کلام گفته شده از زبان ویلیام ماریون برانهام


17 سپتامبر 1957 در Angelus Temple لس آنجلس 

 

 

کلام گفته شده از زبان ویلیام ماریون برانهام


17 سپتامبر 1957 در Angelus Temple لس آنجلس 

 

 

نماد کبوتر

1.همه با نماد کبوتر درکتاب مقدس آشنایی داریم... آری، پس از فرونشستن طوفان عالم گیر نوح و جاری شدن حکم خدا، آرامش و سلامتی برزمین برقرارگردید. کبوتر درحالیکه برگ زیتون برمنقار داشت نزد نوح به کشتی بازگشت. برگ زیتون نماد سلامتی و آرامش بود.

 

طوفان نوح

 

 درباره صفت های کبوتر سخن بسیار است... کبوتر مانند زاغ و کرکس یک پرنده است و پروازمی کند ولی نمی تواند از غذای آنها تغذیه کند، چون دستگاه گوارش بدنش به گونه ای دیگراست.کبوتر کیسه صفرا ندارد از این رونمی تواند غدای پرندگان مردارخوار راهضم کند. کبوتر می تواند تنها ازغذای تمیز و پاک تغذیه کند. این نمود ایمانداری است که روح خدا را در قلب خود دریافت کرده است. چنین ایمانداری نمی تواند آلایش و ناپاکی های دنیا را تحمل کند. همچون کبوتر که کیسه صفرا ندارد در ایماندار نیز تلخی و مرارتی نیست، بلکه فروتن و متواضع است.

آری، علاوه بر اینها آواز کبوتر نیز شیرین و دلنشین است.

 

تصاویری از گذشته

 

 2.امشب با این سخن بی اختیار تصاویری ازگذشته ی دور در ذهنم زنده می شود. در دامنه ی تپه ای فرسنگ ها دور از اینجا، همسر عزیزم آرمیده است. او بیست سال پیش پرگشود. به یاد دارم چطور دخترم شارون را درآغوش مادرگذاشته، آن دو را با هم به خاک سپردم. یک روز که پس از اتمام کار به خانه برگشتم، چشمم به تنور کوچکی افتاد... ما با کلی صرفه جویی در مخارجمان این تنور را به قیمت یک دلار و هفتاد سنت خریده بودیم. بی اختیار به آن خیره شدم. از نظر مالی برایم چندان ارزشی نداشت ولی همسرم بر روی همین تنور آشپزی می کرد. ما به بازار کالاهای ارزان قیمت رفته بودیم و از آنجا کتری خریده بودیم. به گمانم، کمی صدمه دیده بود و ناگزیر آن را ارزان تر به ما فروخته بودند. گرچه این اشیا ارزش چندانی نداشتند ولی همواره دستان همسرم را بر آنها می دیدم.

3.به سوی گهواره رفتم و بدان خیره شدم. جای خالی نورچشم خردسالم را دیدم. در آن زمان، معمولاً  غذا نداشتم. ساندویچی 3 میلی درست می کردم و مبهوت درگوشه ای می نشستم. آنگاه سوار خودرو شده تا آرامگاهشان رانندگی می کردم و آنجا ماشین را پارک کرده پیاده جاده را طی می کردم تا به برآمدگی کوچک نوخاسته از خاک می رسیدم. آنجا می نشستم و گریه می کردم. تن بی جان عزیزترین کسانم در دنیا،

زیر آن برآمدگی آرمیده بود. خدا کبوتری زیبا می فرستاد ؛ کبوتر بربوته ای نشسته تا غروب آفتاب برای من آواز می خواند.

 من چشم به راهم تا کبوتر بازگردد، البته نه آن کبوتر آوازخوان بلکه آنی که کبوتر نماد و تداعی کننده اش برای من بوده و هست. آری، در زمانی که خورشید زندگی ام غروب خواهد کرد جان من همچون کبوتر به سوی آسمان پرخواهد گشود.

در ورای رود، سرزمین وجد بی پایان

خواهیم رسید به ساحل، فقط به زورق ایمان

خواهیم گذشت تک به تک از دروازه های ماندنی،

تا همنشین شویم نامیرایان را

آن روز، ناقوس های زرین طنین انداز خواهند شد

زیرا که تو و من را خواهند خواند

 4.به راستی که چه صحنه ی پرشکوهی خواهد بود... هنگامی که نخست با دیدگان خود نامیرایان را می بینیم ... کبوتر پرواز می کرد و بر شاخه ای فرومی نشست و من درغروب، به آواز غم زدا و دلنشین او گوش می سپردم.

 

فرود آمدن روح خدا در کسوت کبوتر

 از فرود آمدن خدا بگوییم... هرچند که ما این بخش از کلام را به طور سطحی می خوانیم ولی به گمانم این آیات جایگاه ویژه ای در کتاب مقدس دارند. آری زمانی که آسمان و زمین یکدیگر را در آغوش گرفتند خدا به سان کبوتری بر پسر که مانند بره شده بود، فرود آمد.

 جا دارد بپرسیم که چرا خدا برای نشان دادن منظور خود بره و کبوتر را برگزید؟ در پاسخ باید گفت، کبوتر تنها می تواند بر روی یک بره فرود بیاید. کبوتر تنها می تواند همنشین بره شود چون طبعشان یکسان است. بره و کبوتر طبعی آرام، فروتن و بی ادعا دارند. زمانی که کبوتربر بره فرود آمد یعنی خدا و مسیح یک شدند به واقع آسمان و زمین یکدیگر را در آغوش گرفتند. خدا و بشر صلح کردند. جهان کمتر چنین لحظات زیبا و پرمعنایی را به خود دیده است. آن دم که خدا و انسان با هم آشتی کردند، کبوتر همنشین بره شد.

 5.همانطور که اشاره شد، بره و کبوترمی توانند همنشین شوند چون طبع یکسانی دارند. در کتاب مقدس می خوانیم که یحیی روح خدا را در کسوت یک کبوتر دید و گفت: "اینک بره خدا...". کبوتر بر بره فرود آمد، ساکن شد، نشست... سکونت و نشستن! من چنین نشستنی را دوست دارم.

 اگر بره مانند گرگ زوزه می کشید، چه پیش می آمد؟ بی گمان کبوتر پرگشوده و پرواز می کرد.

 

می دانید، شاید باید تنش های میان ایمانداران را دراین اصل جستجو کرد. اگر ما بره های خدا هستیم پس باید از طبع بره نیز برخوردارباشیم، تا کبوتر بر ما فرو نشیند. آیا این اصل را باور دارید؟ من باور دارم.

 6.حال کبوتر را درنظر بگیریم... او بر بره فرو می نشیند چون طبع یکسانی دارند. مادامی که یک مسیحی در مسلک بره باقی بماند،کبوترنیز به نشستن بر او ادامه خواهد داد اما کافی است خدشه ای به این مرام وارد آید، آنگاه کبوتر بی درنگ از او پرواز خواهد کرد.

 

ویژگی بره

 بره ای که درباره آن سخن گفتیم، بره ی بی لکه و بی عیب بود. کلام درحق این بره چنین گواهی داد: بره به تنهایی راه خود را پیدا نمی کند،بلکه باید شبانی و راهنمایی شود.

 


 

 آیا تا کنون به کشتارگاه رفته اید تا سلاخی شدن بره ها را ببینید؟ بره ها خود به سوی مسلخ نمی روند بلکه یک بز بدان جا هدایتشان می کند؛

اما وقتی که به مسلخ می رسند، بزبه سویی دیگر می پرد و بره ها کشته می شوند. این تمثیلی از مکر شریر است که گله ی خدا را به کشتارگاه می برد و خود بیرون می ایستد. پس مراقب باشید که چه نیرویی شما را هدایت می کند. اگرهوشیار نباشید شیطان شما را به سمت مرگ هدایت کرده، بر شما خواهد خندید. هوشیار باشید.آمین!

 7.سخن از بره هاست... مسیح را درنظر بگیرید؛ او طبعی آرام و مهربان داشت و هیچ گاه در پی آن نبود که خواست خود را جاری سازد.

او دراین باره چنین گفت: "من نیامدم تا خواست خود را انجام دهم بلکه خواست فرستنده خود را...". آن پدر که او را فرستاد با او و در او بود. ونیز چنین گفت: "همانطورکه پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می فرستم...". او نه تنها ما را فرستاد بلکه خود نیز در کنار ما حرکت می کند.

 مسیح را بنگرید؛ لحظه لحظه زندگی او تحت هدایت پدر بود. او هیچ گاه برتوانمندی های خود تکیه نکرد؛ پس گوسفندان او باید دراین زمینه نیز به او اقتدا کنند. گوسفند بر توانمندی شبان تکیه می کند و درباره ی حکمت هدایت او تردیدی به خود راه نمی دهد بلکه در اوج سادگی و تبعیت در پی راهنما گام بر می دارد.

 8.درجوانی زمان کوتاهی به کار پرورش گوسفندان مشغول بودم. ما گوسفند را گرفته روی میزی می گذاشتیم و در یک جای کوچک، پاهای آنها را با حلقه های کوچک می بستیم. آنها پا نمی زدند تا فرار کنند بلکه در آرامش هر آنچه را که داشتند تسلیم می کردند تا هرچه پشم دارند، چیده شود. آنها بدون اینکه دست و پا بزنند اجازه می دادند پشم چین کار خود را انجام دهد.

 

صرف نظر کردن از حق مسلم خود

تصور می کنم که به خوبی منظور مرا درک کردید. یک گوسفند واقعی از حقوق خود صرف نظر می کند. دیروز زمانی که به طرز پوشش دسته ای از خواهرانمان درمسیح اشاره کردم، منظورم همین بود. این مطلب درباره ی کارهای ناپسند بعضی از برادران مان نیز صدق می کند.

همه باید بیاموزند، در راه مسیح ازهرآنچه که حق مسلم خود می دانند، چشم پوشی کنند.

 9.امروز خواهری که از آشنایان ما است رویدادی را برای من بازگو کرد.او می گفت خانمی که در جلسه کنارش نشسته بود، درباره ی پیغام من گفته بود: "این مرد به بیراهه رفته است" و نیز: "اگر در جلوی من بود، بی درنگ از این تالار خارج می شدم..." آن خواهر نیز پاسخ داده بود: "اصلا این حق مسلم شماست - که بمانید یا بروید - راحت باشید...". خواهر ما درست گفته بود. آن خانم حق داشت که از آن مکان خارج شود یا بماند.

 شاید بگویید: "مگردر فروشگاه ها لباس های کوتاه نمی فرشند، پس ما نیز حق داریم آنها را بپوشیم. تردیدی دراین باره نیست ولی پرسش این است: آیا حاضرید از حقوق مسلم خود صرف نظر کنید تا به یک بره تبدیل شده، در گله ی خداوند قرار بگیرید؟ شایسته است به این پرسش پاسخ دهید.

 شاید بگویید: "آقای برانهام، سیگار کشیدن هیچ منافاتی با عضویت ما در کلیسا ندارد. دولت استعمال دخانیات را مجاز می داند و این جزء حقوق مسلم ما به عنوان شهروندان این کشور است." آری، بی گمان این نیز از حقوق مسلم شماست لیکن پرسش این است: "آیا حاضرید از حقوق مسلم خود صرف نظر کنید، تا در گله ی خداوند قرار گیرید؟" آری! نکته این است.

 11.شاید بگویید: "ما باید باهمسایگان خود رفت وآمد داشته وتعامل اجتماعی داشته باشیم. زمانی که همدیگر را می بینیم، به عنوان شهروندان آمریکا حق داریم مشروب بخوریم...". برادر، من درباره ی حقوق شما بحث ندارم، می خواهم بدانم آیا حاضرید از حقوق و امتیازات ناپاک خود دست بکشید تا به اصطلاح پشم شما را بچینند؟ آیا حاضرید این کار را انجام دهید و از حقوق َحقه ی خود صرف نظر کنید.

 در آیین بره، اعتراض روا نیست. گوسفندان دراز می کشند و اجازه می دهند پشمشان چیده شود.

 


 

 دسته ای آرزو می کنند زمان بیداری آزوزا استریت تکرار شود. بسیار خوب است ولی باید نخست تسلیم محض خداوند شوید و اجازه دهید کلام، پشم شما را بچیند. اگر چنین کنید بیداری بسیار با شکوهی چون روزهای آزوزا استریت رخ خواهد داد. اجازه دهید کلام این امتیازات را از شما بگیرد.

11.شما حق دارید لباس های کوتاه بپوشید، شرب خمر کنید یا سیگار بکشید... این ها حقوق مسلم شماست؛ چون درگناه زاده شده اید، در معصیت پرورش یافته و در دنیای فریب و دروغ به سر می برید. اما پرسش این است که آیا حاضرید از این حقوق و امیتازات صرف نظر کنیدتا از حقوق ملکوتی برخورادر شوید؟ تا مانند بره شوید؟ بره اهل ناله و شکایت نیست. در کلام آمده است: "چون خوار و بی حرمت شد، در پاسخ توهین نکرد." پس جای شگفتی نیست که کبوتر بر چنین بره ای فرو نشست.

اما ما درهنگام مواجهه با برخوردهای ناخوشایند دیگران چه آسان برافروخته می شویم و به اصطلاح از کوره در می رویم!
می دانید آن زمان 
چه می شود؟ کبوتر از شانه ما پر می کشد. روح القدس از زندگی ما فاصله می گیرد. بسیاری از مسیحیان در شگفتند که چرا دیگر آرامش و سلامتی مسیح را در خود سراغ ندارند. به یاد داشته باشید چیزی کبوتر را از زندگی شما فراری داده است! مشکل اینجاست.

 

چرا دیگر از جلسات پربرکت در کلیسا خبری نیست؟

12.بد نیست بپرسید که چرا دیگر از جلسات پربرکت در کلیسا خبری نیست؟ کافی است دوباره طبع بره در شما حاکم گردد تا چنین شود.

آری؛کبوتر آن بالا در آشیان خود نشسته و چشم به راه فرصتی است که دوباره به قلب شما برگردد.فراموش نکنید که در طبع آن کبوتر تغییری حاصل نشده است پس شما باید به طبع بره برگردید تا کبوتر دوباره همنشین تان شود. چنانچه بهانه جو، تلخ گفتار، پشت سرگو و تند خو هستید، نباید توقع داشته باشید که کبوتر نزد شما بماند. همنشینی با کبوتر لطافت طبع می خواهد. او هرگز با طبعی مخالف خود، سازش نخواهد کرد. اما اگر طبع بره را داشته باشید، بی گمان با شما همنشین خواهد شد. پس در تلطیف طبع خود گام بردارید تا او نیز کار خود را در شما به انجام برساند.

 13.کلام می گوید که بره ی خدا دهان خود را نگشود... او اجازه داد مردم ریشش را بکنند. او نیز دارای حقوق و امتیازات مسلمی بود. به یاد داشته باشید زمانی که راه صلیب را پیمود چه گفت: "کافی است اراده کنم تاخدا میلیون ها فرشته بفرستد." مسیح چنین اختیاری داشت ولی رسم بره را به جا آورده، از حقوق و امتیازات مسلم خود چشم پوشید. او چون بره جان خود را نثار شما کرد.

 شاید بگویید: "برادر برانهام، چه باید کرد تا این فضای زیبای گذشته دوباره در جلسات برقرار شود؟ چاره ی کار پذیرش مجدد رسم بره در زندگیتان است. به یاد داشته باشید کبوتر چندان از شما دور نشده و چشم انتظار فرصتی است تا دوباره نزد شما برگردد...

 اگر بخواهید دوباره بیداری به سبک آزوزا استریت را تجربه کنید، چاره ای جز بازگشت نیست. شرط پدید آمدن بیداری جدید چون بیداری آزوزا استریت این است که به طبع بره برگردید.

 14.اگرشما گرگ یا لاشخور باشید، این توقع که کبوتر صلح و سلامتی بر شما فرونشیند بیجا است. ) گرگ نماد درنده خویی و لاشخور نماد پذیرش و سازش با چیزهایی است که طبیعت مرده در خود دارند ( او هرگز برگرگ یا لاشخور فرو نخواهد نشست. برشماست از خوی درنده ی گرگ و لاشخوری خود دست بکشید و طبع بره را پذیرا شوید! طبع شما باید تغییر کند تا نگرشی تازه نسبت به مسایل داشته باشید. آنگاه زمانی که با کلام واعظی پایبند به اصول زندگی کتاب مقدسی، روبرو شوید لب به اعتراض نخواهید گشود و زمانی که کسی آیین قدیمی روح القدس و روش زندگی درست مسیحی را اعلام کند، ناراحت نخواهید شد. باید از روش های کهنه خود دست بکشید و ازحقوق مسلمی که دنیا برای شما

تعریف کرده، چشم پوشی کنید تا زندگی شما وارد مرحله ای جدید شود. آمین!

 ای دوستان مسیحی، من اصلی را بیان کردم که درصحت آن تردید روا نیست. شما باید از درِ فروتنی وارد شوید. ازهر آنچه که گمان می کنید می شناسید، دست بشویید آن وقت تنها شناختی که درزندگی شما کارساز می شود، شناخت مسیح است و بس.

 15.زندانبان فیلیپیه پرسید: "چه کنم تا نجات یابم؟". پولس راه نجات را برای او بازگو کرد ولی امروزه ما به این اصل دست زدیم و به جای آن به مردم می گوییم چه کارهایی نباید بکنید. دریغ از بیان اصل مطلب! با این روش ها تنها به شمار شاگردان دروغین مسیح می افزاییم.ما باید مردم را بسوی مسیح هدایت کنیم تا او آنها را عوض کرده از طبع بره برخوردارکند. آنگاه این افراد راه و روش درستی خواهند داشت چون روح القدس برآنها آمده، هدایتشان خواهد کرد.

 16.درزمان بیداری آزوزا مردم فروتن شدند و طبع بره گرفتند. آنگاه روح القدس درآنها فرو نشست. او امروز حاضر است همین کار را انجام دهد... به محض اینکه ما در این ساختمان گرد هم آییم و ادعاهای خود را فراموش کنیم، او با قوت خویش هدایت این جلسه را در دست خواهد گرفت و همگان چون بره ها شده، با برخورداری از برکت هدایت روح القدس از جلسه مرخص خواهند شد. آری، چنین خواهد شد.

 

برده امیر زاده

17.در گذشته خرید و فروش برده در جنوب مرسوم بود. بازرگانان می آمدند و گروهی از برده ها را می خریدند همانطور که امروز تجار می آیند و تعدادی ماشین دست دوم می خرند. روزی بازرگانی به کشتزاری آمد و از صاحب مزرعه پرسید: " چند برده برای فروش دارید؟"

مزرعه داربرده های زیادی برای فروش نداشت. مرد جوانی در آنجا ایستاده بود...برده ها از سرزمین غریبی سر درآورده بودند. آنها می دانستند که باید آرزوی دیدار دوباره با سرزمینشان را با خود به گور ببرند. بورزها(هلندی تبارهای آفریقا)، این انسانها را از آفریقا جدا کرده در جنوب کشور می فروختند. مردم شلاقشان می زدند تا به فرمان آنها کار کنند.

18.برده ها با دلی پر از اندوه حرکت می کردند. در میان آنها مرد جوان توجه همگان را به خود جلب کرد. او با سینه ای راست و سری بالا راه می رفت. نیازی نبود شلاقش بزنند، او کار می کرد.

بازرگان به برده فروش گفت: "دوست دارم این برده را بخرم..."

مزرعه دار در پاسخ گفت: "او فروشی نیست."

بازرگان پرسید: "چرا او با دیگران فرق دارد؟ مگررییس آنان است؟

مزرعه دار در پاسخ گفت: "نه، او مثل دیگران غذا می خورد."

بازرگان باز پرسید: "پس چرا او چنین متمایز از دیگران است؟"

مزرعه دارپاسخ داد:"من نیزنمی دانستم تا زمانی که به من گفتند؛ او پسرامیر قبیله ی خود است. با وجود اینکه او چون دیگران غریبه و آواره ای بیش نیست ولی همه را دلداری می دهد زیرا اصل خود را فراموش نکرده است. او درغربت از یاد نبرده که امیرزاده است.

 19.ما به عنوان یک مسیحی چگونه فردی باشیم؟ به عنوان مسیحی در این سرزمین غریب، باید پر از روح باشیم. شایسته است در رفتارمان وقارمسیحی دیده شود نه اینکه چون مردم دنیا رفتار و زندگی کنیم. باید ازعلائق و ارزش های دنیا گسست کنیم. چون اصل خود را می دانیم پس برماست که تحت هر شرایطی پایداری کنیم. می دانیم که پسران و دختران شاه شاهان هستیم. ما شاهزاده ایم و اصل و نسب داریم.

 دختربا اصل و نسب فساد نمی کند و لباس نامناسب نمی پوشد بلکه با وقاری که درخور جایگاه بلندش است، در انظارحاضر می شود. آمین!

اگر مرد پسر پادشاه باشد رفتار درخور این جایگاه خواهد داشت. این تنها شرط احیای بیداری آزوزا استریت است. ما باید چون پسران و دختران خدا رفتار کنیم. الگو برداری از طرز پوشش، رفتار و گفتار مردم بی ایمان جایز نیست. شایسته نیست مانند مردم بی ایمان در شب پنجشنبه برای تماشای آن برنامه جلوی صفحه تلویزیون میخکوب شوید.

 شایسته نیست ایمانداران چون هنرپیشه های هالیوود لباس بپوشند.ما به برکت تجربه ی پنطیکاست مولود شدیم. هالیوود فضای تفریحی مختص به خود را دارد. ما نیز فضای تفریحی درخور فرزندان خدا را داریم. مردم بی ایمان به تفریحات دنیوی دلخوش می کنند ولی خوشی ما در مسیح است. روا نیست ما از آنها الگو برداری کنیم بلکه باید به مسیح اقتدا کرده، به سان او رفتار کنیم. پس مسیح را دوست بداریم.

 21.چه زیباست! خدا ما را به عنوان پسران و دختران خویش پذیرفته است! او زمانی که برخورد و رفتارهای ما را می بیند، غمگین می شود. کینه به دل می گیریم! اهل دعوا هستیم! کارهای ناپسند انجام می دهیم! . . . این چنین خدا را محزون می کنیم و با وجود چنین وضعیت ناپسندی بی شرمانه خود را پسران و دختران خدا می دانیم.ما باید مردان و زنانی با وقار و مودب باشیم. شایسته است رفتاری درخور فرزندان خدا درما دیده شود. ما باید چون خداوند برای مردم دنیا الگو باشیم. درزندگی باید چون داوود پادشاه درخشید. زمانی که خداوند داوود را در نظر گرفت، چنین گفت: "تو مردی موافق دل من هستی..."

 

جانبداری !

21.چندی پیش درآفریقا با یکی از مقدسین گفتگو می کردم. او به من چنین گفت: "برادر برانهام، درکلیسای ما جناح بندی شده بود. گروهی چنین می کرد و دسته ای چنان می خواست.. دسته های کوچک درکلیسای ما شکل گرفته بود... و با این اوصاف روح القدس ما را ملاقات نمی کرد." وقتی در کلیسا دسته بندی وجود داشته باشد، روح القدس هرگز جماعت را ملاقات نخواهد کرد... او در ادامه گفت: "دسته ای تعلیمی را مطرح می کردند و گروهی برآن بودند تا برنامه ای را شروع کند. چنین شد که در میان ما نفاق روی داد."او باز گفت: "با خجالت باید اعتراف کنم که من نیزبه طرفداری از گروهی پرداختم". هیچ گاه کشیش یا شبان نباید جانبدار یکی از دسته های کلیسا باشد. شما به عنوان شبان باید به کلام ابدی خدا بسنده کنید و به اصطلاح چپ و راست نروید.

 این مرد گفت: "روزی ماشین را پارک کرده به بالای تپه رفتم. صدای حرکت کسی را پشت سر خود شنیدم. به پشت نگاه کردم، صدای پای کسی بود که ازتپه بالا می آمد. پس به خود گفتم: "شاید این مرد به سمت من بیاید پس منتظرش بمانم". در ادامه گفت: مردی کوتاه قدی دیدم که بار سنگینی بر دوش می کشید. زمانی که به او خیره شدم، دریافتم درعالم رویا هستم. جای زخم ها را در دستانش دیدم، به سوی او شتافته گفتم:

"مگر هنوز گناه دنیا را بر دوش می کشی؟" او چنین به من گفت: "نه، من فقط گناهان تو را بر دوش می کشم..."

 این مرد داستان خود را چنین ادامه داد: "زمانی که به خود آمدم، به کلیسا رفتم و رویا را بازگو کردم و درپایان گفتم: "اگر گناهان این کلیسا چنین خداوند را محزون می سازد، راه توبه چیست؟. اعضا فریاد کردند و یک بیداری عمیق در میان ما آغاز شد".

 22.دنیا به وجود چنین کلیساهایی نیازمند است. ما باید برای دیگران الگو باشیم. من معتقدم کلیسای خدا در مقام الگویی برای دنیا است. به همین علت شایسته است ما نیز زندگی، رفتار و شخصیت متمایزی از خود نشان دهیم. درانجیل می گوید:

"ای فرزندان، شما از این دنیا نیستید."

 

شکارچی سنگدل

23. فرصت کمی برای من ظاهرا باقی مانده است.مدتی پیش درآن بالا(درمنطقه کوهستانی سرسبز ودلنیشن نیوهمپشایرNew Hampshire ) بودم. همه می دانید که من شکار در کوهستان را دوست دارم، البته نه شکار حیوانات بلکه فرصتی که برای خلوت با خداوند میسر می شود.

 هیچ به یاد دارید درزمانی که با خدا خلوت می کنید، چه آرامش واحساس شیرینی به شما دست می دهد؟ ولی درحال حاضر وقتی دعا می کنید چنین خلوت شیرینی میسر نمی شود. آرامش از شما گرفته شده است زیرا کاری کردید که کبوتر رنجیده خاطر شود و از نزدتان پرواز کند. کافی است دوباره از طبع بره برخوردارشوید تا کبوتر بازگردد.

 24.من بارها بسیاری از شکارچیان و گاوچران های خشن را به سوی مسیح هدایت کردم. در زمان شکار در جنگل با آنها همراه می شدم.

روزی با یک شکارچی بسیارسنگدل آشنا شدم. چنین شکارچی سنگدلی ندیده بودم. او تنها بچه آهو شکار می کرد... او هر سال به طور میانگین 12 بچه آهو شکار می کرد. روزی به او گفتم: "ببین بارت، کار تو درست نیست، چه آدم سنگدلی هستی!"

او چنین پاسخ داد: " واعظ، بزدل! " در ادامه گفت: "هر چه واعظ سراغ دارم، بزدل هستند!"

گفتم: "از نظر قانونی حق داری حیوانات نر بزرگ را شکار کنی واین کار تو زشت است. تو حق نداری این بچه آهوهای بیچاره را شکار کنی..."

این مرد گفت: " کاری به کارم نداشته باش، واعظ بزدل! "

25. بارت برای خود یک سوت یا نی لبک کوچک درست کرده بود. با آن به راحتی می توانست صدای بچه آهو دربیاورد، صدایی کاملاٌ شبیه صدای بچه آهو. او در این کار تبحر خاصی داشت. یک روز برای شکار به کوه رفته بودیم. او روی توده ای علف نشسته بود. به سمتش رفتم که درباره ی خداوند با او صحبت کنم. همچون بسیاری از پنطیکاستی ها ژست گرفت تا ثابت کند که به قولی "می تواند"...او گفت: "کاری ندارم... ببین الان چه کار می کنم." بسیاری از شما با چنین رفتار و گفتاری با خدا دچار مشکل می شوید چون به جای اینکه در برابرهشدارها فروتن باشید، وقیح تر می شوید ومی گویید: "ببین الان چه کار می کنم!"

 بارت نی لبک را بیرون آورد و نواخت، آوازی غمناک چون ناله ی بچه آهو طنین انداز شد. من آن سمت بیشه بودم. ناگاه آهویی زیبا ظاهر شد، شگفت آور بود! آهو بسیارزیبا بود. او گوش های خود را تیز کرده هوا را می بویید درحالیکه به صدای بچه آهو گوش می داد، چند گام جلو آمد. مرد گلن گدَن تفنگ را کشید. من بی اخیتار چنین دعا کردم: "خدایا اجازه نده!"

 26.مرد شکارچی تفنگ خود را بلند کرد تا آهو را نشان کند. آهو همچنان بی پروا به دنبال منبع صدای ناله بود. آهو به سمتی نگریست و

شکارچی را دید و اینک تفنگ مرد شکارچی به سوی قلبش نشانه رفته بود. مگر پروا می کرد؟ صدای بچه آهویی را شنیده بود. با وجود اینکه تفنگ به سوی قلبش نشانه رفته بود گویا چیزی مهم تر ازاین صدا نبود. آهوی ماده باز به سوی صدا جلو آمد، من با دقت به شکارچی نگاه می کردم ؛ دست ها و شانه های مرد می لرزیدند. او تفنگ خود را پرت کرد و دوان دوان به سوی من آمد و مرا در آغوش گرفته گفت: "برادر برانهام دیگر نمی توانم." او صحنه ای از عشق مادری مهربان را به چشم دیده بود.

 برادر! دنیا چنین محبت وعشقی از سربازان صلیب می خواهد. دنیا به وجود قهرمانانی نیاز دارد که با ایثارگری برای خدا موضع گیری کرده و در راه او پایداری کنند. شایسته است پنطیکاستی ها چنین الگویی را به دنیا نشان دهند. ( برادر برانهام پنطیکاستی ها را مخاطب می ساخت چون هنگام این موعظه هنوز پیغام شکل نگرفته بود- مترجم)

 27.آن مرد حال عجیبی داشت. درحالیکه لرزه بر اندامش افتاده بود، زانو زد و گفت: "برادربرانهام، دیدی چگونه به من نگاه می کرد؟ "گفتم:" دیدم. " گفت: " آهو از مرگ نمی ترسید." گفتم: " عشق بود، او حاضربود در راه بچه آهویی که ادای ناله اش را درآوردی، جانفشانی کند." پی سخن را گرفتم و گفتم: "بارت، سالیان پیش مردی از آسمان آمد. او ناله مردمی محکوم به مرگ را شنید. او نیز از مرگ نترسید. این مرد در راه تو جانفشانی کرد." او همانجا زانو زد و دستان خود را بلند کرد و گریه کرد. او آنچنان گریست تا زیباترین هدیه را دریافت کرد، یعنی حضور عیسای مسیح. گرگ تبدیل به بره شد و روح القدس بره را فرو گرفت.

 

دانیل کاری

28.سالها پیش، حدود 51 یا 61 سال پیش، مبشر بنامی در جنوب غربی کشور خدمت می کرد. شاید نام او برای بسیاری آشنا باشد؛ منظورم دانیل کاری است. این مرد در بشارت شهرت خاصی در آمریکای مرکزی بدست آورده بود. دانیل کاری مردی فرهیخته و از خادمان برجسته آن زمان بود.

او شبی خواب دید که مرده و به آسمان رفته است.وقتی به دروازه ی ملکوت رسید، دربان از او پرسید: "تو کیستی؟"

او گفت: "من دانیل کاری مبشرهستم."

دربان گفت: "آقا اجازه دهید ببینم نام شما را دراینجا نوشته اند یا نه؟"

سپس رفت و نگاهی جستجوگرانه به دفتر انداخت.مجددا برگشت و چنین گفت: "نام شما را ننوشته اند. آقا ! اشتباه کردید، جای شما اینجا نیست."

مبشر به دربان ملکوت گفت: "نام من دانیل کاری است."

فرشته ی دربان به او گفت: "بله، خوب شنیدم."

مبشر باز پرسید: "آیا مطمئنی دفتر را با دقت خواندی؟"

دربان گفت: "بله، ولی نام شما را ننوشته اند."

فرشته در ادامه پرسید: "آیا می خواهی مسئله ی خود را به داوری تخت سفید ارجاع دهی؟"

مبشر در پاسخ گفت: "من دیگر چاره ای جز این ندارم. درخواست می کنم تخت سفید به پرونده ی من رسیدگی کند."

 29.دانیل کاری راه فضای بی کران را پیمود، گویی این راه پایانی نداشت. سپس وارد روشنایی شد. هرلحظه فضا نورانی ترمی شد، به گونه ای که آفتاب درمقایسه با آن هزاران برابر کوچک می نمود. روشنایی از نقطه مشخصی نمی تابید. او در این میان ایستاد در حالیکه نوری خیره کننده در اطرافش می درخشید. دانیل کاری ایستاد و صدایی چنین وی را خطاب کرد: "آیا دانیل کاری تویی؟"

او در پاسخ گفت: " آری خداوند، من هستم"

صدا پرسید: "آیا زمانی که در زمین بودی، اتفاق افتاده بود که دروغ بگویی؟"

دانیل کاری حال خود را چنین توصیف کرد: "تا آن زمان به گمان خود هیچ دروغی نگفته بودم ولی در حضور این نور دریافتم سخنان نادرست بسیاری گفته بودم." آیا به یاد دارید که شما هم روزی در حضور او پاسخگو خواهید بود؟ آن زمان بر شما چه خواهد گذشت؟

صدا باز پرسید: "آیا زمانی که درزمین بودی، شده بود که یکی از فرمان ها را شکسته باشی یا دزدی کنی؟"

دانیل گفت: "من همواره خود را مردی درستکار می پنداشتم ولی درپیشگاه این نور دریافتم که معامالت مشکوکی انجام داده بودم."پس در پاسخ گفت: "بله خداوند هم دزدی کردم، هم دروغ گفتم."

صدایی بلند شد و گفت: "دانیل کاری، آیا در زمین مرد کاملی بودی؟".

او درپاسخ گفت: "نه خداوند، نه! کامل نبودم."

دانیل کاری گفت هرلحظه منتظربودم حکمی صادر شود و صدا بگوید:" دور شو، جای تو جهنم است!" گفت: "با لرزه ای براندام ایستاد بودم.

گویی استخوانهایم یک به یک ذوب می شدند." او در ادامه داستان خود گفت: "ناگهان صدایی دلنوازتر از صدای مادر به گوشم رسید. تا آن زمان صدایی به این گوشنوازی نشنیده بودم." گفت: "وقتی به سمت صدا برگشتم، چهره ای آرام و رئوف دیدم.تا آن زمان چهره ای چنین آرام و رئوف ندیده بودم."

گفت: "کسی که در کنار من ایستاده بود چنین گفت: "همه ی گناهان دانیل کاری را به حساب من بگذار. او در زمین مرا اعتراف کرد و پشت کلام من ایستاد، اینک من نیز در آسمان پشت دانیل کاری می ایستم."

 31.من مشتاق و محتاج درگاه اوهستم. آیا به راستی ارزش دارد زندگی خود را در گناه سپری کنید؟ آیا به راستی ارزش دارد زندگی خود را با بی تفاوتی سپری کنید؟ آیا به راستی ارزش دارد به عضویت در کلیسا بسنده کنید؟ باشد که امروز پشت کلام مسیح بایستیم تا در پایان راه او در جلال (در پیشگاه خدا) پشتیبان ما شود.

 

دعا

 بله زمان من تمام شد، سرهای خود را پایین آورده دعا کنید. از نوازنده خواهش می کنم که وقتی سرهای خود را خم می کنیم با ارگ خود ما را همراهی کند.

 31.ای پدر آسمانی، می خواهیم جزء گله مرتع تو باشیم. نمی خواهیم درآن روز تنها بمانیم و برعدالت خود تکیه کنیم. ما می خواهیم در کردار و گفتار خود تو را اعتراف کنیم. ای خداوند عیسی، تو را دوست داریم. زمانی که به عقب می نگرم و به زندگی خود نگاه می کنم می توانم بگویم که در فراز و نشیب زندگی همواره از فیض زیبای هدایت تو برخوردار بودم.

بی اختیار به یاد آن روزی می افتم که باید ناگزیر ازخانه دور می شدم. بچه هایم کت مرا می گرفتند و فریاد می کردند: "بابا، از پیش ما نرو شاید دیگر برنگردی!" دلم برای نور چشمانم می شکست. همسرم با چند تارموی سفید برسر، آنجا ایستاده و دست هایش در دستان من می لرزید.

اشک از چشمانش جاری بود...پدر می دانم که حتی چنین کارهایی هم کفاره گناهان من نمی شود. اگر در آن روز مسیح پشتیبان من نباشد، تمام این کوشش ها هیچ سودی برایم نخواهد داشت. اگر در آن روز مسیح پشتیبان من نباشد، همه ی قول هایی که به همسرم در زمان مرگش دادم – به او گفتم در آن صبح بی پایان او را در دروازه ی شهر خواهم دید- و همه ی موعظه ها و کوشش های من سودی نخواهد داشت.

 32.پرودگارا! امشب باری بر دل ما سنگینی می کند. ای پدر! ما درپیشگاه تو شرمساریم چون گناه کردیم. شرمسار؛ چون اجازه دادیم طبعیت کهنه دوباره بر ما چیره شود. به خاطر تقصیرها و کوتاهی خود شرمساریم.

 خداوند! خود، پشم ما را بچین! این خواهش دل همه ی ماست. اینک ما ازهمه ی تفریح های ناسالم توبه می کنیم

 

با تیغ کلام . هر چه از مسیح نیست را به قربانگاه می بریم. پرودگارا اینک در پیشگاه تو ایستادم. پشم مرا بچین، مرا کوچک کن. ببخشا ای خداوند تا این خادم حقیر در پس کلام تو بایستد. باشد که آن روز بشنوم: "کار تو را پسندیدم." نه تنها من بشنوم بلکه هر مرد و زنی که هم اکنون در این مکان در پیشگاه تو دعا می کند.

 شاید درمیان ما کسانی باشند که از تو دور شده اند یا هنوز تو را در زندگی خود نپذیرفته اند. دعا می کنم تا امشب از طبع بره برخوردار شوند. باشد که کبوتر این ساختمان را مسح کند. بله؛ این مکان را... ما حضور او را حس می کنیم. آری! او اینک دل ها را تسخیر می کند. او ما را می شکند همانطور که نبی دید که کوزه شکسته شد.

 به ما شکل بده تا قومی برجسته شویم. ما را شکل بده تا قومی شویم که به راستی عشق بورزیم و پر از محبت باشیم. ای کاش دل خود را باز کنیم تا کبوتر در ما فرو بنشیند. باشد که به برکت حضور کبوتر آسمانی به عنوان مردان و زنان، زندگی ، رفتار و کرداری شایسته داشته باشیم.

باشد که ما طرز پوشش و رفتاری مسیحی داشته باشیم. ای پدر این را به ما عطا فرما!

 33.درحالیکه همه سرهای خود را خم کرده اند، مایلم چیزی از این جمع بپرسم. نمی خواهم کاری کنم که افراد چون نوزادان گریه کنند ولی مهم است که درک درستی از وضعیتمان داشته باشیم. من به عنوان کسی که مدعی ایمان مسیحی هستم باید تنها کسی که می تواند در روز حساب حامی و پشتیبانم باشد را بشناسم... در روز حساب هیچ کس نمی تواند حامی من شود. نه کشیشی، نه برادری و نه مادری. تنها مسیح می تواند پشتیبان شما باشد.

 پرسشی دارم. آیا کسی ملزم شده است؟ آیا به خاطر اینکه روح القدس را محزون ساختید احساس الزام می کنید؟ بله ! کبوتر از نزد شما رفته است. دیگر آرامی شیرین حضور مسیح را در خود سراغ ندارید.

 ای خواهر! چاره این نیست که هنگام انجام کارهای روزمره حسرت به دل داشته و از پنجره چشم به راه باز گشت کبوتر باشید.

ای برادر!چاره این نیست که حسرت به دل هر روز سر کار بروید درحالیکه با یأس به آسمان نگاه می کنید. نه! چاره دست روی دست گذاشتن نیست. باید این واقعیت تلخ را بپذیرید که اتفاقی در زندگی شما افتاده است. کبوتر از نزد شما پرواز کرد و دور شد. اگر چنین منفعلانه انتظار بکشید، دیگر آرامی مسیح شما را در برنخواهد گرفت.

 34. آیا درمیان شما کسی هست که بخواهد پشت کلام مسیح بایستد؟ اگر به راه خطا رفته اید، بگویید: "من می خواهم همانند آن بره پشم چینی شوم. می خواهم خالی شوم. می خواهم از همه ی تفریحات و دلخوشی های دنیوی دست بکشم. می خواهم این منش ناپسند دنیوی را از خود دور کنم. از امشب به بعد می خواهم در راه خدا جزء خوارشدگان این دنیا باشم. از امشب می خواهم راه های خود را به خدا بسپارم و پیش روم."

 در حالیکه سرهایمان پایین است، از تکاتک شما می خواهم که به عنوان مسیحی به پا خاسته بگویید: "خداوندا بدین وسیله ازتو می خواهم که پشم های مرا بچینی و هر آنچه را که از مسیح نیست، از زندگی من برکنی." هرجا باشید خدا به شما برکت می دهد. آمین. کافی است از جای خود بلند شوید و بگویید: "من می خواهم مسیح را بپذیرم، من از روش زندگی خود شرمسارم." خدا به تکاتک شما که حاضر شدید بایستید، برکت دهد. سرپا بایستید.

 در آن روزمسیح پشتیبان شما خواهد بود. کافی است امروز...

من از خدا عطای نبوت دارم، روح القدس برای من باز کرده که بسیاری از

حاضران که باید بلند می شدند، چنین نکردند.

 35.امشب طرف مسیح را بگیرید و پشت کلام او بایستید. با همه ی وجود خود این کار را بکنید. آمین. از جای خود به پاخیزید. اگر مسیح را نپذیرفته اید یا از او دور شده اید، هم اکنون از فرصت استفاده کنید؛ در حالیکه ما دعا می کنیم به پا خیزید.

همراه با من این دعا را تقدیم خدا کنید: "پرودگارا! هم اکنون از تفریح ها و دلخوشی های ناسالم دنیوی دست می شویم. می خواهم از گناهی که در من تنیده شده، دوری کنم. اکنون از تمام این چیز ها دست می کشم.امر فرما تا کبوتر صلح و آرامش در قلب من فرو بنشیند و به برکت حضورش یک مسیحی پر محبت باشم و روحیه ی آشتی جویانه داشته باشم. من می خواهم به این گروه بزرگ بپیوندم."

36. اگر اسیر زندگی دنیوی هستید، ازشما می خواهم امروز طرف مسیح را بگیرید و پشت کلام او بایستید. به این شکل نشان می دهید که طرف خدا هستید و از او می خواهید طرف و حامی شما باشد. اگر هنوز دراین باره که مسیح پشتیبان شما خواهد شد دو دل هستید، از شما می خواهم از جای خود بلند شوید تا از برکت دعایی که امشب برای شما به حضور حق تعالی بلند می کنیم، بهرمند گردید. هرجا هستید، سراپا بایستید.

 فرقی نمی کند، ناصری باشید یا زائرتقدس؛ پنطیکاستی، متدیست، باپتیست، کاتولیک، یهودی یا ارتودوکس. هر چه هستید از جای خود بلند شوید و بگویید: "خدایا، ازهم اکنون می خواهم مرا به شمار آوری.می خواهم ازهرتعلق دنیوی دست بکشم ولی تو پشتیبان من باش!"

بسیاری ازحاضران بلند شدند، بسیاری از حاضران اینک سراپا هستند.

 37.ازشما خواهش می کنم همچنان درحالت دعا سراپا بمانید. بقیه ی حاضران بلند شوند.آمین. همانطور سراپا بایستید. می خواستم هم اینک کار دیگری را انجام دهم اما گویی روح القدس به من می گوید: "بهتر است کماکان صحبت کنی؛ شاید برای برخی این واپسین فرصت باشد."

 درحالیکه همه ایستاده اید بگویید: "پروردگارا! می خواهم ازاین پس خادم تو باشم." با هم در دعا سرهای خود را خم کنیم.هیچ می دانید هم اکنون چه کار مهمی انجام داده اید؟ مسیح گفت هر کس در این دنیا مرا اعتراف کند، من نیز در آن دنیا او را اعتراف کرده پشتیبانش خواهم شد و هرکس در این دنیا شاهد من باشد من نیز در پیشگاه پدر و در حضور فرشتگان مقدس در حق او شهادت خواهم داد.

 اگر چند ساعت پیش در دوری از خدا جان می سپردید، کارتان تمام بود ولی فرصتی میسر شد تا امشب از نجات برخوردار شوید. آری، هم اکنون در حضور این هزاران نفر، در پیشگاه خدا و در حضور فرشتگان مقدس از جای خود بر خاسته اید. اکنون نام شما را در دفتر نوشته اند.

 ای خدا! هم اکنون این جمعیت بزرگ را به تو می سپارم. همه ی کسانی که اینک سراپا ایستاده اند را به تو تقدیم می کنم. تو با کلام خود قلب های آنها را مخاطب ساخته ای. آنها به وضعیت خود پی برده اند. البته می دانیم که افراد دیگری هم باید بلند می شدند.

 39.اگر به ندای کبوتر اعتنا نکنیم چگونه می شود در میان ما یک بیداری مثل بیداری آزوزا استریت رخ دهد؟ پرودگارا! شاید مردم ما را سخت محکوم کنند. شاید یکی ازاعضای خانواده ی ما از دست برود اما اکنون حاضریم در راه توبه هر بهایی را به جان بخریم. خدایا، ما می خواهیم آن شور مقدسی که در گذشته بود بار دیگر در جلساتمان دیده شود. باشد که فروتنی دوباره درمیان مقدسان دیده شود. قوتت را به کلیساهای ما بازگردان. اینها را عطا فرما!

 ما را بتراش! روح دنیا را از زندگی ما دور کن! هر آنچه مورد پسند تو نیست از ما برکن! ما را از روح القدس پر کن! ای کبوتر ملکوتی از سکو فرود بیا، از فراز هیکل نازل شو و در قلبهای این عزیزان که مشتاق تعمید روح القدس اند، فرو نشین.

 باشد که شمشیر دودم کلام تو هر آلایش دنیا را از ما جدا کند و حضور غنی پادشاهمان عیسای مسیح را در زندگی مان به ارمغان آورد. در نام عیسای مسیح این دعا را به پیشگاه تو تقدیم می کنیم.

 41.خدا به شما برکت دهد. امشب چند نفر از شما می خواهید شفا یابید؟ آیا ایمان دارید؟ زمان آن فرا رسیده است. آری؛ زمان نزدیک است.

قلب خود را باز کنید. روح القدس هم اکنون در میان ماست تا تعمید دهد و تنها در بیماران را شفا بخشد. ای خدای قادر مطلق، در نام عیسای مسیح هر دیو و بیماری را محکوم
می کنیم. ما در نام عیسای مسیح آنها را اخراج می کنیم... مردم آزاد می شوند.