فایل صوتی این پیغام  :  

 

این پیغام غروب روز یکشنبه 4 دسامبر 1965 توسط برادر ویلیام ماریون برانهام، در  ایالت آریزونا موعظه، و بر روی نوار شماره‌ی 1204-65 به مدت  یک ساعت و چهل و سه دقیقه ضبط گردیده است. تمام تلاش برای پیاده سازی پیغام شفاهی از روی نوار مغناطیسی صورت گرفته است. این پیغام توسط Present Truth Ministries چاپ و منتشر شده است. سال انتشار: 2013، چاپ اول.
این موعظه  توسط وب سایت www.peygham.net بصورت رایگان در اختیار شما گذارده شده، پیغام یک وب سایت غیرفرقه‌ای بوده و به مرجعیّت نهایی کلام خدا و سر بودن خداوندمان عیسای مسیح ایمان دارد. این پیغام توسط نبی خدا ویلیام برانهام که بعنوان یک مبشّر بین‌المللی شناخته می‌شود به زبان انگلیسی موعظه شده، و توسّط گروهی از مقدّسین که با این وب سایت همکاری می کنند به زبان فارسی ترجمه شده است.
شما می‌توانید از طریق پست الکترونیکی This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it. با ما در تماس باشید و جزوات و مقالات مربوط به پیغام زمان آخر را از این طریق دریافت نمایید. هرگونه چاپ و استفاده از مطالب این کتابچه منوط به دریافت مجوز از مرکز پرشین میسیون می‌باشد.




1. باعث افتخار است که یکبار دیگر به این منطقه٬ یعنی Yuma دعوت شدیم. آخرین بار اوقات خوبی را در اینجا داشتیم و زمانیکه مطّلع شدم یکبار دیگر به اینجا باز می گردیم٬ از اینکه می توانم این شهادت ها و اظهارات خوب را از شما بشنوم و شاهد رشد شما باشم بسیار خشنود شدم.
2. بیلی به من گفت که برادری از لاس وگاس را دیده است که از ما خواسته است تا در آن منطقه جلسه ای داشته باشیم. او گفته است که ما می توانیم در ژانویه در آنجا جلسه ای داشته باشیم٬ یعنی بلافاصله پس از پایان جلسات در اینجا و قبل از برگزاری جلسات در فونیکس. می دانید که ما همیشه می خواستیم در لاس وگاس جلساتی را داشته باشیم.
به گمانم برادر آرت ویلسون مدّتها قبل به آنجا نقل مکان کرد و شاید هنوز هم آنجا باشد. او همیشه از من می خواست که به آنجا بروم. او و خواهر ویلسون٬ و من فرصت این کار را پیدا نمی کردم. شاید این فرصت خوبی باشد که به نزد آنها بروم.
3. شما کافی است که با بیلی پل یا برادر بردرز Borders هماهنگ کنید. فکر می کنم او جایی همین جاها باشد. یک نفر به من گفت که برادر روی اینجاست٬ برادر Pearry برادر Lee و یا هر یک از آنها با شما هماهنگ می کنند. فقط تاریخ آمدن ما را به ایشان اطلاع دهید.
4. مدّتی پیش تعدادی از خادمین را در اینجا دیدم که از آشنایی با برادرانم خوشحالم. ایکاش فرصت داشتم تا با شما به منزل بیایم چون می دانم که شما بهترین آشپز کشور را دارید. بسیار خوب.
5. امشب برادر Pearry حقیقتاً دو نکته بر ضد خویش یافت. یکی از آنها قطع کردن آن میکروفون بود که شما بابت آن مقصر شناخته شدید برادر Pearry . البته من واقعاً فکر نمی کنم که شما مقصر بوده باشید. امّا شما..... یکنفر داشت آن را برای صحبت تنظیم می کرد. حقیقتاً میکروفون خوبی بود.
6. بعد از آن برای شام بیرون رفت و داشت صحبت می کرد. به برادر کالینز و دیگران میگفت: " شام خوب بود " می گفت: " امّا به شما می گویم آن مرد سرآشپز باید اسپانیایی یا مکزیکی یا چیزی شبیه این باشد. این تندترین فلفلی بود که تابحال در عمرم چشیده ام. " همین طور که صحبت میکرد به مردی گفت می خواهم با سرآشپز صحبت کنم.
آن مرد گفت: " من سرآشپز هستم " [ صدای خنده ی جمعیّت ]
7. برای شما٬ این مثل تگزاس است. بعد از مدّتی ما او را مستقیماً به آریزونا خواهیم برد. " اینطور نیست؟ " البته اگر در کنار ما بماند.
8. واقعاً بودن در اینجا خوب است و این نکات هم شبیه جوک نیست بلکه شوخ طبعی. خود خداوند هم حس شوخ طبعی داشت٬ می دانید. او گفت: " هیرودیس٬ برو به آن روباه بگو که امروز دیوها را اخراج می کنم و فردا کامل خواهم شد. " پس او هم یک حس شوخ طبعی داشت. گمان نمی کنم که این حس شوخ طبعی باعث آزار ما بشود.
9. الآن دیر وقت است و من – من معمولاً در حدود چهار ساعت موعظه می کنم٬ با توجّه به تواضع برادران و خواهران در این منطقه٬ امشب این روال را کنار می گذاریم و فقط .... به تری Terry گفتم٬ گفتم...
او گفت: " چطور است یک نوار دو ساعته را ضبط کنیم؟ "
10. گفتم: " نه٬ تری٬ این یک ضیافت است " و گفتم: " فقط در حدود سی یا چهل دقیقه در مورد موضوعی با مردم صحبت می کنم " این کاری است که سعی می کنم انجام دهم.
11. زمانیکه یک پسر بچّه بودم٬ مردم مجبور بودند برای گوش دادن به من٬ بیرون بیایند. چون من یک واعظ کوچک بودم٬ یک پسر بچّه٬ یک جوانک. آنها می گفتند: " خوب٬ بیلی برانهام٬ می دانی٬ تو تنها یک پسر بچّه هستی که به مدرسه نرفته و تحصیلاتی هم نداری. " آنها باید می آمدند و به کلمات شکسته ی من با آن انگلیسی که با لهجه کنتاکی صحبت می کردم گوش می دادند. به تپق زدنها و....
مثل یکی از جلساتی که مدّتها پیش در اینجا داشتیم. جماعت گفتند: " سرپا می ایستیم و سرود ملّی را با هم می خوانیم.
12. من ایستادم و گفتم: " برای کنتاکی وطن من " [ صدای خنده ی جمعیّت ] این تنها جایی بود که من می شناختم و تا جائیکه می دانستم این برای من تنها سرود ملّی محسوب می شد و به آن اهمیّت می دادم.
13. حال٬ پس از اینکه مسن تر می شوید٬ بهرحال٬ زمانیکه او وارد می شود٬ شما باید چیزی بیش از آن داشته باشید. می بینید؟ ما... پولس می گفت: " زمانیکه طفل بودم٬ چون طفل رفتار می کردم و مثل یک طفل حرف می زدم. شما مثل یک طفل عمل می کنید. " امّا همانطور که سن شما بالا می رود از زمانیکه اوّلین قدمهای خود را بر زمین می گذارید٬ تاتی تاتی می کنید و بر زمین می خورید٬ و بلند می شوید و دوباره تلاش می کنید. سپس٬ بعد از مدّتی می توانید در یک خط مستقیم حرکت کنید. و این کاری است که ما بعنوان سربازان صلیب باید انجام دهیم. حال زمان آن است که در یک خط مستقیم در آن بزرگراه به سمت جلال گام برداریم.
14. ایمان دارم که در آخرین لحظات از تاریخ این دنیا زندگی می کنیم. حقیقتاً اعتقاد دارم که آمدن خداوند نزدیکتر از آن چیزی است که ما فکر می کنیم. پس اکنون٬ حدود سی یا چهل دقیقه از وقت شما٬ می خواهم توجّه شما را به بخشی از کتاب مقدّس جلب کنم که قصد دارم بعنوان متن امشب استفاده کنم و به بخشهای دیگر ارجاع دهم.
در منزل نشسته بودم و داشتم به این مطلب فکر می کردم. با خود فکر کردم: " خوب٬ من که نمی خواهم در مورد تمام این بخش صحبت کنم٬ تنها بخشی از آن را بر می دارم و برای جلسات کوتاه ٬ مثل جلسه ای که امشب داریم از آن استفاده می کنم " می خواهم تا شما کتاب مزامیر را باز می کنید چیزی به شما بگویم. اوّلین... می خواهم پنج آیه اوّل از مزمور 27 را بخوانم.
15. تمایل دارم تا این را در رابطه با این تاجران انجیل تام بگویم.
برادر من Pearry داشت در مورد کتابها و... صحبت می کرد٬ کتابهای جدیدی که آنها تهیّه کرده اند. چند نفر در اینجا زمانیکه ما اینجا و در فونیکس موعظه ای به عنوان آقا٬ ساعت چند است؟ را ضبط کردیم بخاطر می آورند؟ آن٬ ابتدای آن کتاب بود٬ می دانید٬ حال این به وقوع پیوسته است.
16. اثبات های ماورالطبیعه ی زیادی از کلام مکتوب خدا٬ از این زمان٬ وجود دارد که بخاطر بعضی امور به ما نزدیک نمی شودند. ما فقط.... این خیلی واقعی است. اموری که شما... شاید دانستن اینکه حقیقتاً چه چیزهایی در حال رخ دادن است باعث بهت شما بشود. خیلی از شما٬ شاید بشنوید که این مردان بر می خیزند و اظهاراتی را در مورد " پیغام این زمان " بیان می دارند. آنچه که آنها در حال رسیدن به آن هستند٬ وعده ی خدا برای این زمان است٬ که وعده داد چه انجام می دهد. و ما او را می بینیم که بصورت کتاب مقدّسی اثبات می کند که دقیقاً همان کاری را که وعده داده بود را به این طریق عملی می سازد. هر بار پیشگویی درست و کامل انجام می شود٬ زیرا این خدا است که این را می گوید.
17. اگر یک انسان٬ مهم نیست که چه کسی باشد٬ بخواهد چنین پیشگویی را انجام دهد٬ شانس درست بودن آن٬ یک در ده میلیون است. و بعد٬ جائیکه این امر باید رخ دهد نیز احتمال درستی آن یک در صد میلیون است.
و بعد می رسیم به زمان تحقّق و به همین صورت طریقی که باید انجام شود و آنچه که باید رخ دهد و غیره٬ این فراتر از یک حدس و گمان است. زمانیکه ما این را بصورت کامل می بینیم که هربار و هرکدام دقیقاً آنطور که گفته شده است رخ می دهد٬ پس این خداست.
و بعد ما مراجعه می کنیم به کتاب مقدّس. شاید برای ما عجیب باشد٬ امّا بدون اینکه حتّی بدانیم که باید به کجا نگاه کنیم به کتاب مقدّس مراجعه می کنیم٬ و روح القدس تمام کلام را در نظر ما آورده و آنرا کنار هم می گذارد٬ و تصویری می سازد که به ما نشان می دهد ما در چه زمانی زندگی می کنیم.
18. ما – ما در یک کنج هستیم. وقتی یک حصار کش با آجر خود٬ کنج را مشخص می کند٬ همه چیز ساده می شود. دیگران آجرهای خود را مانند او و در یک ردیف قرار می دهند٬ مثل شروع شدن یک فرقه ی معیّن٬ و شروع به پخش شدن در آن ردیف می کنند. درست است. امّا زمانیکه به دور آنها می رسید٬ جایی است که باید برگشته و از راه دیگری بروید.
حال٬ خدا در حال ساخت یک دیوار نیست. او در حال ساخت یک خانه است٬ می بینید٬ و در این خانه تعداد زیادی.... وجود دارد. هر کس می تواند به نوبه ی خود تلاش کند٬ امّا این تلاش باید بر اساس نقشه ی از پیش تعیین شده باشد. اگر چنین نباشد باید بنا تخریب شود.
19. پس ما – ما خدا را بخاطر نیکوئیش ستایش می کنیم٬ و دوستی با شما مردم٬ و درهای بازی که خدا به ما داده است و توسط این تاجران. من همیشه اعلام کرده ام که... که به مردمی که در فرقه ها هستند اعتقاد دارم. امّا برای تشویق و ترغیب آنها زمان زیادی ندارم٬ زیرا هریک از آنها حصاری به دور خود کشیده اند.
20. این درست مثل گفته ی برادر دیویس بود٬ می دانید٬ او اردک پرورش می دهد٬ شما می دانید که اردکها معمولاً بصورت گروهی حرکت می کنند. امّا این اردکها چون در حصار بودند قادر به اینکار نبودند. او تعریف می کرد که یکبار آب رودخانه بالا آمد و زمانیکه آب به اندازه ی کافی بالا آمد٬ آنها از فنس خارج شده و توانستند در کنار هم بر روی آب شناور شوند.
من – من فکر می کنم این کاری است که باید انجام داد. آب دارد بالا می آید و ما باید از حصار خارج شویم و با یکدیگر در رفاقت باشیم٬ می دانید٬ و محبّت حقیقی مسیح را در قلب خود داشته باشیم.
21. این انجمن تاجران انجیل تام برای من مانند یک واحه ( آبادی در میان کویر) بوده است. چون خیلی اوقات... برادرانی دارم٬ برادران خوب٬ فکر می کنم از تمام فرقه هایی که تابحال ملاقات کرده ام. پرزبیتری ها٬ لوتری ها٬ باپتیست ها٬ پنطیکاستی ها٬ تمام دسته های پنطیکاستی٬ کلیسای خدا٬ ناصری ها و... برادرانی خوب در همه جا. امّا آنها در بسیاری از اوقات نمی توانند من را در اجتماع خود بپذیرند٬ چون٬ می بینید٬ نه به این دلیل که ایمان ندارند٬ بلکه این عمل ممکن است باعث اخراج آنها از فرقه ایشان بشود.
22. چند وقت پیش برادر متدیستی را در اینجا ملاقات کردم. یک انسان خوب٬ او داشت مطلبی در مورد شفا می نوشت و برای یک گفتگو نزد من آمد. ما نشستیم و با هم مدّتی صحبت کردیم. او می گفت: " برادر برانهام٬ تنها ایرادی که در شما یافتم این بود که شما بیشتر وقت خود را با پنطیکاستی ها می گذرانید. "
گفتم: " خوب٬ بگذارید کلیسای متدیست اسپانسر من باشد و من به آنجا خواهم آمد. "
این فرق می کرد. می بینید؟ او – او – گفت: " خوب – خوب من که نماینده ی کلیسای متدیست نیستم٬ من تنها یک عضو کلیسای متدیست هستم. "
23. گفتم: " همین است٬ می بینید؟ تنها آنها هستند. یعنی پنطیکاستی ها تنها کسانی هستند که درهای خود را گشوده اند٬ و آنجا جایی است که من می توانم وارد بشوم. همانطور اگر خیلی های دیگر درهای خود را باز کنند ما آماده ی وارد شدن هستیم. "
مثل مکاشفه باب سوّم که می گوید: " اینک بر در ایستاده می کوبم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند٬ به نزد او در خواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من. " و آن عیسی بود. همه ی ما می دانیم که آن عیسی بود و او کلمه است. درست است. او کلمه است.
24. پس بنابراین٬ تاجران انجیل تام٬ مثل یک واحه (آبادی در میان کویر) عمل کرده اند تا ما بتوانیم گرد هم جمع شویم. هیچ کلیسایی اسپانسر آن نیست. همه ی آنها باهم٬ مردان خارج از کلیساها٬ در سرتاسر دنیا و در همه جا ما جمع می شویم و با هم دوستی داریم.
25. من به تأسیس شعبه های زیادی از انجمن تاجران انجیل تام در سرتاسر دنیا کمک کرده ام و بابت این فرصتی که به من داده شده است شکرگزار هستم تاجران اسپانسر این حرکت هستند و تمام کلیساها تمایل دارند که بیایند.
ولی من هرگز تلاش نمی کنم تا کسی را از کلیسایش بیرون بکشم. در هر کلیسایی که هستید باقی بمانید و نور را پخش کنید. می بینید؟ یک مسیحی واقعی باشید و شبان شما قدردان شما خواهد بود.
یک مقدّس واقعی و وفادار٬ هر انسانی که به خدا ایمان داشته باشد قدردان چنین فردی خواهد بود. بله!
26. از برادرم و همسرش در اینجا و این شعبه برای این فرصت سپاسگذار هستم. امیدوارم که این شعبه رشد کند و برکت خداوند با آن باشد و ابزاری باشد در دست خداوند برای نجات صدها و صدها نفر از مردم قبل از آمدن خداوند.
27. حال نگاهی می کنیم به کتاب مزامیر. تمایل دارم تا مدّت کوتاهی را در مورد یک موضوع واقعاً عجیب صحبت کنم و آیاتی را نیز در این مورد یادداشت کرده ام. البته تصوّر می کردم که امشب در مورد موضوع دیگری صحبت کنم. با توجّه به کمبود وقت و اینکه نمی خواهم خیلی وقت شما را بگیرم٬ موضوع دیگری را انتخاب نمودم. امشب می خواهم در مورد موضوع ربوده شدن صحبت کنم.
28. ما به ربوده شدن که رخ خواهد داد ایمان داریم. تمام مسیحیان به آن ایمان دارند٬ همه ی خوانندگان کتاب مقدّس به ربوده شدن ایمان دارند که در پیش خواهد بود.
29. حال برای خواندن چند پس زمینه٬ مزمور 25 را با هم می خوانیم. معذرت می خواهم٬ مزمور 27 آیات اوّل تا پنجم:
" خداوند نور و نجات من است؛ از که بترسم؟ خداوند ملجای جان من است؛ از که هراسان شوم؟ چون شریران به من نزدیک آمدند تا گوشت مرا بخورند٬ یعنی خصمان و دشمنانم٬ ایشان لغزیدند و افتادند. اگر لشگری بر من فرود آید٬ دلم نخواهد ترسید. اگر جنگ بر من برپا شود٬ در این نیز اطمینان خواهم داشت. یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید: که تمام ایّام عمرم در خانه ی خداوند ساکن باشم تا جمال خداوند را مشاهده کنم و در هیکل او تفکّر نمایم. زیرا که در روز بلا مرا در سایبان خود نهفته٬ در خیمه ی خود مرا مخفی خواهد داشت و مرا بر صخره بلند خواهد ساخت. "
خدا برکت خود را بر خواندن کلام خویش بیفزاید.
30. شاید بعضی از شما مسیری متفاوت از آنچه که من برگزیدم را برگزیده باشید. امّا چند نفر از شما در اینجا به این تعلیم کتاب مقدّس که یک ربوده شدن در کلیسا خواهیم داشت٬ ایمان دارند؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] بله٬ کاملاً درست است. شما چه پنطیکاستی باشید٬ چه متدیست٬ باپتیست٬ پرزبیتری و یا هرچیز دیگر که باشید٬ یک ربوده شدن وجود رخ خواهد داد.
31. من به آن چیزی که می گویم فکر می کنم٬ من – من نمی خواهم فقط به این بالا بیایم و چیزی را بگویم که احساس کنم باعث خشنودی مردم می شود. می خواهم وقتی به این بالا می آیم٬ چیزی را بگویم که احساس می کنم برای گفتن آن هدایت شده ام٬ چیزی که می تواند به شما کمک کند٬ چیزی که اگر مسیحی هستید بتواند شما را تا تجربه با خدا جلو ببرد؛ و اگر مسیحی نیستید باعث شود از خودتان خجالت بکشید و یک مسیحی باشید. این هدفی است که همیشه تلاش کرده ام تا افکارم را براساس آن قرار بدهم٬ همانگونه که خدا هدایتم کند.
32. در مورد چنین داکترین هایی که در زمان آخر استهزا خواهد شد به ما هشدار داده شده است. اگر بخواهید٬ فقط چند لحظه آن را با هم می خوانیم. این مطلب در دوّم پطرس باب سوّم آمده است. باب 3 آیات 3 و 4 را با هم می خوانیم تا ببینیم که آیا به این صورت هست یا نه:
" و نخست این را می دانید که در ایّام آخر مستهزئین با استهزا ظاهر خواهند شد که بر وفق شهوات خود رفتار نموده٬
خواهند گفت: کجاست وعده ی آمدن او؟ زیرا از زمانی که پدران به خواب رفتند٬ همه چیز به همینطوری که از ابتدای آفرینش بود٬ باقی است.
زیرا که ایشان عمداً از این غافل هستند که به کلام خدا آسمانها از قدیم بود و زمین از آب و به آب قائم گردید.
و به این هردو٬ عالمی که آن وقت بود در آب غرق شده٬ هلاک گشت. "
33. و حال این را می بینیم٬ دلیل اینکه این موضوع برجسته شده است این است که " زیرا در ایّام آخر این مستهزئین خواهند آمد و اینها را خواهند گفت " می بینید؟ این پیشگویی شده است٬ دلیل رفتارهایی که مردم در این دوران دارند. چرا شما منتظر چنین رفتارهای هستید٬ چون کتاب مقدّس این را گفته است. " در ایّام آخر٬ مردمان خودپرست خواهند بود و طمّاع و لاف زن و متکبّر و بدگو و نامطیع والدین و ناسپاس و ناپاک و بی الفت و غیب گو و ناپرهیز و بی مروّت و متنفّر از نیکویی و خیانت کار و تند مزاج و مغرور که عشرت را بیشتر از خدا دوست می دارند٬ که صورت دینداری دارند٬ لیکن قوّت آن را انکار می کنند. " می توانیم بدنبال مقلّدان حقیقت بگردیم؟ مطمئناً.
34. زمانیکه موسی تنها با چوبی در دست و در حالیکه خدا با او بود٬ برای نجات بنی اسرائیل به مصر رفت٬ یک معجزه انجام داد. و بعد از او مقلّدین آمدند٬ و همانکارهایی را انجام دادند که او می کرد.می بینید؟ آنها بعد از این که او آمد آمدند. آنها به آنجا آمدند٬ چون داشتند همانکارهایی را می کردند که او کرده بود و آنها را تقلید می کردند. این را می بینیم.
حال شما می گویید: " خوب٬ این در زمان موسی بود. "
امّا همین کتاب مقدّس می گوید که آنها دوباره در ایّام آخر خواهند آمد و همچنان که ینیس و یمبریس با موسی مقاومت کردند٬ ایشان نیز با راستی مقاومت می کنند که مردم فاسدالعقل و مردود از ایمان هستند. " می بینید؟ در همه چیز تقلید می کنند تا مردم را سردرگم کنند.
35. این ربوده شدن که به وقوع خواهد پیوست٬ و هر کاری که خدا در مسیر کلام خویش دارد٬ همیشه چیزی است که برای خروج از آشفتگی و سردرگمی می باشد. و این آشفتگی هدف شیطان می باشد.
36. همانگونه که این برادر ما که اهل لاس وگاس است گفت٬ شیطان گفت که این جهان قلمرو اوست و – و ...
می دانم که شیطان خدای این جهان است. هر امّتی زیر آسمان توسط او کنترل می شود. دقیقاً. این جهان به شیطان تعلّق دارد٬ امّا عیسی بر آن مسلّط خواهد شد. یک روز او دنیا را به عیسی پیشکش نمود٬ امّا او این پیشکش را رد کرد٬ زیرا می دانست که در ایّام آتی وارث آن خواهد بود.
37. قبل از اینکه جلوتر برویم برای چند لحظه یک کلمه را مدّ نظر قرار بدهیم " مستهزئین " !
حدود دو هفته ی پیش در توکسان داشتم روزنامه را مطالعه می کردم. مطلبی را نوشته بود در مورد اینکه در انگلستان چند نفر انگلیسی اظهاراتی را داشته اند. این تیتر اصلی روزنامه بود که مصلوب شدن خداوند ما عیسی مسیح٬ یک داستان ساخته شده به دست عیسی و پیلاطوس بوده است. زیرا او می خواست..... می خواست تا کسی باشد. هیچ راهی برای تکذیب آن وجود ندارد٬ زیرا هر چیزی که به خدا مربوط می شود٬ از طریق ایمان دریافت می شود. ما باید به آن ایمان داشته باشیم. و بعد با شرح جزئیات این داستان مطلب را ادامه داده بود.
38. مدّتی قبل در بین این امّت بزرگ٬ در لندن٬ در انگلستان٬ جائیکه چارلز و جان وسلی٬ و بسیاری از آن واعظین بزرگ دوران در همه جا و تمام نقاط آنجا انجیل را موعظه کردند٬ امّا آنها پیغام دوران خویش را رد نمودند و ببینید که امروز چه هستند.
آنجا جائی است که برادر ویلیامز و سایرین امشب در آنجا هستند. این یکی از خوار شده ترین کشورهای دنیاست. من در سرتاسر دنیا سفر کرده ام ولی هیچ کشوری را به انحطاط انگلستان ندیده ام.
بیلی گراهام هم با من هم عقیده بود و همین را می گفت٬ او مجبور بود که همسر خود را از پارکها دور نگه دارد. چطور اعمال بین زن و مرد در ملاء عام و در پارکها جریان دارد. هرگز چیزی را به اندازه ی آنچه که در زمان اقامتم در انگلستان دیدم٬ ندیده بودم که اینگونه قلب انسان را به درد بیاورد٬ کشوری که این فرصت را داشت تا دنیا را در یک اصلاحات رهبری کند. این نمایانگر آن است که چطور می شود سقوط کرد.
39. امّا می دانید که چه کرد٬ پیغام به حرکت در آمده بود و آنها سعی در نگه داشتن پیغام پیشین برای امروز داشتند. این برای امروز موثر نیست و موفق نخواهد بود. چطور ممکن است....
40. چه می شد اگر موسی می آمد و با خود پیغام زمان نوح را می آورد٬ " کشتی ساخته و آن را به نیل بیندازیم " ؟ این پیغام موثر نبود. همچنین پیغام عیسی هم هرگز ثمری برای موسی نداشت. پیغام جان وسلی هم ثمری برای مارتین لوتر نداشت و بالعکس.
آخرین احیاء بزرگ ما پنطیکاست بود و امروز ما در حال عبور از آن هستیم و پیغام پنطیکاست تطابقی با این ندارد٬ زیرا مربوط به دوره ی دیگری بود٬ این تماماً کلام خداست٬ ولی در حال بناست. مثل پاها٬ بازوها٬ و.... که در حال شکل دهی عروس برای ربوده شدن است. می بینید؟ مردمی که در گذشته بودند را جابجا نکنید. آنها با پیغام زمان خود زندگی کردند و ....
درست مثل حیاتی که در ساقه ی گندم جاری می شود. این حیات٬ پوسته و دانه گندم را رها می کند٬ امّا گندم٬ خود را مانند همان دانه ای که در زمین کاشته شده بود شکل می دهد.
41. مدّتی پیش داشتم کتابی را از یک نویسنده ی آلمانی می خواندم. این کتاب٬ یک کتاب نقد بود. نویسنده گفته بود: " ویلیام برانهام در صدر متعصّبین دنیا قرار دارد " در ادامه گفته بود: " او چیزی نیست به جز یک.... به جز یک جادوگر٬ او این اعمال را از طریق جادو انجام می دهد " می بینید٬ انسان قادر به درک این امور نیست.
42. او یک منتقد بود. در حالیکه حتّی به خدا ایمان نداشت. در بخشی از کتاب او در مورد خدا نوشته بود: " خدایی که توانسته در تمام دوران تاریکی و سختی ها ایستاده و دست بر روی شکم خود بگذارد و به این گروه مسیحیان٬ مادر و شاگردان خود بخندد٬ بگذارد که شیرها آنها را بدرند و هرگز کاری انجام ندهد " شما ذهن و تفکّر انسانی را می بینید٬ تحصیلات و این قبیل امور در کجا می توانند رویا را دریافت کنند؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ]
43. آن بذر گندم باید در زمین فرو می رفت. همین اتّفاق باید برای عیسی رخ می داد تا دوباره برخیزد٬ و همچنین کلیسای پنطیکاست نیز باید چنین می شد و در عصر تاریکی فرو می رفت. هر بذری که در زمین فرو می رود٬ باید در تاریکی قرار گیرد تا ثمر بیاورد.
این بذر با مارتین لوتر جوانه زد٬ با وسلی به رشد خود ادامه داد و بعد به پنطیکاست رسید و حال٬ دوباره به سمت بذر باز می گردد. حال تمام تشکیلات فرقه ای که آنها پشت سر گذاشتند٬ تمام تشکیلات فرقه ای٬ سوزانده خواهد شد٬ امّا بذر حقیقی گندم که از هریک از این اصلاحات خارج شده است٬ در عروس جمع خواهند شد و تمام آنها با هم عروس را تشکیل خواهند داد.
44. حال ما می بینیم که مدّتی پیش و در انگلستان٬ گروهی از مردم مصلوب کردن عیسی مسیح را جعل کرده و با موهای بلند و... عیسی را " اوه – بابایی " خطاب می کردند.
45. شما می گوئید: " خوب این مربوط به لندن و انگلستان است. "
روزنامه ها را نگاه کنید تا آنچه را که هفته ی گذشته در اینجا و در امریکا بود را مشاهده کنید. چند دکترای الهیات از یک دانشگاه معتبر گفته بودند که مصلوب شدن عیسی یک داستان ساختگی بوده است.
او گفته بود که: " عیسی تنها تلاش کرده بود که خود را اینگونه نشان دهد٬ در واقع او نوعی محلول گیاهی را مصرف کرده بود. "
ما در کتاب پیدایش می بینیم که از آن صحبت شده است. علفی که به ماری جوانا یا چیزی از همین ردیف شباهت دارد و در جاهای مشخصی رشد می کند و اگر شما از محلول آن بنوشید شما را به خواب می برد٬....و به یکباره برای دو یا سه روز تمام فعالیتهای جسمانی شما متوقّف می شود و اینطور به نظر می رسد که شما مرده اید.
46. این الهیدان گفته بود: " زمانیکه سربازان رومی به عیسی مرّ و سرکه خوراندند٬ این احتمال وجود دارد که آن٬ محلول این گیاه بوده باشد و زمانیکه آنها او را در قبر گذاشتند و آنجا خواباندند٬ مطمئناً بعد از دو یا سه روز که برگشتند او برخواسته بود. او به هندوستان رفته و بر اثر یک مرگ طبیعی مرده است و تلاش شده است که از مرگ او یک مذهب ساختگی و جعلی ساخته شود.
نکته ی اوّل٬ آن منتقد٬ بر سر مردم چه آمده است؟ می بینید٬ این در دورانی رخ می دهد که ما در آن زندگی می کنیم٬ مستهزئین٬ روز تحقّق نبوّت.
47. خدا در هر دوره ای کلام خویش را معیّن نموده است و هر یک از آن دوران باید آن کلام را آشکار می کرد. او همچنین٬ مردانی را که باید آن کلام را در هر دوره به تحقّق می رساندند از پیش معیّن نمود.
زمانیکه او دوران موسی را معیّن کرد٬ موسی را نیز برای آن دوران معیّن نمود. زمانیکه دوره ی پسر انسان را معیّن نمود٬ او را برای این کار مقرّر کرد. همانطور که کتاب مقدّس می گوید٬ او مردان خود را در هر دوره ای مقرّر نمود.
48. اگر خدا نامتناهی٬ قادر مطلق٬ مقتدر٬ حاضر در همه جا و به همه چیز واقف است٬ از ابتدا تمام این امور را می دانسته است. پس او می دانسته است. هیچ چیزی بی دلیل نیست. این ما هستیم که اینگونه فکر می کنیم. اگر به کلام او نگاه کنیم و ببینیم که او در حال انجام چه کاری است٬ آنگاه درک آن را خواهیم یافت.
49. حال فقط فکر کنید٬ برمی گردیم به نکته ی اوّل٬ اگر آن الهیدان و خادم اندکی تأمّل کرده بود متوجّه می شد زمانیکه سربازان رومی سعی کردند سرکه را به او بنوشانند٬ آن را بیرون ریخت و آن را ننوشید٬ یعنی در همان ابتدا٬ متوجّه هستید؟ مستهزئین بر میخیزند. یک نکته ی دیگر٬ چطور زندگی این عیسی ناصری با تمام نبوّتهای عهد عتیق هماهنگ بود؟ چطور ممکن بود؟ این امکانپذیر نبود مگر اینکه از جانب خدا و از پیش مقدّر شده باشد. اگر فرض بر جعل کردن این داستان از جانب شاگردان باشد٬ چطور آنها بخاطر این داستان دروغین به شهادت رسیدند؟ حتّی پطرس رسول گفت: " من را وارونه مصلوب کنید٬ چون شایسته ی آن نیستم که مانند او بمیرم " یا چگونه آندریاس را برده و از پهلو مصلوب نمودند. آنها٬ هر یک٬ این شهادت را با خون خویش مهر نمودند. اگر آنها جاعل بودند٬ چگونه توانستند چنین اعمالی را انجام دهند؟ اعمال روحانی٬ این چیزی است که مردم قادر به درک آن نیستند.
50. چند وقت پیش مرد بزرگی اینجا بود. یک ربّی بزرگ که در مطلبی نوشته بود: " زمانی که موسی از دریای سرخ عبور می کرد٬ این واقعاً آب نبود. " گفته بود: " چیزی که در آنجا یعنی در آنسوی دریای مرده بود نیزار بود و آنها از میان این نیزار های آبی گذشته بودند " و بسیاری از خادمین و واعظین این را پذیرفته و باور داشتند.
51. همین چند وقت پیش در همینجا٬ زمانیکه اوّلین فضا نورد به فضا رفت٬ هنگامیکه بازگشت هیچ اثری از خدا ندیده بود و این باعث لغزش خوردن خادمین زیادی شد. آنها بر این باور بودند که خدا٬ جایی در آن بالا زندگی می کند٬ یعنی جایی در ارتفاع یکصدوپنجاه مایلی از زمین.
52. چطور و چگونه علم و تحصیلات این دنیا کلیسا را به این پوچی رسانیده است! آموزش و سیستم آموزشی آن٬ علم و تمدّن آن از آن شریر است. این تمدّن شریر است. کتاب مقدّس می گوید.
و تمدّن ما که خواهد آمد٬ هیچ وجه اشتراکی با این تمدّن ندارد. این تمدّن یک تمدّن متفاوت از تمدّن این دنیا و دانشی است که در اینجا بدان دست یافته ایم. هر قدر بیشتر به علم دست می یابیم٬ بیشتر به دام های کشنده و مرگ وارد می شویم. در آن تمدّن جدید٬ هیچ مرگ٬ بیماری٬ غم و یا دردی نخواهد بود. می بینید؟ هیچ یک از اینها وجود نخواهند داشت. پس این تمدّن محکوم به فنا خواهد بود٬ چراکه از آن شریر است.
53. در باب چهارم کتاب پیدایش می بینیم این قوم قائن بودند که آغازگر تمدّن٬ ساختن خانه و شهرها و آلات موسیقی بودند و به علم وارد شدند و قوم بیشتر از خدا فاصله گرفت. امّا هنگامیکه قوم شیث آمدند٬ به خواندن نام خداوند مشغول شدند.
راجع به یک نمونه ی نافذ صحبت کنیم.
54. بودن من در اینجا به این دلیل نیست که احساسات کسی را آزرده سازم و یا سخنی در مورد کلیسایی بگویم و اگر احساس می کنید که به این کلیسا تعلّق دارید؛ این را برای آزردن شما بیان نمی کنم. زیرا در این کلیسا هم به اندازه ی دیگر کلیساها افراد خوب و شایسته وجود دارند. امّا هفته ی پیش در شرو پورت Shreveport ( شهری در شمال غربی لوئیزیانا ) مقاله ای را در مورد اظهارات جدید کلیسای کاتولیک مطالعه می کردم.
ما می بینیم که همه ی آنها در جایی مثل شورای جهانی و... درست در راستای تحقّق آنچه که کتاب مقدّس گفت که انجام خواهند داد٬ گرد هم جمع شده اند.
55. حال٬ می بینیم که آنها گفتند: " چرا٬ کتاب مقدّس..." بعضی از پروتستان ها می خواهند به کتاب مقدّس بچسبند. گفته بود " چرا "؟ و ادامه داده بود که کتاب مقدّس چیزی نیست جز یک کتاب٬ یک سابقه و تاریخ از کلیسا که تا حدود دویست و پنجاه سال پیش نوشته نشده بود. همیشه کلیسا بوده است نه کتاب مقدّس٬ و کتاب مقدّس تنها سابقه و تاریخ کاری است که کلیسا انجام داده است .
چه دروغ زیرکانه ای٬ چرا که سه هزار سال است که ما کتاب مقدّس را داریم. عهد عتیق صدها و صدها سال قبل از آمدن مسیح مکتوب شده بود. یک حیله ی شیطانی.
56. و در این ایّام شاهد تمسخر و استهزا کتاب مقدّس هستیم٬ تلاش می کنند تا آن را کنار بگذارند٬ و خدا باید کلیسا را با چیزی داوری کند.
کسی نمی تواند به خیابان بیاید و من را بازداشت کند و بگوید که من در محدوده ی سرعت بیست مایل٬ با سرعت سی مایل حرکت کرده ام٬ مگر اینکه چیزی وجود داشته باشد که به من بگوید نباید بیش از بیست مایل سرعت داشته باشم. این باید وجود داشته باشد.
روزی خدا می خواهد کلیسا را داوری کند٬ مردم را داوری کند. ما این را می دانیم. داوری در راه است. پس اگر او می خواهد که توسط کلیسای کاتولیک داوری کند٬ کدام کلیسای کاتولیک؟ اگر می خواهد با کلیسای متدیست داوری کند٬ باپتیست از دست رفته است. اگر با یگانه انگاران داوری کند٬ دوگانه انگاران از بین رفته اند. می بینید؟ به چه طریقی می خواهد داوری کند؟ او گفت که از طریق مسیح داوری خواهد نمود و مسیح کلمه است. پس این کلام خداست که از طریق آن داوری خواهد نمود. " در ابتدا کلمه بود٬ کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد. که دیروز٬ امروز و تا ابدالآباد همان است. متوجّه شدید؟ او توسط کلام خویش داوری خواهد نمود.
57. و در این ایّام شاهد این هستیم که تلاش می کنند کتاب مقدّس را کنار بگذارند. " کلیسا را بپذیر٬ نه کتاب مقدّس را٬ بلکه کلیسا را " بعد آنها می توانند هر تعلیم و آئین و یا چیز دیگری را بسازند و با آن همراه شوند.
58. خوب٬ همانطور که یک شب در مشارکت عشاء ربانی صحبت می کردم٬ زمانیکه آنها برّه ی قربانی را ذبح می نمودند٬ " تا هفت روز نباید هیچ مخمّری بین آنها می بود " هیچ مخمّر و هیچ خمیر مایه ای. همه چیز باید بدون خمیر مایه می بود. این نمایانگر هفت دوره ی کلیسا بود که اینجا در کتاب مقدّس به آن می رسیم و هیچ خمیر مایه ای وجود ندارد. چه؟ چیزی با آن مخلوط شده است. با عقاید و فرقه ها و هر چیز دیگری را با کلام ادغام می کنیم و همچنان تلاش می کنیم که آنرا کلام بنامیم. " هفت روز فطیر و بدون خمیر مایه. "
59. و حتّی چیزی که امروز خورده می شود را برای فردا ذخیره نکنید. " قبل از طلوع خورشید آن را به آتش بسوزانید " زیرا پیغام جدید و یک چیز جدید در راه است. چسبیدن به آن پیغام قدیمی٬ گرایشی است که کلیسا داشته است. یک بیداری رخ می دهد٬ اوّلین چیزی که شما می دانید این است که در طول سه سال آنها از آن یک فرقه خواهند ساخت. یک فرقه آغاز می شود٬ یک تشکیلات.
امّا آیا متوجّه شده اید؟ بیست سال گذشته است و هیچ تشکیلاتی وجود ندارد و هرگز هم نخواهد بود. این پایان است. دوباره گندم به گندم بازگشته است. پوسته از آن کنار زده شده است. گندم باید در حضور پسر قرار بگیرد تا رشد کند.
60. به نظر شما خسوف و تاریکی که مدّتی پیش بخش شرقی را در بر گرفت چیز عجیبی نیست؟ آنها از درک آن عاجز بودند. هفته ی گذشته تگزاس در تاریکی فرو رفت. آنها از درک آن عاجز بودند. شما متوجّه این نشانه شدید؟ می دانید که امّت ها در حال انفصال هستند؟ اسرائیل در وطن خویش است و این نشانه ها به ما اثبات می کند که ما در پایان راه هستیم. در همین زمان این تاریکی رخ می دهد٬ به نظر شما این همان نشانه هایی نیست که نبی گفته بود؟ بله٬ " در غروب نوری خواهد بود " یعنی زمانیکه این تاریکی ها و این نشانه ها به این صورت رخ می دهند٬ و در زمان آغاز غروب٬ نوری آشکار خواهد شد.
61. ببینید که این تاریکی چگونه رخ داد. پاپ به تازگی به اینجا آمده است.
اعضای خیمه٬ کسانیکه این نوار را تهیّه می کنید٬ به گمانم همه ی شما این کار را می کنید و قادر به درک آن هستید که چگونه خداوند٬ در آن روز٬ داخل خیمه٬ دقیقاً نشان داد که هفت دوره ی کلیسا چگونه و در کجا باید باشد. من آن را روی تابلو کشیدم و شما امروز آن را در یک کتاب می بینید و اینکه در روح القدس در یک ستون بزرگ آتش پائین آمد و به آن پشت حرکت کرد٬ و خود٬ آن دوره ها را روی دیوار نقش کرد٬ در حالیکه سیصد یا چهارصد نفر از مردم اینجا نشسته و شاهد این اتّفاق بودند.
و همانطور که پاپ سفر خود را در اینجا و آمریکا آغاز کرد٬ ماه گرفتگی و تاریکی اتّفاق افتاد و دانشمندان توانستند از آن عکس بگیرند٬ عکسهایی که در تطابق کامل با تصاویری بود که ما اینجا و در جایگاه دیده بودیم. حال او سفر خود را به سیزدهمین ایالت انجام داده است٬ سیزده قدم برداشته است٬ در سیزده جا عشاء ربّانی را برگزار کرده است٬ برای کشوری که سیزده ایالت دارد٬ و همه جا در حال فرو رفتن در تاریکی است٬ متوجّه نیستید که کجا قرار گرفته ایم؟ ما در زمان آخر هستیم.
62. " در ایّام آخر مستهزئین خواهند برخواست و خواهن گفت: از زمانیکه پدران به خواب رفتند٬ همه چیز به همین صورتی که از ابتدای آفرینش بود باقی است. "
امّا زمانیکه شما وقوع این امور را می بینید٬ سرهای خود را بلند کنید٬ و آماده باشید برای چیزی که هر ممکن است رخ دهد یعنی آمدن عیسی برای کلیسای او.
63. آنها این را باور ندارند٬ چون این یک... یک...آنها از درک این عاجزند که خود آنها کسانی هستند که کتاب مقدّس را تحقّق می بخشند. آنها نمی دانند که با گفتن و عمل کردن به این امور٬ در حال تحقّق بخشیدن به کتاب مقدّس هستند.
چگونه قیافا٬ کاهن اعظم و تمام آن کاهنان دیگر توانستند او را استهزا و مضحکه نمایند٬ همان خدایی که برایش می خواندند " خداوندم٬ چرا مرا ترک نمودی؟ " مزمور 22 " دست ها و پاهایم سوراخ شد " اینها را در معبد هیکل می خواندند و همان خدا بر روی صلیب و بیرون از هیکل در حال مرگ بود. آنها ذرّه ای آگاهی نسبت به کاری که می کردند نداشتند. حتّی عیسی برای آنها دعا کرد: " پدر٬ اینها را ببخش چون نمی دانند که چه می کنند. " زیرا کتاب مقدّس دقیقاً در مورد آنها پیشگویی کرده بود که کور خواهند بود.
64. آیا می دانستید که همین نا بینایی برای پروتستان ها و کاتولیک ها در کتاب مقدّس پیشگویی شده است٬ که نسبت به کلام کورند و مسیح تلاش می کند که به داخل وارد شود؟ " زیرا می گویی دولتمند هستم و دولت اندوخته ام و به هیچ چیز محتاج نیستم و نمی دانی که تو مستمند و مسکین هستی و فقیر و کور و عریان. " بفرمائید٬ بازگشت به نابینایی و پایمال کردن اعمال خدا٬ گویی که آن اعمال کوچکترین اهمیّتی برای آنها ندارد٬ آن را استهزا نموده و مضحکه می نمایند. این چیزی است که کتاب مقدّس گفته است.
65. امّا برای کلیسا٬ برای عروس٬ ربوده شدن یک مکاشفه است. این برای او مکشوف شده است و عروس حقیقی مسیح در انتظار مکاشفه ی آن ربوده شدن خواهد بود.
66. این یک مکاشفه است٬ چون مکاشفه یعنی ایمان. شما نمی توانید یک مکاشفه داشته باشید٬ در حالیکه ایمان ندارید. ایمان یک مکاشفه است٬ چون چیزی است که بر شما مکشوف شده است٬ همانطور که بر ابراهیم مکشوف شد٬ که توانست هر چیزی را که بر خلاف آنچه که بر او مکشوف شده بود را تشخیص دهد. پس ایمان٬ یعنی مکاشفه ی خدا. کلیسا٬ کلّ بدن٬ بر روی این مکاشفه بنا شده است.
67. چند وقت پیش در اینجا داشتم با یک خادم خوب باپتیست صحبت می کردم. او آمده بود تا با من گفتگو کند. او می گفت: " من شما را بعنوان یک انسان دوست دارم٬ امّا شما همه چیز را قاطی کرده اید. "
68. من گفتم: " آقا شما بهتر می دانید٬ حتّی در شورای نیقیه و تا جایی که می دانم سیصد سال پس از مرگ مسیح٬ آنها هنوز مشغول بحث بر سر درستی دانش یونانی بودند. شما باید بدانید. این یک مکاشفه است٬ همه چیز یک مکا...."
او گفت: " من نمی توانم مکاشفه را قبول کنم "
گفتم: " پس چطور مسیح را پذیرفتید؟ "
گفت: " چون کتاب مقدّس می گوید: هر کس که به عیسی مسیح ایمان داشته باشد. حیات ابدی را یافته است. "
69. گفتم: " درست است٬ امّا کتاب مقدّس می گوید هیچ کس نمی تواند عیسی را مسیح بخواند مگر از طریق مکاشفه روح القدس که بر او مکشوف شده باشد " می بینید؟ بفرمائید٬ باز بر می گردیم به همینجا٬ یعنی به مکاشفه. این باید در کتاب مقدّس مکشوف شده باشد.
70. هابیل و قائن کتاب مقدّس نداشتند که آن را بخوانند٬ امّا این از طریق ایمان برای هابیل مکشوف شده بود و این یک مکاشفه است. هابیل یک قربانی پسندیده تر از قائن را به خداوند هدیه کرد٬ که خدا به عدالت او شهادت داد.
زمانیکه عیسی از شاگردان سوالی پرسید٬ متّی 16 : 17 – 18 وقت نداریم که آن را بخوانیم٬ امّا اگر می خواهید آدرس آیه را یادداشت کنید. " مردم مرا که پسر انسانم چه شخصی می گویند؟ "
گفتند: " بعضی موسی٬ الیاس یا یکی از انبیاء "
گفت: " شما مرا که می دانید؟ "
71. یکی از شاگردان گفت: " تویی مسیح پسر خدای زنده "
72. عیسی گفت: " خوشابحال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده٬ بلکه پدر من که در آسمان است " مکاشفه ای روحانی از آنچه که خدا هست و آنچه که عیسی هست. و او مکاشفه ی خداست٬ خدا جسم پوشید و بر دنیا مکشوف شد.
" او در جهان بود٬ خدا در مسیح بود و جهان را با خود صلح می داد٬ مکشوف شدن آنچه که خدا بود در یک جسم "
" تو هستی مسیح٬ مسح شده٬ پسر خدا. "
73. او گفت: " جسم و خون این را بر تو کشف نکرده٬ بلکه پدر من که در آسمان است.... و بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم٬ یعنی بر مکاشفه ی کلام در زمان خود٬ کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنّم بر او استیلا نخواهند یافت. "
74. کتاب مکاشفه آخرین کتاب در کتاب مقدّس است٬ این کتاب برای بی ایمانان مهر شده است. در آنجا و در باب 22 ٬ کتاب مقدّس می گوید: " هر کس کلامی به آن اضافه و یا کسر کند٬ سهم او را از دخت حیات قطع می کنم " پس متوجّه می شویم که این تماماً به ایمانداران داده شده است. و این٬ ایمان است که کتاب مکاشفه را باز کرده و مکشوف می کند که نویسنده ی سرتاسر کتاب کیست٬ او " ابتدا و انتهاست " از کتاب پیدایش تا کتاب مکاشفه٬ در سرتاسر کتاب٬ عیسی همان است. و اسرار کامل خود٬ و نقشه اش برای دوره های کلیسا که باید بیاید و در آنجا با هفت مهر٬ مهر شده است را تماماً مکشوف می نماید.
75. حال٬ کتاب مکتوب گشته بود٬ امّا به خاطر داشته باشید که این کتاب با هفت مهر٬ مهر شده بود. و این هفت مهر ( مکاشفه 10 ) نمی بایست تا زمان ندا کردن آخرین فرشته ی زمینی بر روی زمین در مکاشفه 10 : 7 باز می شد. می بینید؟ " بلکه در ایّام فرشته ی هفتم٬ چون کرنّا را می باید بنوازد٬ سرّ خدا به اتمام خواهد رسید...." که این دوران٬ زمانی است که ما در آن هستیم.
76. همه ی ما می دانیم که در عصر لائودیکیه زیست می کنیم. دوره ای دیگر در راه نخواهد بود. نمی تواند چنین باشد. پس ما در دوران لائودیکیه هستیم و آن هفت مهری که کتاب را ممهور نموده است٬ رازی است که در این ایّام باید برای مردم مکشوف شود. این چیزی است که او وعده ی آن را داده است. هیچ چیزی نمی تواند خارج از کلام باشد. چون نمی توانید کلامی از آن حذف و یا بر آن بیفزایید این باید همیشه کلام باقی بماند. امّا مکاشفه٬ مکشوف نمودن حقیقت آن است تا تناسب آن را با بقیّه ی کلام نشان دهد. و خدا اثبات می کند که آن٬ حقیقت است. می بینید؟
77. خدا به مفسّر نیاز ندارد. او خود مفسّر خویش است. او تفسیر خود را با به وقوع پیوستن اعمالی که گفته است باید رخ دهند انجام می دهد. مثل ابتدای پیدایش که گفت: " روشنایی بشود " و روشنایی شد. این نیازی به تفسیر ندارد٬ این اثبات شده است.
78. حال٬ او در کتاب مقدّس امور مشخصی را برای این زمان آخر وعده داده است.
اینگونه است که عیسی پسر خدا بود. او وعده فرستادن پسر را داده بود. زمانیکه او در ایّام خود بر روی زمین بود و مردم به او ایمان نمی آوردند او می گفت: " کتب را تفتیش کنید٬ زیرا گمان می برید که در آنها حیات جاودانی دارید٬ همانها هستند که بر من شهادت می دهند٬ اگر اعمال پدرم را بجا نمی آورم به من ایمان نیاورید. لیکن اگر به من ایمان نمی آورید به اعمالی که بجا می آورم ایمان بیاورید٬ چراکه آنها شهادت می دهند بر آنکه من هستم. "
79. و در دوران جان وسلی اعمال او شهادت می داد که او چه کسی بود. در دوران لوتر اعمال او شهادت می داد که او چه کسی بود.
80. در دوران پنطیکاست٬ بازگشت عطایا به کلیسا٬ بازگشت عطایا٬ تکلّم به زبانها و اخراج ارواح و عطایا شهادت داده شد. این شوخی نبود. زمانیکه ابتدا برخواست مردم می گفتند.... من کتاب مربوط به تاریخ پنطیکاست را خوانده ام. مردم می گفتند: " این جنبش می تواند زیاد دوام بیاورد٬ این جنبش نابود خواهد شد " امّا همچنان پابرجاست. چرا؟ زیرا شما هرگز آن را ایجاد نخواهید نمود. خدا گفته است که باید باشد. این بخشی از کلام است و شما نمی توانید آن را متوقّف کنید.
و بعد زمانیکه عروس به خروج فراخوانده می شود٬ چطور می خواهید آن را متوقّف کنید؟ این مکاشفه ی ظهور حقیقت کلام است و ما در آن روز زندگی می کنیم. ستایش بر خدا٬ مکاشفه ی اسرار خود او.
81. حال٬ ربوده شدن تنها... ربوده شدنی که ما از آن صحبت می کنیم٬ تنها مختص به عروس است. بخاطر داشته باشید٬ کتاب مقدّس می گوید: " و سایر مردگان زنده نشدند تا هزار سال به اتمام رسید " این ربوده شدن عظیم! دوستان اگر ربوده شدنی وجود ندارد ما در کجا هستیم؟ چه کاری می خواهیم انجام دهیم؟ در چه دوره ای زندگی می کنیم؟ چه وعده هایی داریم؟ قرار است که یک ربوده شدن اتّفاق بیفتد. کتاب مقدّس می گوید که اینگونه خواهد بود و این تنها از آن برگزیدگان خواهد بود٬ برای عروس برگزیده که کلیسا را ترک می کند.
82. کلمه ی کلیسا به معنی " دعوت شده به خروج " است. همانگونه که موسی قوم را به خروج از قومی دیگر دعوت نمود٬ روح القدس٬ عروس را به خروج از کلیسا فرا می خواند؛ خروج یک کلیسا از یک کلیسا؛ اعضایی از تمامی فرقه ها تشکیل دهنده ی این عروس خواهند بود٬ درخت عروس. این در نوار پیغام درخت عروس گفته شده است. یک عروس با یک بانگ در حال خارج شدن است و این همانی است که درخت عروس است. عروس٬ همانی است که باید ربوده شود٬ نه هیچ چیز دیگر بلکه عروس٬ یعنی برگزیدگانی که خدا آنها را از ابتدای خلقت می شناخت. ژن روحانی پدر.
اجازه بدهید چند لحظه در اینجا توقّف کنم. فکر اینکه مدّتی طولانی شما را نگه دارم من را عصبی می کند.
83. امّا نگاه کنید هر کدام از شما توجّه کنید. آیا می دانید سالها قبل از اینکه متولّد بشوید بعنوان یک ژن در پدرتان بوده اید؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] درست است. یک بذر٬ یک منشاء در پدر شما وجود داشت که از جنسیّت مرد می آید٬ نه مونث٬ می بینید؟ مونث تخمدان را مهیّا می کند٬ یک بستر. امّا یک منشاء یا بذر از پدر می آید.... حال٬ بگویید٬ در پدر من....
84. یا٬ پسر من که اکنون اینجاست٬ زمانیکه من شانزده ساله بودم او در من بود. من او را نمی شناختم ولی او آنجا بود. حال٬ از طریق یک بستر٬ از طریق یک زناشویی مقدّس٬ او به صورت من در آمد. من او را می شناسم و می توانم با او رفاقت داشته باشم. و او درست در زمانیکه وقت مناسبش باشد به دنیا می آید.
85. حال اگر حیات ابدی را یافته باشید٬ شما نیز چنین بوده اید. شما قبل از اینکه این جهان باشد٬ یک بخش از خدا٬ یعنی فرزند خدا بوده اید. یک نشان و صفت از خدا. او دوره ای را که شما به دنیا می آیید را می دانست. شما را برای آن دوره مقدّر نمود تا دارای آن جایگاه باشید و کس دیگری هم قادر به در اختیار گرفتن آن نبود٬ مهم نیست که چند مقلّد و یا چنین چیزهایی وجود داشته باشند. شما باید آنجا باشید٬ زیرا او می دانست که باید باشید و حال شما هویدا گشته اید. می توانید با او رفاقت داشته باشید٬ و این چیزی است که او می خواهد. او مشتاق رفاقت شماست. امّا اگر زندگی شما.... بیانگر و شبیه صفات خدا نبوده است٬ پس شما تنها نمایش و تقلیدی از مسیحیّت می باشید. می بینید؟ میلیونها و بیلیونها نفر از این به ظاهر مسیحیان وجود دارند که تنها در ظاهر مسیحی هستند.
86. اخیراً شاهد این بودم که برادر دموس شاکاریان چگونه گلّه اش را برای جفت گیری مهیّا می نمود. ایستاده بودم و می دیدم که پزشکان چگونه لوله های آزمایشی را جابجا ی نمودند.
87. در یک ترشح از جنس مذکّر٬ هربار چیزی حدود میلیونها اسپرم در نطفه ی مرد وجود دارد و چیزی در حدود میلیونها تخمک نیز از جانب تخمدان زن خارج می شود. امّا آیا می دانستید که از میان این میلیونها تخمک و اسپرم که در حرکت هستند تنها یک اسپرم دارای حیات است و تنها یک تخمک است که بارور می شود؟ و این اسپرم در بین تمام آن تخمک ها می خزد تا تخمکی را که دارای مشخصاتی شبیه به اوست را بیابد٬ بعد آن تخمک بارور را یافته و به درون آن می خزد. و بعد بقیّه ی آنها از بین می روند. چرا از بکر زایی صحبت می کنیم٬ اوه٬ آن به اندازه ی نیمی از تولّد جسمانی مبهم نیست. چرا که از جانب خدا مقدّر و از پیش تعیین شده است.
88. حال اگر شما مسیحی نو متولّد هستید٬ سالها پیش یعنی در ابتدا٬ و سالها قبل از اینکه زمان آغاز شود٬ شما در پدر خود خدا بوده اید. به همین دلیل است که وقتی شما به این زندگی می آیید و به مسیحیّت اعتراف می کنید٬ خوب٬ همه چیز به هم می ریزد٬ و شما متحیّرید که چرا این اتّفاق می افتد و یا همه ی این وقایع برای چیست؟ شما متعجّب می شوید. امّا یک روز٬ یک چیزی به شما ضربه وارد می کند٬ این چه بود؟ حیاتی که از ابتدا در شما وجود داشت. و اگر آن......
89. درست مثل داستان آن عقاب کوچکی که مادرش او را پیدا کرد. شما موعظه ی من را در مورد آن شنیده اید که چطور آن عقاب در بین مرغها سر از تخم در آورد. امّا آن مرغ٬ عادتهای او٬ و تلاش او برای غذا دادن به جوجه ها برای عقاب قابل تحمّل نبود. چون او جوجه ی مرغ نبود. اگر چه مثل همه ی آن جوجه ها در آغل بود. امّا مرغ باید زمین را با پاهای خود می خراشید و این چیزی نبود که عقاب بتواند متحمّل آن شود. امّا هربار که مرغ قدقد می کرد و جوجه ها به سمت او می رفتند٬ جوجه عقاب نیز آنها را دنبال می کرد. ولی یک روز....
90. عقاب مادر می دانست که دو تخم گذاشته است و نه یکی. پس باید یکی دیگر در جایی باشد. عقاب مادر رفت تا آن تخم را پیدا کند٬ به اطراف پرواز کرد و شروع به جستجو کرد. در نهایت روی آغل آمد و فرزند خود را یافت و برای او فریاد زد. این یک صدا بود٬ صدایی که جوجه عقاب متوجّه تطابق خود با آن شد. این چیزی بود که به دنبالش بود. و از آن به بعد بود که دریافت او یک جوجه عقاب است و نه یک جوجه ی مرغ. او یک عقاب بود.
و به این ترتیب است که هر مسیحی که تولّد دوباره دارد٬ بدینسان وارد می شود. اهمیّت نمی دهم که شما تابحال به چند فرقه پیوسته اید٬ به چند نام٬ و نام خود را در کتاب چند کلیسا و یا این قبیل چیزها ثبت کرده اید. زمانیکه کلام حقیقی خدا مکشوف شود و در برابر شما به وقوع بپیوندد٬ در همانجاست که متوجّه می شوید شما یک عقاب هستید. زیرا تمام این قدقدهای مرغها که " به این و این بپیوند و اینطور و آنطور عمل کن " مهملات و افزودن کلام به کلام ناب خداوند است.
91. زمانیکه اسپرم مرد وارد رحم زن می شود... اینگونه نیست که شما ابتدا از پدرتان بصورت بشر متولّد شوید٬ سپس از طریق اسپرم یک سگ و بعد از یک گربه و بعد مثلاً از یک مرغ. شما تنها از یک بشر و تنها بصورت بشر بوده اید.
و بدن عیسی مسیح٬ عروس٬ بخشی از بدن او خواهد بود. که... او کلام بود٬ و عروس باید کلام باشد٬ کلام بعلاوه ی کلام. عدالت لوتر٬ تقدّس وسلی٬ تعمید روح القدس پنطیکاستی٬ احیای عطایا و همه ی این امور در تطابق با آن است. می بینید؟ این باید کلام بر روی کلام ٬ حیات بر روی حیات باشد تا پیکر کامل عروس عیسی مسیح را خارج کند. به خاطر داشته باشید٬ شما یک نشان بودید٬ یک صفت از خدا.
92. و حال٬ مسئله این است٬ بعد از اینکه دریافتیم که مسیح برای بردن عروس خویش می آید حال چگونه به این عروس وارد شویم؟ سوال این است.
بسیاری می گویند: " به جماعت ما ملحق شو. " دیگری خواستار نوعی خاص از تعمید است. یکی این و یا آن را می خواهد٬ یکی می گوید " باید به زبانها تکلّم کنی " دیگری می گوید " نمی خواهد به زبانها تکلّم کنی " این یکی می گوید " باید در روح برقصی " دیگری می گوید " باید در روح فریاد بزنی و آواز بخوانی " همه ی اینها خوب است و در عین حال همچنان غلط است.
چگونه یک مرد... یک زن یا یک فرزند خدا که از روح القدس مولود گشته است می تواند کلام خدا را انکار نماید؟ زمانیکه خود خدا اینگونه آن را خواسته است و به ساده ترین شکل ممکن آن را نشان می دهد.
93. پس چگونه جزیی از این بدن باشیم؟ اوّل قرنتیان باب 12 " جمیع ما که به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم٬ با یک تعمید روح القدس " اگر می خواهید یادداشت کنید اوّل قرنتیان 12 : 13 " و به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم " و روح٬ حیات مسیح است. درست است؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] حیات مسیح! و حیات هر بذری که...٬ بذر کلام بوده٬ به بذر حیات می بخشد.
94. همانطور که به شما گفتم٬ چند وقت پیش داشتم با برادر جان شاریت John Sharrit در فونیکس صحبت می کردم. او یک درخت میوه را به من نشان داد که چند نوع میوه را به بار آورده بود٬ به عبارت بهتر٬ درختی که هشت نوع میوه را ثمر داده بود. از او پرسیدم: " برادر شاریت این چه نوع درختی است؟ "
گفت: " درخت پرتقال "
گفتم: " پس چرا نارنگی٬ گریپ فروت و لیمو بر روی آن دیده می شود؟ "
گفت: " همه ی این مرکبات به این درخت پیوند زده شده اند. "
گفتم: " اوه٬ متوجّه شدم. سال بعد این درخت پرتقال خواهد داشت..... "
95. " اوه٬ نه٬ هر شاخه ای میوه ی از جنس خود را به ثمر خواهد آورد. "
96. خیلی از شما پرورش دهندگان میوه این را می دانید٬ هر شاخه ای میوه ی از جنس خود را ثمر می دهد. یک شاخه ی لیمو را به درخت پرتقال پیوند می زنید و آن شاخه٬ لیمو را ثمر خواهد داد٬ چون این طبیعت مرکبات است٬ ولی هنوز میوه ی اصلی آن درخت نیست.
و این کاری است که ما انجام داده ایم. ما نیز با تعالیم و تفکرات مختلفی پیوند خورده ایم. چطور متدیست ها می توانند ثمری داشته باشند به جز یک فرزند متدیست؟ فرقه ها چگونه می توانند ثمره ای به جز فرزندان فرقه ای داشته باشند؟
97. امّا اگر آن درخت شاخه ی اصلی خود را پرورش دهد٬ ثمره ی آن شاخه میوه ی پرتقال خواهد بود.
و بعد اگر خدا تابحال کاری را در کلیسا انجام داده است٬ این کار اصلی است٬ دقیقاً٬ باید اینگونه باشد زیرا حیات در درخت است و درخت میوه ی نوع خود را به بار می آورد.
98. حال٬ می بینیم که در طول این دوره ها٬ هر کلیسای بزرگی که به حرکت در آمده است٬ میوه ی خود را ثمر داده است. و همانطور که شاخه های آن رشد نمودند٬ آنها این شاخه را هرس کرده اند. در یوحنّا باب 15 درخت تاک هرگز هرس نشد٬ بلکه خدا شاخه هایی را که ثمری نداشتند و میوه نمی آوردند را قطع کرد زیرا آنها میوه ای نمی آوردند. و – و ما...
99. عیسی ثمره ی میوه را می خواهد٬ عروس او باید ثمره اش فرزندانی باشد به شباهت خود او.
سپس٬ اگر فرزندان او٬ فرزندان عروس٬ فرزندان کلام نباشند٬ پس این فرزندان فرقه ای هستند. بعد٬ محبّت اوّلیه ی کلیسا به دنیا و فرقه٬ کلیسا به سمت فرقه بازگشته است. و در این حالت نمی تواند ثمره ی واقعی٬ ناب و مسیحی از نو متولّد شده را به بار بیاورد زیرا در آنجا چیزی وجود ندارد که بخواهد آن را بارور کند.

100. درست شبیه این است که شما یک شاخه ی لیمو را به درخت پرتقال پیوند بزنید. این شاخه میوه ی لیمو را خواهد داد و میوه ی آن٬ پرتقال نخواهد بود زیرا در ابتدا آنجا نبوده است. امّا این درخت در ابتدا مقدّر شده بود٬ از طریق پیش آگاهی خدا٬ از پیش تعیین شده و متولّد شده بود. این درخت باید ثمره ی پرتقال را به بار بیاورد و نمی تواند میوه ی دیگری داشته باشد.
101. و هنگامیکه زمان آن فرا برسد کلیسای خدای زنده نیز به همین صورت خواهد بود.
مدّتی پیش داشتم در اینجا و در تاریخ مطلبی را در مورد مارتین لوتر مطالعه می کردم. در این مطلب گفته شده بود: " باور این نکته که مارتین لوتر بتواند به کلیسای کاتولیک اعتراض کند و پیش رود سخت نبود. " در ادامه می گفت: " نکته ی عجیب این است که او می توانست در برابر تمام تعصّباتی که جنبش او را دنبال می کرد٬ سر خود را بالا بگیرد و با پیغام " عدالت " در برابر آنها بایستد. می بینید. مقلّدین در همه چیز به دنبال او بودند.
102. به خانم سمپل مک فرسن Semple McPherson ٬ ایمی سمپل مک فرسن Aimee Semple McPherson که در اینجا معبدی داشت نگاه کنید٬ هرکدام از این واعظین زن گروه خود را داشت و ..... مقلّدین جسمانی.
آنها نمی توانند اصیل باشند٬ و این طریقی است که کلیسا نیز نباید در آن باشد. بگذارید یک کلیسا در شهر به چیزی برسد٬ کلیساهای دیگر تحمّل آن را نخواهند داشت. می بینید؟ آنها دیگر اصیل نیستند.
کلام خداست که اصیل است. این کلام است و باید میوه ی از جنس خود را بیاورد٬ از جنس خود در زمان خود٬ برگزیده٬ از پیش مقدّر شده از جانب پدر٬ خدا.
103. حال چگونه به این کلیسا وارد شویم؟ " همه ی ما به یک روح در این بدن٬ بدن عیسی مسیح تعمید یافته ایم. " که این بدن٬ عروس است٬ کلام. که " به روح القدس در آن تعمید یافته ایم "
104. حال توجّه داشته باشیم که در آخرین دوره هستیم یا نه. اگر به کتاب پیدایش مراجعه کنیم٬ حدود... بله فکر کنم باب پنجم٬ و همچنین می توانید به انجیل لوقا هم نگاه کنید و ببینید که خنوخ هفتم از نوح بود.
اگر قائن فرزند هابیل بود٬ ذریّت مار به آنجا وارد شده و خنوخ هشتمین می شد. می بینید؟ امّا در هیچ جای کتاب مقدّس گفته نشده است که قائن فرزند هابیل بود و یا.... قائن فرزند.....ببخشید٬ در هیچ جا گفته نشده است که قائن فرزند آدم بود. زیرا که کتاب مقدّس می گوید: " او از آن شریر بود" و آدم٬ شریر نبود. می بینید؟ " قائن که از آن شریر بود "
105. حال ما در می یابیم که خنوخ٬ هفتم از نوح بود که نمادی از دوره های کلیسا است. تمام شش مرد دیگر که قبل از او بودند مردند٬ امّا خنوخ نایاب شد. خنوخ ربوده شد٬ هفتمین٬ نشان دهنده ی این است که در هفتمین دوره ی کلیسا ربوده شدن رخ خواهد داد. و حال٬ هیچ شکّی نیست که ما در دوره ی هفتم کلیسا هستیم. همه ی ما این را می دانیم.
106. این هفتمین دوره ی کلیسا است که ربوده شدن را تجربه می کند. تمام شش تای دیگر مردند. امّا خنوخ ربوده شد. زیرا " او نایاب شد و خدا او را بر گرفت " بلکه ربوده شدن خنوخ٬ نمادی از مردن بقیه ی شش مرد قبل از او بود٬ امّا عروس دعوت به خروج خواهد شد. ربوده شدن... ربوده شدن بدون مرگ٬ این عروس در هفتمین دوره ی کلیسا به خروج فراخوانده می شود و مادر حال سلوک در آن دوره هستیم. حال سخت کار کنیم٬ بسیار عمیق. می بینید؟
107. حال٬ یک نشانه ی دیگر از هفت دوره ی کلیسا که در مکاشفه 10 : 7 یعنی جایی که سرّ تمام کتاب توسط فرشته ی دوره ی هفتم آشکار می شود.
108. همیشه یک فرستاده در آسمان و یک فرستاده بر روی زمین هستند. کلمه ی انگلیسی « Angle » به معنای « رسول٬ فرستاده » می باشد. و در پیغام فرشته ی هفتم٬ هنگامیکه او اعلان و خدمت خود را انجام می دهد٬ نه در زمانیکه او....
زمانیکه عیسی خدمت خود را آغاز نمود٬ بیماران و مبتلایان را شفا می داد و همه با دیدن این وقایع می گفتند: " اوه٬ آن استاد بزرگ٬ او یک نبی است " همه می خواستند که او در کلیسای آنها باشد.
ولی زمانیکه او گفت که " من و پدر یک هستیم " مسئله فرق می کرد. همه چیز متفاوت بود. " و اگر بدن پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید٬ حیاتی در خود ندارید "
" چرا٬ او یک خون آشام است! " می بینید؟ می بینید؟ این فرق می کرد.
او این مسئله را شرح نداد. آنها نمایان شدن و اثبات کلام خدا برای عصر او را دیده بودند که به حقیقت پیوسته بود و اثبات نموده بود که او فرستاده و رسول آن زمان است. او نیازی به توضیح دادن چیزی نداشت.
109. شاید آن شاگردان هم قادر به توضیح دادن آن نبودند. امّا آنها به آن ایمان داشتند٬ فارغ از اینکه بتوانند آن را توضیح بدهند و یا نتوانند. آنان چگونه می خواستند بگویند که می خواهند بدن او را بخورند و یا خون او را بنوشند؟ چراکه انجام این کار برای آنها غیر ممکن بود. امّا آنها به آن ایمان داشتند٬ زیرا از پیش مقدّر شده بودند. عیسی گفت که " آنها را پیش از بنیان عالم برگزیده است " متوجّه هستید؟ آنها به این ایمان داشتند٬ خواه بتوانند آن را توضیح بدهند و یا نتوانند٬ هنوز به این ایمان داشتند.
110. در هفتمین دوره ی کلیسا " زمانیکه فرشته ی هفتم شروع به نواختن بکند٬ اسرار خدا باید در همان دوره مکشوف شود " یعنی مهرها
اصلاحگران.... یک زمان را در اختیار داشتند. لوتر به اندازه ی کافی زندگی نکرد٬ وسلی هم همینطور. ادوار کلیسا و اصلاحگران آن دوره ی طولانی نداشتند. آنها حامل پیغام مربوط به آن دوره بودند و مردم آن پیغام را گرفته و فرقه ها را از آن پدید آوردند. و این چیست؟
111. شما هرگز نمی توانید بر طبیعت غلبه کنید. طبیعت همیشه شهادت می دهد. خدا همیشه طبیعت را به حرکت در می آورد.
مانند خورشید٬ خورشید صبح طلوع می کند در این هنگام مثل نوزادی است که تازه متولّد شده است٬ ضعیف است و حرارت زیادی ندارد. ساعت 10 صبح از دبیرستان خارج می شود٬ در میانه ی روز به زندگی وارد می شود٬ ساعت سه بعد از ظهر رو به پیری می رود٬ ساعت پنج بعد از ظهر رو به مرگ است پیر و باز هم ضعیف٬ و به قبر باز می گردد. آیا این پایان کار است؟ خیر٬ زیرا صبح روز بعد دوباره طلوع می کند. می بینید؟
112. به درختان نظر کنید که چگونه برگ در می آورند و یا کارهای دیگر آنها. می بینیم که برگ ها از درختان جدا می شوند و چه؟ حیات به ریشه ی درخت باز می گردد. آیا این پایان کار است؟ بهار بعدی با یک حیات جدید رشد می کند.
113. به کلیسا نگاه کنید و اینکه چطور همین کار در اصلاحات در کلیسا انجام شده است. بذر گندم در زمین کاشته شد و در عصر تاریکی و شکنجه٬ مرد. این بذر به زمین وارد شد. باید میمرد. هر انسانی می تواند از نظر روحانی آن را ببیند. این بذر اگر نمی مرد و نمی پوسید تنها می ماند. این بذر باید در عصر تاریکی به داخل زمین وارد می شد. این بذر در آنجا قرار گرفت و پوسید و با دو جوانه ی کلیسای لوتری بیرون آمد. از آنجا با جوانه ها و شاخه های بیشتر خارج شد. زوینگلی Zwingli و سایرین.از آنجا به تَسِل Tassel که دوره ی میسیونر بزرگ جان وسلی است. از آنجا به دوره ی اغفال و فریب رسید٬ دوره ی پنطیکاستی. آن بذر گندم که.....
114. هیچیک از شما تابحال گندم پرورش داده اید؟ وقتی به آن نگاه می کنید با خود می گویید: " گندم بدست آورده ام " اینطور به نظر می رسد که گندم بدست آورده اید. آن را باز کنید و از نزدیک به آن نگاه کنید. شما اصلاً گندم بدست نیاورده اید. آیا عیسی در متّی باب 24 هشدار نداد که " در ایّام آخر این دو روح بسیار شبیه هم خواهند بود بطوری که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می کرد " می بینید؟ حال نگاه کنید٬ این یک حامل است.
115. حال٬ حیاتی که با لوتر پیش آمد چیزی بود که وسلی را ساخت و حیاتی که از وسلی آمد٬ آن بود که پنطیکاست را ساخت و حیاتی که از پنطیکاست می آید گندم را می سازد.
امّا آنها حامل هستند. می بینید؟ حیات حقیقی در آنجا حمل می شود٬ پیغام به این طریق حمل می شود٬ امّا این حیات به گندم وارد می شود. به این دلیل است که گندم همه چیز را در ربوده شدن به رأس می آورد. عروس٬ خود٬ از هر دوره خارج می شود. امّا حرکت فرقه ای به مرگ خویش ادامه می دهد. هیچ دقّت کرده اید که این روزها سبوس « پوسته » چگونه به عقب می رود؟ وقتی که گندم شروع به رشد می کند سبوس شروع به عقب نشینی می کند.
116. برگردید به گندم و به آن نگاه کنید. آن را به اینصورت بیرون بکشید و درون آن را نگاه کنید. شما یک جوانه ی کوچک را در آنجا می بینید٬ برای دیدن این جوانه نیاز دارید که با یک میکروسکوپ به آن نگاه کنید تا جوانه ی کوچک را در آن دانه ی گندم ببینید.
آن جوانه شروع به رشد می کند. حال٬ آن سبوس باید وجود داشته باشد تا از آن محافظت کند تا جوانه بزند. امّا زمانیکه جوانه شروع به رشد کرد و پیغام شروع به گسترش کرد٬ سپس آن سبوس کنار می رود و حیات از سبوس به گندم منتقل می شود. این کاری است که در هر دوره انجام شده است. این نمی تواند مانع طبیعت باشد. زیرا.... زیرا این کار مستمر خداست. کار و طریقی است که او انجام می دهد.
117. حال٬ این٬ جایی است که ما در آن زندگی می کنیم٬ یعنی هفتمین دوره ی کلیسا. حال٬ همه چیز باید در دانه ی گندم آشکار شود٬ یک بازگشت دوباره. حال اگر به لوقا 17 : 30 نگاه کنید٬ عیسی گفت: " بر همین منوال خواهد بود و روزی که پسر انسان ظاهر شود " ظاهر شدن چیست؟ مکاشفه ی او از او و آنچه که در این دوران است٬ آشکار شدن به مردم از طریق کلامی که برای مردم این دوره شناخته شده است. آشکار شدن به مردم از طریق نمایان شدن روح القدس٬ که عیسی در بین ما زیست می کند. و بخاطر داشته باشید که او در آنجا یک انسان را نشان داد. یک انسان. " به همین منوال..." حال٬ او همین کتاب مقدّسی را خواند که ما می خوانیم٬ پیدایش. اکنون به بخشی از کتاب پیدایش که عیسی در مورد آن صحبت می کرد توجّه می کنیم.
118. در اینجا می بینیم که او " فرشته ی خدا " پشت به چادر نشسته است و سارا هم در داخل چادر است. او یک سوال پرسید و مطلبی را بیان کرد امّا سارا به آنچه که قرار بود رخ دهد ایمان نداشت. فرشته ی خدا گفت: " ابراهیم٬ موافق زمان، تو را ملاقات خواهم نمود " می بینید؟ و سارا در داخل چادر به آن خندید. فرشته ی خدا پرسید: " چرا سارا داخل خیمه خندید و گفت چگونه این امر ممکن است؟ "
119. عیسی وعده داد و آن فرشته، او بود. ابراهیم او را " الوهیم " قادر مطلق می خواند. و این٬ او بود. و کتاب مقدّس پیش گویی کرده است که او در ایّام آخر باز خواهد گشت٬ عیسی گفت: " زمانیکه این امور به تحقّق پیوست " بخاطر داشته باشید زمانیکه این امور شروع به تحقّق نمود در آن هنگام " بدانید که زمان٬ بر در است ".
120. به خود نگاه کنید. به دنیا نگاه کنید. به سدوم٬ به مردم نگاه کنید که چگونه در گمراهی منحرف شده اند. ذهن آنها منحرف گشته است. آنها نمی دانند که عفّت عمومی چیست.
نگاه کنید به.....[ فضای خالی روی نوار ] ..... مسائل جنسی و ..... .....[ فضای خالی روی نوار ]
و نگاهی به زنهایمان داشته باشید که به چه وقاحتی رسیده اند. ببینید که چه بی شرمی وقیحانه و فساد اخلاقی در بین زن های ما دیده می شود. و نه تنها.....
شما می گویید: " متدیست ها اینگونه هستند " پنطیکاستی ها هم اینطور هستند. این مربوط به همه چیز است.
121. به مردانمان نگاه کنید. آنها به جای کلام خدا به سنتهای کوچک فرقه ای چسبیده اند. آنها زمانیکه می بینند که خدا کاملاً خود را نمایان و آشکار می کند به جای خروج از این وضعیّت به این سنّتها می چسبند. آنها نمی توانند این را ببینند و هرگز هم نخواهند دید.
حال می بینیم که در اینجا چه رخ می دهد. چون تعجیل داریم.
فکر می کنم که آن خانم می خواهد که ما اینجا را ترک کنیم. دیدم که با دستش اشاره می کرد که ما باید اینجا را ترک کنیم٬ پس بهتر است که عجله کنیم.
122. حال به خنوخ توجّه کنید٬ نمادی از کلیسا. او همچنین نمادی است از هفتمین دوره ی کلیسا. می توانید تصوّرش را بکنید؟ هفتمین دوره ی کلیسا. توجّه کنید. " .... وقت به صدا در آمدن...."
123. چند نفر ایمان دارند که هفت پیام آور برای هفت دوره ی کلیسا وجود دارد...اوه٬ همه ی ما ایمان داریم٬ اگر به کتاب مقدّس ایمان داشته باشیم. اگر به کتاب مقدّس ایمان نداشته باشیم به این هم ایمان نداریم. امّا همه ی ما می دانیم که این حقیقت است.
124. ما در هفتمین دوره ی کلیسا هستیم و در زمانیکه کتاب مقدّس در مورد آن می گوید: " زمانیکه پیام آور هفتمین دوره ی کلیسا شروع به اعلان پیغام خود بنماید٬ اسرار تمام اموری که در طول این دوره ها ممهور شده بود٬ در این زمان آشکار خواهد شد. " ما این را می بینیم٬ یعنی آمدن پسر انسان به میان قوم خود را درست در تأئید پیغام او و به همان صورتی که گفته بود باید باشد. ما این را اکنون در زمان آخر شاهد هستیم.
125. و هفت ساعت٬ هفت ساعت و یک آمدن. او در ساعت اوّل٬ دوّم٬ سوّم٬ چهارم٬ نیامد بلکه در ساعت هفتم. و آن٬ خنوخ بود. هفتمین که نایاب شد. و نوح که نمادی بود از بازماندگان یهود که باید نجات یابند. حال در زمان کتاب مقدّسی از ساعتها صحبت می شود و شب در این زمان٬ مثل روز به ساعتها تقسیم نشده بود.
126. به دقّت گوش کنید٬ چون تعجیل دارم زیرا آنها سالن را نیاز دارند. کتاب مقدّس منقسم یا....
127. در زمان کتاب مقدّسی شب به دقایق تقسیم نشده بود بلکه این تقسیم به ساعت ها بود که در آن سه ساعت وجود داشت. ساعت اوّل از ساعت نه شروع می شد تا ساعت دوازده. ساعت دوّم از دوازده تا سه و ساعت سوّم از ساعت سه تا ساعت شش. حالا ما به سه ساعت سه ساعتی می رسیم یعنی به یک مجموع نه ساعتی که عددی ناقص است. حال بر می گردیم به هفت که باید ربوده شدن در آن رخ دهد٬ گمان می کنم بین ساعت شش و هفت.... یا مابین ساعت شش و نه صبح " چون صور خدا باید نواخته شود. "
در آن صبح روشن و آفتابی زمانیکه مردگان در مسیح برخیزند
و جلال قیام او منقسم شود
زمانیکه برگزیدگان او در منزل خود در آنسوی آسمان جمع شوند
و زمانیکه جماعت به آنجا خوانده شود٬ من آنجا خواهم بود
128. در کتاب مقدّس به هیچ عنوان از کلمه ی ربوده شدن استفاده نشده است. ما این کلمه را در آنجا قرار داده ایم. کتاب مقدّس می گوید" برگرفت٬ بر گرفتن " ما این را در دوّم تسالونیکیان ....یا٬ اوّل تسالونیکیان در رابطه با روزی که باید این ربوده شدن رخ دهد می خوانیم. می خواهیم از آیه ی 13 بخوانیم:
" امّا ای برادران نمی خواهیم که شما از حالت خوابیدگان بی خبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند٬ محزون شوید. زیرا اگر باور می کنیم که عیسی مرد و برخاست٬ به همینطور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیده اند با وی خواهد آورد.
زیرا این را به شما از کلام خدا می گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم٬ بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست.
زیرا خود خداوند....
حال به دقّت گوش کنید:
زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح خواهند برخاست. "
129. می خواهم به کار بزرگی که در حال رخ دادن است توجّه کنید. این را از دست ندهید. می بینید؟ حال توجّه کنید. کتاب مقدّس در اینجا٬ در اوّل تسالونیکیان از سه چیز صحبت می کند. از آیه ی سیزدهم تا آیه ی شانزدهم و قبل از اینکه خود خداوند ظاهر شود باید سه چیز اتّفاق بیفتد. حال سریع آن را بررسی می کنیم. اوّلین چیزی که باید رخ دهد..... توجّه کنید:
یک آواز٬ یک صدا٬ یک صور. حال آیه را با هم بخوانیم:
" زیرا خود خداوند « آیه ی 16 » با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و.... و با صور خدا...."
130. سه چیز رخ می دهد. یک صدا.... یک آواز٬ یک صدا٬ یک صور باید قبل از ظهور عیسی رخ دهد. حال یک صدا.... هر سه کار را عیسی در حالیکه – در حالیکه نازل می شود انجام می دهد. یک صدا٬ صدا چیست؟ پیغامی که ابتدا پیش می رود٬ نان زنده ی حیات که عروس را به ثمر می آورد.
131. خدا برای انجام امور راهی دارد و هرگز روش خود را تغییر نمی دهد. او هرگز... او خدای تغییر ناپذیر است. او در عاموس 3 : 7 گفته است: " هیچ کاری را بر روی زمین نمی کند٬ مگر آنکه ابتدا سرّ آن را به بندگان خویش انبیا مکشوف سازد و دقیقاً به همان صورتی که وعده داده است آن را انجام خواهد داد.
132. حال٬ ما دوره های کلیسا را طی کرده ایم. امّا بر طبق ملاکی باب 4 به ما وعده داده شده است که در ایّام آخر باید یک بازگشت مجدد باشد٬ یک نبی بر روی زمین. به طبیعت او و چیزی که باید باشد توجّه کنید.
خدا از آن روح پنج بار استفاده می کند. یکبار در ایلیّا٬ یک بار در الیشع٬ در یوحنّای تعمید دهنده٬ برای دعوت به خروج کلیسا و برای بازماندگان یهودی. پنج بار. فیض « grace » عیسی « Jesus » ایمان « faith » و این عدد فیض است. می بینید؟ بسیار خوب.
133. حال به خاطر داشته باشید که این پیغام وعده داده شده است و زمانیکه این اسرار توسط گروهی از واعظین به شده باشد یک نبی مستقیماً از جانب خدا آن را آشکار خواهد نمود و این دقیقاً آن چیزی است که انجام آن را وعده داده است. می بینید؟
134. حال٬ بخاطر داشته باشید که این انبیا هستند که کلام خدا بر آنها نازل می شود و نه الهیدانان. نبی٬ او منعکس کننده ی کلام خداست. او خود قادر به گفتن چیزی نیست؛ او نمی تواند افکار خود را بگوید. او تنها می تواند چیزی را بگوید که خدا مکشوف نموده باشد. حتّی زمانیکه بلعام تلاش کرد که تمام حقوق خود را بعنوان یک نبی بفروشد گفت: " یک نبی چطور می تواند چیزی جز آنچه که خداوند در دهان او گذاشته است بگوید؟ " این کاری است که خدا انجام می دهد و شما قادر به انجام کار دیگری نیستید. شما اینگونه به دنیا آمده اید.
135. آیا زمانیکه مشغول دیدن هستید می توانید بگویید که " نمی توانم چشمانم را باز کنم؟ " نمی توانید. شما نمی توانید – شما نمی توانید سگ باشید در حالیکه انسان هستید. می بینید؟ شما به این صورت ساخته شد اید.
خدا نیز در تمامی اعصار گذشته٬ در دوران اشعیاء و ارمیا و ایلیّا همیشه چنین کرده است. زمانیکه این گروه واعظین همه چیز را مغشوش نموده اند٬ خدا یک نبی را می فرستد و او را از هیچ بلند می کند. این نبی به هیچ یک از موقعیّت های آنان وابستگی نداشته و تنها کلام او را بازگو می کند. و همیشه این طریقی است که شما می توانید به او بگویید. او گفته است: " اگر در بین شما روحانی یا نبی باشد..."
136. حال٬ انبیا. در کلیسا چیزی به نام عطای نبوّت وجود دارد؛ امّا یک نبی از جانب خدا برای آن زمان از پیش مقدّر و تعیین شده است. می بینید؟ بله! آقا. حال اگر نبوّتی شود باید دو یا سه نفر قضاوت کنند که این نبوّت درست است یا نه٬ قبل از آنکه کلیسا آن را دریافت کند..
137. امّا هیچ کس در برابر یک نبی نمی ایستد٬ زیرا او کلام مطلق خداست. او کلام خدا برای آن روز است. شما انعکاس خدا را دیده اید. حال٬ خدا به ما وعده داده است تا در ایّام آخر یک نبی را بفرستد تا عروس را از تنها راه ممکن از این آشفتگی خارج نماید.
138. این هرگز شدنی نیست؛ کلیسا نمی تواند پذیرای مسیح باشد. ما٬ پنطیکاستی ها نمی توانیم در شرایط فعلی حامل پیغام باشیم. یعنی در شرایطی که امروز کلیسا در آن قرار دارد. چگونه می توانیم در شرایطی که کلیسا امروز در آن قرار دارد و از نظر کلیسایی هر یک بر ضدّ دیگری هستند حامل زمان آخر باشیم؟ این یک آشفتگی است و در فرقه ها از بین رفته است. و هر بار... از تاریخ دانان می خواهم که اختلاف را بگویید. هر بار که پیغامی به حرکت در آمده است و آن را سازماندهی کرده اند٬ در همانجا از بین رفته است٬ در همانجا مرده است. پنطیکاست هم همان کاری را کرده است که سایر فرقه ها انجام داده اند.
139. شما٬ جماعت ربّانی ها٬ زمانیکه نیاکان و اجداد شما از تشکیلات خود٬ در زمان شورای عمومی قدیم خارج شدند٬ فریاد برآوردند و خدا را ستایش نمودند و بر خلاف آن چیزها صحبت نمودند. حال شما مثل " سگی که به قی خود باز می گردد و خنزیری که به لجن بر می گردد " همان کارهایی را می کنید که آنها می کردند. حال برای اینکه با خودتان هم ارتباط داشته باشید نیاز به کارت عضویت دارید.
140. شما یگانه انگاران٬ خدا به همان شکل به شما یک پیغام داد و در عوض اینکه فروتن بمانید و پیش بروید٬ خواستید که جماعت خود را سازماندهی کنید و همه ی شما در چه جایگاهی هستید؟ همه ی شما در یک سطل هستید.
روح خدا حرکت می کند. " من که خدا هستم این را کاشته ام٬ روز و شب آن را آبیاری می کنم...." این امور از جانب او مقدّر گشته و باید به انجام برسد.
141. زمانیکه او از آسمان نزول می کند٬ اوّلین چیزی که می اید یک صدا است. این صدا چیست؟ این صدا یک پیغام به جهت جمع کردن قوم است. ابتدا یک پیغام می آید. حال زمان مشعلدان است. " برخیزید و مشعلهایتان را اصلاح کنید. " این در چه ساعتی بود. ساعت هفتم٬ نه ساعت ششم بلکه ساعت هفتم٬ " اینک داماد می آید٬ برخیزید و مشعلهایتان را اصلاح کنید " و باکره ها این کار را کردند و بعضی از آنها دریافتند که هیچ روغنی در چراغ خود ندارند. می بینید؟ امّا این زمان مشعلهاست.
الآن زمان ملاکی باب 4 است. آنچه که او....... در لوقا باب 17 است. این – این در.... تمام نبوّتهایی که مربوط به این زمان می شود٬ آنها را در اینجا می بینیم.
142. خواهر و برادر عزیر٬ وقوع این امور را می بینید. موقعی که خدا می داند که احتمال دارد همین الآن بر روی این جایگاه بمیرم. شما باید تنها.....این٬ این بسیار شگرف است٬ زمانیکه خداوند را می بینید که از آسمان می آید و در برابر انسان می ایستد و خود را نمایان می سازد و این حقیقت است. می بینید؟ ما اینجا هستیم.
143. سیستم فرقه ای مرده است و از بین رفته است. دیگر هرگز پیشرفت نخواهد کرد و سوزانده خواهد شد. این کاری است که شما در مزارع با کاه می کنید. از آن بگریزید. مسیح را در بر بگیرید. نگوئید که " من به کلیسای متدیست تعلّق دارم٬ من متعلّق به باپتیست هستم یا پنطیکاستی هستم٬ بلکه مسیح را در بر بگیرید. "
اگر شما در مسیح هستید٬ چیزی به جز آنچه که شما ایمان دارید مکتوب نیست. من اهمیّتی نمی دهم که دیگران چه می گویند. خدا آن را آشکار می نماید. زمانیکه او روح را بر کلام می ریزد چه می شود؟ زنده گشته و ثمره ی از نوع خود را می آورد.
144. شما می گویید " من تعمید روح القدس را یافته ام " این بدین معنا نیست که شما نجات یافته اید...
145. اینجا را نگاه کنید. شما یک وجود سه گانه هستید. بله٬ درون این شخص کوچک٬ جان٬ بعد روح و بعد جسم است. شما برای برقراری ارتباط با خانه ی زمینی خود در این بدن پنج احساس را دارید. آنها با بقیّه ی آن ارتباطی ندارند. شما پنج احساس روح را یافته اید. در اینجا: محبّت و باطن و... امّا در اینجا جایی است که شما زندگی می کنید.
146. آیا عیسی نگفت: " باران بر عادلان و ظالمان می بارد؟ " [ جمعیّت می گوید " آمین " ] یک کرکاس را اینجا بگذارید و یک گندم را هم آن بیرون بگذارید و هر دو را آبیاری کنید و آنها را کود بدهید و... آیا هر دوی آنها با این آب رشد نمی کنند؟ [ آمین ] خوب این چیست؟ یکی از آنها کرکاس را ثمر می دهد٬ چون ذات او کرکاس است و مثل گندم قد برافراشته و...
147. آیا کتاب مقدّس نمی گوید که: " در ایّام آخر مسیحان دروغین برخواهند خاست؟ " [ جمعیّت می گوید " آمین " ] نه " عیسی دروغین " بلکه " مسیحان دروغین " مسح شدگان٬ مسح شدگان دروغین کلام؛ مسح شدگان فرقه ای و نه مسح شدگان کلام.
زیرا کلام بر طبق خویش ثمر می دهد. هیچ چیز دیگری را نمی خواهم. کلام میوه ی از نوع خود را ثمر می آورد.
" و مسیحان کذبه خواهند آمد " شما نوار موعظه ی من را در مورد این موضوع دارید و آن.....
اگر شما به یکی از آنها بگویید: " اوه٬ تو٬ آیا تو عیسی هستی؟ "
می گوید: " اوه٬ مسلماً نه. " آنها نمی توانند متحمّل این شوند.
148. امّا زمانیکه نوبت به " اوه٬ جلال٬ من مسح را دریافت کردم " می رسد٬ این یک مسح ناب است. بخاطر داشته باشید که قیافا نیز این مسح را داشت و نبوّت نمود٬ بلعام هم همینطور٬ او نیز نبوّت نمود.
امّا این هیچ ارتباطی با این درون ندارد. مگر اینکه بذر خدا بوده باشد٬ بذر او که از ابتدا بود٬ از پیش مقدّر شده. اهمیّتی نمی دهم که شما چگونه فریاد می زنید و به زبانها صحبت می کنید و یا.... این هیچ ارتباطی ندارد.
بت پرستان زیادی را دیده ام که بر می خیزند و به زبانها صحبت می کنند و خون جمجمه ی انسان را می نوشند و شیطان را می خوانند. می بینید؟ .... هیچ یک از آنها. فراموش نکنید. این قلب شما در آن کلام است و آن کلام٬ مسیح است. آن را بیاورید و ببینید که خود را می شناساند٬ همانگونه که هر بذر دیگری را شکوفا می کند و آن را در دوره ای که در آن زیست می کند اعلام می نماید.
149. لوتر نمی توانست ثمری جز یک شاخه و ترکه داشته باشد. مابقی هم می توانستند سایر چیزها را ثمر دهند. امّا ما اینک در دوره ی گندم هستیم.
یک لوتری حقیقی باید لوتر را ثمر می داد و یک پنطیکاستی هم باید یک پنطیکاست را به بار می آورد. فقط همین. امّا ما آن دوره را پشت سر گذاشته و در حال حرکت هستیم.
150. می دانید که کلیسای کاتولیک آغازی پنطیکاستی داشت؟ و اگر کلیسای پنطیکاستی می توانست دوهزار سال دوام بیاورد از آن چیزی که الآن کاتولیک ها هستند بدتر می شد. این را به خواهران و برادرانی می گویم که دوستشان دارم و خدا این را می داند. امّا یادتان باشد٬ دوستان٬ باید در روز داوری شما را ملاقات کنم و آن زمان خیلی دور نخواهد بود. پس باید آنچه را که حقیقت است بگویم.
151. زمانیکه با شما پیش می رفتم و برای بیماران دعا می کردم خوب بود. امّا هنگامیکه با یک پیغام می آیم٬ اگر هر پیغامی پیش می رود٬ این یک پیغام حقیقی است.....
اگر این یک معجزه ی ناب و حقیقی از خداوند باشد و همچنان به آن تشکیلات فرقه ای چسبیده باشد٬ می دانید که از خدا نیست. زیرا این هم اکنون اعلان شده است.
عیسی پیش رفت و بیماران را شفا داد٬ برای اینکه توجّه آنها را جلب کند. مردم٬ سپس پیغام. درست است.
این باید دارای چیزی باشد که خدا قصد معرفی آن را دارد. او فقط... شفای الهی٬ معجزه های او به همین صورت٬ برای جلب توجّه و نظر مردم. مرکز قلب آن٬ پیغام است. این چیزی است که هست و از اینجا می آید. او در حال تلاش برای بدست آوردن توجّه مردم است٬ سپس آنها می نشینند و به او گوش می دهند٬ می بینید٬ زیرا در آنجا کسانی هستند که برای حیات مقدّر شده اند.
بعضی از دانه ها و بذر ها بر زمین افتاده و پرندگان آنها را ربودند و مابقی میان خارها افتادند و بعضی در زمین مهیّا و آماده افتادند و میوه آوردند.
152. این اوّلین کار است٬ صدا کردن. اوّلین چیز یک صور است و یک..... یا یک صدا. یک آواز٬ و بعد یک صدا و سپس یک صور.
صدا: یک پیام آور که مردم را آماده می سازد.
دوّمین صدا برای قیام کردن است: همان صدا٬ صدای بلندی که در یوحنّا 11 : 38 – 44 ایلعازر را از قبر فراخواند.
جمع آوری عروس و سپس قیام از مرگ٬ می بینید٬ تا با آن بالا برده شویم. حال ببینید٬ سه چیز رخ می دهد. بعدی چیست؟ یک صور بود. یک صدا.... یک آواز ؛ یک صدا؛ یک صور.
153. سوّمین چیز یک صور است که همیشه در بزم صورها٬ مردم را به بزم فرا می خواند. و این شام عروس خواهد بود٬ شام برّه با عروس در آسمان. می بینید؟
154. اوّلین چیزی که آشکار می شود پیغام اوست که عروس را گرد هم فرا می خواند٬ اتّفاق بعدی قیام کردن خوابیدگان عروس است٬ کسانیکه در دوره های قبلی مرده اند٬ آنها با هم جمع می شوند و صور٬ بزم در آسمان. این چیزی است که رخ می دهد دوستان.
155. ما اینجا هستیم٬ حال آماده باشیم. تنها چیز٬ کلیسایی که خارج می شود٬ باید در برابر آفتاب بماند تا کامل شود.
بعد از مدّتی خرمنکوب عظیم خواهد آمد٬ کاه سوزانده خواهد شد و به دنبال آن دانه های گندم در انبار جمع آوری خواهند شد. می بینید؟
156. شما کور نیستید٬ شما – شما مردم معقولی هستید.
اگر اینجا ایستاده ام٬ آیا اینها را از روی غرض می گویم؟ این را می گویم چون حیات است٬ چون برای گفتن آن در برابر خدا مسئول هستم. این پیغام را باید بگویم. در تمام مدّت٬ می دانید٬ در همه ی ادوار٬ و شفاها و.... تنها برای جلب توجّه قوم بود تا بدانند که پیغامی در حال آمدن است و حال اینجاست. هفت مهر باز شده است٬ آن اسرار٬ و نشان دادن آن اموری که چه باید رخ دهد. من این را نمی دانستم.
157. امّا کسی در اینجا ایستاده است که درست در کنار من ایستاده بود. هنگامیکه شما موعظه ی من را شنیدید که " آقا٬ ساعت چند است؟ " را موعظه می کردم. آن روز صبح دقیقاً همانجایی که گفته بودم٬ هفت فرشته از آسمان آنجا ایستاده بودند و همانطور که بالا می رفتند٬ یک گردباد آنها را بالا می برد٬ همانطور که بالا می رفتند ما ایستاده و آنها را تماشا می کردیم٬ علم تصویر آن را ثبت کرده است٬ تمام کشور تا مکزیکو این تصویر را ثبت کرده اند.
158. یک روز هنگامیکه شروع به موعظه ی هفت دوره ی کلیسا نمودم٬ جک مور Jack Moore الهیدان بزرگ را خطاب کرده گفتم: " جک٬ این شخصی که اینجا ایستاده است کیست؟ یک نفر به شباهت پسر انسان اینجا ایستاده است که موهایش چون پشم سفید است " گفتم: " او یک مرد جوان بود٬ چطور می توانست موهایی به سفیدی پشم داشته باشد؟ "
159. او گفت: " برادر برانهام٬ این بدن جلال یافته ی او بود "
امّا هنگامیکه به اطاق رفتم و شروع کردم به دعا کردن٬ اجازه داد تا بدانم که آن چه بود. می بینید؟
160. من همیشه موعظه کرده ام که او فقط یک انسان نبود٬ خدا بود. او خدا بود که در جسم آشکار شده بود. خدا٬ خواص محبّت خدا٬ خواص بزرگی که به پائین آمد٬ اینجا بر زمین آشکار شد. عیسی٬ محبّت خدا بود که یک بدن را ساخت که خود یهوه در آن زندگی می کرد. او جسماً تمامی پری الوهیت بود. آنچه که خدا بود٬ او از طریق جسم نمایان کرد. آن جسم باید می مرد تا او بتواند عروس را به خون خود بشوید.
161. توجّه کنید٬ عروس نه تنها شسته و بخشیده شد٬ بلکه عادل شد. می بینید؟ آیا تابحال تلاش کرده اید که معنی کلمه ی justify را ببینید؟
بطور مثال٬ برادر گرین می شنود که من مشروب می نوشیده ام و یا کار ناشایستی انجام می دادم٬ بعد متوجّه می شود که من این کار را نکرده ام سپس می آید و می گوید: " برادر برانهام٬ شما را می بخشم "
162. " من را می بخشی؟ من که کاری نکردم٬ چه چیزی را می بخشی؟ " می بینید؟ امّا اگر خطاکار باشم پس می توانم بخشیده شوم٬ امّا همچنان عادل نیستم٬ چون مرتکب خطا شده ام.
امّا معنی کلمه ی عدالت " گویی هرگز مرتکب خطا نشده ای " می باشد. و خون عیسی مسیح ما را از گناه پاک می کند و آن را در کتاب فراموشی خدا قرار می دهد. او تنها کسی است که می تواند این کار را بکند.
163. ما می توانیم – ما می توانیم ببخشیم ولی فراموش نمی کنیم. من می توانم شما را ببخشم امّا همیشه به یاد می آورم که شما این کار شیطانی را انجام داده اید. پس شما عادل نشده اید٬ بخشیده شده اید.
امّا در نظر خدا٬ عروس عادل شمرده شده است او هرگز از ابتدا مرتکب خطا نشده است. آمین. ایستاده و با پسر عفیف خدا ازدواج می کند٬ هرگز از ابتدا گناه نکرده است. چرا؟ او از پیش مقدّر شده بود و زمانیکه حقیقت را شنید و با آن پیش رفت٬ خون عیسی او را تطهیر نمود و او آنجا می ایستد٬ یک عروس عفیفه٬ می بینید؟ گناهی بر او نیست. اصلاًً
164. بنابراین٬ پیغام٬ عروس را دور هم جمع می کند٬ می بینید٬ آواز و صور...
همان او٬ با یک آواز بلند٬ آن آواز را سر داد و ایلعازر برخواست. او با صدای بلند ندا در داد: " ایلعازر بیرون بیا " می بینید؟ و صدا٬ بیدار می کند – عروس خوابیده و مردگان خوابیده را بیدار می کند.
165. و صور٬ " با آواز صور " و٬ زمانیکه به صدا درآید٬ ندا می کند. همیشه٬ یک صور اسرائیل را به بزم فرا می خواند. می بینید؟ که یک بزم پنطیکاستی بود٬ بزم عظیم در آسمان٬ و بزم کرنّاها. و حال٬ یک صور که یک فراخوان است " به بزم بیایید " و این – این شام برّه در آسمان است.
حال تماشا کنید. باهم جمع شدن٬ و عروس٬ بزم کرنّاها٬ شام عروسی. ما نمونه های این را دیده ایم. حال چند لحظه قبل از اتمام وقت نگاه کنید. توجّه کنید٬ ما نمونه های این را دیده ایم.
166. حال اگر می خواهید در کتاب مقدّس این را دنبال کنید٬ انجیل متّی 18 : 16 می گوید " از زبان دو یا سه شاهد هر سخنی ثابت شود. " و.... اوّل یوحنّا 5 : 7 و... را ببینید. همیشه یک شهادت هست. درست است؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] این تصدیق چیزی است که درست است. سه شاهد. " از زبان دو یا سه شاهد هر سخنی ثابت شود. "
167. حال توجّه کنید. ما سه شاهد داشته ایم. ما در عهد عتیق سه ربوده شدن را داشته ایم. این را می دانستید؟ به عنوان یک شهادت. حال ببینید٬ یکی از آنها خنوخ بود٬ دیگری ایلیا بود و دیگری هم عیسی بود.
عیسی سنگ زاویه بود و او شهادت داد٬ می بینید؟ او سنگ زاویه بین عهد عتیق و عهد جدید بود٬ زیرا او باید ابتدا می مرد و سپس ربوده می شد. او مرد٬ زنده شد و در بین ما زندگی کرد و بعد به بالا ربوده شد. زیرا او سنگ زاویه ای بود که دو عهد را به هم وصل می کرد. بعد از قیام و ربوده شدنش.... بعد از اینکه این کار را کرد٬ عهد عتیق را به اثبات رسانید. همه ی ما می دانیم که خنوخ نایاب شد. ما می دانیم که ایلیا در یک گردباد به بالا برده شد. درست است٬ در یک ارابه ی آتش. و عیسی مرد٬ دفن شد٬ قیام کرد و بر روی زمین زندگی کرد٬ و بعد ربوده شد٬ سنگ زاویه. سه شهادت وجود دارد. درست است؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ]
168. حال٬ یکبار ربوده شدن انجام شده است. این را می دانید؟ بیایید خیلی سریع این را باهم بخوانیم. متّی باب 27 را باز کنید. متّی باب 27 آیه ی 45 . این آیات را با هم بخوانیم تا ببینیم که چه می گوید. متّی باب 27 آیه ی 45 ٬ این آیات می تواند به ما کمک کند.
فکر کنم اینجا هم آن را یادداشت کرده ام. با هم بخوانیم:
" و از ساعت ششم تا ساعت نهم٬ تاریکی تمام زمین را فرو گرفت. و نزدیک ساعت نهم٬ عیسی به آواز بلند صدا کرده گفت: ایلی ایلی لمّا سبقتنی٬ یعنی... الهی مرا چرا ترک کردی. امّا بعضی از حاضرین چون این را شنیدند... گفتند که او الیاس را می خواند.
در ساعت یکی از آن میان دویده٬ اسفنجی را گرفت و آن را پر از سرکه کرده٬ بر سر نی گذارد و نزد او داشت تا بنوشد.
و دیگران گفتند.... " بگذار تا ببینیم که آیا الیاس می آید او را برهاند؟ "
عیسی باز.... به آواز بلند صیحه زد " آواز بلند "٬ آواز بلند٬ مشاهده کنید.
زمانیکه عیسی در حال مرگ بود٬ با یک آواز بلند٬ روح را تسلیم کرد.
که ناگاه پرده هیکل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل و سنگها شکافته گردید.
و قبرها گشاده شد و بسیاری از بدنهای مقدّسین که آرمیده بودند برخاستند.
و بعد از برخاستن وی٬ از قبور برآمده٬ به شهر مقدّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.
169. یک ربوده شدن انجام شده است.
در عهد عتیق این عمل سه بار انجام شده است و برای آنانی که کلام خدا بر آنها می آمد رخ داده است. می بینید؟ کلام خدا بر خنوخ نازل می شد٬ کلام خدا بر ایلیا نازل می شد. او یک نبی بود. می بینید؟ و عیسی کلمه ی خدا بود. می بینید؟
170. حال به عهد عتیق و مقدّسان آنها در عهد عتیق زمانیکه این ربوده شدن رخ داد نگاه کنید. به آیه 50 توجّه کنید. صدای فریاد او باعث شد تا مقدّسین عهد عتیق برخیزند٬ درست مثل همان صدایی که باعث شد عیسی...باعث شد ایلعارز برخیزد. می بینید؟ آن بانگ٬ برخیزانید.
و دوّمین مرتبه ی آن در باب 4 دوّم تسالونیکیان محقّق شده است. بیایید آن را بخوانیم. همین چند دقیقه ی پیش آن را خوانده بودیم:
" ... امّا ای برادران نمی خواهیم شما از حالت خوابیدگان... از حالت خوابیدگان بی خبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند٬ محزون شوید. "
این در دوّم تسالونیکیان باب 4 آیه ی 18 است. این دوّمین ربوده شدن خواهد بود. دوّمین ربوده شدن که عروس را خواهد برد.
171. مقدّسین عهد عتیق در حضور او به فردوس وارد شدند٬ مقدّسین عهد عتیق زمانیکه او فریاد برآورد و روح را تسلیم نمود برخاستند٬ چرا؟ بخاطر قربانی٬ بخاطر استمالت گناهانشان٬ که آنها انتظارش را می کشیدند و ایمان داشتند که آن برّه ی بی عیب می آید. آنها قربانی را٬ برّه را تقدیم نمودند. و زمانیکه او مرد و روح را تسلیم نمود٬ با یک آواز بلند فریاد برآورد٬ و مقدّسان عهد عتیق برخاستند.
به آواز و بانگ در آنجا دقّت کنید٬ همان چیزی که در آمدن او رخ خواهد داد. می بینید؟ " روح را تسلیم نمود " و زمانیکه این کار را کرد قربانی کامل شد و فردوس خالی گردید. مقدّسین عهد عتیق دوباره برخاستند٬ بر روی زمین راه رفتند و همراه با او٬ در ربوده شدنش به ملکوت وارد شدند.
172. داود می گوید: " ای دروازه ها سرهای خود را برافرازید! ای درهای ابدی برافراشته شوید... " " ... او اسیری را به اسیری برد و بخششها به مردم داد. " و مقدّسین عهد عتیق به همراه او وارد ملکوت شدند.
173. آنها گفتند: " این پادشاه جلال کیست؟ "
174. " یهوه صبایوت٬ پادشاه جلال اوست " یهوه صبایوت٬ آنها قدم زنان وارد می شوند. " عیسی اسیری را به اسیری برد " و او با مقدّسین عهد عتیق وارد می شود. و به دروازه های تازه وارد شد و گفت: " ای دروازه ها سرهای خود را برافرازید! ای درهای ابدی برافراشته شوید تا پادشاه جلال داخل شود.
صدا از داخل می آمد که می گفت: " این پادشاه جلال کیست؟ "
175. " خداوند که در جنگ جبار است " " و عیسی غالب آمده٬ اسیری را به اسیری برد " برای آنهایی که به او ایمان داشتند و کلام بر آنها می آمد. مقدّسین عهد عتیق در آنجا خفته و در انتظار بودند. " او اسیری را به اسیری برد و به بالا صعود نمود." مقدّسین عهد عتیق را برگرفت و با آنها داخل شد. هم اکنون یک ربوده شدن اتّفاق افتاده است.
176. دوّمین ربوده شدنی که رخ می دهد مربوط است به کلیسا « دوّم تسالونیکیان » عروس قیام کرده تا آماده ی ربوده شدن به جلال شود. " ما که زنده و باقی باشیم " این بدنهایی است که بر روی زمین هستند. " بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست. زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست " می بینید؟ " آنگاه ما که زنده و باقی باشیم٬ با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد. "
177. یک روز در کنار خیابان ایستاده بودم و داشتم – ایستاده بودم.... ایستاده بودم کنار خیابان و داشتم رژه نظامی یادبود صلح که در سوی دیگر خیابان در حرکت بود را تماشا می کردم. با پسر کوچکم ژوزف آنجا ایستاده بودم. ابتدا تانکهای کوچک و قدیمی جنگ جهانی اوّل قرار داشتند٬ بعد از آنها تانکهای عظیم شرمان که مربوط به جنگ اخیر بود و توپهای عظیم الجثه با لبه های انفجاری...
بعد از آنها سربازان و مادران ستاره طلائی « کسانیکه فرزندانشان را در جنگ از دست داده بودند. » و بعد از آن یک شناور که یک تابوت بر روی آن قرار داشت و متعلّق به یک « سرباز گمنام » بود و یک سرباز به حالت احترام بالای تابوت ایستاده بود. یک تفنگدار دریایی و یک ملوان هم در دو طرف تابوت بودند. در سمتی دیگر یک مادر نشسته بود که پسر خود را در جنگ از دست داده بود. یک همسر جوان در حالیکه سرش را روی یک میز قرار داده بود و گریه می کرد و یک پسر بچه که اشک صورتش را پوشانده بود. او پدر خود را از دست داده بود.
با خودم فکر کردم: " چه غم انگیز! اینجا ایستاده ام و به این سربازان پیر و کسانیکه از دست رفته اند نگاه می کنم؛ آنها رژه می روند٬ بعضی از آنها پیر و لنگ شده اند٬ یونیفرم بر تن دارند امّا آنها را با افتخار نمایش می دهند٬ زیرا اینان آمریکایی بودند. "
با خود گفتم: " خدای من "
178. یک روز از آسمان صدای شیپور خواهد آمد٬ " مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست. مقدّسین عهد عتیق که در آن فراسو در انتظار هستند با صدای شیپور از آنجا بیرون آمده و به رستاخیز وارد می شوند و ما همراه آنها به آسمان وارد می شویم در حالیکه او این بدنهای فانی را تبدیل کرده و به شباهت بدن جلال یافته ی او در آمده ایم. چه رژه ای به سمت آسمان خواهد بود٬ وقتی در یکی از همین روزها آغاز شود٬ در آن هنگام ربوده شدن که نزدیک است. اوه٬ با افتخار خون عیسی مسیح را بر سینه های خود به نمایش می گذارند٬ پیغام خدا برای ساعتی که آنها در آن زیست می کردند. این ساعتی است که ما در انتظار آن هستیم برادر.
179. حال و در پایان نگاه کنید. رستاخیز٬ ... اوّلین رستاخیز انجام شده است. دوّمین رستاخیز بسیار نزدیک است و بزودی رخ خواهد داد.
180. سوّمین رستاخیز مربوط به دو شاهد مکاشفه باب 11 و 12 است که آنها کسانی هستند که با روح مسیح باز می گردند تا بر یهودیان شهادت دهند٬ مانند یوسف که بر برادران خود شهادت داد.
به خاطر داشته باشید که بدنهای آنها سه روز و نیم در شارع عام شهر عظیم..... ماند و سپس روح حیات به ایشان آمده و ربوده شده و به آسمان صعود نمودند. "
در عهد جدید سه ربوده شدن وجود دارد.
و در عهد عتیق سه ربوده شدن که همه ی آنها انجام شده است.
181. حال٬ ما آماده و در انتظار این ربوده شدن ها هستیم٬ ربوده شدن مقدّسین. این گفته شده و بدینسان خواهد بود. زمانیکه خدا چیزی را بگوید " آسمان و زمین زایل خواهد شد امّا آن کلام باقی خواهد بود. "
182. در باب 1 کتاب پیدایش و زمانیکه خدا گفت " روشنایی بشود " شاید قبل از آن صدها سال روشنایی وجود نداشت. او گفت درخت نخل بشود٬ درخت بلوط بشود٬ صحرایی باشد٬ کوهی باشد و.... " او گفت٬ و زمانیکه این کلام از دهان او خارج شد٬ باید آشکار شود٬ باید چنین باشد.
183. سپس٬ یک روز او قوم خود را به خروج فرا خواند. او با یک مرد به نام موسی تکلّم نمود٬ از طریق یک ستون آتش٬ یک نور٬ آتش مقدّس. و موسی.... قوم نمی توانستند به موسی ایمان بیاورند٬ پس گفت: " آنها را به سمت این کوه بیاور "
184. آن روز صبح٬ کوه پر از آتش و رعد و برق و.... بود. و قوم به موسی گفت: " تو به ما سخن بگو و خواهیم شنید٬ امّا خدا به ما گوید٬ مبادا بمیریم "
185. خدا گفت: " دیگر به اینطور با آنها سخن نخواهم گفت٬ بلکه برای آنها نبی برخواهم خیزانید و از طریق او سخن خواهم گفت٬ و هرچه گوید واقع خواهد شد. پس او را بشنوید زیرا من – زیرا من با او هستم. " او این را گفته است٬ او گفته است که این واقع خواهد شد.
186. به این نبی٬ به اشعیاء نگاه کنید. یک مرد٬ یک مرد باهوش٬ تعلیم یافته٬ تعلیم یافته توسط پادشاه. زیرا او با عزّا زندگی می کرد. پادشاه که مردی بزرگ بود. او سعی کرد تا جای یک کاهن را بگیرد٬ به قدس وارد شد و جذام او را زده و مبتلا نمود.
و این چیزی است که من به انجمن تاجران گفته ام. هرگز سعی نکنید تا جای یک واعظ را بگیرید. نه٬ آقا. در همانجایی که هستید بمانید. می بینید؟ شما کاری را انجام دهید که خدا شما را بر آن قرار داده است. اگر انگشت هستید٬ نمی توانید گوش باشید. اگر گوش هستید نمی توانید بینی باشید٬ یا چشم باشید. در جایگاه خودتان باقی بمانید.
187. شما پیغام " تلاش برای خدمات به خدا " که در روزی دیگر موعظه نمودم را به خاطر دارید که در مورد داود٬ پادشاه مسح شده بود.تمام مردم فریاد بر آوردی و می گفتند " درست است " امّا او هرگز با نبی خدا مشورت نکرده بود. و یک مرد٬ مُرد و همه چیز ....٬ سعی نکنید که به خدا لطف کنید. صبر کنید تا زمانیکه نوبت خدا برسد. بگذارید به روش خود آن را انجام دهد. " من این کار بزرگ را شروع خواهم نمود٬ من چنین و چنان خواهم کرد " برادر٬ مراقب باش.
188. داود بهتر از هر کس دیگری این را می دانست. در آن ایّام، ناتان نبی در آن وادی بود و هرگز مورد مشورت قرار نگرفت. می بینید؟ مشورت او با سرداران صده ها و هزاره ها بود. قوم فریاد برآوردند و در حضور خدا رقصیدند٬ بجای اینکه..... آنها تمام اعمال مذهبی را داشتند٬ امّا این در ارتباط و مسیر کلام خدا نبود و شکست خورد.
هر چیز دیگری هم که در ارتباط با کلام خدا نباشد٬ شکست خواهد خورد. این تنها کلام خداست که تا ابد باقی است. " آسمان و زمین زائل خواهد شد٬ امّا کلام من تا به ابد باقی است. "
189. به اشعیاء توجّه کنید٬ آن جوان هوشمندی که آنجا ایستاده بود٬ ناگهان روح بر او قرار گرفت. او نمی توانست چیز متفاوتی بگوید. او یک نبی بود. او گفت: " اینک باکره حامله شده..... " " زیرا که برای ما ولدی زائیده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و نام او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد. ترقّی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آن را به انصاف و عدالت از الآن تا ابدالآباد ثابت و استوار نماید. " این مرد چگونه می توانست بگوید که باکره حامله خواهد شد؟ همه به دنبال آن بودند. زیرا این " قول خداوند این است " بود. این باید انجام می شد٬ زیرا کلام خدا بود. همانگونه که در پیدایش بود٬ زمانیکه او آن بذرها را در دریا قرار داد٬ جائیکه " تهی و بایر بود " می بینید؟ این باید واقع می شد. و یک روز٬ هشتصد سال بعد٬ رحم یک باکره بذر خدا را دریافت کرد. او یک پسر را به دنیا آورد.
190. همان پسر یک روز آنجا ایستاده بود و گفت: " ایلعازر بیرون بیا " و مردی که از مرگش چهار روز می گذشت و بدنش پوسیده و متعفّن شده بود بیرون آمد. او پیش آمده و گفت: " از این تعجّب نکنید٬ زیرا ساعتی می آید آمین٬ هنگامیکه همه کسانیکه در قبر هستند صدای پسر خدا را خواهند شنید. "
پس این گفته شده است و به همین صورت نیز باید واقع شود. یک ربوده شدن اتّفاق خواهد افتاد. اوه٬ خدای من.
191. به یاد آخرین پیغامی که در کالیفرنیا دادم افتادم٬ هنگامیکه پیش گویی کردم که " لس آنجلس به اعماق اقیانوس خواهد رفت " و فکر می کردم که دیگر هرگز به آنجا برنخواهم گشت. " قول خداوند این است " این امر واقع خواهد شد. او " لس آنجلس " کارش تمام است. چه ساعتی؟ نمی دانم چه وقت٬ امّا غرق خواهد شد. بلافاصله بعد از آن زمین لرزه رخ خواهد داد و همه جا را به لرزه در می آورد.
192. یادتان می آید٬ خیلی از شما آن روز٬ هنگامیکه آن فرشته پائین آمد٬ همانجا در کنار آن صخره ایستاده بودید٬ و آن نور و آتش از آسمان نازل شد به دور آن صخره٬ جائیکه ما ایستاده بودیم. نور به آن کوه رسید و از آن سمت پائین آمد. او سه بار شیپوری را به سختی نواخت. من گفتم: " بر ساحل غربی داوری انجام خواهد شد. " دو روز بعد از آن٬ آلاسکا تقریباً غرق شد.
193. بخاطر داشته باشید٬ همان خدا گفت که " لس آنجلس فنا شده است " و کارش تمام است. نمی دانم چه وقت. زمانش را نمی دانم و نمی توانم بگویم.
194. من نمی دانستم که این را گفته ام. امّا این برادر در اینجا٬ به گمانم... بله از خانواده ی موزلی Mosely's من را مطّلع کرد. تا زمانیکه به کتاب مقدّس مراجعه نکرده بودم نمی دانستم که این چیست.
و عیسی گفت: " و تو ای کفرناحوم که تا به فلک سر افراشته ای٬ تا به جهنم سرنگون خواهی شد زیرا هرگاه معجزاتی که در تو پدید آمد در سدوم ظاهر می شد٬ هر آینه تا امروز باقی می ماند. " و در حدود صدوپنجاه سال بعد از آن کفرناحوم نیز به آبها فرو رفت تا به امروز.
195. و همان روح خدا که همه ی این امور را گفت٬ و تمام این اعمال را انجام داد در آنجا گفت: " اوه٬ شهر کفرناحوم٬ که خود را به نام فرشتگان می خوانی٬ لس آنجلس٬ که تا به فلک سر افراشته ای٬ ریشه و مسند شیطان٬ خود را برافراشته ای. "
196. واعظین٬ این برای آنها مانند یک قبرستان است. مردان خوب به آنجا می روند و مثل موشها می میرند.
197. " تو که خود را به نام فرشتگان می خوانی٬ اگر معجزاتی که در شما ظاهر گشت در سدوم ظاهر می گشت تا به امروز باقی بود. لیکن زمان تو رسیده است. "
ببینید و تماشا کنید. اگر اینگونه نبود من نبی کاذب هستم. می بینید؟
198. آن شب را به خاطر می آورم٬ قبل از اینکه آن را ببینم٬ نمایش عروس را دیدم. ایستاده بودم و دوشیزه ی زیبایی را می دیدم٬ که به درستی پوشیده بود و به این سمت حرکت می کرد. در رویا یک نفر کنار من ایستاده بود و من می دیدم که می گفتند: " نمایش عروس " او را دیدم که حرکت می کرد. آنها از این سمت آمدند و حرکت کردند.
199. شنیدم که کلیساها از سمت دیگر برخاستند. کلیسای آسیایی آمد٬ اوه٬ از هرزگی صحبت می کنید!کلیسای اروپایی وارد می شود. اوه٬ خدای من. و بعد من صدای راک اند رول شنیدم٬ دوشیزه ی امریکا بود٬ کلیسا٬ و هیچ لباسی بر تن نداشت. ورقهایی مثل کاغذ روزنامه به رنگ خاکستری داشت که آن را جلوی خود نگاه داشته بود و با آهنگ راک اند رول می رقصید. دوشیزه ی آمریکا٬ کلیسا.
200. در حضور او « مسیح » ایستاده بودم. با خود فکر کردم " اوه٬ خداوند٬ بعنوان یک خادم٬ این بهترین کاری است که می توانستیم انجام دهیم؟ اوه٬ اوه. " می دانید که چه احساسی به آدم دست می دهد. بعد با خود گفتم: " خداوندا٬ من را پنهان کن٬ که بتوانم از اینجا فرار کنم. اگر همه ی کاری که ما کرده ایم و می توانستیم ارائه دهیم این باشد چه؟
201. و بعد هنگامیکه آن زنها از کنار من رد می شدند٬ این کارها را انجام می دادند٬ با موهای کوتاه شده و صورتهایی که رنگ آمیزی شده بود٬ و آنها این چنین حرکت می کردند٬ در حالیکه آنها باید باکره های مسیح می بودند. و زمانیکه عروس اینچنین عبور کرد سر خود را برگرداندم و پشت آنها را دیدم که یک رسوایی بود. و آنها اینچنین حرکت می کردند. سر خود را برگرداندم و شروع کردم به گریه کردن.
202. گفتم " نمی توانم آنجا بایستم٬ در حالیکه او آنجا ایستاده است و این چیزی است که من بعنوان یک خادم برای او ثمر آورده ام. " گفتم: " خداوندا٬ نمی توانم این را ببینم٬ بگذار بمیرم٬ بگذار محو شوم. "
203. به محض اینکه این صحنه محو شد٬ هربار یکی از آنها به پیش می آمد٬ آنها به جای معیّنی رفته و بعد به خواب می رفتند. من تنها صدایی را می شنیدم.
سپس چیزی شنیدم شبیه به " سربازان مسیحی به پیش " . نگاه کردم و دیدم که گروهی مقدّس از دختران که بخوبی لباس پوشیده اند و موهای آنها تا پشت آنها بلند است در حال آمدن هستند. پاکیزه و بدون لک به اینصورت در مسیر انجیل گام بر می داشتند. او " زن " کلام بود. گویی هر یک متعلّق به یک قوم بودند و من مسیر حرکت آنها را نگاه می کردم.آنها بجای اینکه روبه پائین حرکت کنند روبه بالا حرکت می کردند.
متوجّه شدم که دو یا سه نفر از آنها تلاش می کنند تا از خط خارج شوند. فریاد زدم " در خط بمانید " و رویا من را ترک کرد. من در وسط اتاق ایستاده و فریاد می زدم " در خط بمانید "
204. عجیب است. آیا می تواند گذشته باشد؟ آیا عروس هم اکنون فرا خوانده شده است؟ آیا این چیزی است که امروز باید با آن روبرو شویم؟
او باید به صورت مسیح در آمده باشد و مسیح کلام است. می بینید؟ این آنجاست٬ درون کلام. می بینید؟ نمی توان به آن چیزی افزود. این نمی تواند زنی باشد که یک دستش شبیه مردان باشد و دست دیگرش مانند سگان پنجه داشته باشد. این باید دقیقاً کلام خدا باشد٬ همانطور که او کلمه است. عروس جزئی از داماد است. زن جزئی از شوهر است٬ زیرا از شوهر گرفته شده است٬ حوّا جزئی از آدم بود٬ از پهلوی او. عروس نیز چنین است. از فرقه گرفته نشده است بلکه از آغوش کلام خدا برای این روز.
205. ربوده شدن
صور خدا به صدا در آمده و مردگان در مسیح برخواهند خاست
و جلال قیام او آشکار شده
هنگامیکه برگزیدگان در خانه ی خود آنسوی آسمان جمع شوند
هنگامیکه طومار از آنجا به بالا فراخوانده شود.
دوستان٬ سعی کنیم که همه ی ما آنجا باشیم. خدا به شما برکت بدهد.
206. این گفته شده است و باید واقع شود و چنین خواهد شد..... [ فضای خالی روی نوار.]
مردم٬ هیچ کس نمی خواهد که بمیرد. هیچ کس نمی خواهد که گمراه شود. بگذارید به شما بگویم. هر کاری که شما بکنید.... اهمیّت نمی دهم که چقدر خوب به کلیسا می روید و یا چقدر به کلیسا وفادار هستید. این خوب است و هیچ کس هم با آن مخالف نیست. باید به کلیسا بروید. این کار را بکنید. به این کار ادامه بدهید٬ تنها سنّت هایتان را کنار بگذارید و به سمت مسیح حرکت کنید. چون صور خدا یکی از همین روزها به صدا در خواهد آمد و شما علامت وحش را دریافت می کنید٬ بدون اینکه بدانید دیگر خیلی دیر شده است. کاملاً درست است.
207. خدا به شما برکت بدهد. متأسّفم که تا این وقت شما را نگاه داشتم. یادتان باشد که من مدّت زیادی جماعت را اینجا نگه داشتم. درست است. هدایایی که برای من آوردید... که من از شما نخواسته بودم برادر. آنها را بردارید و بابت این مدّت اضافه بر وقت معمول به متل پرداخت کنید. چند نکته دیگر هم در اینجا دارم. حدود هشت یا ده صفحه در مورد ربوده شدن مطلب داشتم که به دلیل کمبود وقت نتوانستم آنها را بیان کنم. خدا به شما برکت بدهد.
208. آیا دوستدار خداوند عیسی هستید؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] چند لحظه سرپا بایستیم و در آرامش آنچه را که گفتم به یاد بیاوریم. ما در ساعتهای آخر هستیم.

امّت ها خرد می شوند٬ اسرائیل بیدار می شود
آیاتی که کتاب مقدّس پیشگویی کرد
ایّام امّت ها شمارش شده است
و با چنگک جمع شده است
روز رستگاری من نزدیک است
قلب انسانها از ترس می ایستد
از روح پر شوید٬ شما برّه های پاک و آراسته
بنگرید٬ رستگاری شما نزدیک است
این را می دانید؟
انبیا کاذب دروغ می گویند٬ حقیقت خدا را انکار می نمایند
می دانیم که همه ی اینها حقیقت است. نمی دانیم؟ [ فضای خالی روی نوار ]

دوستش دارم٬ دوستش دارم
چونکه مرا دوست دارد
نجات من را خرید
بر تپّه ی جلجتا

209. چند نفر واقعاً او را دوست دارند؟ دست خود را بلند کنید٬ می خواهم در حالیکه این سرود را دوباره با هم می خوانیم با کسی که نزدیک شماست دست بدهید و بگویید " خدا به تو برکت بدهد مسافر " ما مسافر هستیم. نیستیم؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] مسافر و غریبه

دوستش دارم٬ دوستش دارم
چونکه مرا دوست دارد
نجات من را خرید
بر تپّه ی جلجتا

210. آیا می خواهید ربوده شوید؟ [ جمعیّت می گوید " آمین " ] چند نفر علاقه دارند که ربوده شوند؟ بگویید " خداوندا با تمام قلبم می خواهم که ربوده شوم. "
دست خدای تغییر ناپذیر را بگیر٬ این آهنگ را بلدید؟ این آهنگ را بلدید خواهر؟ دست خدای تغییر ناپذیر را بگیر

دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
امیدت را بر این ابدیّت بنا کن
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
امیدت را بر این ابدیّت بنا کن

 

این را دوست دارید؟

زمانیکه سفر کامل شد
اگر با خدا صادق باشی
نور و زیبایی در خانه ی جلال تو
روح شادمان تو نمایان می شود.
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
امیدت را بر این ابدیّت بنا کن

حال می خواهیم برای چند لحظه سرهای خود را خم کنیم.

به ثروتهای ناچیز این دنیا طمع نکن
که به سرعت فاسد خواهد شد
به دنبال گنج آسمانی باش
که فنا نخواهد شد
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
دست خداوند تغییر ناپذیر را بگیر
امیدت را بر این ابدیّت بنا کن

211. در حالیکه سرهایتان را خم کرده اید٬ این را در نظر داشته باشید و بدانید که روزی سر خود را به سمت خاک که از آن گرفته شده ایم خم خواهیم کرد و به آن بازگشت خواهیم نمود و بدانید که جایی خواهید یافت که باید به خداوند پاسخگو باشید٬ اگر احساس می کنید که اگر امشب این ربوده شدن اتّفاق بیفتد٬ شما برای آن آماده نیستید و می خواهید که در دعا به یاد آورده شوید٬ فقط دست خود را بلند کنید. جایی برای برپایی مذبح دعا نداریم. مذبح شما در قلب شماست. دست خود را بلند کنید. خدا به شما برکت بدهد.
" برادر برانهام٬ احساس می کنم که آماده نیستم. من – من – من حقیقتاً می خواهم که یک مسیحی باشم. همیشه تلاش کرده ام٬ امّا همیشه یک ضعفی هست. این را می دانم٬ می دانم جایی که باید باشم نیستم. "
خداوندا٬ دست خود را بسوی تو بلند کرده ام٬ مرحمت کن و با من بخشنده باش.
اکنون در این گروه کوچک بیست تا سی دست بالا رفته و دستهای بیشتری نیز بالا خواهد رفت.
212. خداوند عزیز٬ تو می دانی که پشت این دست ها و در اعماق قلب آنها چیست. خداوندا٬ من دعا می کنم. تنها یک چیز است که در برابر آن مسئول هستم و آن گفتن حقیقت است. و خداوند عزیز٬ آنها می خواهند که نجات یابند. حقیقتاً خواستار این هستند. آنها نمی خواهند که تنها حرکاتی احساسی٬ یا سیستمی فرقه ای و یا آیینی و یا دگماتیک داشته باشند. آنها درک می کنند پدر٬ که تنها درک کلام خالص خدا ماندگار است. هر چیز دیگری زایل خواهد شد. حتّی آسمان و زمین٬ امّا کلام تو تا به ابد باقی است و اگر آن کلام باشیم٬ زمین زیر پای ما زایل خواهد شد٬ لیکن ما زایل نمی گردیم٬ زیرا ما آن کلام هستیم٬ عروسِ داماد.
213. من برای تکاتک آنها دعا می کنم که این را به ایشان عطا کنی. این دعای صادقانه ی من است. پدر٬ از اینکه امشب کمی مضطرب هستم٬ دیر به اینجا رسیدم٬ لرزان هستم و بریده بریده صحبت می کنم من را ببخش. دعا می کنم تا روح القدس آنها را به یکدیگر پیوند دهد و آنها را نجات بخشد. قلب مردم و قلب من٬ و انگیزه و هدفی که در قلبم برای تو دارم. آیا این کار را نخواهی کرد خداوند؟ هرکس را که می شود نجات داد٬ نجات بده و به سمت خود بکش خداوندا. عطا کن تا ما برای آن زمان ربوده شدن که نزدیک است آماده باشیم ای خداوند٬ چون در نام عیسی طلبیدیم٬ آمین.
خدا به شما برکت بدهد.