این پیغام ‌غروب روز پنجشنبه 18 فوریه 1965 توسط برادر ویلیام ماریون برانهام، در Parkview Junior High School واقع درجفرسون ویل ایالت ایندیانا موعظه و بر روی نوار شماره ی: 0218 –65 به مدّت یک ساعت و سی و یک دقیقه ضبط گردیده تمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوار مغناطیسی صورت گرفته است. این پیام توسط PEYGHAM چاپ و منتشر شده است. 

این موعظه توسط وب سایت www.peygham.net بصورت رایگان در اختیار شما گذارده شده، پیغام یک وب سایت غیرفرقه‌ای بوده و به مرجعیّت نهایی کلام خدا و سر بودن خداوندمان عیسای مسیح ایمان دارد. این پیغام توسط نبی خدا ویلیام برانهام که بعنوان یک مبشّر بین‌المللی شناخته می‌شود به زبان انگلیسی موعظه شده، و توسّط گروهی از مقدّسین که با این وب سایت همکاری می‌کنند به زبان فارسی ترجمه شده است.
شما می‌توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمایید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز پرشین میسیون می‌باشد.

 

 

1. درحالیکه سرهایمان را خم کرده ایم چند لحظه برای دعا سرپا بایستیم.
2. خداوند عزیز، می‌دانیم اینکه امشب و در این وهله اینجا باشیم و مسیح زنده را برای یک دنیای مرده و یک نسل مرده بیاوریم افتخار بزرگی است.
3. خداوندا، می‌طلبیم تا کلام و تلاش ما را مسح نمائی تا بیهوده نزد تو بازنگردد بلکه آن هدفی را که برایش مقدّر شده اند به اتمام برسانند.
4. هر مرد و زن و پسر و دختر نیازمندی که امشب اینجاست را امداد نما. پدر، می‌دانیم که همه ی ما محتاج و نیازمند هستیم و زمانیکه امشب اینجا را ترک می‌کنیم، در قلب خویش مانند آنان که در راه عموآس بودند، بعد از اینکه... شهادت دادند به رستاخیز مسیح و گفتند: « آیا دل در درون ما نمی‌سوخت، وقتی که در راه با ما تکلّم می‌نمود...» عطا کن خداوندا.
5. بیماران و ناتوانان را شفا ببخش. باشد تا امشب و بعد از جلسه در بین ما فرد ناتوانی نباشد و بیش از هرچیز دیگر، حتّی یک بی ایمان هم در بین ما باقی نماند. خداوندا، باشد تا همه ی آنها به حیات ابدی ایمان بیاورند، چون هدف ما از جمع شدن در اینجا همین است.
6. این برکات را به افتخار ملکوت خدا، در نام عیسای مسیح، پسر خدا می‌طلبیم، آمین.
بفرمائید بنشینید.
7. امشب خوشحالم که به اینجا برگشته ام. می‌بینم که چند نفر سرپا ایستاده اند و خیلیها هم از طریق تلفن با ما همراه هستند، از شهرهای مختلف کشور، سانفرانسیسکو، توکسان و تا کرانه ی شرقی کشور، و از طریق تلفن درود و سلام خودمان را به ایشان تقدیم می‌کنیم. امشب در تالار هستیم و تالار اصلی کاملاً پر شده، راهروها و حتّی روی دیوارها مملو از جمعیّت است، و متوجّه شدیم که قرار است فردا درب کناری که روبه سالن ورزش است باز کنیم و فضای بیشتری برای تالار در اختیار داشته باشیم که شاید بتوانیم اینگونه تا دوهزار نفر دیگر را نیز پذیرائی کنیم. پس، برای فردا شب به این امید داریم. امشب سالن پر شده است، اوّلین شب. به همین جهت معتقدیم که فردا شب بسیار عظیمتر خواهد بود، و می‌بینیم که امشب صندلیهای اضافه و این چیزها را نیز آورده اند.
8. ما چشم انتظار چیزهای عظیمی‌هستیم؛ نخست، آمدن خداوند عیسی؛ سپس، نجات... برای جانهای گمگشته ای که امشب او را بپذیرند و آماده ی آمدن او زمانیکه ظاهر می‌شود باشند.
9. می‌خواهم عرض سلام و خوشامدگوئی ویژه داشته باشم به تمام این عزیزانی که روی جایگاه هستند که بیشتر آنها خادمین هستند. دویست نفر یا بیشتر روی جایگاه هستند و ما مسلّماً از اینکه اینجا هستند بسیار شکرگزار هستیم.
10. خطاب به همه ی افراد، هرجائی که هستید، درجاهای مختلف کشور... متوجّه شدم که بعضیها از جاهای مختلف کشور و حتّی از خارج کشور به اینجا آمده اند. پس بسیار از اینکه اینجا هستید تا در شادی و لذّت این مشارکت با ما سهیم باشید سپاسگزاریم، شادی و لذّتی که انتظار داریم خدا در طول جلسه به ما بدهد.
11. اینطور به نظر می‌رسد، از وقتی به بازگشت به اینجا برای برپائی چند جلسه فکر می‌کردم، یک چیزی در قلب خودم به طرزی غریب هشدار می‌داد که یک اتّفاقی در شرف وقوع است. نمی‌دانم که چه چیزی است، ولی امیدوارم که یک مکاشفه ی عظیم از جانب خداوند باشد تا ما را مهیّا و شهروندانی بهتر برای ملکوت خدا بسازد، درحالیکه درحال گام برداشتن در این دنیای تاریکِ گناه و بی ایمانی هستیم.
12. امشب این زمین، دقیقاً همین نقطه، برای من دربردارنده ی چیزی عظیم است. از وقتی فهمیدم که تالار مدرسه را در اینجا ساخته اند، همیشه می‌خواستم تا جلسه ای در این مکان داشته باشم. بسیار از مدیران مدرسه و کسانیکه لطف کردند و اجازه ی در اختیار داشتن اینجا را به ما دادند سپاسگزارم.
در همین نقطه بود، درست در محدوده ی جائی که این ساختمان امشب قرار دارد، که حدود سی سال قبل اتّفاق بزرگی رخ داد، در آن زمان اینجا چیزی جز رستنگاه این گیاهان دم جاروئی نبود و من در خانه ای کوچک در آنسو زندگی می‌کردم، حدود دویست یارد ، آنروزها بسیار نگران نجات پدر و مادرم بودم که البته هر دو آنها اکنون فوت کرده اند. در آنروز به طور خاص نگران پدرم بودم، یادم می‌آید که روی تراس خوابیده بودم، هوا گرم بود، چون تابستان بود.
13. گمان می‌کنم این در کتابچه ی کوچکی به نام، عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است نوشته شده است یا شاید هم در کتابچه ی دیگری به نام رویای آسمانی را نافرمانی نکردم باشد.
14. روی تراس دراز کشیده بودم که ناگهان از خواب بیدار شدم و بار عظیمی‌نسبت به پدرم در قلبم قرار گرفت. خیلی از شما اهالی این شهر پدر من را می‌شناختید. فکر کنم او مرد بزرگی بود، هرچند که گناهکار بود. امّا او یک عادت خیلی بد داشت که من با تمام توانم سعی کردم با آن مبارزه کنم و آن هم نوشیدن مشروب بود. آن شب هم او در حال مشروبخواری بود و من با باری عظیم در قلبم برای او از خواب بیدار شدم. درحالیکه فقط پیژامه برتن داشتم، خیلی زود شلوارم را پوشیدم، پیراهن پیژامه ام را هنوز بر تن داشتم، از وسط همین زمین عبور کردم، تا جائیکه اکنون این بنا در آن قرار دارد، زانو زدم و شروع کردم به دعا کردن برای پدرم.
15. درحالیکه داشتم دعا می‌کردم و از خدا می‌خواستم او را نجات دهد و نگذارد که یک گناهکار بمیرد، چون دوستش داشتم، درحالیکه داشتم دعا می‌کردم، بلند شدم تا به سمت شرق اینجا نگاه کنم، و این یک رویا بود. درست بالای سر من ایستاده بود، خیلی از شما از این رویا اطلاع دارید، او خداوند عیسی بود.
16. حال، تا جائیکه می‌دانم، فریب توهّمات را نمی‌خورم. ولی رویاها حقیقی هستند و خداوند عیسی آنجا ایستاده بود. اوّلین باری که تابحال او را در رویایی اینگونه دیده بودم. او در حدود، آه، حدود 10 فوت بالاتر از من بود، میان هوا و زمین ایستاده بود، درحالیکه یک قدم به جلو برداشته بود، او ردایی سفید داشت، با حاشیه ای به دور آن، موهایی داشت که تا به روی شانه هایش بود. او مانند همان چیزی به نظر می‌رسید که کتاب مقدّس گفته بود به آن صورت بوده است، مردی تقریباً سی ساله، ولی ضعیف الجثّه، جثّه ای کوچک به حدّی که به سختی می‌توانست وزنی بیش از یکصد و سی پوند داشته باشد.
17. من نگاه کردم، فکر کردم چیزی هست، شاید اشتباه می‌کنم. پس من – من چشمهایم را مالیدم و بعد دوباره به بالا نگاه کردم، نگاهی در صورت او بود که همیشه در رویاها دیده ام، شبیه تصویر سَرِ مسیح در سی سالگی اثر هافمن بود. به همین دلیل است که آن را در خانه ی خود دارم (در اطاق مطالعه) یا هرجائیکه بتوانم آن را بگذارم. چون این بیشتر به آن چیزی که دیدم شباهت دارد. فقط، به نظرمی‌رسید که کوچکتر باشد.
18. همانطور که به او نگاه می‌کردم، فکر میکردم «مسلّماً درحال نگاه کردن به خداوندم نیستم که اینجا ایستاده است» می‌توان به نوعی بگویم که در این موقعیّت، زیر این، زیر جائیکه اکنون این منبر قرار دارد. درست در کنار این قرار داشت، در شعاع جائیکه من اکنون ایستاده ام. این بهترین تخمینی است که می‌توانستم داشته باشم، چیزی در حدود چهل یا پنجاه یارد حول این محدوده که اکنون هستیم. این دایره.
19. من به بالا نگاه کردم و او اینجا ایستاده بود. من انگشت خودم را گاز گرفتم تا ببینم خوابم یا نه. می‌دانید که چطور... به نظر می‌رسید که نمی‌تواند اینگونه باشد. من آنزمان در خداوند جوان بودم. حدوداً شش ماه بود که موعظه می‌کردم، انگشتم را گاز گرفتم، یک تکه از آن دم جاروئی ها را برداشتم و شکستم، خیلی از شما که در این منطقه زندگی می‌کنید می‌دانید که این گیاهان چقدر شبیه به خلال دندان هستند، بعد شروع کردم به جویدن آن، با خودم می‌گفتم، «امکان ندارد، دارم خواب می‌بینم، خانه ام آنجاست، پدر، مادر و سایر بچّه ها آنجا هستند. آن تالاب قدیمی‌که من در آن اردک شکار می‌کردم آنجاست، حدود دویست یارد آنطرفتر، و من اینجا روی این زمین ایستاده ام. باید همینطور باشد.»
20. شروع کردم به لگد زدن بر زمین، کمی‌پایم را لگد کدم، سرم را تکان می‌دادم، کمی‌دستم را فشرم، دوباره بالا را نگاه کردم، نگاهی به اطراف انداختم، دوباره بالا را نگاه کردم، او آنجا بود، آنجاایستاده بود. باد شروع به وزیدن کرد و دیدم که آن گیاه جاروئی شروع به تکان خوردن کرد و بعد از آن ردای او هم به حرکت درآمد. مانند لباسهایی که روی بند آویزان هستند شروع کرد به تکان خوردن. من به آن نگاه می‌کردم.
21. با خودم فکر می‌کردم « اگر می‌توانستم به صورتش نگاه کنم! » او داشت به سمت شرق نگاه می‌کرد، درست به این سمت. او داشت به آن نگاه می‌کرد، اندوهناک. من جابجا شدم تا یک قدم نزدیکتر بروم تا از نزدیک به صورت او نگاه کنم. هنوز خیلی خوب نمی‌توانستم او را ببینم. دستانش جلویش قرار داشت، از جائی که من ایستاده بودم مخفی به نظر می‌رسید.
22. دوباره جابجا شدم. گلویم را صاف کردم. چیزی مانند این صدا ایجاد شد « هاااام» تا ببینم آیا می‌توان توجّهش را جلب کنم. ولی او اصلاً تکان نخورد.
23. بعد با خودم فکر کردم « شاید بهتر باشد صدایش کنم » وقتی گفتم « عیسی » او صورتش را برگرداند و زمانیکه به من نگاه کرد، فقط آغوشش را گشود. این تنها چیزی است که به خاطر دارم. چون روز نزدیک بود، من همینجا یعنی جائیکه امشب این ساختمان قرار دارد دراز کشیده بودم روی زمین، پیراهن پیژامه ام بخاطر شدّت اشک خیس شده بود، و از هوش رفته بودم.
چهره ی او مشخصاتی داشت که هیچ هنرمندی قادر به تصویر کشیدن آن نبود. نمی‌توانستند این کار را انجام دهند. او مانند مردی بودکه اگر به او نگاه می‌کردید، با حس همدردی می‌گریست و محترمانه احترام می‌گذاشت، ولی درعین حال آنقدر قدرتمند بود که اگر صحبت می‌کرد تمام جهان را زیرو رو می‌کرد. این مشخصات توسط هیچ هنرمندی قابل ثبت نبودند.
24. و من تا به امروز هنوز متوجّه مفهوم آن نشده ام. امّا بعد از سی سال امشب اینجا هستم. در تالاری که اینک به خدمت خداوند تقدیم شده است. من که تنها یک عضو معمولی بودم، واقعاً- یک شیخ محلّی – در کلیسای باپتیست، جائیکه برادر روی دیویس شبان آن بود، و من اکنون با مکانی پر از جمعیّت اینجا ایستاده ام، درست در همان محل، همراه با... به چیزی که فکر می‌کنم، خریده شدن به خون خود عیسای مسیح است، در دستانم، تا این پیغام چهار روزه ی خداوند را بیاورم.
25. حدود شش ماه بعد من اینجا در رودخانه اوّلین تعمید را انجام دادم، هنگامیکه آن نور در خیابان اسپرینگ پائین آمد. شاید خیلی از شما بخواهید بروید و یک نگاهی به آن بیندازید، در خیابان اسپرینگ، درست جلوی رودخانه، آنجا جائی است که برای اوّلین بار فرشته در ملاء عام بر همه ظاهر شد، ساعت دو بعد از ظهر، و صدائی از آن به گوش می‌رسید که می‌گفت: « همانگونه که یوحنّای تعمید دهنده فرستاده شد تا پیشرو آمدن اوّلیه ی مسیح باشد پیغام تو پیشرو آمدن ثانویه خواهد بود »
26. اکنون سی سال گذشته و من هنوز اینجا هستم و پیغام را اعلام می‌کنم. این پیغام به تمام دنیا رفته و من خوشحالم که امشب به زادگاه خویش بازگشتم تا نماینده ی این خداوند عیسای مسیح باشم که با تمام قلبم همچنان دوستش دارم. او هر روز رشدی بهتر از روز قبل در من دارد. من هرگز حتّی یک نقطه از تعلیم و داکترین خودم را تغییر نداده ام. اوّلین چیزی که با آن شروع کردم، امشب هنوز هم به همان ایمان دارم. او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. اکنون پیغامی‌دارم که در قبال آن مسئول هستم.
27. وقتی در ابتدا پیغام شروع به انتشار کرد، مسلّماً، همه برای بیماران دعا می‌کردند و آیات و معجزات عظیم رخ می‌داد. بطور خاص این در پنطیکاستیها آغاز شد، یک بیداری جهانی جنبشها و کمپینهای شفا که تمام دنیا را در بر گرفت. به مدّت پانزده سال به صورت یکپارچه در تمام جاهایی که می‌شناختم این آتش بیداری در حال اشتعال بود. دقیقاً میلیونها نفر از طریق یک مأموریت و خدمت مسیح را بعنوان خداوند و نجات دهنده ی خویش پذیرفتند، از آنجا بود که این به اورال رابرتز الهام شد و پیش رفت، رفت و رفت تا به همه جا رسید.
28. پس از آن، کلیسای پنطیکاستی در رخوت مرگ خویش قرار گرفته است، چنانکه در آنموقع بود. امشب نیّت و اشتیاق من این است که آن کلیسا را دوباره بیدار کنم که آمدن خداوند عیسی نزدیک است. باید آن را سرزنش کنم، باید گناه را به هرصورتی که هست توبیخ کنم. منظورم به فرقه ی هیچ کس نیست. من حامل یک پیغام هستم.
29. حال، سخت است برای اسپانسری یک کلیسا به آن وارد شوید، درست به همان صورتی که برای خداوندمان عیسی بود، چون این خود اوست، من نیستم. ولی همانگونه که او در ابتدا موعظه می‌کرد، بیماران را شفا می‌داد، مردگان را برمی‌خیزانید، مبروصان را شفا می‌داد، دیوها را اخراج می‌کرد، همه او را می‌خواستند. ولی زمانی هست که پیغامی‌وجود دارد، پیغامی‌که بدنبال هر نشانه است، چون نشانه و آیت یک صدا دارد.
30. ولی وقتی یکروز نشست و گفت: «من و پدر یک هستیم» این بیش از آن چیزی بود که آنها تحمّلش را داشته باشند، و باز زمانی بود که گفت: «جز اینکه گوشت پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید در خود حیاتی ندارید»
31. «چگونه» چراکه، پزشکان و روشنفکران احتمالاً می‌گفتند: «این مرد یک خون آشام است. می‌خواهد شما را وادار سازد که خون او را بنوشید» او هرگز این را توضیح نداد، بلکه فقط این را گفت.
32. و ممکن است امشب در طول جلسه چیزهائی را بشنوید. چیزهائی را که گفته شده است. شاید ما قادر به توضیح آن نباشیم، ولی یادتان باشد، عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. ما به این ایمان داریم.
33. حال، ما زمان زیادی برای صحبت کردن نداریم، چون باید در زمان مشخّصی به اینجا وارد شویم و در یک زمان معیّن هم خارج شویم. می‌خواهیم به مدیرانی که این زمان را در اختیار ما گذاشته اند احترام بگذاریم و در این راستا هرکاری که بتوانیم انجام می‌دهیم.
34. یادتان باشد، هرزمان که یک گناهکار می‌خواهد به سمت مسیح بیاید، تنها کاری که باید بکنید این است که فقط به اینجا بیائید، چه در حال موعظه باشم یا درحال سرود خواندن، یا هرچه باشد، بیائید و در همان لحظه زندگی خودتان را به مسیح بدهید. درجای خودتان سرپا بایستید، این چیزی است که ما بخاطرش اینجا هستیم تا به شما کمک کنیم.
35. می‌خواهم با برادر وایل صحبت کنم، با برادر روبر... برادر بُردرز و سایر برادران در اینجا اگر... می‌خواستم بدانم آیا امکان این هست که یک بعد از ظهر یا یک صبح یا چنین چیزی یک جلسه ی راهنمایی برای آنانیکه بدنبال تعمید روح القدس هستند داشته باشیم، امکانش هست، برادران؟ برادر نویل و همه ی شما می‌توانید به آنجا بروید و برادر کَپس Capps . اگر کسی بخواهد در مورد تعمید روح القدس راهنمائی بگیرد چرا به خیمه نیاید.... کدام بهتر است، صبح یا بعد از ظهر؟
36. [ یکنفر می‌گوید، «صبح» ] صبح ساعت 10؟ یکروز صبح حدود ساعت 10 .
37. اگر سوالی در مورد داکترین دارید، اگر در مورد پیغام سوالی دارید، اگر شما – اگر می‌خواهید که... اگر تابحال به شما خدمت نشده؛ شخصاً، می‌خواهید که برایتان دعا شود، یا هرچیزی که می‌خواهید در این باب بدانید، چرا ساعت ده صبح به آنجا نروید و این مردان را نبینید. یک یا چند نفر از آنها برای راهنمائی شما آنجا خواهند بود، تا برای بیماران دعا کنند، تا به سوالات پاسخ بدهند. بعنوان یک پرسنل خوب، او... فقط نزد آنها بروید و از اینکه به هر طریق ممکن به شما کمک کنند خوشحال خواهند شد.
38. حال، قبل از اینکه بپردازیم به کلام و به آن نظر کنیم، می‌خواهیم دوباره به خالق کلام نزدیک شویم. شما ممکن است زیاد غذا بخورید؛ ممکن است زیاد بنوشید، ممکن است زیاد بخندید، ممکن است زیاد راه بروید، ولی هرگز زیاد دعا نمی‌کنید. « پس آرزوی این دارم که مردان، دست های مقدّس را بدون غیظ و جدال برفراخته، در هرجا دعا کنند »
دعا کنیم.
39. عیسای عزیز، خالق کلام حیات، و تو آن کلام هستی. اکنون پس از توصیف و توضیح رویا به تو نزدیک می‌شویم که، خدا، تو این را در من ظاهر ساز که این درست است. خداوند عیسی، دعا می‌کنم که امشب کلمات را برای شنوائی هر گوشی که تحت صدای الهی است مسح نمائی و اگر کسانی اینجا باشند، یا درحال گوش دادن باشند، در سرتاسر کشور، اگر در این ساعت آماده و مهیّا ی مواجه شدن با چالش زمان، پیغام خدا، نیستند تا توبه کنند و مهیّا باشند، چون ملکوت خدا در حال نزدیک شدن است، دعا می‌کنیم که چنین باشد. امشب برای آنها، که ایشان چالش این زمان را بشناسند.
40. ای خدا، برای امداد دعا می‌کنم، شناختن و دانستن مسئولیّت و اینکه این به چه معناست و من در روز داوری باید پاسخگوی چه چیزی باشم، برای تمام آنچه اینجا و جاهای دیگر می‌گویم. کمکم کن تا به حدّ مرگ صادق باشم، خداوندا، با تمام آنچه انجام می‌دهم و یا در کلامت می‌گویم، باشد که میوه بیاورد. زیرا چنانکه حکم تو چنین بود: « این کلام از دهان تو دور نشود، بلکه روز و شب در آن توکّل کن تا بر حسب هرآنچه در آن مکتوب است متوجّه شده، عمل نمایی زیرا همچنین راه خود را فیروز خواهی ساخت و همچنین کامیاب خواهی شد. آیا تو را امر نکردم، پس قوی و دلیر باش؛ مترس و هراسان مباش زیرا هرجا بروی یهوه خدای تو با توست» خداوند عیسی، امشب این را انجام بده. به نام عیسی دعا می‌کنیم. آمین.
41. جمعه و شنبه، از ساعت 10 تا 12 در خیمه، تقاطع خیابان هشتم و خیابان penn ، جلسات راهنمائی خواهد بود، پاسخ به داکترین و تعلیم، دعا برای بیماران و چیزهای دیگر. اگر هر سوالی دارید، یا هر نیازی دارید به اینجا بیائید، مردانی آنجا خواهند بود که به آن رسیدگی کنند. خداوند برکتتان بدهد.
42. حال، برای شروع جلسه ی امشب، کاری نمی‌توانم بکنم جز اینکه مستقیماً با پیغام شروع کنم. این چیزی است که بخاطرش اینجا هستیم، و حال این چیزی است که بخاطرش برگشته ام.
یکشنبه صبح، خدا بخواهد می‌خواهم با آن چالش بزرگ روز مواجه بشویم، درباره ی «ازدواج و طلاق»
43. حال، در غلاطیان 4 : 27 ، می‌خواهم آن کلام را بخوانم، شامل 4 : 27 تا 31 .
زيرا مكتوب است: «اي نازاد كه نزاييده اي، شاد باش! صدا كن و فرياد برآور اي تو كه درد زه نديده اي، زيرا كه فرزندان زن بي كس از اولاد شوهردار بيشتراند.»
ليكن ما اي برادران، چون اسحاق فرزندان وعده مي باشيم.
بلكه چنانكه آنوقت آنكه برحسب جسم تولّد يافت، بر وي كه بر حسب روح بود جفا مي كرد، همچنين الآن نيز هست.
ليكن كتاب چه مي گويد؟ « كنيز و پسر او را بيرون كن زيرا پسر كنيز با پسر آزاد ميراث نخواهد يافت.»
خلاصه اي برادران، فرزندان كنيز نيستيم بلكه از زنِ آزاديم.
44. خدا برکت خویش را به خواندن کلامش بیفزاید. حال، به گمانم متنی مثل این را برمی‌دارم، خیلی عجیب، غیر معمول، ولی گاهی اوقات خدا را در همان چیزهای عجیب، ساعت غیر معمول، ساعات غیر معمول چیزهای غیر عادی می‌یابیم. چون خدا غیر معمول است، و آنانیکه واقعاً با قلبشان خدا را خدمت می‌کنند، او را به طریقی غیر معمول نسبت به امور یا راههای دنیا خدمت می‌کنند. این متن یا عنوان هست « دانه هم ارث با پوسته نیست »
45. پولس در اینجا از ذریّت ابراهیم یعنی دوپسرش صحبت می‌کند. او با مسرّت خود را در جایگاه مولود شده از زن آزاد قرار می‌دهد.
46. حال، می‌دانیم که ابراهیم دو پسر داشت، از دو زن متفاوت. خدا وعده ای را از طریق سارا به او داده بود بدین مضمون که پسری زاده خواهد شد، و تمام دنیا بواسطه ی این پسر برکت خواهد یافت. جمیع امّتها از این پسر برکت می‌یابند. بطور معمول این باور، بخصوص در بین یهودیان وجود داشت که این پسر، اسحاق بوده است. ولی اینگونه نبود، این فرزند، عیسی است و او نسل ملوکانه ی ابراهیم است. ولی ابراهیم دو پسر داشت....
47. یکی از هاجر که کنیز همسر او بود: یک کنیز زیبا و دوست داشتنی مصری که ابراهیم در مصر برای او برگزیده بود تا.... تا کنیز همسر او باشد. و سارا فکر می‌کرد که شاید خدا قادر نباشد که تمام وعده هایش را تحقّق بخشد. او به ابراهیم گفت که هاجر را بگیرد؛ کنیز او، و با او ازدواج کند (آه، چراکه چند همسری در آن دوران قانونی بود) و صاحب فرزند شود، و این طریقی است که مدّ نظر خدا بوده است، که سارا می‌بایست تنها از طریق هاجر صاحب فرزند بشود. ولی متوجّه می‌شویم که اینگونه نبود.
48. حال، همچنین متوجّه می‌شویم که خدا در « سه ها » کامل شده است. حال، خدا در سه « کامل شده است »، « فیض » پنج است. هفت « تکامل » است، مانند دنیا.
خدا در پدر، پسر و روح القدس کامل شده است. این کمال الوهیّت است. همه یک خدا، در سه آشکارسازی (ظهور) سه صفت از یک مقام (جایگاه) در یک الوهیّت.
49. حال، در قدمهای فیض نیز سه مرحله ی تکامل وجود دارد، برای کلیسا؛ عادل شمردگی؛ تقدّس، تعمید روح القدس، این عبارت است از تولّد تازه، درست مانند تولّد جسمانی که نمادی است از آن. وقتی یک زن فرزندی را به دنیا می‌آورد، اوّلین چیزی که پیش می‌آید آب است، خون و بعد حیات.
کتاب مقدّس می‌گوید، در اوّل یوحنّا 5 : 7 یا 7 : 5 ، به گمانم همین باشد، که گفت: « زیرا سه هستند که شهادت می‌دهند، پدر، کلمه » که پسر بود، « و روح القدس و این سه یک هستند. و سه هستند که بر زمین شهادت می‌دهند » کلام، « آب، خون و روح، آب، خون و روح، این سه در یک همرأی هستند »
50. حال، پدر، پسر و روح القدس یک هستند. نمی‌توانید پدر را بدون داشتن پسر داشته باشید؛ بدون داشتن روح القدس نمی‌تواتنید پسر را داشته باشید، امّا می‌توانید عادل شمرده شوید بدون اینکه تقدّس یابید، می‌توانید تقدّس یابید بدون روح القدس. ما این را در نظم طبیعت اثبات کرده ایم.
51. حال، خیلی از شما، شاید، شاید من برای شما بیگانه باشم. من – من تحصیلاتی ندارم، مطمئنم که تابحال متوجّه این قضیه شده اید، امّا با الگوها و نمادها تعلیم می‌دهم، همانطور که امور طبیعی نماد امور روحانی است.
52. حال، می‌بینیم که سه در تکامل هستند. خدا در سه کامل شده است، حال، و این در تکامل ذریّت ابراهیم وجود دارد که اسماعیل، اسحاق، و عیسی بود. اسماعیل از زن کنیز می‌آید، اسحاق از زن آزد و هر دو آنها از طریق عمل جنسی، ولی مسیح عیسی از یک باکره می‌آید، بدون عمل جنسی.
53. اینجا، «ذریّت» یکی، یک ذریّت؛ نه ذریّتها، بلکه یک ذریّت، این مابقی، ذریّت ابراهیم نبودند، چون ذریّت ابراهیم ذریّت ایمان او بود که خدا از آن صحبت می‌کرد، نه نسل جسمانی او. چون بعد از اینکه سارا مرد، ابراهیم با زنی دیگر ازدواج کرد و صاحب هفت پسر شد، به غیر از دختران. پس این نمی‌توانست ذریّتهای ابراهیم باشد، بلکه این ذریّت ابراهیم است، یکی، و این ذریّت ایمان ابراهیم بود، اشاره به ذریّت ملوکانه ای که باید از طریق ایمان ابراهیم می‌آمد؛ نه از حیات جسمانی و طبیعی ابراهیم، بلکه حیات روحانی ابراهیم؛ که هرچه بر خلاف کلام خدا بود را گرفت و چنان خواند که گوئی نبودند، او به خدا ایمان آورد، بر خلاف امید، به امید ایمان آورد. این ذریّت حقیقی است که از آن صحبت می‌کنیم.
54. اینجا به ما تصویری نشان داده شده است. اوه! ذریّت آغاز پیدا کرد، ذریّت وعده در اندکی تردید شروع شد، می‌بینید که تردید به وعده ی راستین و اصلی چگونه آهسته آغاز می‌شود، در تردید به وعده ی اصلی. خدا به ابراهیم وعده داده بود که از طریق سارا صاحب فرزند خواهد شد. ولی اکنون ببینید، اوّلین ذریّت ابراهیم از طریق کنیز بخاطر شک سارا در امکان تحقّق آن آمد، چون او سالخورده بود و سالهای باروری را پشت سر گذاشته بود.
55. حال، این چگونگی آغاز و شکل گیری کلیسا است. این طریقی است که همیشه شروع می‌شود. شما از پائین شروع می‌کنید، از بالاترین نقطه آغاز نمی‌کنید. کسیکه بخواهد از نردبانی بالا برود، اگر سعی کند که ابتدا به بالاترین نقطه برسد، احتمالاً گردن خود را خواهد شکست، باید شروع به ساختن آن بکنید.
اینجا متوجّه می‌شویم که آغاز وعده ی خدا از طریق تردیدی اندک آشکار گشت، برنامه ی خدا مخدوش شد.
56. این همان طریقی است که گناه در باغ عدن حادث شد. این همان طریقی است که موت بواسطه ی گناه آغاز گشت، زمانی بود که یک کلام خدا سوء تعبیر شد و یا نسبت به آن شک شد، نمی‌توانید به یک کلام خدا تردید کنید و یا آن را جابجا کنید. این خداوند چنین می‌گوید است چون این هر کلامی‌است که باید باشد.
57. و اینجا سارا، ( سارا بعنوان یک زن که نمادی از کلیسا است ) نسبت به برنامه ی اصلی خدا از کلام وعده ی خدا از کلام وعده ی خدا ایجاد شک نمود و گفت: « تو، ابراهیم، شوهر من، این کنیز زیبا را بگیر و با او زندگی کن و شوهر او باش وخدا ذریّت وعده را از طریق او خواهد داد و من فرزند را خواهم گرفت. » می‌بینید. تنها با کمی‌رد شدن از آن تمام برنامه تغییر یافت.
از اینرو ما باید تمام کلام خدا را بعنوان خداوند چنین می‌گوید در نظر بگیریم. هر کلام خدا راست است.
58. بعد اینجاست که ذریّت در یک وعده آغاز می‌شود، در کمی‌تردید. اسحاق بعنوان دریّت از زن آزاد و موعود پیش آورده شد همانگونه که پولس قصد داشت اینجا در غلاطیان آن را توصیف کند و او ادامه می‌دهد و می‌گوید که فرزند کنیز نمی‌تواند هر ارث با فرزند زن آزاد باشد، چون آنها دو طبقه و دو رده ی مختلف هستند.
59. و این درست است، یک بی ایمان نمی‌تواند هم ارث با ایماندار باشد. امکان ندارد، به هیچ وجه. اینجاست که امروز مشکل وجود دارد. نمی‌توانید یک مرغ فرقه ای را وادار سازید تا با یک عقاب یک ایمان داشته باشد. نمی‌توانید این کار را بکنید. اینجاست که مشکل پیش می‌آید. شما باید به هر کلام خدا ایمان داشته باشید. شما... شما با هم هم ارث نیستید. شما هم به آن ملحق نمی‌شوید، نمی‌توانید این کار را بکنید. شما باید یا عقاب باشید و یا مرغ.
60. او نمی‌توانست هم ارث با اسماعیل باشد. ذریّت زن کنیز، از... بخاطر شک و تردید سارا که به کلام خدا تردید کرد، که خدا قادر است آن را حفظ کند. به ابراهیم نگاه کنید! می‌بینید که برای یکشنبه صبح در حال پایه گذاری چه چیزی هستم. این ابراهیم نبود که دچار تردید شد، سارا به آن شک کرد؛ او بود که مردّد شد. این آدم نبود که شک کرد، حوّا بود که مردّد شد. پس، بعد، یکشنبه صبح که به این بپردازیم موارد بیشتری را خواهیم دید.
61. روحانی هم نمی‌تواند با... جسمانی نمی‌تواند هم ارث با روحانی باشد. به همین ترتیب فرزندان اسماعیل هم نیم توانند با فرزندان اسحاق هم ارث باشند، و جسمانی هم نمی‌تواند با روحانی هم ارث باشد.
62. کلیسای جسمانی، کلیسای روحانی. یک کلیسای جسمانی وجود دارد که این زنها نماد آن هستند، و یک کلیسای روحانی هم وجود دارد. پس کلیسای روحانی و کلیسای جسمانی نمی‌توانند هم ارث با هم باشند. آنها متفاوت هستند، زمانهای متفاوت و جداگانه، دو نوع مختلف، افراد جدا، تحت دو عهد متفاوت و جدا.
63. به همین دلیل است که ربوده شدن متفاوت است و تنها از آن نسل ملوکانه ی ابراهیم خواهد بود. این نمی‌تواند از طریق جسمانی روی دهد، ذریّت جسمانی کلیسا. این می‌بایست ذریّت ملوکانه ی کلام خدا از طریق ابراهیم باشد، ذریّت ملوکانه. به این دلیل است که باید نخست ربوده شدن رخ دهد.
چون، یادتان باشد، « ما که زنده و تا آمدن خداوند بای باشیم، بر مردگان سبقت نخواهیم جست. زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست. آنگاه ما که زنده و باقی باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم. » توجّه داشته باشید، و باز مکتوب است، « سایر مردگان تا هزار سال زنده نشدند »
64. از اینرو، آنها با هم هم ارث نخواهند بود. آنها در ربوده شدن با هم نخواهند بود. قطعاً یک کلیسای طبیعی ( جسمانی ) و یک کلیسای روحانی وجود دارد؛ یک کلیسای جسمانی، یک کلیسای روحانی. بعد، اینجا می‌بینید...
65. بر نسل پیش برگزیده روحانی و ملوکانه ی ابراهیم داوری نخواهد بود چون آنها به جهت حیات ابدی از پیش برگزیده شده اند. ایشان قربانی مهیّا شده از جانب خدا را پذیرفته اند، آن قربانی که مسیح بود، یعنی کلام. « پس از اینرو محکومیّتی درکار نیست » یوحنّا 5 : 24 اگر آیه اش را می‌خواهید. « پس هیچ قصاص نیست بر آنانیکه در مسیح عیسی هستند. » رومیان 8 : 1 « به دنبال جسم نروید بلکه روح » در رومیان 5 : 24 « هرکه کلام مرا بشنود » عبارتی که آنجا برای بشنود به کار رفته به معنای « بفهمد یا درک کند » می‌باشد، هر آدم مست یا هر چیز دیگری می‌تواند آن را بشنود و برود « امّا آنکه کلام مرا بشنود، کلام مرا درک کند، و به فرستنده ی من ایمان آورد در خود حیات جاودانی دارد و به داوری نخواهد آمد، بلکه از موت به حیات منتقل شده است » بله آقا.
او که این سرّ عظیم خدا بر او آشکار شده باشد می‌فهمد که خدا چگونه در مسیح بود و جهان را با خویش مصالحه می‌داد چگونه او و پدر یک هستند چگونه است که اسرار عظیم از اینکه خدا خود را پیش آورده، در دوره ی بشری، در نسل بشر، و به همراه بشر، تا کلام خویش را در روز آشکار سازد، در طلوع خورشید از شرق و اینکه همین کار را هنگامیکه خورشید در غرب غروب می‌کند انجام دهد، تا خویشتن را در یک کلیسای عروس آشکار سازد، کلام مکشوف شده. می‌بینید؟ این هم خواهد بود، « آنکه بفهمد » که یعنی « دانستن، این بر او مکشوف شده باشد، از جانب فرستنده ی من، حیات جاودانی دارد، و در داوری نخواهد آمد بلکه از موت به حیات منتقل گشته است. »
66. نسل جسمانی تنها حامل ( حمل کننده ) آن روحانی بود، یعنی ذریّت. درست مانند ساقه، خوشه و پوسته. قبلاً به آن پرداخته ایم، در یک پیغام دیگر، ولی تمایل دارم اندکی آن را مرور کنم یا برای دقایقی دوباره به آن بپردازم.
67. حال، یک دانه دارای سه مرحله است، که به ما تصویر درست را نشان می‌دهد، سه مرحله ی بذر طبیعی در درون زمین. مانند دانه ای که کاشته شده است، ساقه می‌دهد، از آن برگها و شاخکهای کوچک خارج می‌شود، سپس خوشه، سپس گرده ها از آن آویزان می‌شوند، و بعد پوسته؛ و سپس دوباره دانه.
68. به مراحل این مثال کاملاً نگاه کنید، و اینکه چگونه این در نماد عمل می‌کند، چون خدا خالق تمام طبیعت است. پس طبیعت نمی‌تواند باز بماند چنانکه خدا نمی‌تواند، چون او کسی بود که همه چیز را برای ما در شرایط و وضعیّت خویش قرار داد تا به آن نظر کنیم و ببینیم.

69. به هاجر نگاه کنید، ساقه، که شروع اوّلین ظاهر شدن دانه یا ذریّت بود. حال، این هیچ شباهتی به دانه نداشت. این ساقه بود، چون او یک کنیز بود، به هیچوجه در وعده نبود؛ هیچ ربطی به کلام نداشت، فقط یک حمل کننده ی دانه بود.
70. به سارا توجّه کنید، خوشه ای که دارای گرده بود، آن امّت یهودی از او برخاست. از آنجا، از سارا خارج شد، اسحاق را آورد، از اسحاق یعقوب را آورد؛ یعقوب پاطریارخها را، و از طریق پاطریارخها، امّت راپدید آورد.
71. مریم، ایمان باکره، ذریّت راستین و روحانی را پدید آورد که جسم شد. می‌بینید؟ سه زن، سه زن که این دانه توسّط آنها حمل شده بود. یکی از آنها واقعاً یک زنا بود، تحت عنوان چند همسری؛ دوّمین یک زن آزاد بود؛ و سوّمی‌به همچ عنوان دارای رابطه ی جنسی نبود بلکه با ایمان کلام خدا را پذیرفت و به آن ایمان آورد. هاجر، سارا، هر دو آنها دارای رابطه ی جنسی بودند؛ ولی مریم باکره بود، توسّط قوّت کلام وعده ی خدا. درست است.
72. ساقه، هاجر ( دو همسر ) به وعده تردید کرد، ولی ببینید که چه چیزی ثمر داد. زمانیکه هاجر، همسر دوّم ابراهیم که قطعاً یک همسر صیغه ای بود، ولی او یک مرد را ثمر آورد. امّا ( او چه نوع مردی بود؟ ) کتاب مقدّس می‌گوید که او « مرد وحشی » بود، او با کمان خویش زندگی می‌کرد و هیچ کس قادر نبود بر او غلبه یابد. او رام نشدنی و تغییر ناپذیر بود. او رام نشدنی بود. او مردی وحشی بود، چون او چیزی بود که بر خلاف کلام خدا بود.
و هر چیزی که در تضاد باشد، هر واعظ، هر عضو عادی، هر کلیسا که بر خلاف کلام خدا باشد، یک وحشی مانند او را ثمر خواهد داد، یک مشت زانیه از هالیوود دنیوی، و نمی‌توانند با کلام ناب و خالص بمانند، چون این حتّی در وعده محسوب نگشته است. خیر.
73. سارا، همسر راستین وعده، بعنوان ساقه، یک مرد نجیب و آرام را ثمر آورد؛ زمانیکه باکره بود و مردی را نشناخته بود، و فرشته ی خداوند او را ملاقات نمود و گفت: « سلام، مریم، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی »
74. و او گفت: « این چگونه ممکن است؟ » او ... مریم گفت.
75. فرشته گفت: « روح القدس بر تو سایه خواهد افکند »
76 . این در تمام این دوران هرگز رخ نداده بود، لیکن مریم به خدا ایمان داشت و گفت: « اینک کنیز خداوندم » او به کلام ایمان آورد.
او چگونه می‌خواهد این را داشته باشد؟ او می‌دانست که هاجر توسّط یک خواهش و تمنّای جنسی صاحب بچه ای از ابراهیم شد؛ و سارا با همان تمنّای جنسی از ابراهیم دارای فرزندی شد. ولی اینجا از او خواسته شده تا ایمان داشته باشد. این بخشی از ایمانی است که در ابراهیم بود، که به غیر ممکن ها ایمان داشت. « مادامیکه خداوند می‌فرماید، این تعیین کننده است »
77. مریم به خدا ایمان داشت، او هرگز سوال نکرد. او گفت: « اینک کنیز خداوندم، مهم نیست که باید چقدر متحمّل انتقادات دنیا بشوم، طبق کلام تو بشود » و از آنجا بود که ذریّت حقیقی پیش آمد.
78. سارا نمی‌توانست این کار را بکند، چون از طریق رابطه ی جنسی بود. درست است. سارا ( هاجر ) هم نمی‌توانست، چون در رابطه ی جنسی بود.
کلیسا هم با فرقه گرائی قادر به انجام آن نیست. این نیاز به یک ایمان باکره در کلام خدا دارد تا یک وعده را بسازد، تا فرزندان را به ثمر بیاورد. فرقه گرائی هرگز قادر به ثمردادن یک کلیسای تولبد یافته نیست. قادر به انجامش نیست. محصول آن یک چیز علی البدل خواهد بود. این چیزی را به ثمر خواهد آورد که تقلیدی است از آن اصلی، چیزی که سعی می‌کند مانند آن باشد.
ولی یک کلیسای ناب و اصیل و تولّد تازه یافته ی خدا در برابر همه چیز، صرف نظر از اینکه چیست به کلام خدا ایمان می‌آورد، چون این خالص است. این توسط وعده ی خداست که این امور می‌آید.
79. مریم، آن راستین، گفت، از طریق... خارج از عمل جنسی، گفت: « طبق کلام تو بشود، اینک کنیز خداوندم! »
و او ثمر آورد، ثمره ی او چه چیزی بود؟ نه یک مرد وحشی، نه یک امّت، بلکه او کلام را ثمر آورد. خود خدا در جسم آشکار شد، آمین، ذریّت راستین خدا که هر وعده ای را که خدا در کتاب مقدّس داده بود، آشکار نمود، بدون او، هیچ انسانی بدون او قادر به زندگی نیست.
80. او ( مریم ) آن دانه ی راستین بود، او فراتر از ... او آن خوشه بود که دانه را به ثمر آورد. حال، آن دو ( سارا و هاجر ) حاملان حیات بودند، تنها بعنوان ذریّت طبیعی و جسمانی. مریم... حال یادتان باشد، گفتم آن دو ... حال، مریم خودش را خدا نساخت چنانکه برخی تلاش می‌کنند تا از او بسازند. او یک خدا نبود. خیر، آقا. او تنها حامل دانه و ذریّت بود، درست مثل سایر آنها، ولی، مثل ایمان در کلام، بیش از تصویر حقیقی به ثمر آورد.
81. درست مانند ذریّت یا گندم که رشد می‌کند. پیش می‌آید، یک ساقه؛ سپس پیش می‌آید، گرده؛ سپس پیش می‌آید، یک پوسته. ولی وقتی فکر می‌کنید، آن پوسته، اگر به دقّت نگاه نکنید، درست به شباهت گندم حقیقی است، ولی زمانیکه باز می‌شود، گندم حقیقی داخل آن است. باز، این تنها یک حمل کننده است.
82. پس، می‌بینید، مریم، نه از طریق عمل جنسی، بلکه از طریق ایمان، چیزی دقیقاً مانند این، و مریم آن ذریّت نبود، بلکه تنها حامل آن ذریّت بود.
او اصیل بود، ذریّت ایمان، چون کلام خدا از طریق ایمان است که او به ابراهیم داد و تنها ایمان است که قادر به حاصل نمودن چیزی است که خدا گفت انجام می‌دهد؛ ایمان در کلام او.
83. توجّه داشته باشید که مریم چقدر به آن چیز راستین و حقیقی شبیه بود، ولی مانند پوسته. پوسته دانه را درون خود در بر می‌گیرد و از آن محافظت می‌کند، آن را تغذیه می‌نماید تا زمانیکه به تنهایی بایستد، رشد یافته، این دوره ی سوّم کلیسا هم ( کلیسای پنطیکاست ) اینگونه است، رشد یافته، دانه ی خود را نگه داشته تا زمان بازکردن پوسته برسد. مریم، بعنوان مادر مسیح، تنها محل پرورش است.
او از خون مریم نبود، او از خون یهود نبود، او از خون امّتها نبود. او از خون خدا بود. خدا این خون را خلق نمود. این نمی‌توانست عمل جنسی باشد. او نه یهودی بود و نه از امّتها.
84. نوزاد ذرّه ای از خون مادر نیست. خون از جانب پدر می‌آید. می‌دانیم که هموگلوبین در مرد است.
مانند مرغ، او می‌تواند روی تخم مرغ بخوابد، یک مرغ می‌تواند، ولی اگر با یک پرنده ی نر، یعنی خروس نبوده باشد، هرگز این تخم مرغ به جوجه تبدیل نخواهد شد. این بارور نیست، هرچند که دقیقاً مانند یک تخم مرغ بارور باشد، هرچند که دقیقاً مانند یک تخم مرغ بارور باشد. هر خاصیّت آن دقیقاً مشابه است، ولی حیاتی در خود ندارد.
یک تخم مرغ اگر با یک پرنده ی نر نبوده باشد نمی‌تواند به جوجه تبدیل شود و در همان لانه خواهد پوسید.
86. درست مانند اعضای یک کلیسا، می‌توانید آنها را مانند بچّه ها داشته باشید، آنها را شمّاس یا هر چیز دیگری بسازید، ولی آنها... شما لانه ای دارید پر از تخم مرغهای پوسیده، مگر اینکه با یک جفت، جفت گیری کرده باشید. درست است.
87. حامل، پوسته آن را تغذیه نموده است. درست است. سپس این، که خود دانه است، باید پوسته را ترک کند، یا پوسته باید دانه را ترک نماید، تا دانه را در معرض آفتاب قرار دهد، تا بتواند به بلوغ برسد. همه چیز در یک نماد، می‌دانیم.
88. حال، اینجا را ببینید که او، کلیسای این دوران، چقدر شبیه به خود دانه است. ببینید که چگونه این فرقه ی پنطیکاست که در این ایّام آخر برخاسته است و ما کمی‌بعدتر آن را توضیح خواهیم داد، چقدر نزدیک شده اند تا جائیکه دقیقاً مانند دانه هستند.
وقتی یک پوسته از شاخه ی گندم خارج می‌شود... یا از شاخه ی گندم، بعد از اینکه گرده در دوّمین مرحله در آنجا افتاده است، و سوّمین مرحله را که پوسته باشد ثمر آورده است. و چگونه آن... اگر واقعاً از نزدیک مشاهده نکنید هرگز قادر نخواهید بود که بگوئید آنکه آنجاست دانه ی واقعی گندم است یا خیر. وقتی آن اوّلین دانه پیش می‌آید، دقیقاً مانند دانه است، ولی هنگامیکه آن را باز می‌کنید می‌بینید که اصلاً دانه از آن پیش می‌آید. امّا یادتان باشد، بعد از آن پوسته چیز دیگری وجود ندارد.
یادتان باشد، بعد از مریم، درهیچ کجا، ذریّتی دیگر از طریق یک زن وعده داده نشده بود و بعد از پنطیکاست هیچ فرقه ی دیگری وعده داده نشده است. این عروس و ربوده شدن است که از آنجا می‌آید، دوباره کلام آشکار شده است.
89. توجّه کنید، ببینید که این چقدر شبیه و نزدیک به نظر می‌رسد. عیسی گفت، متّی 24 : 24 « دو روح در ایّام آخر » روح کلیسا از قوم کلیسا، و روح عروس از قوم عروس، « چنان نزدیک خواهند بود که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌کرد » این چقدر نزدیک است.
90. ببینید که این چگونه از طریق ساقه آمد. حال توجّه کنید. می‌خواهیم یک مثالی در اینجا بزنیم.
لوتر، در ادوار کلیسا، در پیش آوردن ذریّت عروس، در روح همان بود، تنها یک دانه و بخشی کوچک از دانه. لوتر خارج از آن ایستاد، این عادل شمردگی از طریق ایمان بود. او همان نماد هاجر بود، ساقه.
توجّه کنید، وِسلِی نماد سارا بود، فیلادلفیه، عصر محبّت که خوشه را ثمر داد. این عصر وِسلِی است، تعداد میسیونرها در آن دوران بیش از تمام دوران بود، عصر بزرگ میسیونری در دوران جان وِسلِی.
91. ولی پنطیکاست نمایانگر مریم بود، مریم، آخرین مرحله ی آن، اکنون، او آن ذریّت نبود. در عین حال، حیات آن ذریّت، آن دانه، در او بود ولی هنوز رشد نیافته بود. اکنون خیلی احساس روحانیّت می‌کنم. بسیاری دانه را یافته اند، ولی می‌دانید، این هنوز رشد نیافته بود. این آنجا بود، ولی هنوز رشد نیافته بود.
دوره ی پنطیکاستی هم که ما در آن زندگی می‌کنیم به همین صورت است. باید یک کلام خدا پیش بیاید که درونی است، غیرفرقه ای، خارج از قلمرو و محدوده ی فرقه.
92. لوتر با اوّلین کلام خویش یعنی « عادل به ایمان زیست می‌کند » وارد پوسته شد. وسلی دو حرف داشت، « تقدّس » دوّمین تعریف از عمل فیض. پنطیکاست دارای سوّمین حرف بود. « احیای عطایا » ولی باید تمام دانه پیش بیاید! می‌بینید که آنها چگونه در یک کلام فرقه ساختند، و کلام دیگر و کلام دیگر؟
ولی باید چیزی باشد که نتواند فرقه شود، این تمامیّت حیاتی است که در آنجاست، باید خود را دوباره در یک عروس حاصل نماید. بعد از این دوره ی کلیسایی دیگری نمی‌تواند باشد. ما در انتها هستیم، برادران و خواهران. ما اینجا هستیم. ما رسیده ایم. خدا را شکر! آمین. حال ما می‌بینیم که این امور چنانکه باید حقیقت است.
93. هنوز ما متوجّه می‌شویم، پس اگر او بعنوان خوشه... وسلی بعنوان خوشه باشد، سپس پنطیکاست بعنوان پوسته باشد، که مرحله ی بعدی پیش از آمدن دانه است. ولی برادر، خواهر، ساقه، دانه نیست، خوشه هم دانه نیست، پوسته هم دانه نیست، هرچند هربار این رشد می‌یابد و بیشتر به دانه شبیه می‌شود.
94. ساقه شبیه به دانه نیست. سپس چه چیزی پیش می‌آید؟ خوشه، یک پیاز کوچک، این بیش از شاخه به دانه شباهت دارد. بعد چه پیش می‌آید؟ پوسته؛ این دربردارنده ی دانه است، این دانه را تغذیه می‌کند.
95. حال به عقب برگردیم و به وعده نگاه کنیم که خدا به ابراهیم داد، « ذریّت تو » که از نظر روحانی صحبت می‌کند. هرکدام از ما این را می‌دانیم. او داشت از مسیح صحبت می‌کرد، نه اسحاق، از طریق ذریّت ایمان او.
96. توجّه داشته باشید، اوّلین از طریق یک کنیز بود، هیچ شباهتی به وعده نداشت. خدا مجبور نیست به خاطر هیچ کس کلام خویش را پس بگیرد. خدا گفته بود که این چگونه می‌آید و این طریقی است که پیش می‌آید. ولی سارا، بعنوان نماد و نشانگر کلیسا، او آنجا دریافت و گفت: « خوب، به گمانم کمی‌شبیه یک پدیده است، من حتّی نمی‌توانم به آن ایمان داشه باشم، پس تو برو و هاجر را بعنوان همسر خود بگیر » می‌بینید، آنجا، ساقه به هیچوجه شباهتی به وعده نداشت.
ولی زمانیکه سارا پیش آمد، حال، این خیلی خوب به نظر می‌رسید. این خیلی بیشتر به وعده شباهت دارد. ولی هنوز آن وعده ی اصیل نبود. چون اسرائیل، در اسحاق، وقتی آن ذریّت اصیل آمد قاصر ماند و آن را رد نمود. هللویاه! (هیجانزده نشوید، فرار نکنید، این باعث آزار شما نخواهد بود ) ذریّت را انکار نمودند، او را مصلوب کردند و از صلیب آویزانش کردند!
97. درست مانند آنچه پولس در آنجا گفت: « آیا فرزند زن آزاد... یا کنیز به فرزند زن آزاد جفا نرساند؟ »
و به همینصورت ذریّت و نسل فرقه نیز بر دانه ی اصیل و ذریّت اصیل جفا می‌رساند. این همیشه باید به آن صورت باشد. آنها هم ارث با هم نخواهند بود. آنها دارای هیچ پیوستگی با هم نیستند. آنها دو وعده ی مطلقاً متفاوت هستند، دوزمان متفاوت. دو قوم متفاوت، از همه نظر. یکی عروس است و دیگری یک کلیسا است. به هیچوجه با هم تطابق ندارند.
98. ولی آنها همچنان آن ذریّتی نیستند که وعده ی آمدنش داده شده بود. نه سارا بود و نه... و نه هاجر بود، نه سارا یا و نه مریم آن ذریّت نبودند.
مریم آن ذریّت نبود، لیکن او را تغذیه کرد، و از رحم او بیرون آورده شد. درست مانند پوسته، از رحم خویش دانه ی حقیقی راب یرون می‌آورد. لیکن پوسته آن دانه نیست و قبلاً در ساقه، حیات در تمام ساقه پراکنده شده بود، و زمانیکه می‌رسد به گرده، بیشتر جمع شده و شبیه می‌گردد، ولی وقتی به پوسته می‌رسد، این در همانجا شبیه دانه است و تقریباً به شباهت دانه شکل می‌گیرد.
عیسی به ما گفت که در زمان آخر باید چه باشد. « آنچنان نزدیک که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌کرد » لیکن بعد دانه از آنجا بیرون می‌آید و پوسته، حیات، پوسته را ترک می‌کند. پوسته یک حامل است و این دقیقاً آن چیزی است که فرقه های ما بوده اند، یک حامل؛ لوتر، وِسلِی، پنطیکاستیها. و اکنون زمان آن رسیده است که دانه پیش آید. توجّه کنید، توجّه کنید....
99. او دانه نبود، مریم دانه نبود. فقط یک پوسته، خوشه و ساقه، حاملان بخشی از کلام، نه تمام کلام، لوتر دارای عادل شمردگی بود، وِسلِی تقدّس را داشت: پنطیکاستیها احیاء عطایا را داشتند. ولی هنگامیکه کلام می‌آید...
حال، آنها می‌توانستند آن را حاصل سازند، که، عادل شمردگی انسان را نجات می‌دهد، به این ایمان دارید؟ حتماً این حامل کلام بود، درست به همانصورت که من ایمان دارم ساقه بخشی از گندم است. مسلّماً هست. ولی یک حامل است. این حیات نیست.
سپس تقدّس از راه می‌رسد. چند نفر به تقدّس ایمان دارند؟ شما به کتاب مقدّس ایمان دارید، پس باید ایمان داشته باشید. حتماً، پس هنوز این نیست. این کمی‌بیشتر شباهت دارد. این دو کلام بیشتر است.
ولی بعد پنطیکاست آمد، احیاء عطایا، صحبت به زبانها، آنها این را گواه ضروری برای روح القدس می‌دانند، که پوسته را پیش آورد ( چه جیزی را؟ ) ولی آنها فرقه سازی کردند.
ولی هنگامیکه می‌آئید بگوئید « من و پدر یک هستیم » و این چیزهای دیگر، آنوقت پوسته به کنار زده می‌شود، ولی عروس راستین و اصیل تمامی‌کلام خدا را ثمر خواهد داد، در تمامیّت و قوّتش، چون او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.
توجّه داشته باشید، دانه یاذریّت در رحم مریم قرار داشت.
100. ولی هنگامیکه آن ذریّت به دنیا آمد، گفت: « آمده ام تا اراده ی فرستنده ام را به انجام برسانم. من و پدر یک هستیم. اگر اعمال او را به جا نمی‌آورم به من ایمان میاورید » این دانه بود « کدامیک از شما می‌تواند من را به بی ایمانی متّهم سازد؟ هرآنچه کتاب مقدّس وعده ی انجامش را داده است من انجام داده ام. خدا آن را از طریق من تائید کرده است » او گفت: « اکنون چه کسی می‌تواند به من بگوید؟ » می‌بینید؟
ولی دانه ی درون مریم، پوسته بسیار شبیه به آن بود، ولی آن نبود، این هنوز در رحم قرار داشت.
101. توجّه داشته باشید، و در دوران پنطیکاستی، از طریق دوران لوتری، و از طریق دوره ی وِسلِی، در طول این دوره ی پنطیکاستی همان بوده است.
اکنون توجّه کنید، امّا در ابتدای بازگشائی هفت مهر، مکاشفه باب 10 ، تمام کلام باید دوباره در آشکارسازی متولّد شود، و توسط روح خدا اثبات شود، در قوّت کامل به همان صورتی که وقتی که او اینجا بر روی زمین بود؛ به همان طریق آشکار شده، همان اعمالی را به جا می‌آورد که وقتی بر روی زمین بود انجام می‌داده. آمین! عبرانیان 13 : 8 گفت: « عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است »
در لوقا 17 : 30 عیسی گفت: « در ایّام آخر، چنانکه در ایّام سدوم بود، وقتی پسر انسان دوباره خویشتن را آشکار سازد دوباره به همانصورت خواهد بود »
102. جهان در شرایط سدوم قرار دارد و کلیسا به سمت سدوم رفته است، همراه با آن، مانند لوط و همسرش.
و من می‌گویم که یک جایی در این دنیا یک کلیسای برگزیده وجود دارد که از آن چیزها بیرون کشیده و به کناری نهاده شده، و آشکار شدن خدا توجّهات را به خود جلب ساخته است. ما در ایّام آخر هستیم.
103. پوسته قوّت خویش را به دانه داده است. این خارج شده است. این پوسته ی خوبی بود، ولی خدمت خود را در زمان خویش انجام داده است. می‌بینید. این عروس کلام از داماد کلام است!
104. نسل جسمانی ابراهیم، از اسحاق و یعقوب و ... یا نسل جسمانی اسماعیل، نسل جسمانی اسحاق باید وارد زمین می‌شد برای اینکه این یکی را ثمر بدهد، عیسی را به ثمر بیاورد.
این سایرین هم همچنین هستند. دانه ها باید خشک بشوند... منظورم این است که پوسته ها باید خشک بشوند، گرده ها باید خشک شوند، و همه چیز می‌میرد، پس دانه می‌تواند خود را تولید کند. این طریقی است که در هر دوره به همان صورت بوده است.
105. فرقه ها حامل بخشی از آن بوده اند، بخشی که کلام است، چون این از اصلاحگران خردمند و حکیم مخفی مانده بود یا... برای آنها مهر شده بود تا زمانیکه عصر عقاب ظاهر شود. کتابمقدّس چنین می‌گوید. بله قربان. چون این در ملاکی باب 4 به ما وعده داده شده است. دقیقاً ما هستیم.
« او این را از دانایان و خردمندان مخفی داشته است »
106. همانگونه که وقتی به کتاب مکاشفه پرداختیم، متوجّه شدیم که همه، هریک از آن سه پیغام آور آن وحشها که پیش رفت، هر یک بدرستی با لوتر هماهنگ بود، به درستی بر دیگری منطبق بود، که گاو و سایر حیوانات در کتاب مقدّس است، آنها از عادل شمردگی، تقدّس و حتّی به پنطیکاستیها پیش رفتند. ولی چهارمی‌عقاب بود، درست است، و از طریق آن دوره خدا آن را بلند کرد. پس این باید از طریق آن دوره بیاید تا درست باشد. بله آقا. عقاب موعود بعنوان تحقّق ملاکی باب 4 است.
107. عیسی از آن مریم نبود بلکه تنها از طریق مریم آمد، مانند حیاتی که از پوسته آمد.
108. حال، شاید بسیار از شما برادران و خواهران عزیز کاتولیک امشب فکر کنید که مریم « مادر خدا » بود، چنانکه شما می‌گوئید بود. چطور می‌توانست مادر خدا باشد درحالیکه خدا نه آغازی داشت و نه پایانی؟ می‌بینید؟ اگر او مادر خدا بود، چه کسی پدر خدا بود؟ می‌بینید؟
او خالق مریم بود و مریم خالق او نبود. او خلق کرد، خودش، در رحم مریم، نه مخلوق خویش. این او بود که خلق کرد، خودش، او از مریم نبود، بلکه مریم از او بود. درست است. کتاب مقدّس به ما تعلیم می‌دهد که « همه چیز بواسطه ی او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت » پس او چطور می‌توانست... چطور می‌توانست مادر داشته باشد درحالیکه خودش خدا بود؟
109. حال ما اینجا مکاشفه ی راستین را در نماد راستین می‌بینیم. سه زن هستند که حامل ذریّت جسمانی هستند تا زمانیکه در عیسی به رشد و تکامل رسید. چطور اسماعیل نمی‌توانست باشد، چون او متولّد شده بود، واقعاً، از آنچه که امروز ما به آن زناشوئی می‌گوئیم، چون او پسر یک کنیز بود. سپس کمی‌بیشتر شبیه می‌شود، شبیه به عیسی، که اسحاق پیش می‌آید، ولی هنوز این نبود، چون او ولادت یافته از یک عمل جنسی مابین سارا و ابراهیم بود. ولی وقتی مریم از راه رسید با باکره زائی، عیسای مسیح را حاصل نمود. درست است. خدا، کلمه، جسم گشت.
110. حال نگاه کنید. سه زن وجود داشتند، سه زن اینجا نماد کلیساها شدند. همیشه زن نماد کلیسا است. به معنی اینکه، سه دوره ی فرقه ای، حاملین، که همچنین باید بمیرند و خشک شوند، درست مانند پوسته و سایرین که اینگونه می‌شوند تا به دانه ها فضا بدهند. دانه نمی‌تواند درست شود، نمی‌تواند برسد تا زمانیکه پوسته، خوشه و ساقه همه خشک شده باشند. درست است. این هر ذرّه ی حیاتی را که در آنهاست می‌کِشد، آمین؛ هرچه بود، آن است.
111. نمی‌توان این را انجام داد! اکنون زمان دانه است، یا زمان عروس، پوسته ها مرده اند. پوسته ها خشک شده اند. اکنون زمان کلام باکره است، دست نخورده. این یک باکره است، یادتان باشد، زمان کلام باکره؛ این زمان رفتار انسانی خواهد بود، زمانیکه به آن می‌رسید! این یک باکره زاده است، کلام خدا که آشکار گشته است، عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. هللویاه! چقدر، چقدر عالی! این را دوست دارم. به این ایمان دارم. می‌دانم که این حقیقت است. این دست خورده نخواهد بود. هیچ رفتار انسانی فرقه ای در باکره زائی عروس نخواهد بود، نه آقا. او – او توسّط خدا حکم یافته است تا از چنین چیزها خارج شود. « چیزهای ناپاک آنها را لمس نکنید... »
112. این یک چیزی را به یادم آورد. یکروز وقتی داشتم از یک جلسه در فونیکس به توکسان می‌آمدم، روح القدس توجّه من را به یک چیزی جلب کرد؛ من و همسرم درحال صحبت با یکدیگر بودیم و بچّه ها روی صندلی عقب ماشین خوابیده بودند، دیروقت بود. توجّهم را به یک شاهین جلب کرد، کمی‌به آن شاهین نگاه کردم و آن را بررسی کردم. او دقیقاً نماد کلیسای این دوره است.
113. حال، تا جائیکه من می‌دانم شاهین هویّت خویش را در خلقت اصلی اش از دست داده است. این کاملاً درست است. زمانی او شبیه یک عقاب بود، برادر بزرگترش، شاهین اینگونه بود. امّا اکنون او دیگر در اوج آسمانها پواز نمی‌کند تا منَّ آسمانی خویش را شکار کند. او دیگر در آسمانها اوج نمی‌گیرد. او روی زمین می‌پرد، مانند یک کرکس، روی باجه های تلفن می‌نشیند، آنجاها می‌پرد و خرگوشهای مرده را شکار می‌کند. شاهین برای اینکار ساخته نشده بود. خیر، او ساخته شده بود تا ماننتد یک عقاب باشد.
حال، این درست مانند کلیسا است. او ساخته شده بود تا مانند عقاب باشد. او باید در میان آسمانیها جای می‌گرفت. ولی بجای آن، ضعیف شد، دیگر در جاهای ناشناخته پرواز نخواهم کرد، در آسمان آبی. خیر، آقا. وابسته با طریقهای مدرن است، فرزندخواندگی، تحصیلات و الهیات در چند فرقه ی ساخته شده به دست انسان، و بدنبال یک مشت خرگوش مرده می‌گردد، نیمه پوسیده که چیز دیگری داشت. درست است. اکنون دیگر روی زمین می‌پرد. می‌بینید. درست است. شاهین. می‌بینید، این چیزی است که می‌گوید.
عقاب اندک تغییری نداشته است. او یک عقاب باقی می‌ماند.
114. او در آسمانها اوج نمی‌گیرد، شاهین این کار را نمی‌کند، دیگر این کار را نمی‌کند تا منَّ تازه خویش را آنجا بیابد، بلکه وابسته به آن چیزی است که اینک می‌تواند بصورت مرده بیاید. یک شاهین به سختی... می‌گوئید که او باید روی زمین باشد. ولی به یک شاهین پیر نگاه کنید. در طول رودخانه پیش بروید، سیمهای تلفن را می‌بینید که از شاهینها پر است تا ببینند آیا می‌توانند یک چیزی که کشته شده باشد، یک چیز فاسد شده را برای خودشان بیابند. به جائی رسیده است که دیگر بال کافی برای پرواز ندارند. او... اوّلین چیز، می‌دانید، او روی زمین خواهد بود، از همه نظر، زمینگیر شده، چون ضعیف شده، دیگر قوّت خویش را که خدا بدو بخشیده است استفاده نمی‌کند.
115. بارزه ی ویژه ی او این بود که در اوج پرواز کند و به پائین نظر کند، ولی اکنون آنقدر پائین آمده که دیگر حتّی نمی‌تواند به بالا نگاه کند. ذهنش را با خرگوشهای مرده مشغول کرده است تا ببیند چه چیزی می‌تواند در راه پیدا کند، راسو، صاریغ یا چیزی شبیه به آن که یکنفر زیر گرفته باشد. او عقاب نیست ولی چیزی است شبیه به آن.
درست مانند کلیسا که وابسته به خوراک خود برای تحصیلات و این چیزهاست، یک رژیم غذائی مرده که سالها قبل مرده است. از طریق لوتر، وسلِی و پنطیکاستیها پیش رفته است. او بدنبال یک آئین انسانی می‌گردد، به جای اینکه در میان آسمانیها به پرواز در بیاید جائیکه « مومن را همه چیز ممکن است »
116. او رفتار و منش یک کرکس را به خود گرفته است، آن چیزهای مرده برای کرکسها باقی مانده بود، برای دنیا. تحصیلات یا چیزهائی مانند آن برای دنیا واگذاشته شده بود نه برای کلیسا. او آنقدر ضعیف شده که دیگر... او دیگر تنومند و پرقدرت نیست. او دیگر نمی‌تواند به جایگاههای پرقدرت آسمانی برسد، جائیکه « مومن را همه چیز ممکن است »
او می‌نشیند عقب و می‌گوید « خوب، دکتر چنین و چنان گفت... فرقه ی من اینگونه به آن ایمان ندارد » تو شاهین منحرف شده، می‌ترسی که به وعده های خدا ( دست یابی )؟
می‌گوئی: « خوب، دوران معجزات به سر آمده است »
117. تو ضعیف هستی، می‌ترسی بال بگشایی و به فراسوها پرواز کنی، آیا برای یک جلسه ی دعا هم خیلی ضعیف شده ای؟ به جائی رسیده ای که می‌ترسی بیش از ده دقیقه در مذبح دعا باقی بمانی؟
118. مثل یک کرکس جست می‌زنی و یک مردار بر زمین مانده را می‌خوری! بله، آقا. او برای گرفتن قوّت و تنومندی فراسوها دیگر خیلی ضعیف شده است. مانند یک کرکس جست می‌زند و خوراک کرکس را می‌خورد. این چیزی است که هست. درست است. مادامیکه مانند یک کرکس به نظر می‌رسد، مانند یک کرکس عمل می‌کند، دیگر شاهین نیست. او بیشتر شبیه کرکس است تا شاهین. شاهین می‌بایست پرواز کند نه اینکه روی تیرکهای تلفن بنشیند و بدنبال یک خرگوش مرده باشد و بعد بیاید پائین و مانند یک کرکس در طول راه جست و خیز کند. می‌بینید؟
119. این درست مانند همان راهی است که امروز کلیسا در آن است. « وقتی می‌توانم در اینجا خرگوش پیدا کنم، چه فایده ای دارد که به آن بالا بروم و پرواز کنم؟ » امّا آنها مرده اند یا فاسد شده اند. آنها آلوده شده اند. زمانی خیلی خوب بودند، داکترین لوتری هم همینگونه بود، وِسلِی و پنطیکاستیها. چرا مانند کرکسها غذا می‌خورید؟ هر شب برای بنی اسرائیل منَّ تازه فرو می‌ریخت، در طول سفرشان، و هرچه باقی می‌ماند آلوده بود. ما در روستایمان می‌گفتیم: « دُم در آورده است » امروز و در تجربیات ما خیلی از این دُمها وجود دارد، مذاهب ما، وابسته به آنچه کس دیگری می‌گوید؛ آنچه کس دیگری گفته است « وعده برای دورانی دیگر »
120. چند وقت قبل، نه خیلی وقت پیش، یک نفر پیش من آمد، یک واعظ باپتیست، به خانه ی من آمد و گفت: « می‌دانی » گفت: « می‌خواهم در بعضی موارد تو را اصلاح کنم »
گفتم: « چه؟ »
گفت: « تو می‌خواهی یک تعلیم اَپوستِلیک را در این دوره تعلیم بدهی » می‌گفت: « دوران رسولان گذشته است »
121. گفتم: « چه زمانی؟ » می‌بینید؟ « من به تو خواهم گفت که از چه زمانی شروع شده است و تو به من بگو چه رمانی به پایان رسیده است » گفتم: « به کلام ایمان داری؟ »
گفت: « بله، دارم »
122. گفتم: « بسیار خوب، روز پنطیکاست، آیا ایمان داری این زمانی است که عصر رسولان آغاز شد؟ »
گفت: « دارم »
123. گفتم: « و سخنران، یعنی پطرس رسول این چیزها را گفت، و یادت باشد عیسی گفت: « هرکس کلامی‌از این کسر کند یا کلامی‌بر آن بیفزاید سهمش از کتاب حیات منقطع خواهد شد » این واعظ یا کسی است که نامش در آن کتاب است.
گفتم: « پطرس گفت، توبه کنید و هریک از شما به جهت آمرزش کناهان به نام عیسی مسیح تعمید یابید و عطای روح القدس را خواهید یافت زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همه ی آنان که دورند یعنی هرکه خداوند خدای ما او را بخواند» پس این چه زمانی خارج شده است؟ این همیشه در داخل و درون بوده است.
این یک مشت شاهین است که به کرکسان تبدیل شده اند و جست می‌زنند بر روی لاشه و مرداری که یک دوره ی دیگر برای آنها کشته است. بله، دیگر خبری از منَّ تازه از آسمان نیست. آنها این را نمی‌خواهند. آنها... آنها نمی‌توانند یک جلسه ی دعا داشته باشند. نه عقاب، از ابتدا ضعیف و تنومند نیستند، فقط جست و خیز می‌کنند.
124. فرقه های ما هم چنین هستند، وابسته به تحصیلات در الهیات ساخته شده به دست انسان تا تمام این چیزها را توصیف کنند و آن را بپذیرند. آنها کلامی‌را که گفت: « عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است را نمی‌گیرند. آنها ملاکی4 را نمی‌گیرند. او هیچ یک از این وعده هایی که متعلّق به این ایّام است و گفته است که چه دوره ی کلیسایی است را نخواهد گرفت. چطور نبی گفت: « در شامگاه روشنی خواهد بود » او این را نمی‌گیرد. آنها می‌خواهند بر چیزی جست بزنند که یک تشکیلات پنطیکاستی کشته است. صد سال قبل، یک منَّ نیمه فاسد را می‌خورند، درست است. این خوب نیست.
125. توجّه داشته باشید، کلیسا بسیار جسمانی است و خود را از یک مردار دنیوی تغذیه می‌کند، چیزهای مرده ی دنیا، درست مانند کاری که کرکس انجام می‌دهد. سیاستهای کلیسا، آنها نمی‌گذارند که روح القدس یک نفر را به سمت یک کلیسا بفرستد، آنها باید سیاستی داشته باشند و ببینند که آیا فرقه می‌خواهد او را بپذیرد یا خیر. درست است. آنها مانند دنیا هستند. مانند دنیا لباس می‌پوشند، شبیه دنیا هستند و مانند آنها به نظر می‌رسند. مثل دنیا عمل می‌کنند، آنها کرکس هستند، مانند دنیا. آنها تنبل هستند، ضعیف، سازشگر، این همه ی چیزی است که هست.
آیا تابحال یک عقاب را دیده اید که سازشگر باشد؟ خیرآقا. هیچ سازشگری در او وجود ندارد. یک مسیحی راستین هم همینطور است. او ضعیف نیست، او آنقدر شکار می‌کند و کاوش می‌نماید تا آن را بیابد. او بالاتر و بالاتر پرواز می‌کند. اگر در این درّه چیزی نباشد او کمی‌بالاتر می‌رود، هرچه بالاتر بروید بیشتر قادر به دیدن خواهید بود. پس اکنون برای عقابهای این دوره زمان آن رسیده است که در ارتفاعات بالاتر پرواز کنند، در وعده های خدا کاوش کنند، نه اینکه با یک خوراک کرکس که سالها قبل کشته شده است زندگی کنند، از آن خارج شوید.
126. سیاستمداران رأی بر ورود و خروج می‌دهند، می‌گویند این، آن یا دیگری و روح القدس حق عبور و حرکت در کلیسا را ندارد. دیگر از جلسات دعا خبری نیست، هیچ تقلّائی برای تحقّق کلام خدا نیست! دیگر ایمانی به این کلام که هنوز دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است نیست! آنها کرکس وار زندگی می‌کنند، به یک فرقه رسیده اند، نامشان را در یک کتاب ثبت می‌کنند و تنبل و ضعیف شده اند. عقب می‌کشند و به نوعی از داشتن لاشه و مردار خشنودند، و بعد، قرار است که حداقل یک شاهین باشند که شبیه عقاب است، نبی ای که کلام راستین را آورد و آن را آشکار ساخت.
127. متّکی به یک الهیات انسانی و نیمه فاسد. این را از کجا بدست آورده است؟ در برخی مدارس یکشنبه که انسانی است، یک معلّم در مدرسه ی الهیات آن را برای او کشته است، به او می‌گوید که « ایّام معجزات به سر آمده است، چیزی به نام تعمید روح القدس وجود نداشته است، اینها همه مزخرف است » می‌خواهید بگوئید که یک عقاب این را می‌خورد؟ نمی‌توانید این کار را بکنید. خیر،آقا.
128. یک مسیحی هم نخواهد توانست ازآن لاشه ی مردار یک تعلیم و داکترین فرقه ای و این چیزها بخورد. آنها خواهان کلام خدا هستند، تازه، وعده ی زمان. خدا در زمان لوتر وعده ی خرگوش داده بود، در سایر ادوار وعده هایی دیگر داده بود. امّا اینک به ما وعده ی یک خوراک کامل را داده است و همه چیز برای کلام خدا حاضر است. برای کسانیکه می‌توانند بپذیرند....؟
129. شاهینها مانند کرکسان جست و خیز می‌زنند. اوه خدای من! فکرش را بکنید، چه زمان بحرانی است. درست مانند شاهین که مدّتهاست هویت خویش را بعنوان برادر کوچکتر عقاب از دست داده است، کلیسا هم مدّتها است که هویّت خود را بعنوان برادر کوچکتر عقاب، یعنی انبیاء خدا از دست داده است.
زمانی حامل کلام راستین، عادل شمردگی؛ سپس حامل تقدّس شد؛ بعد از آن شد حامل تعمید روح القدس، احیاء عطایا. ولی وقتی می‌رود و به عقب برمی‌گردد، سعی در خوردن چیزی می‌کند، منَّ یک دوران دیگر، این فاسد است، فایده ای ندارد.
یک عقاب اصیل این دوره می‌داند که آن خوب بود، امّا ما به آن رسیده ایم و علاوه بر آن، عیسای مسیح چنانکه برای این ایّام آخر وعده داده بود در تمامیّت قوم خویش آشکار گشته است.
130. او ( کلیسا ) اکنون یک پوسته ی خشک است. این گذشته است؛ روح خدا از او گذشته است، درست است. و او با دانه و ذریّت اثبات و آشکار شده هم ارث نخواهد بود. مسلّماً نخواهد بود. او در ربوده شدن نخواهد بود. او یک عضو کلیسا خواهد بود. شاید در رستاخیز دوّم بیاید، بر اساس آنچه شنیده است داوری خواهد شد.
اگر امشب اینجا هستید و فقط یک عضو کلیسا هستید، قرار است داوری شما چگونه باشد وقتی که همه ما باید آنجا بایستیم و شهادت بدهیم که شما حقیقت را شنیده اید؟ می‌بینید؟
او ( کلیسا ) دیگر در آسمان پرواز نمی‌کند، در جاهای ناشناخته، در ماورالطبیعه، جائیکه قوّت و بلندی و وعده های کلام ابدی خدا ممکن گشته است. « همه چیز برای مومن... » او به آن ایمان نخواهد داشت، او دوباره برمی‌گردد روی سیم تلفن و می‌گوید: « فرقه ی من می‌گوید که خرگوش خیلی خوب است » هرچند که آنها کرم گذاشته شده باشند، ولی همچنان « آنها خوب هستند » می‌بینید، او به آن وابسته است.
131. پنطیکاست مانند خواهر فرقه ای و کرکس خویش است، اکنون در « جایگاههای غیر خدائی شورا » نشسته است. مسلّماً، به سران سیاسی و دنیوی او گوش می‌کند که وی را با خوراک کرکس و خرگوش مرده تغذیه می‌کنند، از چیزی که گذشته است، پنجاه سال قبل، این شرایط کلیسای پنطیکاستی است. اوه خدای من!
132. درست به همانگونه که سارا سعی می‌کرد وعده های ماورالطبیعه را از طریق هاجر محقق سازد، کلیسا نیز اینگونه است. سعی می‌کند تا یک بیداری ایجاد کند. امروز مبشّرین بزرگ ما در سراسر کشور می‌گویند: « یک بیداری در زمان ما! یک بیداری در زمان ما! همه ی شما متدیستها، باپتیستها، پنطیکاستیها، همه باهم باشید » چطور می‌توانید این را داشته باشید، بیداری در زمان ما؟
بیداری آنقدر کوچک خواهد بود که آنها از وقوع آن باخبر نخواهند شد.
133. پنطیکاستیها می‌گفتند: « اوه، قرار است یک امر عظیم رخ بدهید »
این درحال وقوع است و آنها این را نمی‌دانند. می‌بینید؟ بله، آقا. « زیرا هرجا گوشتی باشد، عقابها در آنجا جمع خواهند شد» درست به همان اطمینان که جهن هم همینطور. می‌بینید؟ این چیزی است که گفته است، آن گوشت چیست؟ کلام. او کلام است. گوشت، مسیح! « مسیح در شما » دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان. چقدر این درست است!
134. سارا، درحال تلاش برای تحقّق وعده ها، می‌دانید، در یک... مانند امروز کلیسا - « یک بیداری بزرگ در زمان ما » ( با چه؟ ) توسط یک وعده ی منحرف شده، چطور می‌خواهید این کار را انجام بدهید درحالیکه خدا هرگز یک تشکیلات را برکت نداده است؟
او هرگز از یک تشکیلات استفاده نکرده است. وقتی پیغام پیش رفت و آنها آن را سازماندهی کردند، همانجا مرد و در همانجا باقی ماند. هر تاریخدانی را به چالش می‌کشم تا به من نشان دهد کجا دوباره بلند شده اند. این همانجا مرد و در همانجا باقی ماند. خدا از آن حامل خارج شد و به حرکت ادامه داد، به سمت یک حامل دیگر. از لوتری خارج شد و به متدیست وارد شد، از متدیست خارج شد و به پنطیکاستی وارد شد. اینک از پنطیکاستی خارج شده و وارد دانه، ذریّت شده است.
135. چون این باید دانه باشد. نمی‌توانید طبیعت را مقهور سازید. هیچ چیزی نیست، هیچ چیز دیگری که بخواهد رخ بدهد نیست به جز خود دانه، پس دانه خود را تولید خواهد نمود. او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است؛ همان ستون آتش، همان معجزات، همان چیز، کلام و کتاب مقدّس را اثبات و آشکار نموده است. درست به همانصورت او دیروز، امروز و تا ابداآباد همان است. او امشب درحال شفا دادن است. خدا کمک کند تا آن را ببینیم و به آن ایمان آوریم. حتماً!
136. می‌بینید، سارا، کلیسا، هاجر را برگزید. این فایده ای نداشت. داشت؟ خیر. گروه دست چین شده و برگزیده ی او امروز به کار نخواهد آمد. دکترها و P.H.D ها و D.L.L ها. این کار را نکنید. تمام حاملان باز می‌مانند.
لوتر بازماند چنانکه هاجر بازماند. هاجر چه کار کرد؟ او پسر خویش را در آغوش زن دیگری گذاشت. ( درست است؟ ) تا فرزندش را بزرگ کند. هاجر این کار را کرد؛ پسرش را داد، تنها پسرش را، در آغوش زنی دیگر ( نه مادرش ) تا آن را بزرگ کند. این همان کاری است که لوتر انجام داد زمانیکه پسرش را داد، عادل شمردگی را، به یک فرقه تا آن را بزرگ کند. دقیقاً به همانصورت.
137. وِسلِی هم به همان صورتی بازماند که سارا بازماند، تردید در تولّد ماورالطبیعه بعنوان تعمید روح القدس، چنانکه سارا زیر درخت بلوط کرد. هنگامیکه ماورالطبیعه به وِسلِی نشان داده شد، زمانیکه دوره ی پنطیکاستی آمد و تکلّم به زبانها و تمام اینها به وسلی نشان داده شد، آنها خندیدند و آن را تمسخر کردند. تمام شما کلیسای مسیح، مثلاً، و شما باپتیستها و پرزبیتریها، تک تک شما روی خودتان را برگرداندید و از آن فاصله گرفتید. درست است. توجّه کردی، وِسلِی؟ فرزندت را به یک تشکیلات فروختی، و آن مرد و هلاک شد. این کاملاً درست است.
138. ولی هنگامیکه کلام، کلام راستین پیش رفت، در آن تشکیلات باقی نماند. به داخل پنطیکاست به حرکت درآمد و چیز بیشتری را با خود گرفت. این یک پسر بیشتر رشد یافته بود، مانند تخمی‌که در رحم قرار می‌گیرد، و بعد از مدّتی ستون فقراتش شکل می‌گیرد. بعد ریه و بعد سر و پا. و بعد از مدّتی می‌رسد به جائیکه متولّد شده است. درست است. پس این طریقی است که کلیسا رشد یافته است. به همین ترتیب.
139. وسلی تردید کرد، درست به همان صورتی که سارا در بلوطستان تردید کرد. او گفت... وقتی فرشته ی خدا، یک مرد، پوشیده مانند... یا یک، فرشته، خدا، این خود او بود. الوهیم، مانند یک انسان لباس پوشیده بود و با غباری بر روی لباسش آنجا ایستاده بود و گفت که وعده را داده است، بعد از اینکه سارا نود ساله بود و ابراهیم صد ساله.
سارا در قفای خویش خندید و گفت: « چطور ممکن است در حالیکه من و ابراهیم، مانند جوانان نیستیم، و شاید بیست سال است که رابطه ی خانوادگی نداریم » او نزدیک به صد سال سن داشت. گفت: « من، بعد از سالخوردگی ام مرا شادی خواهد بود، من پیر هستم و ابراهیم نیز پیر است؟ و رشته ی حیات او مرده است و رحم من خشک شده است، سینه ام مرده است، رگهای شیری مرده اند، چگونه می‌توانم این را داشته باشم؟ »
14. خدا گفت: « من این را وعده داده ام، او به هر صورت خواهد آمد! »
141. وِسلِی هم به همین صورت « چطور می‌توانیم آنها را بپذیریم که به زبانها صحبت می‌کنند و شفای الهی و این چیزها. این مربوط به ما و دوران ما نیست »
142. خدا گفته بود « من وعده داده ام، در ایّام آخر از روح خود بر تمامی‌بشر خواهم ریخت » او وعده داده بود که این کار را بکند و پیش رفت و انجام داد. و کلیسای وِسلِی ای، با تمام خواهران گرده ای خویش، یعنی باپتیستها و پرزبیتریها و کلیسای مسیح، زوّار تقدّس و برادران متّحد و هرچیز دیگر، همانجا مرد و کلیسا به حرکت ادامه داد.
حال، پنطیکاست چه کرد؟ سازماندهی کرد، درست مانند پوسته، این همان کار را کرد. خودش را سازماندهی کرده خودش را به صورت پوسته درآورد. درست است.
143. پنطیکاست مانند مریم بود [ فضای خالی روی نوار ] ... جنبش پنطیکاستی، ببینید مریم چه کرد. مریم چه کار اشتباهی کرد؟ در یک بزم و جشن پنطیکاستی، یکبار، با گروهی از بزرگان مواجه شد، کاهنین، زمانیکه پسرش، نمی‌توانست پسرش را هیچ کجا پیدا کند و یک سفر سه روزه را بازگشت.
او را ترک کرده بود، همانند کلیسای مدرن امروز، حدود سه در پنج، یا بیست و پنج، کلیسا ترک کرده بود، حدود پنجاه سال قبل یا هفتادو پنج سال قبل.
144. او را در جشن پنطیکاستی ترک کرده بود. مریم به همراه یوسف برگشتند، سه روز بدنبال او می‌گشت و نمی‌توانست او را پیدا کند.
او را یافت. چه چیزی یافت؟ او را در معبد یافت درحالیکه درباره ی کلام خدا با کاهنین مباحثه می‌کرد و درست جلوی آن کاهنین، آن بزرگان، مریم اجازه داد تا آن پرده برداشته شود، او دقیقاً کاری را کرد که نباید انجام می‌داد.
به او می‌گوئید « خدا، مادر خدا »؟ مادر باید حکمتی بیش از پسر داشته باشد.
گفت: « من و پدرت اشک ریزان روز و شب بدنبالت می‌گشتیم. » هاه! « من و پدرت » ادّعای اینکه تولّد او ماورالطبیعه نبود، که یوسف پدر عیسی بود. او ولادت ماورالطبیعه را انکار نمود.
پنطیکاست صحبت به زبانها را گرفت، آنها تولّد از کلام را انکار نمودند. این دقیقاً کاری است که انجام داد. این مستلزم خیلی بیش از آن است، ولی مابقی آن را نخواهد گرفت. او تولّد از کلام را انکار کرد، درست مانند مریم. ولی، ببینید، بعد از این دیگر هیچ تشکیلاتی نخواهد بود.
145. به خود کلام نگاه کنید، درحالیکه تنها دوازده سال سن دارد، تنها یک چیز کوچک در پوسته. او گفت: « آیا نمی‌دانی که باید مشغول به امور پدر خویش باشم؟ »
146. « همه ی این کارها را برای چه انجام می‌دهی؟ میدانی که نمی‌توانی این را انجام بدهی. ما درهایمان را خواهیم بست، اجازه ی ورود به تو نخواهیم داد »
147. « آیا نمی‌دانی که باید مشغول در امور پدر خویش باشم؟ » می‌بینید، حتماً، حتماً ماورالطبیعه ی راستین!
148. فریفت، او ( مریم ) ادعا کرد که او پسر یوسف است، یک انسان محض، یا آنچه که پنطیکاست انجام داد، مدّعی شد که او « یک از سه » است. می‌دانم که این آزاردهنده است « یک از سه » ولی او هر سه بود، در یک. او یک از سه نبود، امّا پنطیکاستی « اوه بله، او پسرِ پدر است، از روح القدس، پس... » اوه خدای من!
ولی کلام راستین و حقیقی به صراحت صحبت کرد و گفت: « سه وجود ندارد بلکه یک است... » [ فضای خالی روی نوار ] آمین. کلام خدا را نمی‌شناسید؟ از آن سه نسازید بلکه یک.
149. توجّه داشته باشید، حامل دیگری وجود نخواهد داشت، کلیساهای مادر، فرقه ها، بعد از این پوسته ی حامل.
150. زیرا بعد از پوسته چیز دیگری نیست. چیزی باقی نمانده به جز دانه. درست است؟ باید دانه باشد. باید از همان نوعی باشد که داخل زمین رفت، عیسی مسیح دیروز، امرو و تا ابدالآباد همان است. یک روح بر عروس می‌آید تا همان کاری را انجام دهد که او کرد. می‌بینید؟ این تولید دوباره ی دانه است.
151. کلام، هرچند جوان، خودش صحبت کرد... « نمی‌دانی که باید در امور پدر خویش باشم؟ » هاه!
152. اکنون این راز پیغام است. دقیقاً به همان شکل، « امور پدر » امور پدر چیست؟ می‌توانید فکرش را بکنید که امور پدر در او چه بود؟ تا آنچه را که اشعیاء گفت تحقّق بخشد « اینک باکره حامله شده » تحقّق آنچه که دوباره اشعیاء گفت: « لنگان مانند غزال جست و خیز خواهند نمود » و تمام این چیزها باید واقع شوند. مانند موسی که گفت: « خداوند خدایت نبی ای مانند من برای تو مبعوث خواهد نمود » این امور پدر بود، یعنی تحقّق کلام.
خوب، اگر این از طریق آن ساقه ها می‌آید، از آن زنان جسمانی، پس ساقه های این روحانیها چه می‌شود، زنان کلیسا؟ کلیساها به معنی زنان است، زنان به معنی « کلیساها » درست است؟
پس الآن چه چیزی است؟ « ما باید مشغول در امور پدر باشیم » گندم دوباره فریاد بر می‌آورد، دانه. بله آقا. باید چه کار کند؟ ملاکی 4 را اثبات و آشکار نماید. لوقا 17 : 30 را آشکار نماید. عبرانیان 13 : 8 را آشکار نماید، یوحنّا 14 : 12 را آشکار نماید، تمام کلام خویش را اثبات نماید. عبرانیان را آشکار نماید، منظورم... مکاشفه باب دهم، بازگشائی مهرها و اسرار خدا، تا به ذریّت مار و همه چیز آشکار می‌شود، ازدواج و طلاق و همه ی چیزهای دیگر که در تمام این دوران زیر ستونها مخفی گشته بود، از دید الهیدانان و غیره، ولی اینک زمان آن است. این امور پدر است.
فکر می‌کنید این را خواهند پذیرفت؟ آنها می‌خواهند بزرگ و برجشسته باشند و می‌گویند « فرقه ی ما این را تعلیم نمی‌دهد » ولی کتاب مقدّس تعلیم می‌دهد. درست است.
153. خدا حقیقت بودن این را آشکار می‌کند، این در این دوره درحال تحقّق یافتن است، زمانیکه هفت مهر یا فقط با اثبات اینکه فرقه ها تنها حاملین این بوده اند، این یک کار دیگر از امور پدر است، اثبات نمودن. و اکنون کار پدر این است تا به شما نشان بدهد که این فرقه ها از آن او نیستند. آنها سیستمهای ساخته به دست انسان هستند که کلام را انکار می‌کنند. درست است. توجّه داشته باشید.
می‌گوئید: « خوب، مریم... باکره ی بزرگ »
154. بر روی صلیب هرگر او را « مادر » خطاب نکرد. بلکه او را « زن » خطاب کرد، حامل، نه مادر. می‌بینید؟ درست است. او حامل کلام بود ولی کلام نبود. او ( عیسی ) کلام بود. اوه، بله.
155. به این هم توجّه کنید، او در رستاخیز با عیسی هویّت نیافت. او مرد و برخاست، چون او کلام بود. مریم تنها یک حامل بود، او مرد و همچنان در گور است. درست است. پس او تنها یک حامل بود، نه مادر او و نه خدا. او تنها یک حامل بود چنانکه کلیساها هستند. درست است. نشان می‌دهد که او تنها یک حامل بود، نه کلام.
156. با گفتن این مطلب را به اتمام می‌رسانیم. اوه، شاهین های پنطیکاستی، مانند کرکسها جست می‌زنند، از دنیا سهیم می‌شوند، چنانکه سایرین انجام می‌دهند، صورت دینداری دارند، آنقدر که اگر ممکن بود برگزیدگان را نمیز فریب می‌داد، ولی قوّت آن را انکار می‌کنند. » چنانکه در اینجا نبی به آن اشاره می‌کند. یک مثال کامل از آنچه که کلام خدا گفت باید در ایّام آخر باشد، یک کلیسای لائودیکیّه، « عریان، کور، مستمند، فقیر و این را نمی‌داند. مدّعی این است که محتاج به هیچ چیز نیست و توانگر است » و نمی‌داند که از شاهین بودن تبدیل شده است، یک برادر شبیه به نبی، تا کلام خدا را بی پرده حفظ کند؛ او تبدیل به کرکس شده است، قوم خویش را بر خرگوشهای مرده ی کلیسایی خوراک می‌دهد. کاملاً درست است. بیدار شوید! انتظار دارید که چگونه هویّت یابید، یا با عقابها هم ارث شوید، درحالیکه چنین چیزهایی مثل این در این ساعت عظیم، وقتی ربوده شدن بسیار نزدیک است.
157. اوه، مسیحی، اوه ایماندار، اگر یک ایماندار جزئی بوده ای و فقط در جلسات شرکت کرده ای، اینجا به چیزی رسیده ایم که به گمانم خدا می‌خواهد بدانید.
دیروقت است، نمی‌توانیم جلوتر بروم، باید امشب را به پایان برسانم و شاید فردا بحث را به اتمام برسانیم. امّا ببینید، چند لحظه سرهایمان را خم کنیم.
158. نمی‌خواهم توجّهتان به این باشد که از چه ادبیّات وگرامری استفاده می‌کنم، بلکه می‌خواهم یکدقیقه به آنچه گفتم توجّه کنید. این آنقدر واضح است که درکش کنید، مطمئنم، اگر بخواهید. اگر امشب اینجا هستید و بدون تجربه هستید...
نمی‌گویم... می‌گوئید « من در روح رقصیده ام، جست و خیز کرده ام » بله، شاهینها همین کار را می‌کنند، درست مانند کلاغها و کرکسها. این را نمی‌خواهم.
چه چیزی می‌خورید؟ خوراک روزانه اتان را از کجا بدست می‌آورید؟ کجا خوراک می‌خورید، از کلام خدا یا یک لاشه ی قدیمی‌که در زمان گذشته استفاده شده است، یا چیزی که سالها قبل برگزیده اید یا از چیز تازه ای که امشب هست، منَّ که از آسمان ریخته است و شما جانتان را با آن تغذیه می‌کنید، در جستجوی فردا برای چیزی خوب و بهتر هستید؟ اگر اینگونه نیستید، اکنون با سرهائی خم شده و چشمانی بسته و قلبهایی خم شده، این سوال را صادقانه از خودتان بپرسید. و نه برای من، بلکه برای خدا، آیا دستهایتان را برای گفتن اینکه « خداوندا، جان و روح من را شایسته بساز تا بتوانم تنها از کلام خدا تغذیه کنم » بلند می‌کنید، ممکن است دست خود را بلند کنید و بگوئید.... خدا به شما برکت بدهد، خدا به شما برکت بدهد.
159. نمی‌دانم که امشب دقیقاً چند نفر اینجا هستند، در تخمین جماعت خیلی ضعیف هستم ولی می‌توانم بگویم یک سوّم یا شاید هم بیشتر جمعیّت دستشان را بلند کرده اند، که می‌خواهند جانشان شکل بگیرد و شایسته گردد. همینطور که سرهایمان را خم می‌کنیم در دعا به یاد بیاوریم.
160. خداوند عزیز، من تنها مسئول گفتن کلام هستم. با این مثلهای ساده و کوتاه، نمونه های کوچک، این افراد می‌بینند که یکی با دیگری هم ارث نیست. و می‌دانیم که در ایّام آخر افرادی هستند که قرار است ربوده بشوند و بعضی از آنها زمانیکه عیسی می‌آید اینجا خواهند بود و ما حتّی امشب چشم انتظار آمدن او هستیم.
161. و من به سی یا سی و سه سال قبل فکر می‌کنم، که شاید همین ساعت از شب زانو زده بودم، حدود نه و نیم یا ده شب، برای پدری دعا می‌کردم که گمگشته بود. امشب خداوندا، برای پدران، مادران ، برادران و خواهران بیشماری دعا می‌کنم. آیا مرحمت نخواهی فرمود خداوند عزیز؟ برای پدر من اکنون خیلی دیر شده است که بخواهد کاری انجام دهد، اینک او به فراسوی مرزهای این حیات عبور کرده است و خداوندا به زودی همه ی ما باید از این مسیر عبور کنیم. من هم باید از آن طریق عبور کنم. هر مرد و زن، هر پسر و دختر در اینجا باید از آن مسیر عبور کند و ما نسبت به آنچه با کلام خدا انجام می‌دهیم پاسخگو خواهیم بود.
162. در نظر داود چقدر آن مرد کوچک به نظر می‌رسید، زمانیکه آب دهان بر او انداخت! وقتی مسیح دوباره باز گردد آنانیکه بر او آب دهان انداختند چقدر کوچک خواهند بود، و آنانیکه نیزه بر او زدند، چقدر کوچک خواهند بود. مردمی‌که فکر کردند می‌توانند از اینجا دور شوند و .... حتّی نه در چند عبارت بزرگ یونانی و این چیزها، بلکه این در طبیعت آشکار و واضح است که به ما تعلیم می‌دهد خدای خالق. می‌تواند حاملان کلام را ببیند و خود کلام را ببیند، و مزانی که ما در آن زیست می‌کنیم را می‌شناسد و اکنون وقت حصاد است.
163. خدای عزیز، بگذار تا به این پشت نکنیم، بخاطر قباحت و نادانی دنیا، بلکه امشب او را با تمام قلبمان بپذیریم. خداوندا، در من روحی نیکو خلق کن، روح حیات، تا بتوانم به تمام کلامت ایمان داشته باشم و عیسای مسیح، کلمه را بپذیرم، دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان، و امروز به آن سهمی‌که در این دوره قرار گرفته است ایمان آورم. عطا کن خداوندا. این را به نام عیسی می‌طلبم.
164. و اکنون می‌خواهم این را از تک تک شما که اینجا هستید و به این فکر می‌کنید صادقانه درخواست کنم، ما کلیسایی نداریم که به آن ملحق شوید. ما این پائین یک حوض داریم که در آن تعمید یابید « هرکه ایمان آورده تعمید یافت » اگر تابحال تعمید مسیحی نیافته اید، منظورم آب پاش و این چیزها نیست، منظورم غوطه ور شدن است. نه در عنوان پدر، پسر و روح القدس، بلکه در نام « عیسای مسیح » مانند تعمیدی که تمام کلیسا یافته بود، تا اینکه در سال 303 کلیسای کاتولیک سه خدا و سه شکل تعمید را معرفی کرد، در عناوین تثلیث. اگر تابحال آن را نداشته اید، فردا صبح ساعت 10 رداها و این چیزها در انتظار شماست.
165. نیائید تا به ما بلکه به کلیسای مسیح بپیوندید. ما حتّی در اینجا کلیسایی نداریم که به شما رسیدگی کند، به هر کلیسایی که می‌خواهید بروید، از هرجائیکه آمده اید، ولی خواهش می‌کنم به این کلام ایمان داشته باشید. ایمان دارید؟ بگوئید « آمین » [ جماعت میگوید « آمین » ] خدا به شما برکت بدهد.
166. اگر چیزی هست که بتوانیم کمکتان کنیم، برای انجام آن اینجا هستیم.
167. حال، میدانم که بیماران نیز اینجا هستند. برای تشکیل صف دعا امشب زمانی اندک داریم، هرچند شاید بتوانیم به آن برسیم. می‌خواهم هرکدام از شما کاری برای من انجام بدهد. نزدیک هرکس که نشسته اید، دستتان را بر او بگذارید.
شک نداشته باشید که بر یک عقاب دست می‌گذارید، عقابی که شاید داشته در یکجائی از خوراک کرکس استفاده می‌کرده، از آن خسته شده است، دیگر آن را نمی‌خواهد، آنها از آن خسته شده و تمایلی به آن ندارند. امشب آنجا نشسته اند و می‌بینند که عقاب واقعاً چه چیزی می‌تواند بخورد، کلام را، و مسیح زنده را دارند که در میان آنا زیست می‌کند، خودش را نشان می‌دهد، دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان، آنها نمی‌خواهند که با پوسته هم ارث باشند، پوسته برای سوزاندن است. کمباین آمده و گندم را زده و خارج می‌کند. می‌خواهید که گندم باشید.
168. برخی ازآنها هستند که بیمارند، برخی بیماری جسمی‌دارند. از شما می‌خواهم دعا کنید، عقاب، برای برادرتان، دعا کنید، خواهر عقابی که آنجاست، چنانکه من در اینجا برای شما دعا می‌کنم. باشد تا روح خدا بر شما قرار بگیرد.
169. یادتان باشد، من به شما خوراک عقاب را می‌دهم، وعده ی خدا. او انبیاء خویش را « عقاب » می‌خواند. او خود را یک « عقاب » می‌خواند، او یهوه عقاب است. در حالیکه دستهایتان را بر یکدیگر گذاشته اید، برای آنها دعا کنید.
170. پدر آسمانی ما، کلام تو می‌گوید، آخرین مأموریّتی که به کلیسای خود دادی این بود « در تمام عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید » دستورات عمومی‌« هرکه ایمان آورده تعمید یابد نجات خواهد یافت، امّا هرکه ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد. این آیات همراه ایمانداران خواهد بود که به نام من دیوها را بیرون کنند و به زبانهای تازه حرف زنند و اگر زهر قاتلی بردارند ضرری بدیشان نرساند و هرگاه دستها بر بیماران گذارند شفا خواهند یافت »
اوه، یهوه عقاب، امشب از آن کلام به فرزندانت خوراک بده. آنها محتاج هستند، این آن رژیمی‌است که آنها به آن احتیاج دارند. این چیزی است که آنها نیاز دارند، تا بدانند که خوراک چیست، خداوند چنین می‌گوید چیست.
171. تو وعده دادی اگر آنها دست بر یکدیگر بگذارند شفا خواهند یافت. اوه خداوند خدا، اکنون هر شک و تردید و تفکّر کرکسی را از ما بردار، و ما تنها و منحصراً از خوراک عقاب تغذیه شویم. از کلام خدا.
172. هر روح ناپاکی که در بین این افراداست، هر روح تردید، هر روح ترس، هر پیوستگی فرقه ای، هر عادت، هر بیماری که در بین قوم هست، الآن آن را ترک کند. به نام عیسای مسیح از جماعت مردم خارج شود و باشد تا از این ساعت آزاد باشند و از خوراک عقابی تغذیه کنند که ایمان داریم در طول هفته برای ما خواهی فرستاد خداوندا، وقتی آن مهرها را می‌گشائی و اسراری را که از پیدایش عالم مخفی بود، چنانکه وعده داده ای به ما نشانی می‌دهی، آنها از آن تو هستند پدر. به نام عیسای مسیح، آمین.
173. همه ی آنانیکه ایمان آورده و می‌پذیرند، سرپا بایستید و بگوئید: « ایمان دارم، می‌پذیرم، که خدا به من وعده داده است. می‌پذیرم » [ جماعت با صدای توبه برمی‌خیزد ]
خداوند به شما برکت بدهد، این عالی است، همه ی افراد ایستاده اند، این خوب است.
یک سرود دوستش دارم، این سرود را با هم برای او بخوانیم « دوستش دارم، دوستش دارم چونکه نخست او مرا دوست داشت » اکنون همه با هم
دوستش دارم ( اگر دوستش دارید دستهایمان را بلند کنیم ) اکنون همه با هم
چونکه نخست او مرا دوست داشت
و نجاتم را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود
174. اوه، آیا این عالی نیست؟ [ جماعت می‌گوید « آمین » ] با یکدیگر دست بدهیم. برادر عقاب، برگردید، خواهر، همینطور که این را می‌خوانیم دست بدهید.
دوستش دارم...
برادر، عقاب! برادر، عقاب! برادر، عقاب، درحال خدمت به کلام. حالت چطور است چارلی؟ خداوند تو را برکت بدهد برادر، از دیدنت خوشحالم! خدا به تو برکت بدهد برادر، عقاب، خداوند به شما برکت بدهد.
بر صلیب جلجتا
دوباره دستهایمان را برافرازیم به سوی او
دوستش دارم، دوستش دارم
چونکه نخست او... « و شما را یک عقاب ساخت »
و نجاتم را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود.
175. چگونه خواهید دانست، دنیا چگونه خواهد دانست که شما عیسی را محبّت می‌منید؟ وقتی یکدیگر را محبّت می‌کنیم. اینگونه است که دنیا... می‌بینید، خدا ایمان شما را می‌بیند، دنیا عمل شما را می‌بیند، اکنون یکدیگر را محبّت نمائید. با یکدیگر مهربان باشید. با یکدیگر صحبت کنید، در برابر هم صبور باشید.
و راهنمائیهای بیشتری که می‌توانیم بدهیم، تعمید، بدنبال روح القدس بودن... فضایی نداریم که اینکار را در آن انجام بدهیم، درک می‌کنید. دعوت به مذبح، اگر خدا شما را متقاعد ساخته است که این درست است، که عیسی مسیح دیروز، امرو و تا ابدالآباد همان است و می‌خواهید که به آن بپیوندید، فردا بروید و در نام او تعمید یابید. مردانی برای راهنمائی شما آنجا خواهند بود. هرکاری برای کمک به شما از دستمان بر بیاید انجام خواهیم داد.
دوستش دارم، دوستش دارم
شما که اکنون پشت خطوط تلفن هستید، توکسان، در کالیفورنیا، تا به شرق، دست خود را بلند کنید تا به ...؟ ... او را بستائید!
نجاتم را مهیّا ساخت.
چه کسی قرار است مرخض نماید؟ [ برادر برانهام با یک نفر روی جایگاه صحبت می‌کند ] حال، تا فردا شب، شما را به شبانمان برادر نویل می‌سپارم.