“  اینک من ایلیای نبی را پیش از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد. او دل پدران را بسوی پسران و دل پسران را بسوی پدران  خواهد برگردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم . ”

ملاکی باب 4 آیات 5 و 6

شاید شگفت بنماید که معرفی پیغام زمان آخر را چنین آغازکنیم،  اما  درک پیغام مستلزم کسب شناختی از پیغام آور است چون خداوند از طریق کاری که در خدمت هر پیغام آور انجام می دهد، ما را متوجه اهمیت آن می کند.

ویلیام برانهام از سال ۱۹۰۹ زاد و در سال ۱۹۶۵ در پیشگاه سرور آسمانی خود آرام یافت. زندگی و خدمت او سر شار از  تجربیات مافوق الطبیعه آسمانی بود.

خداوند از طریق نشانه های بسیار بر خدمت نبوتی و معلمی این مرد صحه تایید نهاد. او از خدا رسالت یافت کلیسا را به تعالیم کتاب مقدسی عهد رسولان بر گرداند.  . اولین تایید عمومی خدمت برادر برانهام در سال 1933رخ داد.  هنگامی که در رود خانه اوهایو، نو ایمانان  را تعمید میداد، ناگهان نور عظیمی در بالای سر او قرار گرفت و در حضور صد ها شاهد چنین  به او گفت: ” همانطور که یوحنا تعمید دهنده پیش از ظهور اولیه مسیح فرستاده شد تو با پیغامی برای ظهور ثانویه او فرستاده میشوی ”. این پیغام آسمانی ما را متوجه ملاکی باب 4 آیه 5 و 6 می نماید:.

 

اینک من ایلیای نبی را پیش از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد. او دل پدران را بسوی پسران و دل پسران را بسوی پدران  خواهد برگردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم.

 

اکنون  شایسته  است به این نکته دقت شود که نبوت دارای دو بخش است. این دو بخش، در دو مرحله  در خدمت دو فرد برجسته شد:

1.یوحنا یا یحیای تعمید دهنده

2.ویلیام برانهام

برای درک بهتر این موضوع باید به کلام رجوع کرد. ما در لوقا باب 1 آیه 17 با تحقق نخستین بخش از نبوت ملاکی روبرو می شویم..”او با روح وقدرت الیاس(ایلیا) پیش روی وی خواهد خرامید تا دلهای پدران را بسوی پسران و نافرمانان رابه حکمت عادلان بگرداند تا قومی مستعد برای خدا مهیا سازد“. نبوت ملاکی در خدمت یحیای تعمید دهنده کاملا محقق نشد. درک  چگونگی تحقق نبوت ملاکی در خدمت یحیای تعمید دهنده برای ما ضروری است.

یحیی وسیله ای بود برای ایجاد یک روند جدید در تاریخ قوم خدا. او مردم را به تعمید در جهت توبه فرا می خواند. یحیای تعمید دهند با جسارت درخور ستایش در برابر رهبران دینی ریاکار ایستاد. او در توصیف آنها صفت افعیزادگان به کار برد. رسالت یحیی این بود که  قلب قوم را از تعلیمات پدران یهود به سوی فرزندان یعنی شاگردان مسیح برگرداند. او در جایگاه پیشتاز آمدن مسیح ظاهر شد تا به زیر سوآل بردن  سنتهای  غیر کتاب مقدسی، مردم را  به ایمان واقعی اسرائیل در زمان آمدن مسیح برگرداند. سخن از حرکت بسوی پایه هایی نو برای قوم خدا بود.

.

قسمت دوم نبوت ملاکی جهت معکوسی را نشان می دهد.  سخن از این است که دل پسران بسوی پدران بر گردد. به دیگر عبارت دل فرزندان از  آموزه های پدران خود دور گشته است. در اینجا سخن از باز گشت بسوی پایه های جاوید است که خداوند از طریق رسولان برای کلیسا نهاده، پایه هایی که کلیسا به مرور زمان از آنها دور شده است.

تاریخ گواه است که با رحلت آخرین رسولان، کلیسا به تدریج از آموزه و روش آنها فاصله گرفت و سنتها و تفسیرهای سلیقه ای خود را جایگزین آنها ساخت.

در اثبات این ادعا می توان  دلایل بسیاری را آورد. درهمین راستا مقاله های بیشماری به نگارش یافته که این روند را برای حق پژوهان  بازگو می کند. این روند منفی، دو آموزه بسیار مهم را به کناره راند. ما به ذکر آنها بسنده خواهیم کرد: یگانگی خدا و تعمید با ذکر نام عیسای مسیح. بررسی کوتاهی از تحولات کلیسا نشان می دهد که این دو آموزه بنیادین کتاب مقدسی بسیار زود زیر سو آل قرار گرفته اند. به واقع، رهبران کلیسا به جای پیروی از آموزه و روش کلیسای نخستین، درکی جدید از کلام را ارج نهادند.

از قرار معلوم  ایمان داران غیر یهودی فلسفه خود را به ابزاری برای درک و تبیین کلام  تبدیل کردند. البته سخن  از یک روند تدریجی است که ناخودگاه درک کلیسا از کلام را متاثر ساخت. به زودی ایمان به خدای یگانه و پسرش عیسای مسیح به یک ایمانی به خدای سگانه بدل یافت. بر پایه بدعتی که بهراست دینی معروف شده است خدایی متشکل از سه شخص همذات  و مساوی را به کلیسا شنانسانیدند. این  آموزه پایه کتاب مقدسی نداشته بلکه  باید آنرا فرآیندی آمیزه ای از  فلسفه یونانی، مذاهب غیر یهودیان و آموزه های مسیحی دانست.

دوری از روش کلام خدا باعث شد که تعمید تحریف شود. رهبران کلیسا با دریافت نادرستی از متا 28 آیه 19، عناوین پدر و پسر و روح القدس را جایگرین نام عیسای مسیح در تعمید کرده اند. همچنین کلیسا از تعلیم “نجات از راه فیض”  دور شد و به زودی مسایلی چون پرداخت کفاره مطرح شد.  دریغا که این  آموزه های نادرست در زمان بسیار کوتاهی مورد پذیرش کلیسا شد.

با توجه به جایگاهی که  این آموزه های نادرست در کلیسا یافت ، به مصلحتی الاهی و در زمان مناسب روندی از اصلاحات  در کلیسا آغاز گردید. این روند پیرایش و آریش کلیسا سبب پیدایش فرقه ها و جنبشهای متفاوتی شد. اکثر فرقه ها شکلی از حقیقت را دارند که ان را مورد توجه قرار میدهند. این حقایقی است که خداوند به آنها داده است  تا برگزیدگانش را اصلاح کند.

خواست خدا ایجاد فرقه های تازه نبود چون هر یکی از فرقه تنها  بخشی از کلام خدا  را تکیه گاه خود قرار می دهد. هدف خدا این بود که کلیسا با جمیع راستی آشنا شود. از طریق خدمت ویلیام برانهام، پرودگار این هدف را محقق ساخت. او آمد و قلب های فرزندان (فرزندان خدا) را به سوی پدران (شاگردان) برگرداند..

به برکت خدمت او، کلیسا به ایمان اصلی و الهیات اولیه پدران کلیسا برگشت. او بارها و بارها خطاب کلیسا گفت “به کلام

بر گردید”. کلام دو باره به راستی و نه به شعار در جایگاه مرجع ایمان مسیحی قرار گرفت.

هر فرقه برداشت  ویژه ای  از کلام  به مردم می آموزد. پس تشخیص تعلیم  درست چگونه ممکن است؟ خداوند به روش همیشگی خود عمل کرد و با تجلی خود مهر تایید را بر خدمت این مرد فروتن نهاد. او مردی بود با تایید آسمانی.در خدمت این مرد بی ادعا ستون آتشین ظهور کرد، بیماران شفا یافتند و مردگان زنده شدند (متا باب 11 آیه 5).

شاید بپرسی”اگر اینها حقیقت باشد، چرا من چیزی در این باره نشنیدم؟”

پرسش بسیار به جایی است. شایسته است کیفیت خدمت خود عیسای مسیح را یاد داشته باشیم. مسیح با وجود تایید الاهی توسط رهبران دینی رد شد. مگر چنین نشد؟مسیح را بدعت گزار دانستند و رد کردند. تنها جماعت کمی از مردم عادی که مقامات مذهبی نبودند او را پذیرفتند. بسیاری از مردم  او را تا حد قتل نفرت کردند. آنها به دنبال راهی بودند که مسیح را از صفحه روزگار محو کنند. رهبران دینی که از کاهش نفوذ مردمی خود بیمناک بودند، برای نابودی مسیح چاره اندیشی می کردند.

کمی در کلام بگردید: کدام نبی یا رسول مقبول شورا و کنیسه شد؟ کلام خدا در این باره بسیار روشن است:”کافی است شاگرد را که چون استاد خود گردد و غلام را که چون آقای خود شود. اگر صاحب خانه را بعلزبول خواندند، چه  قدر زیادتر اهل خانه اش را”.

متاسفانه گذر زمان چیزی را در این باره عوض نکرده است. ویلیام برانهام با  خدمتی عجیب در نظر بسیاری ظاهر شد.، اما نه  تنها او به هیچ سازمان یا گروهی نپیوست بلکه در برابر نیروهایی که کلیسا را اسیر خود کردند، ایستاد. رهبران دینی تابع عتاب الاهی نشدند بلکه این مرد خدا را رد کردند. اما این امر خداوند را از به انجام رساندن اراده اش از طریق خدمت ایشان متوقف نساخت.

اکنون ویلیام برانهام به مدت ۴۰ سال است که وفات یافته است و اکثر مردم به دیده احترام به این مرد می نگرند. اوضاع عوض شده است. اما متاسفانه شمارکمی از مسیحیان از آنچه  خدا بواسطه این خدمت  بر ما آشکار کرده است بهره مند شده اند.

به یاد داشته باشید که این مرد تنها وسیله ای بود در دستان توانمند میسح. خلاصه اینکه خدای توانا این مرد را در جهت جلال خویش بکار برد.

پیغام چیست؟

پیغام مکاشفه ای از کلام است برای ایجاد زمینه بازگشت کلیسا  به پایه های نخستین خود یعنی ایمان پدران. پیغام فراخوانی است برای برون شدن از بابل روحانی.  در انجیل یوحنا  آمده است: ” او همان نوری است که در تاریکی می درخشد و تاریکی هرگز نمیتواند آن را خاموش کند” در خداوند هیچ تاریکی مذهبی وجود ندارد، او نور است. ‎

” لیکن‌ هرچیزی که‌ مذمت‌ شود، از نور ظاهر می گردد، زیرا که‌ هرچه‌ ظاهر می شود نور است‌.“

خداوند نور است، پس هر آنچه از اوست روشنایی می باشد. پیغامی بر خاسته از کلام حکم نوعی تجلای پرودگار در زندگی مردمان است. هدف این روشنایی الاهی فراهم کردن زمینه ای  مناسب برای بازگشت کلیسا  به ایمان نخستین پدران و کتاب مقدس است .