این پیغام غروب روز یکشنبه28 سپتامبر 1958 توسط برادر ویلیام ماریون برانهام، در خیمه ی برانهام واقع در جفرسون ویل ایالت ایندیانا موعظه و بر روی نوار شماره ی: 58-0928Eبه مدّت یک ساعت و چهل و هفت دقیقه ضبط گردیده تمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوار مغناطیسی صورت گرفته است. این پیام توسط PEYGHAM چاپ و منتشر شده است. 

این موعظه توسط وب سایت www.peygham.net بصورت رایگان در اختیار شما گذارده شده، پیغام یک وب سایت غیرفرقه‌ای بوده و به مرجعیّت نهایی کلام خدا و سر بودن خداوندمان عیسای مسیح ایمان دارد. این پیغام توسط نبی خدا ویلیام برانهام که بعنوان یک مبشّر بین‌المللی شناخته می‌شود به زبان انگلیسی موعظه شده، و توسّط گروهی از مقدّسین که با این وب سایت همکاری می‌کنند به زبان فارسی ترجمه شده است.
شما می‌توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمایید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز پرشین میسیون می‌باشد.

 

1. خداوند عزیز، خدای قادر مطلق، که همه چیز را به قوّت روح خویش شکل داد. و عیسای مسیح، یگانه پسر خویش را داد تا برای ما گناهکاران بمیرد، عادل به جای ظالم، تا ما را به مصالحه و این مشارکت عالی که دوباره با خدا داریم برگرداند. چنان که در این کلام مبارک تعلیم یافته ایم که پیش از بنیان عالم با او در مشارکت بوده ایم « زمانیکه ستارگان صبح ترنّم نمودند و پسران خدا آواز شادمانی سردادند، آنجا پیش از بنیان عالم » چطور می‌دانیم که این همان زمانی نبود که برّه ذبح گردید، زمانیکه خدا، در ذهن خویش، ما را دید که در نجات خویش از طریق عیسی فریاد شادی سر داده ایم.
2. و امشب، ما تنها ذرّه ای از آن جلال آسمانی را که در آمدن ثانویه ی او آشکار می‌شود تجربه نموده ایم. تمام غم ها و ضعف ها برداشته خواهد شد و ما بدنی جلال یافته مانند خود او دریافت خواهیم کرد، زیرا باید او را آنگونه که هست ببینیم. وقتی به دستانم، به موهایمان که رو به سفیدی گذارده، شانه هایمان که خم شده نگاه می‌کنیم. متوجّه می‌شویم که فانی هستیم و در حرکت به سمت همانجایی هستیم که از آنجا آمدیم، به خاک. ولی، خداوندا، همانطور که اطمینان داریم تو خدا هستی، یک وعده دادی که ما در ایّام آخر دوباره خواهیم برخاست و ما بدان ایمان داریم.
3. امشب با ایمانمان به حضور تو ایستاده ایم و با دلیری آمده ایم، زیرا عیسی این را به ما امر فرمود. نه بر اساس هیچ عمل نیکویی که ما انجام داده باشیم، چون هیچ کار دستی انجام نداده ایم، بلکه با فروتنی و این اعتراف نزدیک می‌شویم که اینک به فیض او که به ما عطا شده صاحب این گنج عظیم هستیم، از اینرو، با این خواسته به تو نزدیک می‌شویم که امشب ما را با کلام خویش مبارک بسازی. زیرا مکتوب است، « انسان نه محض نان زیست می‌کند، بلکه به هر کلامی‌که از دهان خدا صادر می‌گردد » و بگذار امشب دهان خدا سخن بگوید. بگذار امشب کلام تو صادر شود و در اعماق قلب ما شنوندگان جای گیرد و با روح و حضور تو پر شود. چون در نام عیسی این را می‌طلبیم، آمین.
4. امروز و دیروز، بعبارتی دیشب، در این مورد صحبت می‌کردیم که چرا ما فرقه نیستیم. و به این موضوع پرداختیم و قویاً مشخص نمودیم که چرا فرقه نیستیم و به فرقه ایمان و اعتقاد نداریم. چون این را در کتاب مقدّس مشاهده می‌کنیم که فرقه ها هرگز توسط خدا مقرّر نشدند، بلکه مقرّر شده از جانب شیطان هستند و این را از طریق کتاب مقدّس اثبات نمودیم. و اینکه چطور از طریق فرقه ها، خطاها و اشتباهات رخ می‌دهد. و حال این را برای اصلاح و اینکه این خیمه را به یک مشارکت حول کلام مبارک خدا وارد کنیم می‌گوئیم. که امید ما بر اینکه فرقه ها و یا هر انسانی چه می‌گوید استوار نشده، بلکه بر آن چیزی که خداوند خدا گفته است. و این تنها طریقی است که ما می‌توانیم به درستی اصلاح شویم.
5. و امروز صبح به گمانم.... بله پنچ مقاله مختلف را که متعلّق به فرقه هاست و مطلقاً صحبتی از آن در کتاب مقدّس نشده است را داشتم که کلیساهای پروتستان آن را بعنوان یک داکترین تعلیم می‌دهند، همان چیزی که کلیسای کاتولیک، مادر فواحش، موعظه می‌کند و به کلیسای پروتستان وارد شده است و ما مطیع همان چیزی هستیم که دقیقاً بر خلاف و تضاد با هر جای کلام خداست.
6. اوّلین کلیسای فرقه ای، امروز بعد از ظهر از طریق تاریخ پدران نیقیّه بدان پرداختیم، از کیلیسای نیقیّه. از بعد مرگ رسولان که پدران نیقیّه آمدند و تا چندین سال پیش رفتند. سیصدو بیست و پنج سال، نهایتاً، رسیدیم به نیقیّه در فرانسه، جائیکه آنها شورای بزرگ نیقیّه را تشکیل دادند. و در آنجا که آنها این دگم که اکنون کاتولیک ها دارند را شکل دادند و آن به پروتستانها نیز داده شده است.
7. و همانطور که در تعلیم امروز صبح گفتم:« هر یک از آن ادوار کلیسا، تا آن – تا آن دوره ی کلیسای تسالونیکی، هزار و پانصدسال عصر تاریکی هرگز به جز یک بار گفته نشد که « هنوز نام من را داری»
8. در سوی دیگر، آنها دیگر در مسیح نبودند، آنها وارد نامهای فرقه ای شده بودند « کاتولیک، وسلِی، لوتر، باپتیست، پرزبیتری، پنطیکاستی » تا به آخر.
9. ولی درست قبل از پایان ادوار او گفت: « دری باز پیش رویت می‌گذارم » می‌بینید؟ و این دوره ای است که ایمان داریم اکنون ما در آن زیست می‌کنیم. عصرِ درِ باز، در میان آخرین خروج از کلیسای لائودیکیّه.
10. و این دقیقاً سیصد بیست و پنج سال تا شورای لائودیکیه است. و در آنجا آنها این چیزها را مانند، تعمید آب پاش، تعمیدهای غلط، روح القدس کاذب، و تمام این چیزها را اتخاذ نمودند. آنها این را پذیرفتند.
11. و بعد هنگامیکه لوتر، که یک کشیش بود، از کلیسای کاتولیک خارج شد، همان چیزها را با خود بیرون آورد. و از آن بود که زوینگلی Zwingli، از زوینگلی کالوینCalvin و از کالوین، وِسلِی و تا به آخر بیرون آمدند. و آنها نیز همان دگم را با خود خارج ساختند، حال خدا چگونه می‌تواند کلیسای خویش را هدایت کند، وقتی آنها راهی را دنبال می‌کنند که او هرگز برایشان مهیّا ننموده تا در آن هدایت یابند؟
12. و یادتان باشد، در مکاشفه 17 است که آن « زن » را می‌بینیم، حال این کلمات بسیار واضح هستند. اینها در کتاب مقدّس نوشته شده اند، پس به گمانم می‌توانم آنها را بگویم. در آنجا گفته می‌شود که آن زن یک « فاحشه » بود، که قرار بوده با یک مرد ازدواج کند و مرتکب زنا با دنیا شده است. و او .... او « مادر فواحش » بود، پس دختران داشته است، و ما از نظر جغرافیایی این را اینجا رسم کرده ایم، بودن در.... که خودم، با دیدن این در کتاب مقدّس، دیدن داکترین این زن و همه ی چیزهای دیگر، گمان می‌کنم که خدا بدرستی این را آراسته است، که نمی‌تواند هیچ چیز دیگری به جز کلیسای کاتولیک باشد. این تنها طریقی است که می‌تواند باشد. و او چه چیزی زائید؟ کلیساهای پروتستان. دقیقاً این کار را کرد.
13. و او در دست خویش خمر زنای خود را دارد که این را به پادهاشان زمین می‌داد. و آن زن حاکم تمام زمین بود، از نظر روحانی. و این کاملاً درست است. چیز دیگری نیست....
14. ببینید، می‌توانیم برگردیم به دانیال و به یک تصویر برسیم. به این تصویر نگاه کنید. سر طلایی، پادشاهی بابل، برنج.... یا نقره، ماد و پارس؛ برنج، اسکندر و سایرین؛ پادشاه یونانی، سپس امپراطوری رم، روم شرقی و روم غربی، دوپا.
15. و به این پادشاهی ها توجّه کنید،که دقیقاً با ده شاخی که امروز صبح از آن صحبت می‌کردیم می‌آید، در هر یک از آن ده پادشاهی که می‌بایست می‌آمد، آهن و رس با هم مخلوط شده بودند، و آهن از پاها می‌آید، که روم بود. از طریق کلیسای کاتولیک یک رگه ی رومانیسم با هر ملّتی زیر آسمان اختلاط یافته است. کاملاً درست است. آنها مختلط نخواهد شد.
16. و آنها با یکدیگر مزدوج شده اند. کتاب مقدّس گفت که اینگونه خواهد شد. و امروز به آنها نگاه کنید. پسر شما می‌رود تا با یک دختر کاتولیک ازدواج کند، وقتی می‌خواهند ازدواج کنند، هیچ وعده و تعهّدی برای اینکه فرزندانشان را کاتولیک پرورش دهند ندارند، یا بالعکس، می‌بینید، این قوّت دیگری را می‌شکند.
17. ولی این چیست؟ کتاب مقدّس اعلام می‌کند که تمام این یک فحشا است. حال، می‌خواهید چه کار کنید؟ درست است. و گناهان قوم چگونه.... ما به تثنیه پرداختیم و نشان دادیم که طفل نامشروع حتّی نمی‌توانست تا چهارده نسل به جماعت وارد شود. این سخن شریعت بود. عیسی آمد تا شریعت را کامل سازد. چقدر بیشتر امروز اینگونه است؟
18. و امروز برای اینها چه رخ می‌دهد، این جوجه اردکهایی که در خیابان هستند. زنانیکه سیگار می‌کشند، لباسهای کوتاه می‌پوشند، موهایشان را کوتاه می‌کنند و این چیزها؟ این چگونه انجام شده است؟ بدلیل اینکه مادرشان اینگونه رفتار نمود. شرارت، از یک نسل به نسلی دیگر. و ما به چه رسیده ایم؟ به جائیکه، توده ای از گناهان کثیف است و دیگر هیچ.
19. به خاطر همین است که خدا روسیه را با بمب اتمی‌بلند کرده تا او را پاک سازد، درست مانند قبل از زمان طوفان نوح، هنگامیکه او ابرها را بلند کرد. کتاب مقدّس چنین می‌گوید. کشور بی خدائی که منکر خدا هستند، کاملاً در دستان خدا قرار دارد. درست همانطور که نبوکدنصّر پادشاه برای تخریب اسرائیل آمد، چون آنها از راه رفتن با خدا قصور ورزیدند، روسیه هم در حال برخاستن است تا « انتقام مقدّسین » را از کلیسای کاتولیک بگیرد، خونی که او از مقدّسین ریخت. کتاب مقدّس گفته است. این همه چیز را خواهد گرفت.
20. به اینجا بنگرید، اگر مادر آنها از نغمه سرایان بود، و مادر بزرگشان و مادرشان یک فاحشه بود، امروز او چیست؟ یک رقصنده ی برهنه با راک اند رول. فرزندانش چه خواهند بود؟
و شما می‌گوئید:« خدا این کار را می‌کند؟ » بله، آقا.
21. خدا شرارت فرزندان را، نسل، حتی تا چهارده نسل به یاد می‌آورد. و مسیح آمد تا آن را برجسته سازد، ما باید بگوئیم « صد نسل، یا صد و پنجاه نسل » چرا که او گفت:« شنیده اید که به اوّلین گفته شده است، قتل مکن. من به شما می‌گویم کسی بی سبب بر برادر خویش خشم گیرد، الحال او را کشته است. شنیده اید که به اوّلین گفته شده است زنا مکن، ولی من به شما می‌گویم کسی که با دیده ی شهوت به زنی نظر کند در دل خویش با او زنا کرده است » او ... برجسته کردن چیست؟ یعنی یک چیزی را چند برابر بزرگتر کردن. و اگر در شریعت این چهارده نسل بود، همان چیز امروز چقدر بطول می‌انجامد؟
22. و مردان جوان، میانسال و متأهل دیگر احترامی‌برای پیمان زناشوئی خویش قائل نیستند. چرا که، آنها زنان را می‌گیرند و در هر جایی با آنها زندگی می‌کنند، درست مانند سگهای معمولی. حتّی سگها احترام و اخلاقیّات بهتری نسبت به مردم دارند، می‌دانم که این شدیداً برخورنده است، ولی حقیقت است.
23. چرا؟ و کلیسا با آن کنار می‌آید و هیچ در این زمینه نمی‌گوید، چرا؟ چون آنها، آنها همانگونه رفتار می‌کنند که مادرشان می‌کند، کلیساها وارث آن هستند. زیرا کلیساها، کلیساهای پروتستان از بطن کلیسای کاتولیک خارج شدند و گناهان کلیسای کاتولیک در پروتستانها دیده می‌شود. درست است، دیگ نمی‌تواند به کتری بگوید کثیف. کاملاً درست است.
24. حال، متوجّه می‌شویم، و در کتاب مقدّس، متوجّه می‌شویم.... و من هرگز یک یادداشت را امشب روی میز ندیدم. چون گفته بودم « یک جا را در کتاب مقدّس به من نشان دهید که خدا فرقه ها را مقدّر نموده باشد. یکجا را نشان دهید که خدا زنان واعظ را مقرّر کرده باشد. یکجا را نشان دهید که خدا تعمید آب پاش را مقدّر نموده باشد. یکجا را نشان دهید که تا بحال کسی در نام « پدر، پسر و روح القدس » تعمید گرفته باشد. این چیزها را پیدا کنید » و هنوز دائماً این کار انجام می‌شود. این در کلیسا است.
25. گفتم، « براساس دلائل شما ما نمی‌توانستیم یک باپتیست باشیم. چون ما به نام خداوند عیسای مسیح ایمان داریم. در هیچ جای کتاب مقدّس کسی نبوده که به طریق دیگری تعمید یافته باشد. یکجا را در کتاب مقدّس به من نشان بدهید که کسی به نام پدر، پسر و روح القدس تعمید یافته باشد. آنوقت من دست خودم را بلند می‌کنم و می‌گویم که نبی کاذب هستم»
26. « و اگر کتاب مقدّس می‌گوید که شما باید در نام عیسای مسیح تعمید یابید، یعنی باید به آن طریق تعمید گیرید. پولس فرمان داد تا آنگونه تعمید گیرند. مهم نبود که چگونه تعمید گرفته بودند، باید می‌آمدند و دوباره تعمید می‌گرفتند. آنها تعمید همان کسی را داشتند که عیسی را تعمید داده بود، یعنی یوحنّای تعمید دهنده. او گفت: « این فایده ای ندارد. شما باید دوباره تعمید گیرید. و آنها می‌بایست قبل از آینکه روح القدس را بیابند، دوباره تعمید می‌یافتند. این برنامه ی خدا بود »
27. امشب ممکن است کمی‌بیشتر بدان بپردازم. چرا؟ عیسی کلام خویش را حفظ می‌کند، به این ایمان دارید؟ حال، تقریباً همه ی شما امروز صبح در جلسه شرکت داشتید، ولی می‌خواهم کمی‌بیشتر به این بپردازیم.
28. چرا پولس می‌بایست چنین... چنین امر می‌کرد آن هم بعد از اینکه آنها تعمید یافته بودند؟ پولس گفت: « حتّی اگر فرشته ای از آسمان آمد چیز دیگری را موعظه کرد، اناتیما باد »
29. حال شما می‌گوئید. « ما نور تازه ای در آن یافتیم » نه، نیافتید. این چیزی است که شیطان با آن به سمت حوّا آمد، همان نور جدید. شما به هیچ نور جدیدی نیاز ندارید. تنها چیزی که نیاز دارید این است که در نوری که خدا الحال اینجا قرار داده است گام بردارید، همین و بس.
30. حال این را نگاه کنید، چقدر ساده است. وقتی از کوه هیئت تبدیل پائین آمدند، عیسی به شاگردان خویش گفت:« مردم مرا که پسر انسانم که می‌دانند؟ »
«برخی موسی، برخی ایلیّا یا یکی از انبیاء گذشته »
او گفت: « شما مرا که می‌دانید؟ »
31. پطرس گفت: « تو هستی مسیح، پسر خدای زنده »
32. او گفت: « خوشابحال تو ای شمعون پسر یونا، زیرا جسم و خون این را بر تو مکشوف نکرد » می‌بینید، این از طریق سمینارها انجام نشد، از طریق فرقه ها مکشوف نشد. جسم و خون این را بر تو مکشوف نکرد، تو هرگز این را از طریق دانشکده ی الهیّات نیاموختی، بلکه پدر من که در آسمان است این را بر تو مکشوف ساخت و براین صخره کلیسای خویش را بنا می‌کنم؛ و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. » یک مکاشفه ی روحانی از اینکه او کیست.
33. توجه کنید، « و می‌گویم توئی پطرس، و کلید ملکوت را به تو می‌سپارم. هر آنچه بر زمین ببندی، در آسمان خواهم بست، هر آنچه بر زمین باز کنی، در آسمان باز خواهم کرد » حال، او می‌بایست کلام خویش را حفظ کند و یا اینکه او خدا نیست. حال، و زمانیکه او این کار را کرد، چند روز بعد، او مصلوب شده، برخاسته و به آسمان صعود کرده بود، و پطرس در روز پنطیکاست انجیل را باز کرد . او این کار را کرد؟ مسلماً این کار را کرد. حال نگاه کنید. هنگامیکه او....
34. مردم آن را استهزا می‌نمودند، چون ایشان از روح القدس پر شده بودند. آنها « دین خروش و مرتد » یا چیزی شبیه آن خوانده می‌شدند، و حتّی می‌خندیدند و می‌گفتند:« اینها از شراب تازه مست هستند »
35. و پطرس در بین آنها به پا خاست و صدای خویش را بلند کرد و گفت:« مردان و برادران سخنان مرا فراگیرید. آواز من را بشنوید، اینها مست نیستند چنانکه شما گمان می‌برید. زیرا اکنون ساعت سوّم از روز است. بلکه این همان است که یوئیل نبی گفت:« بلکه در ایّام آخر از روح خود بر تمامی‌بشر خواهم ریخت، یعنی بر پسران و دختران و کنیزانش در این ایّام »
36. و زمانیکه آنها این را شنیدند، دلریش گشتند. چون می‌دیدندکسی که هنوز الفباء خود را نمی‌دانست و آنها به او توجّه نمی‌کردند، اکنون در درون خود چیزی دارد که او را مشتعل می‌سازد، روح القدس. او را متوقّف کنند؟ این مثل آن می‌بود که در یک روز که باد می‌وزید آتش را در یک مکان خشک بیندازی. نمی‌توانید این کار را بکنید. او از روح القدس پر شده بود. و اکنون چه می‌کرد؟
37. آنها گفتند: « ای مردان و برادران، اکنون چه کنیم تا نجات یابیم؟ »
38. حال نگاه کنید، پطرس، تو کلید ملکوت را داری. می‌بینید؟
39. حال، زمانیکه عیسی در روز سوّم قیام کرد هنوز کلید ملکوت را در اختیار نداشت، این را می‌دانستید؟ گفت: « کلید موت و عالم اموات در من است » ولی نه کلید ملکوت، چون آنها به پطرس داده شده بود.
40. حال او گفت: « پطرس، هر آنچه بر زمین باز کنی، در آسمان باز می‌کنم. هر آنچه بر زمین ببندی، در آسمان می‌بندم.»
41. حال او با آن کلیدها اینجا ایستاده، تا این برکت را برای جهان بگشاید. و او کلید را در دستان خویش دارد. آنها می‌پرسند،« اکنون چه کنیم تا نجات یابیم؟ » حال، مهم نیست که رسول چه گفته است، خدا باید در آسمان آنرا تقدیس کند، اگر به او قدرت داده است.
42. حال پطرس گفت: « هر یک از شما توبه کنید و در نام عیسی مسیح بجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح القدس را خواهید یافت. » درست است؟ و به همین دلیل است که کلید در آسمان برای هر نام دیگری، هر طریقی بسته شد. این بر زمین بسته شد و در آسمان هم بسته شد، در غیر اینصورت عیسی کلام خویش که به پطرس گفت را حفظ نکرده است. و بعد از آن، در هر جایی از کتاب مقدّس که صحبت از تعمید است و افراد تعمید گرفته اند، این تعمید در نام عیسای مسیح بوده است. و آنانیکه قبل از آن تعمید یافته بودند، باید می‌آمدند و دوباره در نام عیسای مسیح تعمید می‌گرفتند تا روح القدس را بیابند. این درست است. و هنوز هم به همان صورت است.
43. پس اگر ما تعمید به نام « پدر، پسر و روح القدس » را تعلیم می‌دهیم، این یک نبوّت کاذب است. نمی‌خواهم به شما جسارت کنم یا بی احترامی‌کرده باشم، ولی باید این را مشخص کنم تا این کلیسا آن را بداند. من همه را به چالش می‌کشم، یکجا درکتاب مقدّس نشان دهند که کسی به نام « پدر، پسر و روح القدس » تعمید یافته باشد. حال می‌خواهید به حقیقت گوش کنید یا به نبوّت کاذب؟ کتاب مقدّس را جستجو کنید. این بر عهده ی شماست.
44. به من نشان دهید که کجا یک فرد، در کتاب مقدّس کجا یک کلیسا مقدّر شده بود تا فرقه باشد. به من نشان بدهید در کجای کتاب مقدّس یک زنرا برای موعظه مقدّر نمودند. یک جا را در کتاب مقدّس به من نشان بدهید که تمام این چیزهایی که در موردش صحبت می‌کنیم را مشخص نموده باشد. یک جا را به من بگوئید. آنها آنجا وجود ندارند. شما به یک فرقه می‌روید.....
45. خوب، هنگامیکه متدیست ها بلند شدند، شروع کردند به موعظه ی تقدّس. این خوب است. ولی وقتی این کار را کردند، یک فرقه را تشکیل دادند و آن تعیین کننده بود. به همین دلیل است که کتاب مقدّس می‌گوید، « نام داری»
می‌گوئید:« من یک مسیحی هستم»
« خوب عضو کدام فرقه هستی؟»
46. می‌گوئید:« متدیست » پس یک فاحشه هستید. « من باپتیست هستم » فاحشه. « پنطیکاستی » فاحشه هستید. شما متعلّق به آن کلیسا هستید.
47. شما باید متعلّق به مسیح باشید. هیچ ربطی ندارد که بگوئید:« متدیست »، «باپتیست » اگر مسیحی هستید، در قلبتان مسیحی هستید.
48. هر یک از آن فرقه ها می‌توانند فرزندانی را تولید کنند، فرزندان خدا. درست است. ولی هنگامیکه فکر میکنید چون یک متدیست یا باپتیست هستید به آسمان می‌روید، این اشتباه است. به همین دلیل است که ما از آن فاصله گرفتیم و بیرون ماندیم.
چرا باپتیست نمی‌تواند ببیند؟
49. از یک متدیست که یک رساله ی دکترا می‌نوشت، خیلی وقت پیش، این را پرسیدم.
او گفت:« تنها چیزی که ما با شما مخالفیم این است که شما با پنطیکاستی ها می‌گردید »
گفتم:« این « ما » کیست؟ »
« ما، متدیست ها »
50. گفتم:« خوب این کار را می‌کنیم، من به شهر شما می‌آیم و شما متدیست ها از این خدمت حمایت کنید»
اوه، او گفت: « مسلّم است که نمی‌توانیم»
51. گفتم:« این همان چیزی است که فکرش را می‌کردم. من با پنطیکاستیها می‌مانم چون آنها به این ایمان دارند. درست است. آنها دور آن جمع می‌شوند. آنها کسانی هستند که از آن منفعت می‌برند. »
52. چند نفر آن مقاله ی اخیر مجله ی لایف را در مورد کلیسای پنطیکاستی خواندند؟ این یکی از بزرگترین وقایع است که در این عصر روی داده. تعداد نو ایمانان آنها بیشتر از تعداد کل سایر فرقه ها است. چرا؟ حتّی در خطایا، خدا آنها را به حرکت در می‌آورد، چون آنها به حقیقت ایمان آوردند و در حال گام برداشتن در آن هستند. این حقیقت است.
53. ولی اکنون ما چه می‌کنیم؟ می‌بینید؟ به این دلیل است که ما فرقه ای نیستیم. و به همان اطمینان که پنطیکاست فرقه می‌شود......
54. و هنگامیکه در آنسو، چهل سال پیش، وقتی روح القدس برای اوّلین بار بر کلیسای پنطیکاست ریخت و آنها شروع کردند به صحبت کردن به زبانها، یکی از عطایا. این کوچکترین عطایا است. بر طبق رسالات پولس این کمترین عطایا است، یعنی صحبت به زبانها، و به محض اینکه ریخت، آنها گفتند:« اوه، اکنون آن را داریم » و یک فرقه ساختند، شورای عمومی، که اکنون شده است جماعت ربّانی، « اوه، هیچ کس اگر به زبانها صحبت نکند، آن را ندارد » و خدا از آنجا حرکت کرد و گذاشت که آنها همانجا بنشینندو مسلماً. بله، آقا.
55. بعد از آن یگانه انگاران آمدند و تعمید به نام عیسی را یافتند. آنها گفتند:« اوه، ما آن را یافتیم » سپس یک تشکیلات ساختند، آنها چه کردند؟ خدا از آنجا بیرون آمد و آنها را رها کرد تا آنجا بمانند.
به این دلیل که « هر که مشتاق باشد بیاید »
56. می‌دانید، یگانه انگاران نمی‌توانند نزد جماعتی ها بروند، و جماعتی ها هم نزد یگانه انگاران نمی‌توانند بروند. من با بهترین مردانی که آنها دارند صحبت کرده ام، آقای گاس Mr.Goss، دکتر پوپ Dr.Pope، و خیلیهای دیگر. کسانیکه افراد بزرگی هستند.... با آنها نشسته ام.به آنها گفتم: « بعنوان یک محقّق چگونه می‌توانید گواه اوّلیه را تعلیم دهید؟ »
57. دو سه نفر آنها بسیار صادق بودند. گفتند:« خوب، برادر برانهام، ما می‌دانیم که این اشتباه است. ولی چه کار می‌توانیم بکنیم؟ اگر الآن چیزی در این مورد بگوئیم، به تمام برنامه آسیب می‌رساند » قطعاً، و دیگر اسقف نخواهید بود، یا ناظر کل. همینطور است.
58. برادر، من ترجیح می‌دهم یک خدمت کوچک در یک گوشه داشته باشم یا زیر یک درخت کاج موعظه کنم و حقیقت را داشته باشم. انسان حقیقت را می‌خواهد. و شما بعنوان یک مسیحی ملزم و موظف هستید تا حقیقت را اعلام کنید.خدا شما را در این زمینه مسئول می‌داند.
59. سپس در مورد این چیزها، اگر در نام عیسی مسیح تعمید نیافته باشید، و این کارها را نکرده باشید، و روح القدس را نیافته باشید....
60. شما می‌گوئید: « اوه، من به زبانها صحبت می‌کنم » این بدان معنی نیست که شما روح القدس را یافته اید.
61. من ساحره ها، جادوگران و دیوهای زیادی را دیده ام که به زبانها صحبت می‌کنند. مسلماً. آنها روح القدس را نیافته اند و شما این را می‌دانید. از جمجمه ی سر انسان خون می‌نوشند، می‌رقصند، شیطان را می‌خوانند و به زبانها صحبت می‌کنند. مسلماً. آنها روح القدس را نیافته اند.
62. پس، چون به زبانها صحبت می‌کنید، این بدان معنی نیست که شما روح القدس را یافته اید. تنها راهی که می‌توانید بفهمید، آنرا یافته اید، زمانی است که روح بر طبق خویش ثمر می‌آورد، و ثمره ی روح شما را دنبال می‌کند. « محبت، ایمان، شادی، سلامتی، متحمّل شدن، نیکویی، و تمام اینها. این زمانی است که می‌دانید روح القدس را یافته اید. این از خودش ثمر می‌دهد.
63. حال، زمانیکه سعی می‌کنید در اینکه چون، جماعتی، باپتیست یا پرزبیتری هستید، بنا شوید، می‌دانید چه می‌کنید؟ نام یک فاحشه را بر میگیرید. این کاملاً درست است. از آن خارج شوید. از آن فاصله بگیرید. منظورم از کلیسایتان نیست. در این مورد هر کاری می‌خواهید بکنید. ولی از اتکاء و توکّل به آن که « اوه، من پرزبیتری هستم، ما به معجزات اعتقاد نداریم، خارج شوید. » چرا به آن ایمان ندارید؟ کتاب مقدّس این را تعلیم می‌دهد. « اوه، من عضو کلیسای مسیح هستم. آنها می‌گویند که ایّام معجزات به سر آمده است » آنها انبیاء کذبه هستند.
64. من به شما جائیکه عیسی به کلیسا قوّت می‌دهد تا بیماران را شفا دهد، مردگان را زنده کند، و دیوها را اخراج کند نشان می‌دهم. همه را به چالش می‌کشم تا جائی را در کتاب مقدّس به من نشان دهند که او این قدرت را از کلیسا گرفته باشد. چه چیزی آن را دور کرد؟ دگم خودِ شما، درست است. دگمهای خود شما، نه کلام خدا. روح القدس هنوز این کار را انجام می‌دهد. هنوز به همان صورت پیش می‌رود. و تا ابدالآباد هم همانگونه خواهد بود.
65. به این دلیل است که ما فرقه نیستیم. « صورت دینداری دارند و قوّت آن را انکار می‌کنند »
ما به این چیزها ایمان نداریم.
66. حال، این چگونه آغاز شد؟ حال باید تا حدّ ممکن و به سرعت به این بپردازیم که این چگونه آغاز شد. حال، آیات و بخشهای زیادی از کتاب مقدّس را در مورد روح القدس داریم.
67. و یک چیز دیگر، ما دیشب در مورد « نجات ابدی » ( باپتیست ها معتقدند که نجات از دست دادنی نیست ـ مترجم) یک چالش را ایجاد کردیم، نه آنگونه که باپتیست ها بدان ایمان دارند. نه، آقا. مطمئناً من با باپتیست ها متفاوت هستم، در تئوری کالوینیسم آنها قطعاً با پرزبیتری ها مخالف هستم. با متدیست ها در مورد داکترین ارمنی آنها مخالف هستم. بله آقا. ولی هر دو آنها یک حقیقت را دارند، ولی باید آنرا به اینجا جایی که حقیقت است برگردانی، وقتی از آن فرار کنی و خارج شوی، با آن به جنون می‌رسی.
68. باپتیست ها می‌آیند و چند نفر را اینجا تعمید می‌دهند، در غوطه ور شدن، واعظ ایشان را تعمید می‌دهد، نه نفر از ده نفر آنها سیگار می‌کشند، می‌روند و آن بیرون می‌ایستند و پاسور بازی می‌کنند. تمام شب تقلّب می‌کنند. تمام زنان لباسهای کوتاه می‌پوشند، و به خیابانها می‌روند، موهایشان را کوتاه می‌کنند، سیگار می‌کشند و مهمانیهای گوناگون و جوکهای کثیف را تعریف می‌کنند. و شما به آن می‌گوئید مسیحیّت؟ و فکر می‌کنید که امنیّت ابدی را دارید. اینگونه به جهنم خواهید رفت. شما به هیچ عنوان از خودتان در آسمان خشنود نخواهید بود. مطمئناً خیر. این امنیّت ابدی نیست.
ولی زمانیکه کسی از روح القدس توّلد تازه داشته باشد......
69. و شما پنطیکاستیها، چون بالا و پائین می‌پرید و به زبانها صحبت می‌کنید، به این معنی نیست که امنیّت ابدی را یافته اید. هرگز این را در مخیّله ی خود نگنجانید. خیر قربان. اصلاً اینگونه نیست. چون شما خودتان می‌دانید که ـ که زندگی شما، نشان می‌دهد که با خدا صادق نیستید. درست است. درست نیستید. این هنوز امنیّت ابدی نیست.
70. ولی می‌خواهم از شما سوالی بپرسم. آیا امنیّت ابدی وجود دارد؟ کتاب مقدّس اینگونه می‌گوید. کتاب مقدّس می‌گوید که نام ما پیش از بنیان عالم در دفتر حیات برّه قرار داشت.
71. همانطور که امروز صبح گفتم، دوباره می‌گویم. کسی که سرود « امشب در جلال یک نام جدید نوشته شد، و آن از آن من است » ایده ی درستی داشت، ولی از نظر کتاب مقدّسی در اشتباه بود. نام شما در شبی که نجات یافتید وارد آن دفتر نشد.
72. نام شما، بر طبق کتاب مقدّس، بر طبق مکاشفه 13 و 17 و مابقی، حتّی پیش از آغاز جهان، و زمانیکه مسیح پیش از بنیان عالم ذبح گردید، در دفتر حیات برّه ثبت گردید.
73. چطور خدا می‌توانست، او که لایتناهی است، چطور یک خدای لایتناهی که انتها را از ابتدا می‌دانست، می‌توانست اجازه دهد که گناه بر روی زمین بیاید، اگر بخاطر یک دلیل نبود؟
74. اکنون چیزی را که گفته ایم را یک مرور می‌کنیم. ابتدا، منجی یا یک گناهکار؟ [ یک نفر از میان جماعت می‌گوید:«منجی»] منجی، حتماً. کدامیک قدرتمند تر است، منجی یا یک گناهگار؟ اگر منجی می‌تواند گناه را بردارد، پس او قدرتمندتر است. خوب، پس چرا او از همان ابتدا اجازه داد تا گناه رخ بدهد؟ تا نشان دهد که او منجی است. که قدرتمندترین است، یک شفا دهنده یا یک ضعف؟ [ یک شفا دهنده] یک شفا دهنده. پس چرا گذاشت تا ضعف و بیماری بیاید؟ تا نشان دهد که او یک شفا دهنده است. بله، آقا. این صفت اوست.
75. به همین دلیل است که او اجازه می‌دهد مشکلات بیایند. به همین دلیل است که اجازه می‌دهد مصیبت ها بیایند. حتماً اینگونه است. به همین دلیل است که ما شب داریم تا ثابت شود که روز وجود دارد. به همین دلیل است که ما سختی داریم تا نشان دهد آرامی‌هست. این له و علیه است. اوه، او عالی است.
76. حال، این چگونه شروع شد؟ مستقیماً به اصل مطلب می‌رویم تا امشب شما را زیاد اینجا نگه ندارم. حال، برای هر چیز باید یک ابتدایی باشد.
77. و می‌خواهم از شما چیزی بپرسم، حال این ممکن است.... ممکن است این را در جیب بغلتان بگذارید. لازم نیست این را در کنار خوراک معمولی بگذارید. ولی خوب به آن گوش کنید.
78. اگر شما یک مخلوق ابدی هستید، پس هرگز آغازی نداشتید یا هرگز نمی‌توانید پایانی داشته باشید. چون ابدی از عبارت « بدون ابتدا و انتها » می‌آید.
79. این را یادتان نیست؟ امروز صبح گفتم، که چطور ملکیصدق ابراهیم را که از مقابله با پادشاهان می‌آمد ملاقات نمود. و کتاب مقدّس در عبرانیان7 گفت، که.. که « لاوی نیز به ملکیصدق ده یک داد هنگامیکه در صلب پدر خویش ابراهیم بود. » ابراهیم، اسحاق را آورد، اسحاق یعقوب را، و یعقوب لاوی را آورد. که این، پدر، پدر بزرگ و جدّ پدری بود. و زمانیکه لاوی در صلب جدّ پدری خویش بود، به ملکیصدق ده یک داد، صحبت از ابدیّت می‌کنید! خدای من! او هرگز نگفت: « این کار را در سایه انجام داد، یا در نهان انجام داد » کتاب مقدّس گفت: « او ده یک پرداخت » آمین.
80. پس هنگامیکه از ذریّت و بذر درست بیائیم، وقتی پولس انجیل را موعظه می‌کرد، من آنجا بودم و شما آنجا بودید. می‌خواهیم چند دقیقه به این بپردازیم و آویزه ی گوشمان کنیم. توجّه کنید، این چیزی است که کتاب مقدّس اعلام می‌کند.
81. فکر کنید! لاوی؛ سپس یعقوب، پدر او، سپس اسحاق؛ پدر او، سپس ابراهیم؛ پدر او، جدّ پدری او. زمانیکه لاوی در صلب پدر خویش بود، به ملکیصدق ده یک پرداخت نمود.
82. می‌خواهم از شما بپرسم، این کیست، در ایوب 27 ...... 38، هنگامیکه او گفت: « وقتی که زمین را بنیان گذاشتم کجا بودی؟ هنگامیکه ستارگان صبح با هم ترنّم نمودند و جمیع پسران خدا آواز شادمانی دادند؟ » آن پسران خدا که آواز شادمانی دادند که بودند؟ عیسی بدیشان گفت که: « پیش از بنیاد جهان با شما شادی کردم» ما مخلوقات زمان نیستیم. ما مخلوقات ابدیّت هستیم.
83. « هیچ کس نزد من نمی‌آید، مگر اینکه پدر آن را به من عطا کرده باشد. و هرکه نزد من آید، حیات ابدی بدیشان می‌بخشم و در ایّام آخر او را بلند خواهم کرد. هیچ کس نمی‌تواند آنها را از دست پدر من که به من عطا کرده است بگیرد.» چطور می‌خواهید این را از دست بدهید؟

84. می‌بینید، شما ترسیده اید. شما می‌ترسید. از اینجا فرار خواهید کرد. و این بهترین گواه در دنیا است، شما هنوز هیچ جا نبوده اید. درست است. خدا چطور می‌تواند شما را نجات دهد اگر او .....
85. چند نفر در کلیسا دست خود را بلند می‌کنید و ایمان دارید که خدا لایتناهی است؟ می‌دانید عبارت لایتناهی، بی نهایت به چه معنی است؟ این کامل است. بی نهایت، نمی‌توانید، نمی‌توانید عبارت بی نهایت را تعریف کنید.
86. تا بحال دوربین خود را روی بی نهایت تنظیم کرده اید؟ این به معنای بعد از همه ی آن مقیاسها است. بسیار خوب. امکان ندارد بتوانید آن را بیشتر زوم کنید.
87. خوب، این چیزی است که خدا هست. او بی نهایت است. و اگر او بی نهایت است، پس هیچ سوسک، مگس، شپش، یا حشرات دیگری که تا بحال بر روی زمین بوده اند و یا خواهند بود. بدون اینکه خدا قبل از بنیان عالم آن را بشناسد و بداند نبوده است. این بی نهایت است.
88. خوب، بعد، یک خدای بی نهایت که شما را نجات می‌دهد، با دانستن اینکه هفته ی آینده قرار است شما را از دست بدهد، یا ماه بعد، یا سال بعد، پس هر هدفی را منهزم ساخته است. او نمی‌تواند شما را از دست بدهد. « آنکه سخن مرا بشنود و به او که مرا فرستاد ایمان بیاورد، حیات جاودانی دارد. به داوری نخواهد آمد بلکه از موت به حیات منتقل شود » نمی‌تواند شما را از دست بدهد.......
89. « آنکه از خدا تولید یافته باشد گناه نمی‌ورزد، زیرا ذریّت خدا در او می‌ماند و او نمی‌تواند گناه کند » چطور می‌تواند گناه کند در حالیکه کفّاره ی گناه او پرداخته شده؟
90. چطور می‌توانیم بیمار باشم در حالیکه در سلامتی کامل هستم؟ اوه خدای من، چطور می‌توانم همزمان داخل و خارج ساختمان باشم؟ چطور می‌توانم همزمان هم مست باشم و هم هوشیار؟ نمی‌توانید این کار را بکنید.
91. و هنگامیکه نجات یافتید، زیر پوشش کفّاره هستید، و گناهان شما بر شما محسوب نخواهد شد. آیا داود نگفت: « خوشابحال کسی که عصیان او آمرزیده شد و گناه وی مستور گردید »؟ خدا گناه را بر علیه مخلوق خویش نگاه نمی‌دارد. این قوی است. این سرِ شیر نیست، بلکه کتاب مقدّس است. خدا گناه را بر عادل محسوب نمی‌دارد.
92. «خدا» به فیض خویش، توسط از پیش برگزیدگی، نمی‌خواهد که هیچ کس هلاک شود بلکه همه به توبه بیایند. ولی به دلیل بی نهایت بودن و علم به اینکه چه کسی می‌آید و چه کسی نمی‌آید، می‌تواند همه چیز را از پیش مقدّر سازد تا بر طبق اراده ی او کار کنند. اگر این کار را نکرده، پس چرا در اوّلین قدم اجازه داد تا گناه اتّفاق بیفتد؟ زمانی که او یک منجی بود.... اگر هرگز گناهکار نبود، او هرگز نمی‌توانست که منجی باشد! صفت، آنچه در او بود، نمی‌توانست بیرون کشیده شود.
93. او چگونه شفا دهنده شد؟ او چگونه شفا دهنده شد؟ چون او اجازه داد تا بیماری و ضعف بیاید تا او خود را به عنوان یک شفا دهنده نشان دهد. او یک شفا دهنده بود. او چگونه می‌توانست شناخته شود؟ صفات او چگونه می‌توانست کار کند؟ او چگونه می‌توانست شفا دهنده باشد در حالیکه هیچ بیماری وجود نداشت. او باید اجازه ی بیماری می‌داد.
94. جای تعجّب نیست که پولس در رومیان 8 می‌گوید: « ای احمق، کیست که به کوزه گر بگوید چگونه کار کند. یا کدام کوزه است که به صانع خود بگوید چرا مرا اینگونه ساختی؟ آیا او فرعون را برای همین هدف بلند نکرد تا جلال خویش را به مصر نشان دهد؟ رحم کند بر هر که رحم کند و رأفت کند بر هر که رأفت کند، نه از خواهش کننده و نه از شتابنده، بلکه از خدای رحم کننده. »
95. پس این هیچ ربطی به شما ندارد. شما هیچ کاری نباید انجام دهید. اگر این فیض است، اگر یک هدیه ی رایگان است، پس کاری نیست که شما بتوانید آن را انجام دهید. خدا این را به شما داده است، و این اراده ی خداست. این چیزی است که خدا شما را از پیش برگزیده است.
96. کتاب مقدّس گفت ما چه بودیم؟ « پیش برگزیده بعنوان فرزندان، پسران خدا، پیش از بنیان عالم » پس، زمانیکه خدا یک برّه را ذبح نمود، تا صفات خویش را اثبات نماید، آنچه که بود، هنگامیکه برّه ذبح شد، در آن زمان نام من و شما در آن دفتر ثبت شد، همه چیز در تفکّر عظیم او.
97. او بی نهایت است اگر نبود، چرا این را اجازه داد؟ کدامیک قویتر است، (گفته ام) منجی یا گناهکار؟ کدامیک بیشترین قدرت را دارد؟ پس، قدرتمندتر می‌بایست به ضعیفتر اجازه می‌داد، و او تنها این را برای جلال خویش انجام می‌دهد. هنگامیکه لوسیفر ( شیطان ) را ساخت، می‌دانست که او شریر خواهد بود. او می‌بایست اجازه می‌داد که این باشد تا نشان بدهد که او منجی است، مسیح. او می‌بایست می‌گذاشت به آن طریق اتّفاق بیفتد.
98. حال، آیا کتاب مقدّس نمی‌گوید که: « همه چیز به خیریّت دوستداران خدا عمل می‌کند »؟ [ جماعت می‌گوید: « آمین» ] پس از چه ترسیده اید؟
برخیزیم و عمل کنیم
با قلبی آماده ی تقّلا
مثل یک گلّه ی گاو خاموش نباشیم
که مجبور به التماس و احیا باشیم
یک قهرمان باشیم
99. این را دوست دارم. بلند شویم. یک شعر کوچک که خیلی اوقات وقتی کودک بودم به من کمک می‌کرد، چیزی شبیه به این است.
یک رومی‌اصیل بود
در زمان امپراطوری روم
که صدای یک کلاغ ترسو را شنید
که در برابر قصر می‌گفت:
« اوه، اینجا در چنین درخت صنوبری امن است،
هیچ کس نمی‌تواند آن را تکان دهد »
آن قهرمان گفت: « اوه، نه»
یک راه برای انجام آن خواهم یافت.
100. بفرمائید، درست است اگر این کتاب مقدّس تعلیم می‌دهد که عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.... زمانیکه آنروز از خیمه خارج شدم کار ساده ای نبود، همه به من می‌گفتند این اتّفاق می‌افتد، آن اتّفاق می‌افتد.« ممکن است بعنوان یک متعصّب شناخته شوید، به زندان افکنده شوید، و تمام جماعت های پزشکی و علمی‌بر ضد شما باشند » ولی خدا گفته است این کار را بکنیم. کتاب مقدّس گفته است اینگونه بود. و اکنون یک آتش بیداری تمام امّت های زیر آسمان را می‌سوزاند. برای این بایستید.
چطور هر روز کارهایت را بعهده می‌گیری؟
آیا از کاری که پیدا خواهی کرد می‌ترسی؟
آیا می‌توانی برای پیشبرد کار بایستی؟
آیا ذهنی خسته و خالی داری؟ ( از این متنفّرم)
یا آیا برای پیشبرد کار می‌ایستی؟
یا همیشه در برابر آن ترس داری؟
اگر اینگونه است، کار بعدی که می‌یابی بعهده بگیر
با این فکر که می‌خواهی آن را انجام دهی
101. با آن بمانید. قطعاً. مثل دانیال در قلب خویش هدف داشته باشید. با خدا بمانید.
102. « این ها همه کجا اتّفاق افتاد؟ چگونه رخ داد؟ چه چیزی مردم را این چنین می‌سازد؟ چرا ما آماده ی نابود شدن هستیم؟ برادر برانهام این را به ما توضیح بده. چه چیزی باعث می‌شود شما فکر کنید که همه چیز باید از میان برود؟ » این یکبار در طوفان نوح از بین رفته بود. ( درست است؟) حال چند نکته ی اساسی اینجا هست. و ما آماده می‌شویم که آنها را بخوانیم.
103. حال، می‌خواهم که همراه با من کتاب پیدایش را باز کنید، باب سوّم. هر چیزی را که می‌خواهید بدانید، می‌توانم در کتاب پیدایش به شما نشان دهم، جائیکه هر مکتب و ( ایسم) که امروز ما بدان رسیده ایم، در پیدایش شکل می‌گیرد. چند نفر می‌دانند که پیدایش یعنی ابتدا؟
104. ما کلیسای کاتولیک را در ابتدا می‌بینیم، بابل، نمرود، بنیانگذاران آن، این را در میانه ی بابل می‌بینیم و در انتهای بابل هم می‌بینیم. ما تلاش برای آوردن واعظین زن را در ابتدای کتاب مقدّس می‌بینیم، با پرستش تمثالهایی که از ریشه ساخته شده بودند. چند نفر تا بحال کتاب دو بابل نوشته ی هیسلاپ را خوانده اند؟ بسیار خوب، می‌بینیم، در این تاریخها... آنها یک زن داشتند..... و بعد یادتان باشد، حتّی یعقوب خدایان پدرش را دزدید و دختر او آنها را زیر وسائل خود پنهان کرد و آنها را به صحرا برد، که بعداً باعث آلوده و بی حرمت شدن اردوگاه شد. بسیار خوب.
105. حال این را در کتاب پیدایش بخوانیم:
و مار از همه ی حیوانات صحرا که خداوند ساخته بود هشیار تر بود، و به زن گفت « آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه ی درختان باغ نخورید؟ »
.....زن به مار گفت: « از میوه ی درختان باغ می‌خوریم،
لکن از میوه ی درختی که وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید.»
مار به زن گفت: « هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می‌داند، در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود ( می‌بینید، شکار نور تازه) و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود»
106. می‌بینید که این دوستان امروز چطور هستند، سعی می‌کنند از کتاب مقدّس کسر کنند؟ « چرا، این ساده تر نیست که تعمید آب پاش بدهیم، یا اینگونه یا آنگونه؟»
خیر، آقا. خدا یک برنامه را مهیّا و تعیین نموده و این چیزی است که ما باید آن را دنبال کنیم.
و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و بنظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد.
آنگاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند، پس برگهای انجیر به هم دوخته سترها برای خویش ساختند
107. می‌خواهم چند دقیقه در اینجا مکث کنم. برای هر چیز باید یک آغاز وجود داشته باشد. شما یک ابتدا داشتید. اکنون ما.... اینجا جایی است که همه چیز را بر اساس آن پیش ببرم و ما در دو جلسه ی گذشته در مورد اینها صحبت کرده ایم تا به اینجا.
108. حال، امروز صبح ما به عقب برگشتیم و در کتاب مقدّس تشریح کردیم، که وقتی خدا داشت زمین را می‌ساخت، زمانی که داشت گازها را شکل می‌داد و آن گازها شدند، کلسیم و پتاس و چیز های دیگر. او داشت بدن شما را می‌ساخت. او داشت بنا را بنیان می‌نهاد، مانند یک معمار که ابزار خویش را برای ساخت یک ساختمان مهیّا می‌کند. او داشت بدن شما را می‌ساخت و آن را آنجا قرار می‌داد. او دقیقاً می‌دانست، در ذهن خویش که قرار است چه چیزی انجام شود.
109. این دست، خدا آن را قبل از ..... هنگامیکه داشت جهان را خلق می‌کرد، ولی روح من را، قبل از اینکه حتّی جهان وجود داشته باشد خلق کرد، ولی این دست و بدن را، زمانیکه داشت جهان را خلق می‌کرد ساخت، چون این بدن از زمین گرفته شده است و به آن باز می‌گردد. خدا آن را ساخت. خدا همه چیز را در نقشه و برنامه ی خویش جای داده بود.
110. حال، او رفت تا زمین را خلق کند، او آدم را خلق کرد، حال، امروز صبح به این پرداختیم، از طریق آن درام که چگونه پدر پائین آمد و به پسر خویش نظر کرد، او را به شباهت خویش ساخت و این چیزها. سپس برای او یک همسر خلق کرد، یک همدم.
111. حال، یادتان باشد، تمام مخلوقات زمین را آدم نامگذاری نمود.
112. او گاو را ساخت، و... و .... و تمام وحوش را و تمام چیزهای دیگر را و امروز ما ..... وقایع نگاران، و افکار بزرگ در علم، در طول شش هزار سال تلاش کرده اند تا آن حلقه ی مفقوده را پیدا کنند، که چرا حیوان .... انسان حیاتی حیوانی دارد. ما این را می‌دانیم، که ما از.....
113. و زن تنها جزئی از مرد است، یک محصول فرعی. زن در خلقت اصلی جای نداشت. خدا تمام خلقت را انجام داده بود تا اینکه سالها و سالها و سالها بعد زن را از دنده ی مرد خلق کرد. آدم بر تمام خلقت نامگذاری کرده بود، همه چیز، ولی مناسب او چیزی نبود. پس خدا برای او یک همدم آفرید، دنده ای از پهلوی او گرفت و همسر او را خلق کرد. و مرد، در روح خویش، هم مرد بود و هم زن.
114. و زن تنها جزئی از مرد است. و هنگامیکه مرد برای خویش همسری می‌گیرد، و اگر او بدرستی همسر او باشد، او تنها مثل جزئی از مرد خواهد بود.
115. به همین دلیل است که شما مشکلات زیادی در مسائل زناشوئی می‌بینید، چون می‌روید یک دختر زیبا با چشمان قهوه ای یا چشمان آبی را می‌یابید، یا چیزی شبیه این، یا با چهره و اندامی‌زیبا، بعد از پی او سقوط می‌کنید. اوّلین باری که یک بچه بدنیا بیاورد، و بعد پیر و چروکیده شود، آنوقت است که می‌خواهید او را بیرون بیندازید. برخی از شما زنان به محض اینکه یک پسرک مو فرفری جذاب را می‌بینید، فوراً بدنبال آن می‌دوید. و تمام اینها سقوط خواهند کرد، این را از روی تجربه می‌گویم. ولی چه اتفّاقی می‌افتد؟ این چیست؟ بخاطر آن سقوط می‌کنید.
116. باید ابتدا دعا کنید، چون زن جزئی از شماست. و اگر زنی را در آغوش گرفتید و او را همسر خود ساختید، شما.... او یک نقش و نشان بر روی شما می‌گذارد. اینگونه می‌گویم که این را درک کنید. و هیچ زن دیگر بر خلاف آن نشان با آن هماهنگ نخواهد بود. و خدا شما را در این امر مسئول می‌داند. این را یادتان باشد.
117. و شما که همسر کس دیگری را بیرون می‌برید... امروز از یک دختر این را شنیدم، او را می‌شناسم، که برخی از قمار بازان لباسهای خوب برای او می‌خرند و این قبیل چیزها و سعی می‌کنند اینگونه او را بازی بگیرند. یک موش کور هم همین کار را می‌تواند بکند. حتّی نمی‌توان اسم آن را انسان گذاشت.
118. می‌دانید، حتّی یک سگ هم به این وقاحت نیست، او، اخلاقش سالمتر از نیمی‌از زنان جفرسون ویل است، و با اینحال شما او را « هرزه» می‌خوانید، یک سگ مادر را.... شما او را.... ولی او از بیشتر زنان ایالات متّحده با اخلاق تر و سالمتر است. این کاملاً درست است. می‌دانم که این سخت است. ولی به شما گفتم که می‌خواهم این را روشن کنم و می‌خواهم که این را بدانید. همه ی آنها اینروزها زنان دیگر حتّی نمی‌دانند که شرم و اخلاق چیست. می‌گویند: « وجدانم را نیازار» خوب، این چیزی است که شما اصلاً ندارید. توجّه کنید، بله آقا. هنگامیکه می‌دانید درست و غلط چیست.
119. حال، توجه کنید، این مرد، وقتی خلق شد، خدا روح او را جدا ساخت. و تکّه ای از مرد را گرفت، پهلوی او، و از آن یک زن ساخت. سپس روح مونث، آن روح ظریف را از مرد گرفت و از آن یک زن ساخت. و مرد را مذکّر و تنومند ساخت.
120. و زمانیکه می‌بینید یک ـ یک ـ یک مرد.... می‌دانید، دستان خود را مانیکور یا هر چه شما اسمش را می‌گذارید، ناخنهایش را اینگونه می‌کند، می‌دانید، چهار تا در یک طرف و پنج تا هم در طرفی دیگر، موهایشان را پائین می‌ریزند و روغن می‌زند، و.... چیزهایی مانند این، یکی از این پسر های خوشگل، یادتان باشد، این جوجه یک اشکالی دارد. یک ایرادی هست. بهتر است مراقبش باشید.
121. و زمانیکه یک زن را با سیگاری گوشه ی لبش می‌بینید، با شلواری بر تن و می‌گوید:« هی رفیق به تو می‌گویم این چیست » برادر، بهتر است مراقب آن دختر باشید، او یک ایرادی دارد.
122. یک زن، باید یک زن باشد، و باید مانند یک زن لباس بپوشد، وقتی خدا مرد را ساخت، او را یک جور ساخت، و زن را طوری دیگر. و هنگامیکه خدا مرد را می‌پوشاند او را یکجور می‌پوشاند و زن را طوری دیگر. و کتاب مقدّس می‌گوید: « متاع مرد بر زن نباشد، او نباید لباسی را که متعلّق به مرد است بر تن کند.»
123. و شما زنها که این شلوارهای قدیمی‌را می‌پوشید، این شلوارهای ..... به آنها چه می‌گوئید، هلندی؟ آنها چه...؟ اوه، آن چیزهایی که .... ؟ نه نه، لباس کوتاه نه، آن یکی، که شبیه شلوار است [ جماعت می‌گوید « شلوار کوتاه زنانه»] بله، آن شلوارهای کوتاه زنانه با آن بالا پوشها.... می‌گویند این مخصوص دوشیزه هاست.
124. گفتم:« خیر اشتباه می‌کنید. دوشیزه ها چنین چیزهایی نمی‌پوشند، زنان شاید ولی دوشیزه ها خیر» درست است.
125. کتاب مقدّس می‌گوید زن نباید لباسی که متعلّق به مرد است بپوشد.... و مرد نباید لباسی که متعلّق به زن است بپوشد»
126. و مردها هر روز زن صفت تر و زنها هر روز مردتر می‌شوند. جریان چیست؟ می‌خواهیم ظرف دقایق آتی در کتاب مقدّس به آن بپردازیم. زنان دیگر زن نیستند. منظورم شما زنان مسیحی نیستید. منظورم به کلیّت است. آنها می‌خواهند مثل مردان رفتار کنند، می‌خواهند مثل مردان موهایشان را کوتاه کنند، دستانشان را رو به یک میله اینطوری بلند کنند و سرود خدا به آمریکا برکت بدهد را بخوانند، در حالیکه یک سیگار گوشه ی دهانشان است.
127. بروید به خیابانها و مستقیم به بزرگراه بروید. ما شمرده ایم.... می‌خواهم یک چیزی به شما بگویم. شما زنان راننده، گوش کنید. من و بیلی پل، در این سری جلسات اخیر که در سراسر کشور در طول شش ماه داشتیم، تعداد تلفات جاده ای را شمردیم. از این سیصد حادثه ی ناگوار حدس می‌زنید چند نفرشان زنان راننده بودند؟ اصلاً نیازی به شمارش نبود،.... تنها نوزده نفر آنها مردان راننده بودند، چیزی حدود دویست و هشتاد و یک، به گمانم همین حدود بود، زنان راننده بودند. زنان راننده! نمی‌خواهم بگویم که در بین زنان راننده ی خوب وجود ندارد.
128. سعی کنید در برابر او ( مونّث ) محتاط باشید. بعد از تصادف وقتی پلیس می‌آید او آرایشش را برهم میریزد و می‌گوید « شما مقصّر هستید » قانونی نداریم.
129. این را آن روز که من در حال انجام امور دادخواست مالیاتی بودم ثابت کردند که ما هیچ قانونی نداریم. اگر آنها....
130. تعجّبی ندارد که آن لُرد انگلیسی می‌گفت: « دمکراسی یعنی دریانوردی بدون لنگر » درست است، ایستاده بود روی یک جعبه ی صابون و در حال مبارزات انتخاباتی بود. دمکراسی فاسد شده است، دیکتاتورها هم همینطور همچنین همه ی آنها. همه چیز فاسد شده است. هیچ کاری باقی نمانده که خدا انجام بدهد به جز اینکه همه چیز را نابود سازد، چنانکه گفت انجام خواهد داد و مجدداً شروع کند حال ببینید که به آمدن آن چقدر نزدیک هستیم.
131. حال وقتی این زن... او برایش یک همسر ساخت، و او قرار بود همدم او باشد. و بعد ....
132. اکنون اینجا، هنوز یک واعظ را بسازند ولی به نظر من منطقی نمی‌رسد. آنها سعی می‌کنند که بگویند که آدم و حوا یک سیب خوردند. برادر اگر... این را اکنون برای خنده نمی‌گویم، ولی می‌خواهم بگویم. چون اگر خوردن سیب باعث شد که زنان بفهمند عریانند، پس بهتر است دوباره از سیب عبور کنیم و شما می‌دانید که درست است.
133. می‌دانید، خوردن یک سیب، کاری نبود که آنها انجام دادند، که باعث شود متوّجه برهنگی خود شدند. مسلماً نبود. این باید بصورت عمل جنسی می‌بود. باید می‌بود، چون آنها زمانیکه از این میوه ی ممنوعه خوردند متوجّه عریانی خود شدند. آیا یک زن، یک درخت میوه نیست؟ آیا شما میوه های مادر خود نیستید؟ این میوه ای بود که گرفتن آن ممنوع بود.
134. حال، یک نکته ی بزرگ اینجا هست. نزدیکترین چیزی که تا بحال دانشمندان به بشر یافته اند، آنها حفاری کرده اند، استخوانها را جمع کرده اند، فسیل ها را بررسی کرده اند، سرها و جمجمه ها را کنار هم گزارده اند، بازو ها و دستها و .... و سعی کرده اند که آن را شبیه انسان بسازند و می‌دانند که نزدیکترین چیزی که تا بحال یافته اند که بیشترین شباهت را به انسان دارد، شامپانزه است او نزدیکترین به انسان است، ولی هنوز به انسان، بالاترین جاندار، هیچ ارتباطی ندارد.
135. پست ترین نوع حیات قورباغه است و بالاترین آن انسان. خدا از پائینترین شروع کرد تا به بالا که آن را به شباهت خود آفرید، آن را از میان پرندگان و وحوش آورد تا به بالاترین مخلوق که به شباهت صورت خود آفرید. خدا انسان را به آن صورت خلق کرد. این بالاترین شکل است. پائینترین همین بچه قورباغه است که می‌شود قورباغه.
136. حال، این حلقه ی مفقوده که آنها قادر به پیدا کردن آن نیستند. حال به کتاب مقدّس نگاه کنید. حال، شما می‌خواهید با این مخالفت کنید، بسیاری از شما، ولی می‌خواهم..... می‌خواهم که این را در ذهن خود داشته باشید. در برابر آن تعصّب نداشته باشید. گوش کنید.
137. می‌دانم که بسیاری از شما به سخنان دکتر دی هان Dr.De Haan گوش کرده اید. من مسلماً.... بعنوان یک فرد با استعداد، و یک برادر خوب باپتیست، مسلماً به او احترام می‌گذارم. او هوش و ذکاوت و ... و فراموش کردم، بیش از آنچه من بدانم دارد، چون او یک دکترای الهیات است و یک پزشک هم هست، یک پزشک خوب او فرد باهوشی است. ولی می‌گوید که آنها.... وقتی پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند، او نقطه نظر یوسِفوس را می‌گیرد و می‌گویدکه:« آنها وارد بدنهای انسانی شدند و از آنها زنان گرفتند، انسانهایی تنومند، در سرزمنین نود nod و با آنها زندگی کردند. پسران خدا همان فرشتگان سقوط کرده ی خدا هستند و دختران آدمیان را گرفتند و از نظر جنسی آنقدر تحت تأثیر آنها قرار گرفتند، چون خودشان بخاطر گناه سقوط کرده بودند، که خود را در بدنهای انسانی وارد کردند »
138. اگر این کار را بکنند، شفا را به یغما می‌برند. اگر شریر بتواند چیزی خلق کند، با خدا برابر است. شریر نمی‌تواند خلق کند. می‌خواهم یک جا را به من نشان دهید که شیطان توانسته خلق کند. او تنها چیزی که خلق شده است را منحرف می‌سازد. او خالق نیست. او فقط یک منحرف کننده است.
139. خوب پس چه اتّفاقی افتاده است؟ نگاه کنید این تفسیر من است، این همان حلقه ی مفقوده است.
140. حال، آنها رسیده اند به یک شامپانزه، ولی شما نمی‌توانید از پیوند شامپانزه و یک زن، به یک کودک برسید. شما نمی‌توانید بشر را با حیوانات بیامیزید. این مختلط نخواهد شد. شما نمی‌توانید به هیچ حیوانی خون بدهید.
141. وقتی من در آفریقا بودم، آنها با سیاه پوستان بیچاره چنین رفتاری داشتند، یک نفر به من گفت، او می‌گفت:« آنها چیزی به جز یک مشت حیوان نیستند »
142. گفتم:« عذر می‌خواهم، آنها به همان اندازه که شما انسان هستید، انسان هستند، شاید هم بیشتر» بگذارید به شما بگویم، وقتی شما چنین رفتاری پیدا می‌کنید، آن موقع است که به سمت حیوان بودن می‌روید. گفتم: « آن مرد اگر مثل زغال سیاه باشد، یا مثل کدو تنبل زرد باشد یا مانند طاووس آبی رنگ باشد، می‌تواند با اهداء خون خود جان شما را نجات دهد، ولی شما هرگز خون یک حیوان را به خودتان تزریق نمی‌کنید.» مسلم است او یک انسان است.
143. فقط به دلیل اینکه پوست یکنفر سیاه است، دیگری قهوه ای یا زرد یا سفید، این هیچ ارتباطی ندارد. کتاب مقدّس می‌گوید:« خدا تمام انسانها را از یک خون آفرید » و این کاملاً درست است. جاهایی که ما در آن زندگی کرده ایم، و تفاوت رنگ ما هیچ ارتباطی به آن ندارد. خدا تمام امّت ها را از یک انسان آفرید، یک خون، تمام امّت ها از همان خون.
144. حال یک چینی، یک سیاه پوست نمی‌تواند اکنون بگوید: « آن چینی، او زرد پوست است، من نمی‌خواهم با او هیچ ارتباطی داشته باشم» او برادر توست. و شما سفید پوستها نمی‌توانید به یک زرد پوست یا سیاه پوست هم بگوئید:« من هیچ ارتباطی به تو ندارم» او برادر توست. کاملاً درست است.
145. حال توجّه کنید، این چیزی است که اتّفاق افتاده است. اعتقاد دارم، و می‌توانم این را از طریق کتاب مقدّس ثابت کنم، که این مار بود که این کار را انجام داد. مار آن حلقه ی مفقوده ی بین شامپانزه و انسان است. چون، گوش کنید، به این توجّه کنید، اینکه مار یک خزنده نبود، او از تمام حیوانات زمین« هشیارتر» بود
146. حالا، من رفتم و به لغتنامه ها مراجعه کردم، از هر جایی که می‌توانستم، تا این عبارت را جستجو کنم و ببینم که معنی هشیار ( subtil) چیست. این عبارت یعنی« با هوش بودن، حیله گر بودن » و بهترین تفسیر عبری آن با توجّه به عبارت mahah یعنی « داشتن دانش درست از اصول زندگی »
147. حال، چند دقیقه این را ببینیم. او با هوش است، حیله گر است، در عین حال« مار» خوانده می‌شود. ولی یادتان باشد، او باهوشترین موجودی است که وجود داشت، و بیشترین شباهت را در روی زمین به انسان داشت. او خزنده نبود. لعنت بود که او را خزنده ساخت. و او .... و کتاب مقدّس می‌گوید که او زیباترین موجود بود.
148. و حتّی لعنت تمام زیبایی او را از بین نبرد، هنوز با شکوهترین رنگهای مار و زیرکی او و زیبایی او پا برجاست. حتّی لعنت آن را از مار نگرفت. ولی یادتان باشد، خدا گفت، پاهایش را از دست داده و بر روی شکم خواهد خزید. و در بدن مار حتّی یک استخوان پیدا نمی‌کنید که شبیه انسان باشد و به همین دلیل است علم به بیراهه رفته است.
149. خدا این را از دیدگان حکیمان و عالمان مخفی نموده و وعده داد که این را بر فرزندان خدا آشکار خواهد ساخت. در ایّام آخر زمانیکه پسران خدا آشکار شوند، زمانیکه « پسران خدا پیش از بنیان عالم ترنّم نموده و آواز شادمانی سر دادند،» زمانیکه مکاشفه ی عظیم الوهیّت و این چیزها در ایّام آخر پائین آورده می‌شود، او تمام این چیزها را توسط فرزندان خدا انجام خواهد داد. می‌دانید که کتاب مقدّس این را تعلیم می‌دهد. و ما اینجا هستیم، به همین دلیل است که خدا این چیزها را برای ما باز می‌کند. خدا در حال آشکار نمودن پسران خویش است. او به فراتر از محدودیتهای درک بشری می‌رود. وارد مکاشفات روحانی شده، این امور را مکشوف می‌سازد. آیا ما در کتاب مقدّس در مورد هر که حکمت دارد، تعلیم نیافته ایم؟ نه آنچه که در سمینار آموخته باشید، بلکه آنچه در حضور خدا زمانیکه زانو زدیم آموخته و آنچه خدا رضا داشت تا بدو عطا کند. پسران خدا که مکشوف می‌گردند!
150. مار اینجاست، این چیزی است که مار بود؛ می‌خواهم توصیف خودم را در مورد او ارائه بدهم.
151. ما داریم.... ما از یک قورباغه، یعنی از یک بچه قورباغه شروع می‌کنیم از چنین و چنان تا می‌رسیم به میمون، شامپانزه می‌پریم به انسان و نمی‌دانیم چرا.
152. «خوب» علم می‌گوید « خوب صبر کنید، ما می‌توانیم یک زن و یک شامپانزه را با هم آمیخته کنیم و بالعکس، و همینطور یک مرد را با شامپانزه و بالعکس» این عملی نیست. با هر حیوانی که می‌خواهید آمیخته کنید، عملی نیست. چون خون مختلط نمی‌شود، خون خودتان را بگیرید، این کاملاً خونی متفاوت است. کاملاً.
153. یک خون در این بین وجود دارد، آنها نمی‌توانند آن حیوان را بیابند. اوه، هللویاه، اکنون یک احساس خوب روحانی دارم. چرا؟ خدا این را از آنها مخفی داشته است. در بدن مار حتّی یک استخوان هم شبیه انسان باشد وجود ندارد. و این امور را آنقدر دور نگه داشته است که توسط یک انسان باهوش قابل کشف نیست.
154. و می‌خواهم به شما نشان دهم که آن انسان با هوش از کجا می‌آید. یا کجاست. می‌بینید، این نمی‌تواند از آن طریق انجام شود.
155. باید از طریق مکاشفه انجام شود. « تو هستی مسیح پسر خدای زنده....» بر این صخره کلیسای خویش را بنا می‌کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. » مکاشفه ی روحانی. هابیل از کجا می‌دانست که باید یک برّه قربانی کند، در حالی که قائن میوه و محصول زمین را قربانی کرد؟ این از نظر روحانی برای او مکشوف شده بود. شما از طریق دانشکده و سمینار به آن نمی‌رسید. از طریق فرقه ها بدان دسترسی پیدا نمی‌کنید. شما این را از آسمان دریافت می‌کنید.
156. حال، به مار نگاه کنید، آن ماری که در ابتدا بود. بیائید حال از او یک تصویر رسم کنیم. او یک موجود بزرگ است. چیزی بین شامپانزه و انسان. و مار؛ شریر، لوسیفر، می‌دانست که این تنها خونی است که می‌تواند با انسان اختلاط داشته باشد. او نمی‌توانست به شامپانزه مربوط باشد، آن خون مختلط نمی‌شد. با چیزهای دیگر هم به همین صورت نمی‌توانست ربطی به گوسفند داشته باشد یا یک اسب، با هیچ حیوانی نمی‌توانست، می‌بایست با این مار وارد می‌شد.
157. حال بیائید او را بگیریم و ببینیم چه شکلی است. او یک موجود بزرگ ما قبل تاریخ است.آنجا جایی است که آنها این استخوانهای بزرگ را پیدا کرده اند و من در کتاب مقدّس به شما نشان می‌دهم. حال، خوب دقّت کنید. بسیار خوب. حال این موجود بزرگ، فرض کنیم که ده پا قد او بوده با شانه های پهن، درست مثل انسان. و خون او. بعد از سقوط منطبق با خون حیوانات دیگر است، می‌توانید از حیوانات عبور کنید. او بالاترین خون را داشت. بالاترین شکل زندگی، بالاترین شکل، تا جائیکه وارد حیطه ی انسان می‌شود. ولی آخرین حلقه در اینجا، بین اینجا و اینجا مفقود است. چند نفر می‌دانند که علم قادر به یافتن این حلقه ی مفقوده نیست؟ همه ی شما این را می‌دانید. چرا؟ ایناهاش، مار. اینجا بود، یک موجود بزرگ.
و شیطان پائین می‌آید، اکنون می‌گوید:« می‌توانم الهام کنم »
158. حالا زمانیکه شما می‌روید تا به یک زن و رفتار او نگاه کنید ( در حالیکه او همسر شما نیست) یادتان باشد که شما مسح شریر را گرفته اید.
159. اکنون توجّه داشته باشید، شیطان آمد پائین و به مار داخل شد. سپس حوّا را در باغ عدن یافت، برهنه، و شروع کرد به صحبت در مورد میوه ی وسط. وسط یعنی « میانه» و این چیزها؛ متوجّه که هستید، اینجا جماعت مختلط است. و او گفت: « این لذتبخش است. این خوب است، خوب به نظر می‌رسد » او چه کار می‌کرد؟ شروع کرد به معاشقه با حوّا، و با او ندگی کرد، مثل یک شوهر.
160. و بعد حوّا دید که این لذت بخش است، پس رفت و به شوهر خود گفت، ولی او همزمان از شیطان باردار بود. از شیطان باردار بود.
161. و او نخستین فرزند خویش را به دنیا آورد، که اسم او قائن بود. پسر شیطان.
حال شما می‌گوئید: « این غلط است »
162. بسیار خوب، الآن متوجّه خواهیم شد که این درست است یا غلط... « و عداوت میان ذرّت تو و ذریت مار می‌گذارم » چه؟ ذریّت مار، او یک ذریّت داشت و مار هم یک ذریّت داشت. « او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه ی وی را » و کوبیدن در اینجا به معنی کفّاره کردن است. حال، این ذریّت مار است.
حال توجّه کنید، اینجا این دو مرد را می‌بینیم.
163. حال، این مار، زمانیکه آنجا ایستاده بود، این موجود عظیم و بزرگ آنجا ایستاده بود، او به خاطر اقدام به زنا با همسر آدم گناهکار بود. امروز گناه در کجا قرار دارد؟ چه چیزی باعث می‌شود تا همه چیز اینگونه که امروز هست باشد؟ من ـ من.... مطمئناً متوجّه این می‌شوید که از چه چیزی صحبت می‌کنم.
و زمانیکه این کار را کرد، خدا گفت، او شروع کرد به صدا کردن آدم و حوّا.
آدم گفت: « چه کسی تو را آگاهانید که عریانی. »
164. سپس آنها شروع کردند به جفتک انداختن. او گفت:« خوب، زنی که قرین من ساختی، او این کار را کرد. او مرا وادار به انجام آن نمود. »
165. و زن گفت:« مار به من یک سیب داد »؟ بسیار خوب، واعظ، بعدی را خودت متوجّه شو.
166. زن گفت:« مار مرا اغوا نمود » آیا می‌دانید که معنی« اغوا شده » چیست؟ یعنی؟ « بی عفّت » و او اینگونه بود. شیطان هرگز به او سیب نداد. « مار مرا اغوا نمود »
و بعد لعنت وارد شد.
167. خدا گفت:« چون سخن مار را به جای شوهرت شنیدی، حیات را از دنیا گرفتی، الم تو افزون گردید، و اشتیاق تو بر شوهرت خواهد بود» و الی آخر.
168. و چون سخن همسرت را بجای من پذیرفتی ( که تو را از خاک گرفتم ) به خاک باز می‌گردی.
169. « و مار، چون این کار را کردی، پاهایت را از دست می‌دهی، بر شکمت راه خواهی رفت، در تمامی‌ایّام عمرت و منفور خواهی بود. و خاک خواهی خورد » بفرمائید. این حلقه ی مفقوده است.
170. حال قائن به دنیا می‌آید. بیائید ذات او را نگاه کنیم. قائن به دنیا می‌آید. او چیست؟ او یک تاجر باهوش است. او زمین را زراعت می‌کند. باهوش، زیرک، مذهبی، بسیار مذهبی، حال به رفتار و صفات او نگاه کنید. فقط چند دقیقه با من همراه شوید.
171. حال او از راه می‌رسد. می‌خواهد به کلیسا برود. او برای خود یک کلیسا می‌سازد، یک هدیه می‌گذراند و آن را به خدا تقدیم می‌کند. « بفرمائید خداوند. می‌دانم که سیب خوردیم، این چیزی است که مسبب همه چیز بود. » برخی بقایای او نیز همین طرز فکر را دارند. این نشان می‌دهد که این فکر از کجا آمده است. سیب خود را آورد. محصول زمین، آنها را آنجا گذاشت.
و گفت:« این یک کفّاره خواهد بود »
خدا گفت:« دلیل آن سیب نبود »
172. هابیل از طریقه یک مکاشفه روحانی می‌دانست که خون بود. پس او یک برّه آورد، گلوی آن را برید و آن برّه مرد.
173. و خدا گفت: « درست است، این چیزی است که سبب آن بود. خون. » می‌دانید که از چه خونی صحبت می‌کنم. بسیار خوب. این خون بود که این کار را کرد.
174. حال نگاه کنید. بعد زمانیکه قائن دید برادر دین خروشش در حضور خدا پذیرفته شده است، و آیات و معجزات در آنجا روی می‌دهد، نسبت به او حسادت ورزید. او گفت: « همین حالا این را متوقّف خواهیم نمود. » امروز به برادران و فرزندان او نگاه کنید. پس خشمگین شد. عصبانیّت و خشم از کجا آمد؟ می‌توانید که خشم....؟ او برادر خویش را کشت. او یک قاتل بود.
175. می‌توانید به خدا بگوئید قاتل؟ و آدم پسر خدا بود. کتاب مقدّس می‌گوید که « آدم پسر خدا بود » آن ابتدای ناب و خالص. آدم پسر خدا بود، و آن رشک و حسادت نمی‌توانست از آن رشته خونی پاک و خالص آمده باشد.
176. این باید از جایی دیگر می‌آمد. [ فضای خالی روی نوار] و این از طریق شیطان می‌آید، که یک قاتل بود، از ابتدا، و ایناهاش او برادر خویش را کشت.
177. و این نمادی بود از نوع مرگ مسیح. سپس بعد از آن، او شیث را جایگزین او نمود. مرگ، تدفین و رستاخیز مسیح.
178. و نگاه کنید سپس، افراد غول پیکر را میبینیم. آنوقت قائن به سرزمین نود رفت. اگر پدر او یک موجود عظیم الجثه بود، قائن شبیه به چه بود؟ پدر خود، و او یکی از خواهران خویش را گرفته به سرزمین نود رفت.
179. تنها راهی که می‌توانست انجام دهد. هیچ زن دیگری نمی‌توانست باشد مگر تنها از طریق حوّا. آنها می‌گویند که آدم و حوّا هفتاد پسر و دختر داشتند. اگر ـ اگر هیچ زنی نبود.... کتاب مقدّس وقتی زنان بدنیا می‌آیند آنها را ثبت نمی‌کند، فقط مردان. و هنگامیکه، هیچ زنی به جز حوّا وجود نداشته، وقتی او مرد، نسل بشر باید منقرض می‌شد او می‌بایست دختران می‌داشت و قائن باید با خواهر خویش ازدواج می‌کرد.
180. او همسر خویش را گرفت و به سرزمین نود رفت. و زمانیکه در آنجا با او ازدواج نمود، آنجا جایی است که آن موجودات غول پیکر را می‌بینیم که فرزندان سقوط کرده ی خدا بودند که از طریق پدر خویش آمده بودند، شریر، از طریق قائن. این حلقه ی مفقوده ی شماست.
181. و ذریّت مار را نگاه کنید. حال ببینید. یادتان باشد، نسل مار یک نسل مذهبی است. حال چند دقیقه شروع حرکت آنها را نگاه کنید. اینها حرکت می‌کند، نسل مار. برای آنها چه اتّفاقی افتاد؟ بگذارید اینجا یک چیزی را بخوانم، امروز بعد از ظهر آن را یادداشت نمودم.
182. از نسل هابیل چه چیزی پیش آمد؟ به این گوش کنید. بسیار خوب. ابتدا هابیل آمد، بعد از هابیل شیث آمد. بعد از شیث، نوح آمد. بعد از نوح، سام. بعد از سام، ابراهیم. بعد از ابراهیم، اسحاق. بعد از اسحاق، یعقوب؛ بعد از یعقوب، یهودا؛ بعد از یهودا، داود؛ بعد از داود، مسیح؛ برای تکامل.
183. به آنجا نگاه کنید که روح خدا چگونه در هابیل ساکن بود. ببینید که چگونه در شیث ساکن بود. چگونه در یهودا بود. چطور در داود بود. نگاه کنید به همین روح که از طریق این نسل عادل، در تمام دوران عمل می‌کند. مهم نیست که چه کرده اند، آنها از پیش برگزیده شده بودند.
184. به یعقوب نگاه کنید .... این را به قصد توهین نمی‌گویم. ولی یعقوب، یک دغل باز، کسی که مدام بدنبال مادر خود بود، یک مرد زن صفت، خود را پوشاند و رفت پدر خویش را فریب داد تا برکت را از آن خود کند، امّا این حتّی پیش از بنیان عالم بدو داده شده بود. قطعاً.
185. رفت و به پدر زن خود دروغ گفت و چوبهای صنوبر را داخل آب گذاشته تا وقتی گاوهای حامله برای آب خوردن می‌آیند آنها را بترساند و باعث شود گوساله های خالدار بدنیا بیاورند و او آنها را تصاحب کند، خدا او را در این برکت داد. درست است.
186. وای بر کسی که چیزی در مورد یعقوب بگوید. می‌دانید که ـ می‌دانید که آن نبی کاذب چه گفت .... یا او داشت بدرستی نبوّت می‌کرد بلعام، او می‌گفت: « مبارک باد کسی که او را برکت دهد و ملعون باد کسی که او را لعنت کند »
187. « تو را گرفتم، یعقوب.او را مانند.... در سرزمیت غریب. و چنانکه یک عقاب آشیانه ی خود را .... او را گرفتم و بیرون آوردم » هللویاه! « خداوند می‌گوید، نه به قوّت، نه به قدرت، بلکه به روح من »
188. ببینید که در آن تکامل چه چیزی پیش می‌آید. آن روح تا تکامل در مسیح کار کرد، از ابتدا و توسط هر یک از آن پاطریاخ ها که پیش آمدند. مهم نیست که چه کردند. چه گفتند، آنها مطلقاً نسل عدالت بودند.
189. و اینجا، زمانیکه ابراهیم عادل... جلال! اوه، احساس خیلی خوبی دارم. زمانیکه ابراهیم ملکیصدیق را ملاقات نمود، که خود خدا بود.
190. ملکیصدق که بود؟ « پادشاه سالیم، که پادشاه اورشلیم است، شاه آرامی. او پدر نداشت. او مادر نداشت. او ابتدای ایّام و انتهای ایّام نداشت » هر که هست، هنوز زنده است. « او هرگز متولّد نشد، هر گز نخواهد مرد. او هر گز پدر و مادر نداشت، ابتدای ایام و انتهای ایّام نداشت » به من بگوئید او که بود. خدای ابدی در آنچه که ما می‌خوانیم....
191. اوه، فراموش کردم که شما آنرا چه می‌خوانید. تئوفانی، چیزی است که هست درست در شباهت .... نه یک افسانه، ولی در عین حال چیزی است که آشکار شد. مثل زمانیکه در چادر به ابراهیم ظاهر شد، مثل یک فرشته، و نبوّت نمود و به سارا گفت که خندیده است، پشت سر او، و الی آخر. همان چیز.
192. و او اینجا بود. او ملکیصدیق را ملاقات نمود، و .... و ابراهیم ، جدّ پدری، در ذریّت عدالت، به ملکیصدیق ده یک داد؛ و این به نوح و نوادگان او در نسل عدالت تخصیص داده شد.
193. حال ذریّت مار پیش می‌آید. اکنون ، یادتان باشد که جنگ و عداوت میان آنها است.
194. ذریّت مار پیش می‌آید، و چه چیزی را ثمر می‌دهد؟ حال، چند سال نخست را در نظر بگیریم. حال ببینیم که آنجا چه اتّفاقی می‌افتد. این را می‌خوانیم چون همین الآن آن را چک کردم. ذریّت مار، محصولش قائن بود. قائن به سرزمین نود رفت، فرزندان غول پیکر را ثمر داد و آنها به سرزمین نوح آمدند.
195. آنها با هوش، تحصیلکرده و زیرک بودند. درست است؟ آنها سازنده، مخترع و دانشمند بودند، ولی نه از طریق ذریّت عادل، بلکه از نسل شیطان، مار. آنها چنین مردان باهوش و مخترع و دانشمندی بودند. کتاب مقدّس چنین می‌گوید، آنها با برنج کار میکردند. آنها فلز های مختلف را شکاف داده و خانه ها ساختند. کتاب مقدّس چنین می‌گوید. و آنها استهزا کنندگان ذریّت زن بودند، نوح عادل. درست است؟ [ جماعت می‌گویند:« آمین »]
196. یک مقدار بیشتر آنها را دنبال کنیم. سپس، آنها را تا به کشتی می‌بینیم، همه چیز نابود شده بود. در یک چنین اختلاطی از گناه بودند، و آنها یعنی دانشمندان و حکیمان، حکمران شده بودند. تا جائیکه خدا نظر کرد و دید که تعداد زیادی باقی نمانده اند. پس او نوح و خانواده اش را گرفت و به کشتی وارد ساخت، و باران را بارانید و همه چیزرا نابود ساخت. خنوخ را پیشاپیش بر گرفت. درست است؟ [ جماعت می‌گویند:« آمین »] تمام ذریّت آنجا بود. تقریباً تمام ذریّت، ولی او نقشه ای دارد که باید عملی شود.
197. حال، نوح و پسرانش، که بیرون می‌آید، حام، سام و یافث، در نسل عادل می‌آیند.
198. این نسل چگونه فائق آمد؟ این نسل در کشتی مسلّط شد، درست مثل ابتدا، از طریق زن، همسرانشان. آنها ذریّت مار را تا زمان کشتی پیش بردند، درست مانند حوّا که ذریّت شیطان را حمل کرد تا قائن متوّلد شود، از طریق زن.
199. شما آن زنان را در جایگاه قرار می‌دهید تا موعظه کنند، کتاب مقدّس این را محکوم می‌کند. پولس گفت: « اگر کسی خود را نبی یا روحانی پندارد، اقرار بکند که آنچه به شما می‌نویسم، احکام خداوند است. امّا اگر کسی جاهل است، جاهل باشد»
200. بخاطر همین است که من از کلیسای باپتیست جدا شدم. برادر فلیمن چند وقت پیش اینجا بود، فکر می‌کنم آنشب او نیز آنجا بود زمانیکه برادر دیویس به من گفت:« اینجا بایست و آن زنان را بعنوان کشیش اعلام و مقدّر کن »
گفتم:« من این کار را نخواهم کرد »
او گفت:« خوب، من تو را بیرون خواهم انداخت »
201. گفتم: « بهتر است من را بیرون کنید » گفتم: « این کلام خداست و این کار را محکوم می‌کند، من نمی‌توانم متحمّل چیزی بشوم که خدا محکوم می‌کند. » خیر قربان.
202. هر که این کار را بکند، نشان می‌دهد که نبی کاذب و معلّم کذبه است. کتاب مقدّس گفت که اینگونه هستید.... اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی » بفرمائید.
203. حال به این توجّه کنید. حام، حام با همسرش و سایرین از آنجا خارج شد. او یک لعنت بر خود داشت. و از او نمرود زاده شد،که برج بابل را بنا کرد. و از بابل، کلیسای کاتولیک خارج شد، ابتدای آن. رسید به اخاب، پیش رفت تا یهودای اسخریوطی، ضدّ مسیح.
204. و در ایّام آخر، روح ضدّ مسیح را می‌بینیم. روح ضدّ مسیح می‌گوید، « ایّام معجزات به سر آمده است. »روح مسیح می‌گوید: « او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است » روح ضدّ مسیح می‌گوید: « فرقی نمی‌کند که شما به نام پدر، پسر و روح القدس تعمید بگیرید، یا با آب پاش یا هر چیز دیگری، این همان است » کتاب مقدّس می‌گوید که خدا لغزش ناپذیر است، و او نمی‌تواند تبدیل شود. چه کسی را می‌خواهید خدمت کنید؟ به خودتان مربوط است.
205. حال می‌گوئید: « آنها می‌توانند با هم ساکن شوند؟ شما گفتید آنجا در کشتی، برادر برانهام، شما آنجا هم سام و حام را داشتید » درست است، کاملاً درست است. هام شرور بود و دیگری عادل. بسیار خوب.
206. حال حام را دنبال کنیم. بسیار خوب، حال، حام و سام در کشتی بودند، یکی عادل و دیگری ناعادل، یک کبوتر و یک کلاغ هم در همان کشتی بودند. یهودا و عیسی هم در یک کلیسا. ضدّ مسیح و مسیح در همان کلیسا.
207. و امروز، همان روح کار می‌کند. صورت دینداری دارند که قوّت آن را انکار می‌کنند. « روح القدس اعلام می‌کند » او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است، کدام طرف را انتخاب خواهید کرد؟
208. ضد مسیح می‌گوید که این فقط کتاب آئین است. ما آئین رسولان را تکرار خواهیم کرد. تمام واعظین را به این چالش می‌کشم که به من بگوئید آئین رسولان کجای کتاب مقدّس پیدا می‌شود؟ « من ایمان دارم به خدا، پدر قادر مطلق، خالق آسمانها و زمین، عیسای مسیح پسر او. من به کلیسای مقدّس کاتولیک رومی‌ایمان دارم، به مشارکت مقدّسین » کجای کتاب مقدّس این را پیدا می‌کنید؟ و هنوز شما این را در کلیساهای متدیست و باپتیست خود تکرار می‌کنید، این داکترین و تعلیم شیطان است. و انبیاء کذبه در حال تعلیم آن هستند.
209. امیدوارم باعث خدشه دار شدن احساسات شما نشوم، ولی مخاطبین من این خیمه هستند. شما در خیمه ی برانهام هستید، از این چیزها خودداری کنید. هر چیزی که معتقد به مشارکت مقدّسین گذشته و شفاعت آنها باشد روح گرایی است. « بین خدا و انسان متوسطی است، و آن انسانی است، عیسی مسیح » مهم نیست چند تا مریم وجود دارد!
210. می‌بینید که ذریّت زن در آنجا چه کار کرد؟ می‌بینید که ذریّت چگونه به آنجا منتقل شد؟
211. امروز به آمریکا نگاه کنید. آمریکا ذریّت شریر است. این چیست؟ او یک کشور و امّت زن است. شنیده اید که می‌گویند: « این دنیای زن است » درست است. این یک کشور زن است. آنها الگو را تعیین نموده اند.
212. مدّتی پیش به سوئیس رفته بودم. زنی می‌گفت.... یک زن پر از روح القدس می‌گفت: « می‌دانی، می‌گویند اگر به آمریکا برم زنان به آزادی رسیده اند »
213. گفتم: « بگذارید به شما بگویم که به چه چیزی هدایت می‌شود» و شروع کردم به گفتن به او.
او گفت: « اوه خدای من، رحم کن، من هیچ یک از آنها را نمی‌خواهم »
گفتم: « این چیزی است که آنها بدان هدایت می‌شوند »
می‌دانید آنها کارهایی که اینجا انجام می‌دهند، انجام نمی‌دهند.
214. این چیست؟ بگذارید به شما نشان دهم که آمریکا یک زن است. در سکّه های ما نقش یک زن حک شده است. همه چیز در اینجا یک زن است.
215. به من بگوئید آیا به اندازه ی کافی مشروب فروشی در این کشور نیست.... شما چهل مشروب فروشی را در این شهر قرار بدهید، و سه فاحشه را نیز بگذارید، زنان زیبارو که در خیابانها راه می‌افتند، آنها جانهای بیشتری را به جهنم خواهند فرستاد، با شهوتی که بدنبال آنهاست، بیش از تمام مشروب فروشیهای موجود در شهر. این کاملاً درست است.
216. پس این کیست؟ این زن است. این زن چیست؟ او خدای آمریکاست.
217. بعضی از این هنر پیشه های فیلمها را نگاه کنید، آنها می‌آیند و چهار یا پنج بار ازدواج می‌کنند و همزمان با چهار یا پنج مرد مختلف زندگی می‌کنند، و بعضی از این مجلّات تصویر برهنه ی آنها را گرفته و منتشر می‌سازند، و بعد شما دختران آنها را الگوی خود می‌سازید. ( چرا؟) بخاطر مادر شما قبل از شما، یا شاید مادربزرگتان. می‌بینید که ذریّت مار کجا دارد کار می‌کند؟
218. و چه انجام داده است؟ اگر شریعت، شرارت در چهارده نسل دیده می‌شود، این شرارت اگر امروز دیده شود چه خواهد بود، هنگامیکه ذریّت عدالت آماده ی عمل کردن است؟ و خدا گفت زمانی خواهد آمد که اگر او آن را کوتاه نمی‌کرد، کسی باقی نمی‌ماند. ما در زمان آخر هستیم. امشب در جستجوی عدالت باشید.
219. اوه، شما نمی‌توانید اعضایی را وفادارتر از باپتیست ها و پرزبیتریها نسبت به کلیسا پیدا کنید، ولی انها رابطه اشان با خدا مانند این است که خرگوش کفش اسکی بپوشد، چیزی بیش از این نیست. هیچ چیز در این مورد نمی‌دانند! تنها چیزی که می‌دانند .... شما مسیحی هستید؟ « من کاتولیک هستم » شما مسیحی هستید؟ « من باپتیست هستم » شما مسیحی هستید؟ « من پرزبیتری هستم» شما مسیحی هستید؟ « من پنطیکاستی هستم » این هیچ ربطی ندارد.
220. شما مسیحی هستید چون خدا، به فیض خویش شما را نجات داده است. و شما این را می‌دانید. و چیزی زندگی شما را تغییر داده است، که شما متفاوت زندگی می‌کنید و فرد و خلقتی تازه در مسیح عیسی هستید. مسلماً.
221. ولی جای نسل و ذریّت مار را می‌بینید؟ ذریّت مار چه بود؟ زنا. دنبال می‌کنید؟ زنا با حوّا. برای آن چه اتّفاقی افتاد؟ چه چیزی را ثمر داد؟ امشب این چیست؟
222. به عقب برگردیم، همین چند سال پیش، زمانیکه اوّلین آهنگ بیرون آمد. شما افراد مسن تر، زمانیکه.... آنها قبل از اینکه آهنگی را از رادیو پخش شود آن را سانسور می‌کردند، و اوّلین آهنگی که بیرون آمد، این بود « غلط بزنید دختر کوچولوها، زانو های خوشگلتان را نشان بدهید » و چیزهایی مانند آن « به مامان و بابا بخندید و بگوئید هاـ هاـ ها....» این اوّلین آهنگی است که سهواً پخش شد. فکر می‌کنید امشب آن پسری که این آهنگ را نوشته بود کجاست؟ او مرده است.
223. در مورد کلارا باو Clara Bow چه فکری می‌کنید، که آمد و آهنگ انحنای خطرناک را با آن رقص استریپ گفت و جانهای بسیاری را به جهنم فرستاد؟ فکر می‌کنید امشب او کجاست؟ مدّت زیادی از مرگ او می‌گذرد. او با آن بدن کجا قرار دارد؟ آنسو، در خاک پوسیده، و کرمها او را خورده اند. و جان او در برابر یک خدای عادل قرار داد.
224. آن مرد کجاست که آن زنان را می‌گرفت و لباسهای نامتجانس را بر تن آنها می‌کرد و به هر طریقی شده لباسهای پوشیده را از تن آنها بدر می‌کرد؟ « برای چه این کار را می‌کنند؟ چرا این نوع لباسها را می‌پوشید؟ » چون می‌خواهند مردان به شما نگاه کنند و راه دیگری برای آن ندارید.
225. و آیا می‌دانید زمانیکه این کار را می‌کنید، و یک گناهکار به شما نگاه می‌کند، می‌دانید چه اتّفاقی افتاده است؟ در داوری... می‌گوئید:« برادر برانهام، من هر قدر که فکرش را بکنید به همسرم وفادار هستم » شما برای زنا گناهکار خواهید بود. عیسی گفت: « هر که به زنی نظر شهوت اندازد در دم در دل خود با او زنا کرده است» زمانیکه آن مرد باید برای زنا پاسخگوباشد، چه کسی قرار است بعنوان مسبب آن شناخته شود؟ طریقی که شما لباس پوشیدید و خود را نمایش دادید.
226. حال، منظورم این نیست که شما باید لباسهایتان را از لباسهای عتیقه و کهنه انتخاب کنید، ولی می‌توانید بیشتر به خانمها شبیه باشید.
227. اینطور برهنه، با آن دامنهای کوتاه بیرون می‌روید، با بچه هایتان که چشمشان مانند ظرف سیگار شده است، سیگاری گوشه ی دهانتان راه می‌افتید به خیابانها، این کار را اصلاً برای یک هدف خوب انجام نمی‌دهید. ممکن است مقصر نباشید، ولی شیطان از شما بعنوان یک ابزار استفاده می‌کند، همانطور که از حوّا استفاده کرد.
228. چرا اینجا یک کشور زن است؟ چون در حال رفتن به تسلّط و سلطه ی کاتولیسم است. امروز این چیست؟ هرگز نمی‌شنوید که بگویند عیسی. می‌گویند « سلام بر مریم مادر خدا، سنت سیسیلیا! » یا انواع مقدّسین. چند وقت پیش همینجا....
229. پارسال در مکزیکو بودم. یک زن بیچاره، کشان کشان می‌آمد، بر روی زانو، و پدری که از پشتش با دو بچه در بغل گریه کنان می‌آمد، مادر بسیار رنج می‌کشید، چون یک زن که آنها او را قدیس می‌خوانندند مرده بود. آنها مجسمه اش را آنجا بالای کوه گذاشته بودند، یک عاشق او را کشته بود. و به محض اینکه آنگونه کشته شد، مسلّم است قدّیس خوانده شد، او یک کاتولیک بود. و حال زن که می‌خواست توبه کند، باید حدود دو مایل را اینگونه بر روی سنگها بر روی زانو به سمت آن حرکت می‌کرد.
230. برادر، اگر این کاری است که من باید انجام دهم، پس عیسی مسیح بیهوده مرد. من نجات یافته ام، به فیض خدا. نه به اعمالم، که به اراده ی خدا و با نیکویی او.
231. گزارشگران از من پرسیدند « آقای برانهام....» یک بچّه ی کوچک از مرگ برخاست و چند چیز دیگر هم در آنجا رخ داد. سی هزار کاتولیک.... نه، عذر می‌خواهم، بیست هزار بود. سی هزار مربوط به آفریقا بود. بیست هزار کاتولیک مسیح را به عنوان نجات دهنده ی خویش پذیرفتند، در یک مرتبه، وقتی این در مکزیکوسیتی رخ داد. و کشیشها چیزی برای گفتن نداشتند. بسیاری آشوب بر پا کردند. بسیاری را یک طرف داشتیم، پس او گفت: « آقای برانهام، به نظر شما قدّیسین ما هم قادر به انجام کاری که شما کردید هستند؟»
232. با شناخت از تعلیم آنها گفتم: « مطمئنا،ً اگر زنده بودند » می‌بینید؟ می‌دانید، شما نمی‌توانید یک قدّیس کاتولیک باشید تا زمانیکه بمیرید.
او گفت:« اوه، شما نمی‌توانید یک قدیس باشید، مگر اینکه مرده باشید »
233. به او گفتم: « این را از کجا می‌خوانی؟ پولس گفت، مقدّسینی که در افسس هستند، او داشت نامه اش را می‌خواند، و مقدّسینی که در جاهای دیگر هستند، در غلاطیه، و مقدبسین روم، و الی آخر. » مقدّسین، « افراد تقدیس شده » این یعنی چه؟
234. او گفت: « مسلماً، ما قرار نیست در مورد کتاب مقدّس بحث کنیم، چون ما کلیسا هستیم، و آنچه که کلیسا می‌گوید، اهمیّت نمی‌دهیم که کتاب مقدّس چه می‌گوید. این چیزی است که کلیسا می‌گوید » بعد گفت:« پس نظر شما در مورد کلیسای کاتولیک چیست؟ »
235. گفتم: « ایکاش این را از من نمی‌پرسیدید. چون پرسیدید، می‌خواهم حقیقت را به شما بگویم. »
گفت:« خوب، می‌خواهم حقیقت را به من بگوئید »
گفتم:« بالاترین شکل روح گرایی است که می‌شناسم »
او گفت:« چطور به این رسیدند؟ »
236. گفتم:« هر چیزی که به شفاعت مردگان مربوط باشد روح گرایی است. » گفتم: « اگر آن قدّیس سخن بگوید، پس او در جهنّم است. چون، آنانیکه از این مسیر عبور کردند، کتاب مقدّس می‌گویند که نمی‌تواند برگردد » درست است. و گفتم: « اگر اینگونه است، اگر او یک قدّیس بوده است، این شریر است که مثل قدّیس سخن می‌گوید. و این آن قدّیس نیست »
237. او گفت:« خوب، چند لحظه صبر کن. » گفت: « تو هم به یک مرده وابسته هستی »
گفتم: « کجا؟ »
گفت:« عیسای مسیح مرد »
238. گفتم: « ولی دوباره برخاست، او نمرده است. بلکه زنده است تا شافی باشد، تنها متوسّط بین انسان و خدا. »
239. « زنده بودم و مرده شدم، و اینک تا ابدالآباد زنده هستم، کلید موت و عالم اموات در دستان من است» هر که مشتاق است بیاید و از آب حیات بنوشد « خدای من! این خدای ماست. این خدای ماست.
240. و ذریّت عدالت آماده خروج است. با قوم در مورد این امور صحبت می‌کند. به قوم می‌گوید که به راه کتاب مقدّس برگردند. در مورد معجزات با قوم صحبت می‌کند. « کلیسای آنها به این ایمان ندارد » پس آنها برای خدا، حرامزادگانند. کتاب مقدّس می‌گوید اگر ما نتوانیم متحمّل جفاها و دادگاهها شویم، اینکه استهزا شویم و « دین خروش» خوانده شویم، اگر نتوانید متحمّل آن شوید، فرزندان نامشروع هستید، و نه فرزندان خدا. کتاب مقدّس می‌گوید.
241. اگر می‌خواهید به من بگوئید « دین خروش » هر آنچه می‌خواهید به من بگوئید. تا زمانیکه قلبم با خدا صادق است، و تجربه ام با کتاب مقدّس هماهنگ است. در همان مسیر گام برمی‌داریم. بله، آقا. این چیزی است که ما ایمان داریم. این کلیسای خدای زنده است، که از طریق الهیات پیش نمی‌رود. این کلیسایی است که کاملاً از طریق این حقیقت مکشوف که عیسای مسیح پسر خداست می‌آید.
242. اگر من یک تصویر هوشمندانه و انسانی داشتم، چون کلیسای متدیست و باپتیست فلان و فلان را به من آموخته بود، وقتی من این کتاب مقدّس را می‌شنیدم، اگر کتاب مقدّس..... اگر من در نام « پدر، پسر و روح القدس» تعمید یافته بودم و این کتاب مقدّس را می‌خواندم، و یک واعظ به من می‌گفت که در کتاب مقدّس حتّی یک نفر نیست که به نام پدر، پسر و روح القدس تعمید یافته باشد، بلکه به نام عیسای مسیح، و این را می‌خواندم و می‌دیدم که این حقیقت است به محض اینکه می‌توانستم خودم را به آب می‌رساندم. بله، آقا.
243. اگر کسی به من می‌گفت که عیسی یک شفا دهنده است؛ و کلیسای من می‌گفت: « ایّام معجزات به پایان رسیده است» و من نیاز به شفا داشتم، با هر سرعتی که داشتم می‌دویدم به سمت آن مذبح تا شفا یابم. حتماً این کار را می‌کردم.
244. اگر من یک واعظ بودم، و یک زن را پشت منبر داشتم، و کتاب مقدّس را می‌خواندم و می‌دیدم که زن نباید موعظه کند، او را از آنجا برمی‌داشتم.
245. و یادتان باشد، یک شب، آنجایی که الآن خواهر رایت نشسته است نشسته بودم، که یک زن می‌خواست به خاطر انجام کاری مثل این من را بیرون بیندازد. بله، آقا. گفتم: « شما به کلیسای من نمی‌آید با این.....» در حالیکه آنها عادت داشتند که اینها را بپوشند و لباسهایشان را اینگونه انتخاب کنند، این ظاهر مضحک که نیمی‌از بدن ایشان عریان بود. گفتم: « آنها اگر به کلیسای من بیایند، حتماً آنها را اخراج خواهم نمود » و یکی از همین کسانیکه این را تمسخر می‌کرد، مدّتی بعد از آن در گذشت، و سپس به من زنگ زد، زمانیکه در حال مرگ بود، او یک دختر کاتولیک بود که اینگونه حرکت می‌کرد. برگشتم به او نگاه کردم، اینجا نشسته بودم و به او نگاه می‌کردم که سرود می‌خواند، کت خود را از تنم درآوردم و به روی شانه های او انداختم. گفتم:« خانم، اگر می‌خواهید به موعظه ی من گوش کنید، ممکن است مادامیکه در کلیسای خدا هستید این کت را بر تن کنید؟ » می‌بینید؟
246. او لگد کوب کنان و با لبهای آویزان از آنجا بیرون رفت. او از ساختمان خارج شد. و گفت: « اگر این مذهب است، حتّی نمی‌خواهم گاو من آن را داشته باشد »
گفتم: « نگران نباشید، نخواهد داشت. »
247. آنزمان جلسات را در چادر داشتیم، با من زمانیکه او در حال مرگ بود تماس گرفتند. او یک حمله ی قلبی داشت و در حال مرگ بود. شوهر او آمد. او گفت: « می‌توانید به سرعت بیائید » و من وسط جلسه بودم. یک پسر بلند قد، وسط در ایستاده بود و منتظر من بود. و من.....
248. سوار ماشینم شدم و به آنجا رفتم. در آنجا آن پرستار پیر که هنوز در هوارد پارک زندگی می‌کند را دیدم. او گفت: « جناب کشیش، نیازی به آمدن نبود » این مربوط به بیست سال قبل است. یا چیزی شبیه به آن گفت: « او مرده است » گفت: « حدود سه دقیقه است که مرده است » گفت:« با تمام قوا نام شما را فریاد می‌زد » گفت:« برای شما یک پیغام دارم»
گفتم:« چیست؟ »
249. گفت: « به آن واعظ بگوئید، بابت آن چیزهایی که به تو گفتم، من را ببخش »
250. رفتم و به او نگاهی انداختم. زنی زیبا، و بسیار رنج کشیده بود. لکه دور بینی خود داشت، یک زن زیبا. و لکهّ ها، به نظر می‌رسید که برجسته شدند. و چشمانش کاملاً از حدقه بیرون زده بود و برگشته بود. مسلماً شکم و روده ی او جابجا شده بود و از روی تخت بخار بلند می‌شد.
251. شوهر او به من نگاه کرد و گفت: « برادر برانهام، یک دعایی بکنید، او می‌خواست شما را ببیند »
گفتم: « دعا برای او دیگر فایده ای ندارد »
252. « درخت از همان جاییکه کج می‌شود، از همانجا می‌افتد » می‌بینید؟ « فریب نخورید، خدا تمسخر نمی‌شود. انسان هر چه بکارد، همان را برداشت می‌کند. »
253. می‌بینید که این کجاست؟ حال چه اتّفاقی افتاده است؟ به زنی که این کار را می‌کرد نگاه کنید. به زنی که در آن زمان زندگی می‌کرد، عضو گروه کر، دختر او چه بود؟ دختر او یکی از همینهایی بود که لباس کوتاه می‌پوشند، و دختر او چه بود؟ یک طرفدار راک اندرول. دختر او قرار است چه باشد؟ هام! این چیست؟
ذریّت عدالت را می‌بینید؟
254. به باپتیست ها نگاه کنید، کمی‌به عقب بروید. بروید به زمان جان اسمیت، بنیانگذار شما. زمانیکه او برای شرارت قوم دعا می‌کرد، او گریه می‌کرد و برای قوم دعا می‌کرد تا جائیکه چشمانش متورّم شده و زنش باید دستش را می‌گرفت تا بتواند سر میز صبحانه بنشینید. و صبحانه بخورد.
255. و شما متدیستها که اینجا هستید با آن جواهرات در بینی و گوشهایتان. و مثل زینهای زنانه ی شیطان شده اید، و بیرون می‌روید و لباسهای کوتاه می‌پوشید و چیزهایی مثل آن! در حالیکه، جان اسمیت، یکی از مشایخ کلیسای متدیست، قبل از اینکه در سن هشتادو پنج سالگی فوت کند. یک موعظه ی کوتاه انجام داد به مدّت.... برای چهار ساعت، آنها مجبور بودنداو را پشت منبر بنشانند. و این آخرین عبارات او بود. او گفت: « در تعجّبم از رفتار کلیسای متدیست » گفت: « حتّی دختران کلیسای متدیست حلقه های طلا را به دست می‌کنند » اکنون او اگر بود چه می‌گفت با لباسهای کوتاه بر تن، و در گروه کر سرود می‌خوانند؟
256. شما درست حرکت کردید. چه اتّفاقی افتاد؟ شما مثل مادرتان رفتار می‌کنید. کاملاً درست است.
257. به همین دلیل است که نمی‌خواهیم هیچ یک از این فرقه ها دور و بر این باشند یا به آن بچسبند « ما متدیست هستیم، ما باپتیست هستیم » ما تنها از آن مسیح هستیم. این را اینگونه رها کنید، آزاد باشید.
258. حال، ذریّت مار را می‌بینید؟ زنی مانند آن چه به بار خواهد آورد؟ آن چه خواهد کرد؟ چه؟ آنها ادامه دادند، پائین آمدند. آنها باپتیست را به عقب کشیدند، متدیست را به عقب هل دادند، پرزبیتری را به عقب راندند. چه خواهند کرد؟ آنها به عقب باز خواهد گشت، مانند مادرشان، فاحشه ی پیر. همه ی آنها در حال انجام همان فحشا هستند. « خوب ، این هیچ فرقی نمی‌کند، آنها در آب فرو رفتند، تعمید آب پاش گرفتند، آنها، آنها آمدند و اعتراف کردند. آنها شش ماه ممنوعیت را سپری کردند و در این مدت مشروب استفاده نکردند و این چیزها. آنها عضوهای خوبی هستند. آنها پرداخت خوبی دارند....» اوه خدی من، این هیچ ارتباطی به میوه ی روح ندارد.
259. میوه ی روح «ایمان» است، ایمان به اینکه عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است، « محبّت» برادران، شادی، تحمّل، نیکویی، صبر، فروتنی، اعتدال» اینهاست میوه ی روح.
260. ما یک انسان را برمی‌گیریم « خوب، او زندگی خوبی دارد » عیسو هم اینگونه بود.
261. عیسو هم کسی را نیاز دارد ولی از شیطان بود ولی یعقوب، از همان رحِم، از خدا بود. ذریّت شیطان، ذریّت زن، ذریّت خدا پیش می‌آید.
262. حال، می‌بینید، همه چیز به این رسیده است. امروز چه چیزی در جهان باقی مانده است؟ می‌خواهم این را به شدّت بگویم، و بعد از این در جلسه ی بعدی بیداری را آغاز خواهیم نمود. این باید به یک شکل برسد. و لطفاً، این را در اهانت به مقدّسات نمی‌گویم، این را بدان منظور نمی‌گویم. به جایی رسیده است، به یک مشت فرزندان نا مشروع مذهبی، این آخرین تذکر من است. این دقیقاً همان چیزی است که به آن رسیده است. درست بودن آن را می‌دانید. به جایی رسیده است که کلیساروندگان و اعضای کلیسا، « صورت دینداری دارند و قوّت آن را انکار می‌کنند » تا جائیکه رسیده ایم به یک مشت بچّه ی نامشروع مذهبی. این دقیقاً چیزی است که هست.
263. دیگر چه چیزی مانده است؟ یک راکت و تعدادی بمب که منتظر رسیدن ساعت و زمان هستند و یک ویرانی با آتش خواهد بود. درست مثل آنکه در ابتدا با آب بود.
264. و دوستان، هر کاری که می‌کنید، اگر مسیحی هستید، و خدا را در قلب خود دارید. و می‌دانید که از موت به حیات منتقل شدید. باید شادترین فرد در تمام عالم باشید. زمانیکه روح القدس در شما......
265. وقتی کتاب مقدّس می‌گوید « عیسی مسیح، دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است »
266. فرقه ها می‌گویند « ولی ما ایمان داریم که دوران معجزات گذشته است »
267. روح القدس می‌گوید: « آمین، عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است » چنین باد.
268. اگر کتاب مقدّس می‌گوید: « توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح بجهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح القدس را خواهید یافت، زیرا که این وعده است برای شما، و فرزندان شما و همه ی آنانی که دورند یعنی هر که خداوند خدای ما را بخواند »، ( ترجمه ی صحیح این آیه « هر که خداوند خدای ما او را بخواند می‌باشد. » مترجم. ) می‌بینید؟نه « هر آنکه متدیست او را بخواند یا باپتیست او را بخواند » بلکه« هر که خداوند خدای ما را بخواند، روح القدس را بیابد، و در نام عیسی مسیح تعمید یابد، این چیزی است که کتاب مقدّس گفته است.
وقتی به این برمی‌خورید، بگوئید: «آمین»
کلیسا گفت:« اوه، این فرقه ایجاد نمی‌کند »
269. ولی این روح القدس در درون شما به کلام خویش « آمین » می‌گوید. « انسان تنها محض نان زیست نمی‌کند بلکه به هر کلمه ای که از دهان خدا خارج شود » بفرمائید.
270. می‌خواهم یک جای کتاب مقدّس را به من نشان دهید که یک سیب باعث شروع چیزی که اکنون در جریان است شد. می‌خواهم در کلام به من نشان دهید که آنها سیب خوردند. من به شما جائیکه قائن همین فکر را داشت نشان دادم، و جائیکه ذریّت او هنوز به همان چیز فکر می‌کند.
271. ولی مکاشفه روحانی خدا، توسط کتاب مقدّس ثابت می‌کند که این یک مقاربت نامشروع جنسی بین زن و یک مرد بوده است. آنجا جایی است که غولهای شما از آن می‌آیند. اینجا جایی است که گناه از آن می‌آید. جائیکه فساد از آن می‌آید. جائیکه تا به انتها پیش می‌آید.
272. حال به این توجّه کنید، ببینید ـ ببینید، هوش مار بسیار بیشتر بود، و ذریّت او همیشه هوشیارتر و با هوشتر بوده است. و می‌خواهم بپرم بالای این منبر و این میکروفن را بردارم [ برادر برانهام میکروفن را بر می‌دارد] و پاهایم را روی منبر بگذارم و این را بگویم. و امروز، خردمندی شما کجاست؟ شبان شما که رفته است و دانش عقلانی را کسب نموده، می‌ایستد، او شبان بزرگترین کلیسایی است که در کشور وجود دارد و چیزی مثل آن. ذریّت مار کجا می‌ایستد؟ در جاهای هوشمندانه و خردمندانه ای مثل آن. آنجا جایی است که او هست، آنجا جایی است که او قرار می‌گیرد.
273. « نه به قوّت، نه به قدرت، بلکه به روح من، می‌گوید قادر مطلق » می‌بینید، آنجا جایی است که شما....
274. سپس یک برادر را می‌بینید که در یک گوشه ایستاده، در حال گریستن، شاید ایستاده و یک گیتار قدیمی‌را می‌نوازد و می‌گوید: « برادر بیا خداوند را بیاب! »
275. شبان از آنجا عبور می‌کند، می‌گوید: « هاه، جماعت من نباید..... من هیچ ارتباطی ندارم، نباید بگذارم..... نباید لیدی و جانی من را دور و بر چنین جایی ببینند » ادامه بدهید، نسل شریر، شما در مسیر سرنوشت ابدی خود هستید. درست است. باید از یک عبارت دیگر استفاده می‌کردم و می‌گفتم: « فرزندان نامشروع، حرامزاده » و این دقیقاً جایی که هست. چون، می‌بینید که ....
276. « هیچ کس نزد من نمی‌آید مگر آنکه پدر به من عطا کرده باشد، و همه ی آنانکه نزد من آیند، در روز آخر آنها را برخیزانم. هیچ یک گم نخواهند شد. آنها را یافته و حفظ می‌کنم. هیچ انسانی نمی‌تواند این کار را بکند. »
277. همه چیز در دست اوست. نمی‌توانید بگوئید: « من یک کاری انجام دادم » این فیض خداست که این را انجام داده است. پس، من هیچ کاری نکرده ام. من هرگز کاری نمی‌توانستم انجام دهم؛ شما هم همینطور. شما هرگز سزاوار چیزی نبودید، ذرّه ذرّه ی آن را خدا انجام داد. شما هرگز در هیچ بخشی از آن دخالت نداشتید. شما نگفتید:« خوب من از یک خانواده ی خوب می‌آیم، من این کار را کرده ام » این هیچ ارتباطی به آن ندارد. این خدا است که آن را انجام داده است. لطف خدا.
278. اکنون عذرخواهی می‌کنم، هنوز ساعت یازده نشده است ولی می‌خواهم جلسه را به اتمام برسانم. می‌بینید؟
279. چند نفر درک می‌کنند که کتاب مقدّس از درست بودن اینها صحبت می‌کند، خصوصاً شما اعضای خیمه ی برانهام؟ [ جماعت می‌گویند:« آمین»] حال، این فقط چیزی حدود یک شانزدهم چیزی است که ما به آن ایمان داریم و تعلیم می‌دهیم. ولی یادتان باشد، خطاب به شما تماشاچیان، و با کسانیکه شاید بعنوان عضو اینجا نمی‌آیند می‌گویم، چیزی که ما به آن ایمان داریم، این کتاب مقدّس است و کتاب مقدّس، حقیقت خداست.
280. و ایمان داریم که در عهد عتیق آنها برای اینکه بفهمند چه چیزی درست بود و چه چیزی درست نبود یک راه داشتند.
281. حال، همه ی ما می‌دانیم که آنها شریعت مکتوب را داشتند. چند نفر این را می‌دانند؟ شریعت، احکام در تابوت عهد بود، بسیار خوب، احکام شریعت که می‌گفت: « زنا مکن. هر که زنا کند سنگسار شود » می‌بینید؟ این فرمان بود و حکم شریعت. حال تابوت عهد به این صورت قرار داشت و احکام در داخل آن و احکام شریعت در محفظه های کناری تابوت قرار داشت. اگر کسی می‌آمد که زنا کرده بود، می‌آمدند و می‌دیدند که شریعت گفته است « سنگسار شود » بلافاصله او را بیرون برده و سنگسار می‌نمودند. این چیزی است که حکم شریعت بود.
282. حال، آن دو راه دیگر هم برای دانستن آن داشتند. همیشه برای تأئید سه شاهد هست، آنها یک راه دیگر هم داشتند و آن از طریق یک نبی و یا بیننده ی خواب بود. چند نفر این را می‌دانند؟ « اگر در بین شما فرد روحانی یا نبی ای باشد، من که خدا هستم خود را در رویا بدو آشکار خواهم ساخت و در رویا با او سخن خواهم گفت » حال، او نبوّت کننده بود.
283. حال، اگر کسی می‌آمد و می‌گفت: « اوه، هللویاه! من فهمیدم! اکنون به نام خداوند نبوّت می‌کنم. من مکاشفه گرفته ام» آنها اینگونه که شما برخورد می‌کنید با آن برخورد نمی‌کردند. آنها ابتدا این را با خدا می‌سنجیدند.
284. حال، آنها در سینه بند هارون چیزی داشتند که به آن اوریم و تمیم می‌گفتند. چند نفر تا بحال این کلمه را شنیده اند؟ دوازده سنگ، شش سنگ در هر طرف بود، یعنی دوازده پاطریاخ، یهودا، و الی آخر، و بعد آنها این نبی را می‌گرفتند و یا بیننده ی خواب را، بعد این سینه بند را بلند می‌کردند و او را آنجا برپا میداشتند. و می‌گفتند: « اکنون نبوّت کن و نبوّت خود را بگو »
« خداوند با من سخن گفت و این و آن را گفت»
285. اگر آن نور در کنار هم قرار نمی‌گرفت و بالای اوریم و تمیم یک رنگین کمان را تشکیل نمی‌داد، دیگر مهم نبود که چقدر خوب و واقعی به نظر می‌رسید. این عمل ماءورالطبیعه و آن نور بود که آن را تأئید می‌کرد. می‌بینید. خدا همیشه کلام خویش را تأئید نموده است. می‌بینید؟ اگر آن نور ماءورالطبیعه آنجا نبود، پس اهمیّت نمی‌دهم که چقدر واقعی به نظر می‌رسید این غلط بود.
286. اگر یک بیننده ی خواب می‌گفت: « من خواب دیدم و در خواب دیدم که اسرائیل باید به یک جای مشخص برود، چون آشوریان می‌خواهند از این طرف بیایند و آن را محاصره کنند » آنها آن بیننده ی خواب را می‌گرفتند و به آنجا می‌بردند و او رویای خود را بازگو می‌کرد. اگر آن نور در آنجا به اهتزاز در نمی‌آمد، او اشتباه می‌گفت، مهم نبود که چطور.... اگر حتّی آشوریان همان لحظه در جنگ بودند، باز هم او در اشتباه بود. خیر، آقا. آنها، مطلقاً، باید از طریق اوریم و تمیم این اثبات می‌شد.
287. اکنون همه می‌دانند که کهانت گذشته است، و اوریم و تمیم هم با آن رفته است. ما این را می‌دانیم، نمی‌دانیم؟ [ جماعت می‌گویند: « آمین»]
288. و کهانت تازه باید می‌آمد. چه؟ امروز ما اوریم و تمیم داریم؟ بله، آقا. کلام خدا. همین است اگر هر کس هر نوع مکاشفه ای دارد. هر چه می‌گوید. یا هر تعلیمی‌که بر طبق..... و مطابق با این کتاب مقدّس نیست، یعنی با سرتاسر کتاب مقدّس، او غلط است. اهمیتی نمی‌دهم که چه فرقه ای است، چقدر خوب است، چقدر باهوش است، چقدر تحصیلکرده است، او نادرست است.
289. و هنگامیکه هر کس اینها را به شما می‌گوید، که « اگر تعمید آب پاش داری، اشکالی ندارد » به شما دروغ گفته است. « آب پاشیدن اشکالی ندارد » به شما دروغ گفته است. او که می‌گوید:« تعمید به نام پدر، پسر و روح القدس درست است» به شما دروغ گفته است. اگر به شما می‌گوید:« دوران معجزات به سر آمده است » به شما دروغ گفته است. اگر می‌گوید « اشکالی ندارد که زن موعظه کند » به شما دروغ گفته است. اگر می‌گوید « اشکال ندارد که بروید و بچسبید به فرقه تان» به شما دروغ گفته است. نور اوریم و تمیم را ندارد. و بسیاری چیزها از آن « مادر فواحش» بیرون می‌آید. به همین دلیل است که ما از فرقه فاصله می‌گیریم.
290. ما خواهران و برادرانمان در آن فرقه ها را دوست داریم. ولی نروید و بگوئید: « من متدیست هستم» و خودتان را مسیحی جلوه دهید. شما مسیحی هستید چون از روح خدا مولود گشتید. مجبور نیستید که متدیست و باپتیست باشید. لازم نیست هیچکدام از اینها باشید شما فقط باید مولود روح خدا باشید. به این ایمان دارید؟ [ جماعت می‌گوید: « آمین »]
291. بر این اساس، اگر کسی قصد دارد که در این پرستش مشارکت و همکاری کند و می‌خواهد در نام عیسای مسیح تعمید بگیرد، استخر آماده است. ظرف یک دقیقه تعمید خواهد گرفت.
292. کسی هست که بخواهد بیاید، به هر طریق دیگری؟ ما اینجا هستیم. بسیار خوب.
293. ما در اینجا هیچ عضویّتی نداریم. شما فقط به این کلیسا می‌آئید. ما ایمان داریم که در کلیسای متدیست، باپتیست و پرزبیتری مسیح هست. چیزی که امروز در جریان است، نبوّت کاذب است. تعالیم آن کلیساها که مطلقاً متضاد با کتاب مقدّس است.
294. حال، اگر کسی این را برای من روشن سازد، مطمئناً خودم.... فکر می‌کنم آنقدر روح خدا را دارم که کتب را تفتیش کنم و بیابم و اشتباهم را اصلاح کنم. اگر بیایم با واعظ دست بدهم و نام خود را در دفتر کلیسا ثبت کنم و هنوز تنفّر و خباثت در وجودم باشد، هنوز حسادت و رشک داشته باشم و به اینکه عیسای مسیح شفا دهنده است بی ایمان باشم و چیزی مانند این، باید بروم و سریعاً خودم را با خدا رو راست سازم. مطمئناً ایمان دارم که باید این کار را بکنم. باید اینقدر در این مورد و صادق باشم. باید بروم و با خدا صادق باشم. اگر تنها بخاطر اینکه متدیست یا باپتیست هستم متوقّف شدم. باید بروم و مسیحیّت را در قلبم بدست آورم. باید این کار را بکنم. بله، آقا.
295. حال، جلسات بیداری آینده را یادتان باشد، که اگر خدا بخواهد چهارشنبه شب آغاز می‌شود. آن جلسات بر این پایه و اساس استوار است.
296. گوش کنید دوستان، یک خدای زنده و حقیقی وجود دارد. درست است. عیسای مسیح پسر خداست. امروز روح القدس در کلیسا است.
297. حال، اگر کسی بود که این را به من بگوید حق دارم که شک کنم. ولی گوش کنید. یک روز، در آن وقتها، بعنوان یک پسر بچه زیر یک درخت ایستاده بودم؛ او را دیدم و صدایش را شنیدم، به من گفت: « از آن زنان نادان فاصله بگیر. از سیگار فاصله بگیر. از لعنت دوری کن، از نوشیدن مشروب و تمام این چیزها. وقتی بزرگتر شدی کاری برایت دارم که انجام دهی» می‌دانم که او یک حقیقت است، صدای زنده که با کتاب مقدّس هماهنگ است.
298. زمانیکه بزرگتر شدم، چطور مرا ملاقات کرد، چگونه با من سخن گفت! چطور او را به صورت بوته ی آتش دیدم، و آن آتش چگونه شروع به حرکت کرد! چطور او را... و دقیقاً به من چیزهایی را که گفت باید واقع می‌شد و هر بار این کاملاً آنگونه بود که باید باشد. کامل.
299. همانی که آن چیزها را بصورت کامل و آنگونه می‌گوید، همانی است که به من الهام می‌کند کتاب مقدّس را اینگونه تعلیم دهم. درست است. پس این از جانب خدا می‌آید. برای من او خدای قادر و دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است.
300. عیسی گفت: « از جانب پدر آمده ام و به نزد پدر می‌روم » وقتی آمد....
301. وقتی در صحرا او خدا بود، یک نور درخشان بود. چند نفر این را می‌دانند؟ [ جماعت می‌گویند: « آمین » ] او یک نور درخشان بود، ستون آتش.
302. و او آمد بر روی زمین و گفت: « من از نزد پدر آمده ام.... از جانب خدا آمده ام و به نزد او می‌روم »
303. زمانیکه مرد، دفن شد، و دوباره برخاست، هنگامیکه پولس او را در راه دمشق ملاقات کرد او چه بود؟ [ یک نفر می‌گوید ستون آتش] همچنان یک ستون آتش. بله آقا.
304. وقتی که او اینجا بر روی زمین بود چه کار می‌کرد؟ وقتی پولس را ملاقات کرد چه کار کرد؟ چطور او را فرستاد؟ او را نزد یک نبی فرستاد که به او گفت: باید چگونه تعمید گیرد، به او گفت که چکار کند، دست بر او گذارد و او را شفا داد، به او گفت که یک رویا داشته است.
305. امروز همان عیسی اینجاست، همان اعمال را به جا می‌آورد، همچنان همان ستون آتش است، همان چیز را تعلیم می‌دهد و با کلام خویش و با آیات و نشانه ها آن را تأئید می‌کند. از مسیحی بودن خود بسیار خوشنودم، نمی‌دانم باید چه بکنم. بسیار خوشحالم که شما مسیحی هستید.
306. و شما اعضای خیمه، به شما گفتم که می‌خواهیم نام آن را تغییر دهیم. درست نیست که نام اینجا خیمه ی برانهام باشد. یعنی یک انسان. می‌خواهیم نام آن را تغییر دهیم و یک نام دیگر بر آن بگذاریم.... چند وقت بعد به آن می‌پردازیم. می‌خواهم که فقط کلیسای خدای زنده باشد. نمی‌خواهم متدیست، باپتیست، پرزبیتری، پنطیکاستی و یا چیز دیگری باشد. من ....
307. تمام آن افراد را با تمام قلبم دوستشان دارم. نمی‌دانم کدامشان به کدام تعلّق دارند. نمی‌توانم بگویم. من فقط باید کلام را موعظه کنم. فقط تور را می‌اندازم و می‌کشم. داخل آن قورباغه و عنکبوت آبی و مار و چند ماهی نیز هست. این مربوط به خداست که تصمیم بگیرد. من فقط تور را می‌اندازم، فقط کلام را موعظه می‌کنم و آن تور را می‌کشم و می‌گویم « اینجایند خداوند، همه کنار مذبح تو، خودت می‌شناسی، پیش از بنیان عالم می‌شناختی. من نمی‌دانم که کدامشان چه هستند. تو می‌دانی، این مربوط به تو است، خداوندا. این بهترین کاری است که می‌توانم انجام دهم. حال می‌روم و تور خود را در جای دیگر پهن می‌کنم و گروهی دیگر را می‌آورم. این تنها کاری است که می‌توانم انجام دهم. بسیار خوب.
اوه، احساس می‌کنم در سفر هستم
احساس می‌کنم در سفر هستم
مکان آسمانی من روشن و زیباست
احساس می‌کنم گویی در سفر هستم
308. حال به یاد داشته باشید، هر کس می‌خواهد یک قرار ملاقات داشته باشد با برادر مرسیِر به آدرس Butler 2-1519 تماس بگیرد. از دیدن شما خوشحال می‌شویم. اگر عزیزان شما بیایند و مجبور شوید در خلال جلسه از اینجا خارج شوید..... حال، از امشب می‌خواهم برای دو شب استراحت کنم و به خودم بپردازم.
309. به آنجا می‌روم و مطالعه می‌کنم، می‌گویم: « خداوندا! تو نزدیک من هستی، می‌دانم که اینجا هستی، و کلام تو گفت تو نزدیک آنان هستی که تو را می‌طلبند. » من به دعا و مطالعه ادامه می‌دهم تا جائیکه ببینم ستون آتش شروع به حرکت کرده است. آنوقت می‌دانم که این آماده است. سپس بر روی جایگاه قدم می‌گذارم تا جلسه ی شفا بر پا کنم، تا دعا کنم، و هر کاری که برای کمک به بیماران از دستم بر می‌آید انجام دهم.
310. از تمام محبّت های شما سپاسگذاری می‌کنیم. و هنگامیکه می‌آئید، با ایمان می‌آئید. ما چشم انتظار داشتن جلسات عظیم هستیم. می‌خواهم بگویم که .....
311. برادر جفریس، او امروز اینجاست؟ می‌خواهیم از برادر جفریس و کارش قدردانی کنیم. فکر کنم او به جزیره برگشته است.
312. از دیدن خواهر و برادر رایت و بسیاری دیگر از شماها بسیار خوشنودیم.
313. و دادستان رابرتسون را دیدم که مدّتی پیش به اینجا وارد شد. می‌خواستم از او به خاطر پیغامی‌که آن شب داشت تمجید کنم. هیچ کس نگفت که او که بود. این باعث خجالت است. او یک پیغام بسیار عالی در نبوّت داشت، چیزی شبیه آنچه من امشب موعظه کردم.
314. و بعد، یک خادم دیگر هم اینجا بود، امروز صبح یا شاید دیشب، برادر اسمیت از کلیسای متدیست یا از کلیسای خدا. نمی‌دانم که امشب اینجا هست یا خیر. اگر پشت این منبر ایستاده باشید و اینگونه به عقب نگاه کنید، گفتنش خیلی سخت است، نمی‌توانید بگوئید. برادر اسمیت اگر اینجا هستید از شما قدردانی می‌کنیم.
315. آیا این برادر که اینجا نشسته، همان برادرمان نیست که اهل جورجیاست، آن پشت کنار برادر کالینز؟ [ برادر نویل می‌گوید: «بله»] از اینکه امشب دوباره شما را اینجا می‌بینم خوشحالم برادر.
316. و مابقی شما، همه می‌دانید که شما که هستید.
317. به گمانم این خواهر و برادری که رفتند آن شب برای آن دختر دعا کردند، اینجا کنار دکتر نشسته اند. خدا به شما برکت بدهد دکتر.
318. حال، از شما خادمین می‌خواهم که رنجشی از من نداشته باشید، چون من بسیار صریح به این مسائل می‌پردازم. اینجا خیمه ی ماست و این چیزی است که ما بخاطرش می‌ایستیم و می‌خواهیم درست بر اساس کلام پایه گذاری شود تا آنها را به حرکت وا دارد. بعد اگر از مسیر خارج شوید، بر می‌گردیم و به شما می‌گوئیم: « خودتان بهتر می‌دانید، این بر روی نوار ضبط شده است » می‌بینید؟ بفرمائید « روی نوار ضبط شده »
319. چیزهای زیاد دیگری هست که باید به آن بپردازیم، لئو، ولی.... ولی ما .... با آن صادق بمانید، و بعد از مدّتی به ادامه ی آن می‌پردازیم. مثل مردی که داشت هندوانه می‌خورد و گفت:« این خیلی خوب بود، ولی باز هم می‌خواهم » ما باز هم داریم، که به آن خواهیم پرداخت.
320. حال، خدا به همه ی شما برکت بدهد. اکنون می‌خواهیم یک برنامه ی تعمید داشته باشیم. درست است برادر نویل؟ [ برادر نویل می‌گوید: « بله، به گمانم» ] کسی هست که الآن بخواهد تعمید بگیرد؟ اهمیّتی نمی‌دهیم که شما که هستید؛ ما برای تعمید اینجا هستیم. هر کس می‌خواهد تعمید بگیرد دست خود را بلند کند. فکر کنم یک نفر اینجا، ..... بله یک خانم، کس دیگری هم هست؟ ما هم برای خواهران هم برای برادرانمان لباس داریم.
321. حال ما نمی‌گوئیم که کلیسای باپتیست یا متدیست را ترک کنید. ما این را نمی‌گوئیم. به کلیساهای خودتان باز گردید. ولی اگر بر طبق کلام در نام خداوند عیسی و نه « عیسی» تعمید نیافته باشید..... به نام خداوند عیسی، این کتاب مقدّسی است. تعمید شما غلط است.
322. چون من نمی‌خواهم وقتی بدان رودخانه وارد می‌شوم مشکلی داشته باشم، می‌خواهم همه چیز تا جائیکه می‌دانم مشخص باشد، زمانیکه آن بلیط را در دست دارم، می‌دانید، چون می‌خواهم در آن زمان سوار شوم. توصیه می‌کنم شما هم همین کار را بکنید.
323. به کلیسایتان باز گردید. این چیزی است بین شما و خدا. این تنها چیزی است که می‌توانم به شما بگویم.
324. ولی در کتاب مقدّس هیچ کس تا به حال به طریقی به جز « در نام خداوند عیسی » تعمید نیافته است. و کسانیکه تعمیدی دیگر داشتند، توسط پولس رسول که گفت: « اگر فرشته ای از آسمان انجیلی غیر از این را موعظه کرد اناتیما باد » فرمان یافتند تا دوباره در نام « خداوند عیسای مسیح » تعمید یابند. درست است. و او این کار را کرد. و آنچه او انجام داد، به مانند مأمورین انجام آن را داد، این کاری است که به خواست خدا انجام خواهیم داد.
ما به شستن پاها و به شام خداوند ایمان داریم.
325. ما به آمدن ثانویه ی خداوند، بدن جسمانی خداوند و نه روحانی، بلکه جسمانی که در جلال می‌آید ایمان داریم.
326. ما به رستاخیز جسمانی مردگان ایمان داریم. تا یک بدن جدید دریافت کنند، نه آن بدن که با آن به قبر رفتیم. بلکه یک بدن جدید، یک شادی جوانی ، برای زندگی ابدی.
327. ما به نامیرا بودن روح ایمان داریم. ایمان داریم تنها یک شکل در حیات ابدی وجود دارد و آن حیاتی است که از عیسای مسیح دریافت می‌کنید. کاملاً درست است.
328. بنابراین ما به مجازات ابدی ایمان نداریم، ما به آتش جهنم ایمان داریم، دریاچه ی کبریت، ولی به اینکه این آتش ابدی است ایمان نداریم، اگر اینگونه باشد، شما حیات ابدی دارید. تنها یک حیات وجود دارد که از جانب خدا می‌آید. و این درست است. شما سوخته خواهید شد، شاید میلیونها سال، من نمی‌دانم، ولی نمی‌توانید حیات ابدی داشته باشید. نمی‌توانید تا ابد بسوزید.... می‌توانید همیشه بسوزید، ولی نه برای ابدالاباد. می‌بینید، یک تفاوتی بین ابدی و همیشگی هست . همیشگی یعنی همیشه و دائم، یک پیوستگی، یعنی یک مقطع زمانی. ولی ابدیّت، شما مجازات ابدی ندارید.
329. شما حیات ابدی دارید، تنها یک شکل از حیات ابدی وجود دارد. و او که حیات ابدی می‌دارد، زنده و برای ابد مبارک خداوند است.
330. « اما جانی که گناه کند، آن جان....» چه؟ [ جماعت می‌گوید: « می‌میرد»] درست است. این حیات ابدی ندارد. مجازات خود را دارد، ولی حیات ابدی را خیر.
331. پس می‌بینید، چیزهای زیادی برای تعلیم وجود دارد، که بعداً بدان می‌پردازیم. خدا به شما برکت بدهد.
332. حال، بیائید، در حالیکه خواهرمان برای نواختن آماده می‌شود با هم بخوانیم. به گمانم این خانم....
333. روزلا، او مادر شماست؟ [ خواهر روزلا می‌گوید: « بله »] خدا به قلب شما برکت بدهد. از دیدن اینکه شما این کار را می‌کنید خوشحالم. خیلی خوب است.
334. روزلا گریفین، یکی از بهترین دوستانی که ما داریم. او یک زن جوان است که کاتولیک بود، شاید برای برخی از شما که اینجا هستید غریبه باشد. روزلا اهمیّتی نمی‌دهد که این را بگویم. وقتی او اینجا در ایندیانا به روی جایگاه آمد، اگر یک بینوا دیده باشید، او یکی از آنها بود. یک الکلی بینوا. در حالیکه چهار دکتر شیکاگو گفته بودند که او ..... انجمن الکلیها، و چیزهای دیگر، از او قطع امید کرده بودند. ولی یک شب وقتی او به جلسه آمد. روح القدس زندگی او را آشکار ساخت و در همانجا به او گفت. این همه چیز را تعیین کرد.
335. حال به او نگاه کنید حدوداً سی ساله ولی هجده ساله به نظر می‌رسد، یک زن زیبا و شاد. از آن زمان تا بحال دیگر ویسکی ننوشید، دیگر اشتیاقی برای آن نداشت. برای مسیح زندگی می‌کند، به خیابانها و اطراف می‌رود و جلال خدا را شهادت می‌دهد، برای گنهکاران و الکلیها و همه ی این چیزها، در شیکاگو و جاهای دیگر، برای خداوند کار می‌کند.
336. او در نام خداوند عیسی تعمید یافت و مادرش نیز امشب آمد تا مثل او تعمید یابد. تا خدا او را شفا دهد، تا عیسی او را شفا بخشد. « هر آنچه که می‌کنید، در قول و فعل به نام....» [ جماعت می‌گویند:« عیسی مسیح»] این چیزی است که کتاب مقدّس گفته است. درست است.
337. بسیار خوب، حال می‌خواهیم به برنامه ی تعمید بپردازیم. می‌خواهیم چند لحظه تا حاضر شویم چراغها را خاموش کنیم و آماده ی برنامه ی تعمید بشویم تا تعمید بگیریم و بعد، انتظار اوقاتی خوب را در خداوند داریم.
338. آیا می‌خواهید امشب یک برنامه ی تعمیدی داشته باشید؟ بسیار خوب بهتر است ـ بهتر است حاظر شوید. و من شروع می‌کنم. من تا شروع کنیم، سرودها را رهبری می‌کنم. تا زمانیکه آنها .... [ برادر نویل می‌گوید: « آن پشت لباس هست دکتر ؟»] لباسهای تعمید، خیلی سریع. بسیار خوب.
339. بیائید یکی از این سرودهای قدیمی‌را بخوانیم... [ برادر برانهام سرود را رهبری می‌کند و برادر نویل خواهر را تعمید می‌دهد]
340. [ فضای خالی روی نوار] و تا آن را انجام دهیم در هنگام ترک کردن، باید چه کار کنیم؟
نام عیسی را با خود بر گیریم
در برابر پای او به خاک بیفتیم
شاه شاهان در آسمان، او را تاجگذاری خواهیم کرد
وقتی سفر ما کامل شده باشد
اکنون سرپا بایستید
نام عیسی را بر خود برگیرید
فرزندان غم و ماتم
که به شما شادی و سرور خواهد داد........
341. به شما می‌گویم که چه کار کنیم. برگردید و با نفر بغل دستی خودتان دست بدهید و بگوئید:« حالتان چطور است برادر؟ قطعاً از اینکه با شما در جلسه بودم خوشحالم »

نام پر بها، اوه نام پر بها
..... و شادی آسمان
نام پر بها، نام پر بها، اوه ....