است. مشارکت خود را با هر کسی که می خواهید داشته باشید؛ ولی یک چیزی به شما بگویم: هنگامی که از نو مولود می شوید [بی اختیار جذب مقدسین خواهید شد.] که از قدیم گفته اند: "پرندگانی از یک پر و بال..."
167. یک بار شخصی از من پرسید: "برادر برانهام، شما به آن افراد گفتید به کلیسای متدیست برگردید."
168. من گفتم: "مطمئناً، بگذارید بیرونشان بیاندازند آنها جایی برای رفتن ندارند." آن وقت شما مطمئناً می دانید. بنابراین خیلی طول نمی کشد آنها دوباره بر می گردند. می بینید ؟ خیلی طول نمی کشد آنها دوباره به راستی برمی گردند.
169. همان طور که می دانید؛ در زمان نوح، بعد از طوفانی که بر پا شد کشتی در مکان امنی قرار گرفت.
170. نوح کلاغ را به بیرون کشتی فرستاد، او قارقار کنان رفت و به اطراف نظر کرد. او بسیار خشنود بود. چون از ابتدا یک لاشخور بود و می توانست بر فراز تمام آن لاشه ها پرواز کند و یک شکم سیر از الاغی مرده بخورد بعد برود روی گوسفندی مرده بنشیند و از آن بخورد چون در انجا انواع و اقسام لاشه ها وجود داشت.
171. پس کلاغ آنجا می نشست و قارقار کنان می گفت: "اوه پسر برای خودم جشنی دارم."
172. ولی وقتی کبوتر را بیرون فرستاد، چون او ذاتی متفاوت داشت، نمی توانست بوی تعفّن را تحمّل کند. چرا؟ چون کبوتر زَهره ندارد. کبوتر تنها پرنده ای است که فاقد زَهره است. او نمی توانست آن را هضم کند، پس تنها کاری که می توانست بکند این بود که به سمت کشتی برگردد و به در بکوبد.
173.هرجا که می خواهید بروید تنها کاری که می خواهم انجام دهید این است که به ملکوت وارد شوید. امّا من می دانم که کجا خواهید رفت جایی که قادر به تحّمل آن نخواهید بود. برادر، خواهید گفت: "من از مرز جدایی گذشته ام این جهان را پشت سر گذاشته ام." بله آقا حتماً همین طور است.
174. آنها در بالاخانه جمع بودند
در نام او دعا می کردند
به روح‌القدس تعمید یافتند
و قوّت خدمت برآنها آمد
هر کاری که آن روز برای آنها کرد
امروز همان را برای شما می کند
شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم (شما شاد نیستید؟)
یکی از ایشان، یکی از ایشان هستم
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
(هللویاه!) یکی از ایشان
یکی از ایشان نها هستم
شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
امشب چند نفر به خاطر این شادند؟
بیایید، برادرم این برکت را بطلبید
که قلبتان را از گناه پاک می سازد
باعث به صدا در آمدن زنگ شادی می شود
روح شما را مشتعل نگاه می دارد
اکنون در قلب من شعله ور است
جلال بر خدا
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
من یکی از ایشان هستم (هللویاه!)
یکی از ایشان، من یکی از ایشان هستم
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
175. حال در حالی که بند بعدی را می خوانم می خواهم که مانند هرشب با یکدیگر دست بدهید. تمام متدیست ها، باپیتیست ها و پِرِزبیتِری ها با یکدیگر دست بدهید و آن قدر دوست باشید که حتّی بتوانید آدامس یکدیگر را بجوید. حال، واقعاً دوست باشید، دوستانی راستین. هنگام خواندن سرود با هم مانوس باشید.
176.یکی از ایشان هستم یکی از ایشان
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
یکی از ایشان، یکی از ایشان هستم
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
اگرچه این مردم فرهیخته نباشند
یا این که ازشهرت دنیوی بی بهره باشند
همه آنها در پنطیکاست سهیم شدند
در نام عیسی تعمید گرفتند
آنها با هم و همه جا می گویند
قدرتش هنوز همان است
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
اکنون بیایید واقعاً بخوانیم، می دانید
یکی از ایشان، یکی از ایشان
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم (هللویاه!)
یکی از ایشان، یکی از ایشان
من بسیار شادمانم که می توانم بگویم که یکی از ایشان هستم
177. آیا می خواهید مانند یکی از اسمیرنایی ها به خاطر او شهید شوید؟ اگر به جایی برسید که مجبور شوید با مرگ روبرو شوید، آیا آن را پس می زنید یا با آن روبرو می شوید؟ خدایا. این باعث افتخار خواهد بود. بله عزیزان؛ این طریقی است که می خواهم در آن باشم. درست است حتّی پشت این منبر به گمانم به آن رسیدم ؛ چون چند وقت پیش در آلمان می خواستند این کار را بکنند، می‌خواستند به من شلّیک کنند که سربازان آلمانی به این صورت دویدند و دورمن حلقه زدند و از من محافظت کردند. با خود فکر می‌کردم: "چقدر عالی خواهد بود که اینجا در مزرعه ی خدا و به خاطر خداوندم بمیرم." خدای من، چه چیزعالی ای!
178. بگذارید برایتان یک سرود کوتاه بخوانم؛ می توانم؟ برای یک سرود کوتاه وقت دارید؟ بسیار خوب نمی توانم آن را بخوانم، آن را می گویم.همیشه دوست داشته ام که بخوانم. یکی از همین روزها وقتی به خانه ی زیبایتان در آسمان رسیدید به انتهای جنگل نگاه کنید! درآنجا من و برادر راسل کریچ را در حال شکار خواهید دید؛ در انتهای آن بیشه زار یک کلبه ی کوچک خواهد بود که برادر نویل در باره ی آن می خواند: "آن گوشه برای من یک کلبه بساز" (فکر کردم در مورد خانه ی من صحبت می کند.) در سرزمین جلال یکی از این صبح ها وقتی از مکان خود خارج می شوید و به اطراف نگاه می کنید،می شنوید که یک نفر این سرود را می خواند: "فیض عظیم مسیحا، نجات داده مرا"
179.می گویید: "خدا بهت برکت بده برادر برانهام، بالاخره موفّق شدی.او اینجا ایستاده و فیض عظیم را می خواند." این فیض عظیم است که مرا به آنجا آورده است. درست است.
180. لکن با خون می چکد (به همین خاطر است که این را موعظه می کنم) با خون می چکد.
روح‌القدس با خون می چکد
خون شاگردانی که به خاطر حقیقت مردند
این انجیل روح‌القدس با خون می چکد
اوّلین کسی که به خاطر نقشه ی روح‌القدس مرد
یحیی تعمید دهنده بود ولی مانند مرد مُرد
سپس خداوند عیسی آمد، او را مصلوب نمودند
او گفت که روح‌القدس انسان را از گناه نجات می دهد
سپس پولس و پطرس و یوحنّای رسول آمدند
جان خود را دادند تا انجیل بدرخشد
خون آنها ریخته شد، مانندانبیا گذشته
تا کلام راستین خدا به درستی گفته شود
جان های زیر مذبح "این شهدا" فریاد می زنند "تا به کی؟"
برای مجازات خدا بر گناهکاران (خوب گوش کنید)
چون تعداد بیشتری باید خون خود را بدهند
برای جاری شدن این انجیل روح‌القدس
181. قرار است که... [یک خواهر به زبان ها صحبت می کند و یک برادر دیگر ترجمه می کند و فضای خالی نوار...یک برادر ترجمه می کند.] جلال، آمین، جلال بر خدا. بله آمین!. "آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید."
182. دوستش دارم... (حال پرستش کنید، ببینید که او چه خواهد کرد. اگر تا به حال او را دوست نداشتید آیا اکنون می خواهید او را دوست داشته باشید؟ آیا می ایستید تا او را به عنوان منجی خود برگزینید؟) من... "خدا به شما برکت بدهد برادر."
و خون... شخص دیگری هست بگوید: "او را می خواهم، هم اکنون، می خواهم دوستش داشته باشم."
برصلیب جلجتا... (خدا به شما برکت بدهد خواهر، خانم جوان که آن عقب هستید خدا به شما برکت بدهد.)
دوستش دارم... (آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید.)
... نخست او مرا دوست داشت
و نجات من را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود
183. پدر آسمانی ما! همان طور که این سه نفر را می بینی که روی پای خود ایستاده اند، خداوندا! ای حیّ ابدی! دعا می کنم که برایشان بخشنده باشی و بخشش تمام گناهانشان را بدیشان عطا کنی، نجات و روح‌القدس را در زندگیشان عطا کن و باشد تا از موت ثانی آسیب نبینید. امشب خداوندا، همین طور که اینجا ایستاده اند، متوجّه شوند که چیزی در شرف وقوع است. روح‌القدس هشدار داده است تا او را ببینند که در قوم ریخته می شود و درست بر طبق کلام عمل و جدا می سازد. خداوندا این پیغامی برای این افراد است.
184. اکنون ای پدر، دعا می کنیم که بخشنده باشی. بگذار تا آن روح در بین ما باشد، هر چند اگر آن را حرمت نداریم، عطا کن ای خداوند تا این پیغام، این جان ها را در اختیار خویش بگیرد ای خداوند آنها ثمره ی پیغام امشب هستند، پیغامی که روح‌القدس در بین ما بدان متکلّم گشت. پدرمی طلبیم که در تمام ایّام زندگیشان با ایشان باشی و باشد تا در دنیای بی پایان، ایشان را ملاقات کنیم که به خون و فیض مسیح نجات یافته اند. اکنون ایشان را به تو می سپارم. آنها را از روح‌القدس پر ساز. چون در نام عیسی می طلبیم. آمین!
185. خدا به شما برکت بدهد برادران من، هر کس نزدیک این برادرانی که سرپا ایستاده اند، نشسته است، وقتی نشستند با ایشان دست بدهد و برکت خداوند را برایشان بطلبد.
186. می بینید که روح چقدر مطیع است وچطور درست درانتها عمل می کند؟ می بینید؟ چون کلام می گوید: "اگر کسی به زبان‌ها صحبت می کند دو دو یا سه سه باشند." می بینید؟ تا زمانی که پیغام به انتها نرسیده بود به زبان ها پیغامی داده نشد بعد از این که پیغام به انتها رسید آن گفته شد. این طریقی است که باید باشد، همه به چیزی که روح‌القدس می گوید گوش کنند. سپس چه اتفاقی افتاد؟ گناهکاران برخاستند و اعتراف نمودند. فکر کنید خود روح‌القدس از طریق کلام آمده و آشکار گردیده است.
187. من بعضی از این افرادی که به زبان ها صحبت می کنند را می شناسم هرسه نفری که به زبان ها صحبت کردند را می شناسم، افرادی که آن را ترجمه کردند هم می شناسم. می دانم که زندگی آنها در حضور خدا عاری از گناه است. برادر نویل، شبان ما، یک خادم متدیست، یک خادم متدیست که اینجا نشسته است، روح‌القدس را دریافت نمود. جونی برادر جکسون یک خادم دیگرمتدیست، روح‌القدس را دریافت کرد. درست است؟ با عطای زبان ها و ترجمه ی زبان ها.
188. توجّه کنید که در کلیسا چه روندی داریم، همه درآرامش و خدا سخن می گوید. می بینید که او چگونه دقیقاً مطابق کلام سخن می گوید اگر پیغام درک نشود دوباره آن را متکلّم می شود ولی بیش از سه بارسخن نمی گوید. بر طبق کلام مکتوب، او پیغام را می دهد امّا آن را مختل نمی کند زیرا روح نبی، مطیع نبی است.
189. این نظمی است که کلیسا باید داشته باشد، اکنون برای شما عزیزانی که از خارج شهر به اینجا آمده اید دوباره می گویم، این نظمی است که کلیسا باید داشته باشد. پیغام پیش می رود نتیجه رامی بینید؟ درست بعد از آن اتّفاق، چیزی رخ می دهد؛ روح تمیز عمل می کند. یا مثل آن، این عالی نیست؟ بسیار مسرورم که می بینم چیزی که پولس رسول بر طبق کلام پایه گذارد، تا به امروز از بین نرفت. هنوز همان کار است. بسیار خشنودم که می توانم بگویم یکی از آنها هستم. شما چنین نیستید؟ بسیار خوب.
190. فردا شب ساعت 7 در مورد دوره ی لائودکیه صحبت می کنیم و این دوره ی نکاح است. می خواهم اگر می توانید بیایید. امشب کمی جلسه طول کشید؛ چون روح‌القدس دهان متکلّم بود ولی خیلی هم دیر وقت نیست، حدود نه و بیست دقیقه ی شب است. من غالباً تاساعت ده و یازده شب اینجا هستم؛ پس امشب خیلی زود به پایان رسید. آیا از پیغام خدا لذّت می برید؟ واقعاً لذّت می برید؟ او در حال خوراک دادن به روح شماست.
191. خدا به شما فرزندان برکت بدهد. می دانید با تمام قلبم شما را دوست دارم. گاهی اوقات وقتی روح‌القدس با من تکلّم می‌کند همان طورکه کلام می گوید: "مثل شمشیر دو دم تیز و برّنده است." همیشه برّنده است، در وقت فرو رفتن، بیرون آمدن، از داخل و بیرون می برد؛ و ما را مختون می سازد. درختنه هم گوشت اضافه یعنی چیزی که نباید داشته باشیم از ما برداشته می شود.
192. حال می خواهم که توجّه داشته باشید، شنیدید که روح چه گفت، آنچه ترجمه شد ؟ "دست از آن حماقت بردارید." این ختنه می کند. صادق باشید. همه ی ما از راه خارج شده ایم ولی خدا می داند که چگونه این دست اندازها را از ما جدا سازد. نمی داند؟ مطمئناً می داند. من از این بابت شکرگزارم. شما نیستید؟
193. پیانیست اینجا شما هستید؟ نمی دانم ،تِدی...؟ او را اینجا نمی بینم. آیا این... بسیار خوب. خواهر اگر بخواهید... برادر دالتون ایشان دختر شما هستند؟ عروس شما؟ بسیار خوب. خانم بسیار خوب، خیلی خوشحالم که شما مسیحی هستید. خوب، سرود پایانی قدیمی ما چیست؟ قبل از آن بیایید یک سرود دیگر را بخوانیم؛ "نام عیسی را با خود برگیر".
194.چند نفر سرود "دعای خانوادگی را فراموش نکنید." را بلد هستند؟ چند نفر در خانواده ی شما دعا می کنند خوب است یک بار مثل قدیم ها با هم این را بخوانیم:
195. دعای خانوادگی را فراموش نکنید
عیسی می خواهد آنجا شما را ملاقات کند
او از همه چیز شما را مراقبت می کند
دعای خانوادگی را فراموش نکنید
این را دوست دارید؟ دوباره بخوانیم؛
دعای خانوادگی را فراموش نکنید
عیسی می خواهد آنجا شما را ملاقات کند (الان یک قرار ملاقات دارید)
دعای خانوادگی را فراموش نکنید
196. [یک خواهر می پرسد، برادر برانهام می توانم یک مطلبی بگویم؟] بله حتماً خواهر. [خواهر شروع به صحبت می کند. فضای خالی روی نوار] خواهر نَش این خیلی خوب است:
آنجا رهایشان کن، آنجا رهایشان کن
بار خود را بر خداوند بگذار و آنجا رهایشان کن
اگر ایمان داشته باشیم و شک نورزیم، او حتماً ما را بیرون می آورد
بار خود را بر خداوند بگذار و همان جا رهایش کن
197. آیا این سرود قدیمی را دوست ندارید؟ به گمانم آن مردان قلم بر دست گرفتند و روح بدیشان الهام کرد که این را بخوانند.
198. درست مثل فانی کرازبی نابینا که قوم دنیا دوستِ او وی را وادار می کردند تا سرودهای دنیوی بنویسید، می گفتند: "تو زن ثروتمندی خواهی شد."
199. او می گفت: "تمام زندگی و استعداد خود را به مسیح تقدیم کرده ام." او نابینا بود این را می دانید؟ او می گفت: "زندگی وهمه چیز خود را به مسیح مدیون هستم."
200. و بعد آنها بر او غضب گرفتند چون او چنین فرصتی را رد نمود. او مثل آقای پریسلی و سایرین حقوق فرزندی خویش را نفروخت و در راستی خویش امین بود. آنها او را ترک نمودند و گفتند: "پس وقتی به آسمان رسیدی، البته اگر چنین جایی وجود داشته باشد" گفتند: "اگر مثل الان باشی، آنجا هم کور خواهی بود." گفتند: "چه می شود تو که کور هستی." گفتند: "چطور او را می‌شناسی؟"
201. او گفت: "او را خواهم شناخت، خواهم شناخت."
202. گفتند: "چطور می شود، تو که کور هستی."
203. گفت: "جای میخ را بردستانش احساس خواهم کرد." سپس روی خود را برگرداند و رفت در حالی که می رفت گفت:
او را خواهم شناخت، او را خواهم شناخت
و در حالی کنارش می ایستم که نجات یافتم
او را خواهم شناخت، او را خواهم شناخت
توسط جای میخ بر روی دستانش
204. عیسای من؛ با آن پنج زخمی که برای من خونش ریخته می شود، چگونه می توانم آن را انکار کنم؟ بگذار بمیرم، بگذارهیچ شوم ولی هیچ وقت نگذار آن خونی که در آنجا به خاطر من ریخته شد را فراموش کنم. بله!
205. درحالی که امشب اینجا را ترک می کنید نام عیسی را بر خود برگیرید. بسیار خوب خواهر حال همه با هم سرپا بایستیم:
نام عیسی را با خود برگیرید
فرزندان خون و اندوه
به شما شادی و تسلّی خواهد داد
هر جا می روید آن را با خود بر گیرید
نام پر بها (نام پر بها) چه عالی
امید دنیا و شادی آسمان
نام پر بها، چه عالی
حال در حالی که سرهایمان را خم می کنیم، به آرامی بخوانیم؛
در نام عیسی خم می شوم
به پایش بر خاک می افتم
شاه شاهان در آسمان، او تاج را خواهد بخشید
وقتی سفر عمر به پایان رسد
نام پر بها، چه عالی
امید دنیا و شادی آسمان.